چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387
بعد 1سال 4ماه گفتم بلاگ آپ کنم ببینم طرفدارام هنوز هستن
منتقدین نظرات خود را در مورد آخرین ساخته های
فریدون جیرانی وسیروس مقدم این چنین اعلام کردند :
-این دوتا کارگردان مثلا محترم،با کارهای اخیرشون
در تلویزیون،ثابت کردن که وقتی پای پول در میون باشه،
حاضرن با ک و ن برهنه هم جلوی دوربین برقصن،
چه برسه به ساختن یه همچین ک س شعرائی.
[در صحنه بعدی ما فریدون و سیروس رو با هم
و با ک و ن برهنه در حال رقص می بینیم]
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:3 توسط : امین
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386
فیلتر
نمی دونم
چرا ولی
فیلتر شدم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:16 توسط : امین
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385
دو روز قبل و بعد از ولنتاين
اين پست رو امروز قبل از اين روز مسخره ( ولنتاين )
دادم تا حواسمنون بيشتر جمع باشه
اگه ميخواين واسه دوستتون هديه بخرين حتما
لازم نیست از خارجیا تقليد كنيم
ما ايراني هستيم خودمون
هم روز عشق داريم
29 بهمن
حالا خود دانين
دو روز قبل از ولنتاين:
پسر اولی: پسر بازم امسال خل نشی و يه شبه كل حقوق
يه ماهت رو براش خرج كنیها!!!
از من ياد بگير! هر سال يه هفته قبل از ولنتاين باهاش
قهر ميكنم كه خرج رو دستم نيفته!
دو روز بعد از ولنتاين هم دوباره بهش زنگ ميزنم
و باهاش آشتی ميكنم!!!
پسر دومی: آخه نميشه كه مهدی جون!
حداقل يه دسته گل بايد براش بخرم و شام ببرمش بيرون!
اگه امسال گردنبند براش نخرم كه تا دو سال باهام حرف نميزنه!
گردنبند بدون گوشواره هم كه خوبيت نداره!
.....
دختر اولی: ای بخشكی شانس!! ولنتاين رسيد و من هنوز
هيچكی رو پيدا نكردم خرش كنم تا برام كادو بخره!!
امسال خوردم به پيسی!!
دختر دومی: نگران نباش بابا! ماشالا خر زياده!
از من ياد بگير! هر سال دو تا دو تا كادو ميگيرم!!
بهت قول ميدم يه خورده زرنگ بازی در بياری تو هم
امسال مثل من دو تا كادو ميگيری!
.....
شاگرد رستوران: اوسا؟
اين غذاهايی كه اضافه مونده رو چيكار كنيم؟
صاحب رستوران: بذار تو يخچال دو سه روز ديگه
كه ولنتاين ميشه اينجا شلوغ ميشه استفاده ميكنيم!
.....
شاگرد گلفروش: آقای گلزاری؟ اين گلها داره پلاسيده ميشه!
بريزمشون دور؟
گلفروش: چی چی بريزيشون دور؟؟! همين ها رو يكی
دو روز ديگه که ولنتاين رسيد مردم تو صف واميستن
كه دو سه برابر قيمت بخرند!!
.....
سرباز اولی:
حسينی؟ جناب سروان بهت مرخصی داد بالاخره؟
سرباز دومی:
نه! هرچی بشش التماس كِــردُم كه بايد برُم
شهرستون عروسی خالومون، تو جلدش نرفت كه نرفت!
گفت كه بايد بمونی اين هفته سرمون شلوغه!
.....
طلافروش اولی: آقای جواهريان؟
به نظر شما اين همه جنس بنجل توی انبار داريم چيكارشون كنيم؟
طلافروش دومی: كاری نداره كه عزيز من! همه
رو بيار بزار تو ويترين... بهت قول ميدم اين دو سه روز آبشون ميكنی!!
.....
دو روز بعد از ولنتاين:
شاگرد گلفروش: آقای گلزاری! راست ميگفتی ها!
شاگرد رستوران: اوسا! شما راست ميگفتين ها!
طلافروش اولی: آقای جواهريان! راست ميگفتی ها!
سرباز اولی: جناب سروان راست ميگفت ها!
پسر دومی: مهدیجون راست ميگفتی ها! عجب خريتی كردم!
دختر دومی: ديدی راست ميگفتم! .... زياده!!!ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:5 توسط : امین
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385
مستراح
سلام به همهی عزیزام.بعد یه مدت که نبودم دوباره اومدم با
یه مطلب طولانی.
حد اقل یه داستانشو بخونین.
هر داستان با یه رنگه.
مستراحها انواع زيادي دارن و از نظر شکل،
طرز استفاده و محتويات و ... به دستههاي مختلفي تقسيم ميشن.
يکي از اين مستراحها اسم خاصي نداره. البته اين مستراح
رو تو هيچ طبقهاي به درستي نميشه قرار داد. چون نه شکل
خاصي داره و نه محتوياتش نوع خاصيه. اين مستراح
همون طبيعت خودمونه. البته ممکنه خود خواهي
باشه که طبيعت رو مستراح نام گذاري کنيم. چون
هم ميتونه سطل زباله باشه هم ميتونه حموم
باشه هم ميتونه گاوداري باشه. هم ميتونه بقالي
باشه و... اين يکي از ويژگيهاي مهم طبيعته.
اگر دقت کنيد ميفهميد که هيچ جايي همچين امکاني
رو نميده. البته خود مستراح هم از يه نظر در طبقهي
طبيعت قرارداره چون زيباترين مناظر در مستراح هم
پيدا ميشه. شما فرض کنيد که مستراح شبيه به دريا باشه.
البته هست. مثلا وقتي لوله مستراح ميگيره و محتويات
اون مياد بالا و آروم آروم آب به پايين ميره و بقايايي در
سنگ مستراح باقي ميمونه، دقيقا مثل پديدهي
جزر و مد درياست که جلبکها و ماهيهاي مرده و
خيلي چيزهاي زيبا رو به ساحل مياره و از اين شباهتها
از هر دو طرف خيلي زياده!
اگه شما پشت يه درخت يا تپه عملیات تخلیه رو انجام
میدید دقيقا به صورت ناخودآگاه طبيعت رو به مستراح تبديل کرديد.
اين يک غريزه است ولي بهش زياد اهميت نديد.
يه سري هم به مستراحهاي عمومي که تعدادشون
هم روز به روز زيادتر ميشه بزنيد. زشتي طبيعت
هم عالمي داره. با زيبايهاي خودتون زيباش نکنيد.
مستراح ها از نظر محل تقسيمبنديهاي زيادي دارن.
يکي از اين مستراحها، مستراح چوبيه. اگه تا حالا فيلمهاي
قديمي ديده باشيد ميبينيد که يه جور جعبهي چوبي بزرگ
که آدم به زور توش جا ميشه و يه سوراخ معمولا به شکل
ماه روي در اون قرار داره.
در اون زماني که اين جور موالها رواج داشت مردم در
يک گمراهي و خود آزاري قرار داشتن چون هيچ آزاري
بدتر از موال نرفتن نيست و اونها هم بدترين جا رو
موالهاي خودشون ميدونستن و باز هم همين جور ميساختن.
تحقيقات نشون داده که هلال ماهي که روي در قرار داشته،
براي اميد دادن به افرادي بوده که به ناچار از موال استفاده
ميکردن. هم ميتونسته نور ازش تو بياد و هم به استفاده
کننده اميد به زندگي ميداده و به او يادآور ميشده که
دنياي ديگهاي هم هست و تو اينجا رو ترک خواهي کرد!
و البته استعمالهاي ديگهاي هم از اون ميشده که درست
نيست بگم. ممکنه چندتا بچه بخونن بي جنبه بازي
در بيارن و....
يه نوع مستراح مستراح ته حياطه. اگه تا حالا به خونههاي
سي سال ساخت يا قديميتر رفته باشيد به احتمال زياد
ته حياط (آخر دنيا) يه اتاقک خيلي کوچيک ديدين که
ميپرسين اين ديگه کجاست!
البته بايد بگم اين هم يه جور مستراحه مثل بقيه مستراحها
که هم خوبي داره و هم بدي. خوبيش اينه که بوي معطر
و شمايل زيبا شما رو اذيت نميکنه چون حداقل مسافت
بين مستراح و خونه رو بو طي نميکنه. ولي بديهاش
بيشتر از خوبي هاشه. چون اولا همه ميفهمن که يکي يه
مشکلي داره و داره ميره که حلش کنه. و بعد حالا مشکل
اينه که يارو بايد خودش رو آنقدر نگه داره تا برسه به مستراح.
در اين مورد کشته و زخمي زيادي گزارش شده که که براي
همشون طلب راحتي حداقل دراون دنيا رو ميکنيم.
واي به حال کسي که بخواد تو زمستون ازش استفاده کنه.
توي يه شب سرد و تاريک زمستون، دو تا عاشق نشسته
بودن کنار کرسي و خودشون رو گرم ميکردن.
يه دفعه آقاي عاشق احساس بدي بهش دست ميده.
درد در ناحيهي زيرين شکم، دلپيچه و ... روش نميشه
به معشوقش بگه کجا ميخواد بره.
براي همين هيچي نميگه. منتظر ميشه شايد فرجي بشه.
ولي فايدهاي نداره. ديگه طاقتش تموم ميشه.
يه لحظه اجازه ميگيره و به صورت نيم دو مثل دويدن
تو دوي ماراتون به طرف حياط راه ميافته. دمپاييهاي
خواهر کوچولوش رو پيدا ميکنه. به زور پاهاش
رو توشون جا ميده و توي برفها شروع به حرکت ميکنه.
خرت...خرت...خرت... اصلا به صدايي توجه نداره تنها
چيزي که الآن اون بهش فکر ميکنه اونجاست. «چه حياط بزرگي!
تا همين ديروز با دو قدم ميرسيدي به تهش. حالا چرا انقدر درازه؟!»
واي چه دردي. چه قدر اذيتش ميکرد. آنقدر که حتي
معشوقش رو هم فراموش کرده بود. ناگهان يه درد هم
توي پاش احساس کرد و به زمين خورد. نگاه کرد و
آجري رو که ديروز با داداشش براي دروازههاي گل
کوچيک گذاشته بودن رو ديد.
ولي درد پا از يادش رفت. هر جوري شده
خودش رو به اونجا رسوند. «واي عزيزم! قربونت برم.
چه بوي خوبي! چه منظرهي دل انگيزي!»
ولي وقت اين حرف ها رو نداشت. اگه يه لحظه
دير ميکرد به خاطر يه کثافت کاري بزرگ زندگي
تازهآش با معشوقش به پايان ميرسيد. بنابراين
سريعا دست به کار شد و شروع به کار کرد. کارش
با يه صداي مهيب آغاز شد. «واي خدارو شکر.
اگه پدرم مستراح رو تو خونه ساخته بود که الآن آبروم رفته بود!»
و بقيه کار با انواع صداها و بوهاي مختلف ادامه پيدا کرد....
جدال آقا با خودش حدود نيم ساعت طول کشيد.
خوب آخه بعضيها مشکلهايي دارن. وقتي از مستراح
خارج شد دنيا يه جور ديگه بود. همه چيز رو رنگي ميديد.
همه چيز واضح شده بود. چه حياط قشنگي داشتن.
خيلي چيزها بود که قبلا به چشمش نيومده بود.
حياط خونه باز هم با دو قدم تموم شد!!! با خودش
به شوخي گفت:«حياط ما هم فري سايزه!» همه
چيز خوب شده بود، الا يه چيز.
وقتي به اتاق رسيد معشوقش اونجا نبود.
البته باز هم اون متوجه نشد. تا اينکه يه يادداشت
روي ميز ديد. ناگهان به خودش اومد و جاي خالي
خانوم رو تو اتاقش احساس کرد. با عجله يادداشت
رو باز کرد و شروع کرد به خوندن. «کامبيز عزيز اين
يادداشت رو برات نوشتم چون روم نميشد جلو روت
حرفم رو بزنم. راستش وقتي فهميدم تو به طرف
موال ميري خيلي برام خوشايند بود چون فهميدم
مرد من حقيقت رو پنهان نميکنه. راستش
ميخواستم ازت بپرسم قرصهاي مسهلي که
استفاده ميکني اسمش چيه؟ حالا اگه هنوز
هم منو دوست داري و ميخواي که با هم
رابطه داشته باشيم در داروخانهي شبانهروزي ... منتظرتم.
اگه نياي يعني زندگي من در خشکي و ناراحتي تموم شده.
دوستت دارم! ژيلا» با سرعت لباسش رو پوشيد و
به طرف داروخانه به راه افتاد.
اين هم شرح کاملي از نوع استفاده و مضررات
مستراح ته حياط. حالا خودتون قضاوت کنيد که
خوبيهاش به بديهاش مي ارزه يا نه. توي اين
داستان که خيلي هم فايده داشت. البته مستراح
خيلي فايدهها داره که يکيش هم استحکام خانواده است!
از انواع مستراح ميشه از مستراح تو خونه اسم برد.
از اين نوع مستراح شکلهاي زيادي ديده ميشه و
همينطور انواع زيادي هم داره. گذشته از طبقهبندي
محلي و شکلي، اين مستراح محبوبترين مستراح
در طول تاريخ و ما قبل تاريخ بوده. چون اين مستراح
داخل خونست و راحتي زيادي داره. البته چون داخل
خونه اکثرا خودي هستند، اين مسأله بعضي وقتها
مشکل هم پيدا ميکنه. از اين مشکلها در هر
خونهاي هست و همه تقريبا بهش عادت کردن.
حالش تعريفي نداشت. ديشب پر خوري کرده بود.
زردآلو، آلو، لواشک و ... مهموني بود، نميتونست
تعارف کنه. خيلي دوست داشت. پس خورد. هي
خورد و خورد. خيليها بهش نگاه ميکردن ولي اون
با خودش ميگفت: اگر آدم به اين چيزا اهميت بده
پس نبايد زندگي کنه و اون ميخواست که زندگي کنه.
پس کارش رو ادامه ميداد. اما فکر آخر عاقبتش رو نکرده بود.
حالا نتيجش رو گرفته بود. يواش يواش بهش فشار ميومد.
خسته شده بود از بس رفته بود مستراح. شکلش شبيه
مستراح شده بود. (اين هم يه نوع مستراح) لجش گرفته بود.
فشار داشت زياد ميشد. «ديگه کم نميارم. آنقدر همينجا
ميشينم تا خوب بشه.»
«آخيش. دارم راحت مي ي ي شم. آخ.... آدم مگه
مرض داره خودشو نگه داره؟ بايد راحت باشي
نه خودتو عذاب بدي.» يه دفعه يه صداي مهيب توي خونه مي پيچه.
گررررررررررررررررررررررررروووووووووووووووووووووووووو
ممممممممممممممممممم.
«هورااااااااااااا» از شادي نميدونست چي کار کنه.
کارش که تموم شد دستهاش رو شست و
قفل در رو باز کرد و آروم اومد بيرون. زمين و زمان
جلوي چشمش سياه شد. حالا اصلا نميدونست
چي کار کنه. سرخ سرخ شد. بعدش هم شش تا
رنگ ديگه عوض کرد. با سرعت رفت توي اتاقش.
مادرش اومد توي اتاق. «چرا نمياي تو سالن مادر؟
نامزدت اومده. ضمنا از اين به بعد تو خوردن
زياده روي نکن. چند تا از همسايهها هم اومدن دم در.
فکر کردن چيزي منفجر شده. زود بيا تو سالن. يالا.»
اين يکي از بديهاي مستراح توي خونست.
اما اين يکي خيلي بهتر از بقيهي مدلهاست.
با تکنولوژي، بهتر ميشه. مثل پشم شيشه و
عايقهاي صوتي و غيره...!
يکي ديگه از مستراحهايي که مي خوام بهتون معرفي
کنم مستراح (توالت) فرنگيه. اين مستراح ريشه
در قرون وسطي داره.
درسته که در قرون وسطي زندگي تعطيل شده بود
ولي فکر راجع به مستراح هنوز ادامه داشت. کسي
اجازهي فکر کردن نداشت ولي از اونجايي که مستراح
يکي از مهمترين نيازهاي انسان رو برآورده ميکنه
مثل مسکن، غذا و... پس فکر کردن بهش آزاد بود.
يه مالک چاق پدر سوزيده چون براش سخت بوده
که مثل ما و مثل آدم بشينه و کارش رو بکنه و حتي
حوصله فکر کردن هم نداشته به يکي از نوکرهاش
ميگه برام يه چيزي درست کن که راحتتر بشينم کارم
رو بکنم. اون نوکر بدبخت هم ديده راحت تر از نشستن
رو صندلي وجود نداره (آخه اون بدبخت يا بايد رو زمين
سرد مينشسته يا دائم دولا راست ميشده براي اربابش.
يعني بايد سرپا وايميستاده) در نتيجه ميگه خوب قربانت گردد.
همونجايي که نشستي کارت رو بکن!
ارباب هم که حوصله فکر کردن نداشت، نه گذاشت
و نه برداشت يه ريدن جانانه فرمود روي تخت شاهانه.
ارباب به نوکر بدبخت گفت: «مرتيکه، تو که ريدي به
تخت ما!» نوکر هم فکر کرد خودش اين کار رو کرده
و گفت:« ببخشيد قربان غلط کردم. ديگه تکرار نميشه.
چاکر شمام. نوکر شمام...» مالک (ارباب) گفت:
«باشه ميبخشمت به شرط اين که کار ما رو درست کني.»
نوکر ديگه فکر نکرد. سريع يه اره آورد افتاد به جون تخت.
يه سوراخ گنده وسطش درآورد.
اين دفعه گفت: «قربان يه استارت بزن.» قربان هم که موتور
دو زمانه ديزلي روش سوار بود چنان استارت زد که ....
اين دفعه تمامي افراد اطراف به گند کشيده شدن.
ديگه واي به حال اون نوکره که کلهاش درست زير سوراخ بود.
مالک خوشش اومد. ارباب گفت: «همين جوري خوبه.
ما همين جوري حال ميکنيم.»
ولي نوکره ديد اين ارباب که الآن سالمه روزي ده بار ميرينه.
اگه اسهال بشه بايد چي کار کنيم. اون وقت تمام قصر
رو به گند ميکشه. پس از فردا يه قابلمه گذاشتن زير حاکم.
البته اين نوع تکميل نشده توالت فرنگيه. اين روزها از
اين نوع مستراح (تکميل نشده) براي بچهها با اسمهاي
مختلف استفاده ميشه. ولي وقتي لوله کشي فاضلاب
هم درست شد زير قابلمه يا کاسه به لوله فاضلاب وصل شد.
يه سيفون هم براش گذاشتن و الآن شده اوني که
ما داريم استفاده ميکنيم.
بفرمایید این هم از انواع مسترحات!
بله مستراح!
یکی از بی ارزش ترین ولی مهمترین
اختراعات بشر!نظر یادتون نره:
شرمنده اگه آپ نمیکنم چون از ۱۶ امتحانام
شروع میشه ایشالا بعد همتون سر میزنم.
از اونایی هم که خبر آپ دادن من نرفتم عذر خواهی میکنم.
بعد امتحانا حتما میام پیشتون.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:25 توسط : امین
شنبه یازدهم آذر 1385
آپ نمیشه
سلام.بچه ها دیگه نمیتونم آپ کنم اگه برگشتم پیشتون دلیلشو میگم
اگه هم نه که هیچی.از همتون ممنونم که تو این مدت باهام بودین ولی
یه مشکل خیلی بزرگ واسم پیش اومده.معلوم نیست برگردم یا نه
ولی همتون دوس دارمو به عشق شادی شما نوشتم.مرسی بای.
من پذيرفتم شكست خويش را
پندهاي عقل دورانديش را
من پذيرفتم كه عشق افسانه است
اين دل درداشنا ديوانه است
ميروم شايد فراموشت كنم
در فراموشي هم اغوشت كنم
مي روم از رفتن من شاد باش
از عذاب ديدنم ازاد باش
ارزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:58 توسط : امین
سه شنبه هفتم آذر 1385
طالع بيني دانشجويي
ويژه ارشديون
به تمامي دانشجويان عزيز اكيداً توصيه مي نماييم،
قبل از هرگونه برنامه ريزي و شركت در هرگونه كلاس اعم از تضميني،
طالع بيني كنكوري ما را ـ كه براساس آخرين تكنولوژي طالع بيني مدرن
ميباشد ـ را مطالعه نماييد. به جان شما ضرر نمي كنيد.
راستی هرکسی ماه خودشو بخونه که نگه باز این مطلبا
زیاد بود خوابم برد پاش.مرسی.
متولدين فروردين ماه:
دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد
چون در ماه اول سال بدنيا آمده ايد و كنكور ارشد
در ماه آخر سال (اسفند) برگزار ميشود، روز امتحان
دير از خواب بيدار ميشويد، بعد در ترافيك گير ميكنيد
واحتمالاً از كوچه كه رد ميشويد زني با يك سطل آب
كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه)
از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزهي
امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان
ميشويد بنابراين توصيه ميشود بيخود دنبال دردسر
نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع
بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد. آفرين بچه خوب!
متولدين ارديبهشت ماه:
اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك ميگوييم.
تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر
باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن
(البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)،
متولدين اين ماه خيلي بيجنبهاند، آخر لزومي ندارد،
به بقالي سر كوچهتان پز بدهي كه بعد از يازده سال
فوق قبول شدهاي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم
خاكسپاري يكي از بستگان ميشنوي و چنان قهقههاي
ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به
دنبالتان خواهند دويد.
متولدين خردادماه:
همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست،
دچار درسخواندن افراطي از نوع طالباني ميباشيد
(همان خرخوان خودمان) دخترهاي خردادي يك
روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا ميشود
(آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)،
پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به
پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان ميدهند).
متولدين تيرماه:
يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته
باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه
ماهي تا امتحان باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو
پدربزرگتان ميباشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي.
فعلاً بهتر است بيخيال فوق شويد. هروقت گاو پدربزرگتان
تخم دوزرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد.
مطمئن باشيد قبول ميشويد.
متولدين مردادماه:
داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نميباشد.
لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر،
بخش طالعبيني و فالگيري، تماس بگيريد.
متولدين شهريور:
اشتباه نكنيم بايد رشتهي هنر باشيد دختر يا پسر
خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و
هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي،
وجود ندارد. ناصحم گفت:«كه جز تيپ چه هنر داشت هنر؟»
گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد ميخورد؟!
مهم تيپه، كه آخرشي.
متولدين مهرماه:
متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر
(البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل ميشود، كه مد نظر ما نيستند)،
دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي
مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند،
به شاطر خوبي تبديل ميشوند. بنابراين خانمها در رشته
فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.
متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري
و يا سكينه سانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس
توصيه ميشود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد،
برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.
متولدين آذرماه
:
ای جونممم..... عجب اختربختي داريد آذريها!
پسرهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق ميشوند و شكل
خانههاي سياه پاسخنامه بيشباهت به قلب
(نيزهاش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس
خوندن ندارن چون اذریها خیلی با هوشن خیلی اقا مسه خودم......
واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگ آباد سفلي در يك
رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل،
تحت نظر دانشگاه پيام نور
(البته با گواهي ISO
هفت و هشت هزار)
قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد
تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)
متولدين دي ماه:
دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است.
شما يا شش سال پشت كنكور ميمانيد يا هشت سال.
اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر
هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول ميشويد، ولي
روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است)
خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد.
با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي
دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين جوري
شما را دكتر قبول داريم!!
متولدين بهمن ماه:
متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از
خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين
انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند
(كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را
تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام
دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد.
قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين ميكنيم.
متولدين اسفند:
عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به
دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ
چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار ميشود.
پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضت
پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكدهي ماهاني
به همان مدرك ليسانس راضي ميشوند و دختر خانمها اگر
كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد
جلوي پاي آنهاست، اگر نميبينند به چشم پزشك مراجعه كننند.
حالا هرکی بگه متولد چه ماهی هست؟
پسرا منتظر باشن که میخوام حمایت
کنم ازشون.
در آخر از همه ی شما عزیزان میخوام که واسه
خواننده ی خوبمون ناصر عبدالهی دعا کنید.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:19 توسط : امین
جمعه سوم آذر 1385
پسرای امروزی
سلام به دوستای گل عشقبازی.خوب نوبتی هم که باشه
نوبت حال دادن به دختر خانوماست!
پسرای عزیز زیاد به دل نگیرند.......
پسرای امروزی:
پسرای امروزی مثل گوسفند هستند:
هر وقت بخوای میتونی کمی بهشون آب بدی و سرشون رو ببری!
پسرای امروزی مثل زالو هستند:
وقتی به پدر و مادرشان میچسبند خونشان را میمکند!
پسرای امروزی مثل جغد هستند:
هر جا پیداشون میشه با خودشون نحسی میارن.
پسرای امروزی مثل زنبور هستند:
24 ساعته دور گل(یعنی خانومها!)میگردن و
صدای وز وزشون همه رو کلافه میکنه!!!
پسرای امروزی مثل سگ هستند:
دیگه گوشت نمیخوان،دنبال استخوان افتادن!!!!!!!
(نکته کنکوری!)
پسرای امروزی مثل الاغ هستند:
براحتی سواری میدن تا هر وقت که بخوای...
پسرای امروزی مثل سوسک هستند:
تنها تو جاهای کثیف میتونی پیداشون کنی...
پسرای امروزی مثل جیر جیرک هستند:
شبها رختخوابشون شروع به جیر جیر میکنه.....!!!
پسرای امروزی مثل عنکبوت هستند:
هر جا میرن چترشونو باز میکنن!
پسری امروزی مثل قورباغه هستند:
زبانشون از قدشون بلند تره!
پسرای امروزی مثل کلاغ هستند:
خیلی زشتند اما به چیزای قشنگ علاقه زیادی دارند!
پسرای امروزی مثل خروس هستند:
اونقدر سر و صدا میکنند که همه توجهشون جلب بشه..
.
پسرای امروزی مثل کفتار هستند:
هم نفرت انگیز هستند هم موذی هم منفعت طلب هم ترسو!
ودر آخر...پسرای امروزی مثل کرم تینیا ساژیناتا هستند:
هیچوقت و در هیچ شرایطی نمیتوانید با انها
زندگی مسالمت امیز داشته باشید!!!
امیدوارم بروبکس دافی!
خوششون اومده باشه.
اگر خیلی جوگیر شدید و خواستید یه تشکر درست و
حسابی از من بکنید معطلش نکنید
یا این پایین
نظر بدین یا آف واسم بذارین.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:30 توسط : امین
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385
چگونه بلاگر شويم ؟
چگونه بلاگر شويم ؟
مواد لازم:
1- يک عدد مخ (حتی الامکان گنديده و پوسيده)
2- يک مقدار رو (هر چه بيشتر بهتر)
3- يک پيمانه وقت (خانومای محترم پيمانتونو سر پر در نظر بگيرين)
4- مقداری ريش جهت گرو گذاشتن و لينک گرفتن
(تذکر: خانومای محترم ناراحت نباشن که ريش
ندارن چون پسرا خيلی راحت به اونا لينک ميدن)
5- يک ذره اطلاعات برنامه نويسی (نداشتی هم نداشتی)
6- کمی شانس
7- نوک سوزن هوش جهت دودر کردن مطالب
بدون متوجه شدن صاحابش
8- نمک به ميزان لازم
مراحل کار:
1- ميری تو سايت بلاگفا یا میهن بلاگ و يه بلاگ
به نام خودت ثبت ميکنی. اولين و مهمترين چيز
انتخاب اسم مناسبه. هر چی اسم بلاگت
تو چشم تر باشه بهتره. برای مثال اسامی: آبحوضی،
لگنسوراخ، لوله چاه، فکآويزون، خشتک پاره،
فاضلاب، قوزميت! و... پيشنهاد ميشود.
2- حالا که اسم بلاگتو انتخاب کردی وقتشه که
يه قالب انتخاب کنی. برای شروع کار يه قالب ساده
انتخاب ميکنی که بتونی هر بلايی بخوای سرش بياری.
3- در اين مرحله وظيفه خطير دودر کردن شروع ميشه.
ميری تو بلاگای مختلف و هر قسمتی رو که
خوشت اومد از قالبش دودر ميکنی و ميذاری تو بلاگ خودت.
البته اون يه ذره هوش بايد اينجا فعال
بشه. بايد کلمات يا شکل اون چيزی رو که دودر کردی
رو عوض کنی تا يارو شاکی نشه.
4- حالا تو يه بلاگ داری که ميتونی هر ی که بخوای
توش بنويسی. بنابراين يه طرح کلی
واسه خودت ترسيم ميکنی که ميخوای چه تيريپی بنويسی.
مثلا طنز يا هر چرند ديگه.
5- دو تا مطلب از خودت مينويسی شونصد تا مطلب از ديگران.
6- يه ذره که پرو بال گرفتي مرحله پاچه
خواری بزرگان آغاز ميشه. در اين مرحله بايد پاچهی وبلاگای
درجه يک و کله گنده رو آنچنان بخارونی که خر بشن
و بهت لينک بدن. اين مرحله در سرنوشت بلاگ
شما بسيار حياتی است. از اينرو دقت لازم مبذول شود.
7- دو سه بار خودتو قاطی بلاگ نويسا ميکنی و ميری
تو قرار وبلاگی و تا ميتونی خودتو
ميچسبونی به دم کلفتا (با رعايت شئونات اسلامی)
و انقدر سيريش ميشی که لينک بگيری.
8- چند ماه بعد تو يه بلاگ داری که اسمش
تو همهی بلاگای ديگه هست. کلی رفيق واسه خودت
پيدا کردی و کلی واسه تازه واردا کلاس ميذاری.
فقط يادت باشه که خودتم يه روزی تازه وارد بودی
بقيه زير پرو بالتو گرفتن.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:19 توسط : امین
جمعه بیست و ششم آبان 1385
ما خانواده خوشبختي هستيم!!!
ما خانواده خوشبختي هستيم!!!
قضيه خيلي ساده بود . مادرم داشت همزن برقي
رو كه باهاش مايه كيك رو هم زده بود ،
با زبان ليس مي زد كه پدرم براي شوخي ،
اونو به برق زده بود و يك جا ، تمام دندانهاي
مادرم ، ريخته بود . مادرم چيزي نگفت تا شب .
مادرم شب كه شد ما را از خانه بيرون برد و به
هر كدام چهار سكه داد تا باهاش بريم شهر بازي...
مادر بزرگ چند وقت پيش عمرشو داد به شما .
رفته بود با همسايه مون مربا بندازن كه سگ
همسايه گازش گرفته بود . اون هم نامردي
نكرده بود و پاي سگ رو چنان گاز گرفته
بود كه سگ از حال رفته بود . يك ربع بعد ،
پاپي كه به هوش اومده بود ، گردن مادربزرگ
رو چنان گازي گرفته بود كه ما از آتش نشاني
براي در آوردن سرش كمك گرفتيم و اونها هم
مجبور شدند از باغ وحش ، مامور ويژه سگ ها
رو بيارند و طي يك سري آموزش خاص به سگ
بفهمونند كه سر مادربزرگ من رو از معده اش
بالا بياره و به ما پس بده . پدربزرگ كه
اين خبر رو شنيده بود ، به سراغ زن همسايه
رفته بود و منتظر شده بود تا از خونه در بياد
تا با تراكتور از روي صورتش رد بشه ولي از
شانس بد پدربزرگم ، اون زن يك تروريست
بين المللي بوده و هنگام خروج از خانه اش
با خود سه كيلو تي ان تي حمل مي كرده و
الان سه هفته است كه جسد همسايه هاي
سه چهار تا كوچه اينور تر و اونور تر رو دارن
از زير آوار در ميارن . عموي من كه پدر و مادرش
رو به خاطر اون همسايه از دست داده بود و
لازم به ذكر است كه حدود شش ماه هست
كه در زندانه و به بيست و نه بار اعدام
محكوم شده ، براي گرفتن انتقام ، به اون
محل مي ره ولي با تعدادي خانه كه
خراب شده مواجه مي شه . براي اينكه
كاري كرده باشه و آبي بر روي اجاق انتقامش
ريخته باشد ، سي و هشت سگ رو يك
جا بلعيده بوده كه با هجده شكايت از طرف
صاحبان سگ ها و انجمن حمايت از حيوانات
و جمعيت سبز و انواع و اقسام ان جي او ها ،
حكمش هموني مي شه كه گفتم .
پسر عموي بزرگترم براي فراري دادن عمويم
از زندان فكر بكري به ذهنش مي رسه و در
اداره زندان ها بعنوان مسوول تست كلاهك
برقي كه روي سر متهمان مي گذارند ، تا با
صندلي الكتريكي اعدام شوند ، استخدام مي شه .
ولي الان اون هم سه ماهي مي شه كه
روزي سي و هشت بار ازش برق با ولتاژ
سيصد ولت رد مي كنند و به كلي هدفشو
فراموش كرده و حتي ياد آوري ما هم نتيجه اي
نداشته . پدر من ، نسبت به بقيه اعضاي فاميل ،
محترم تر و منتطقي تربود ، مي گم بود چون متاسفانه
چند ماهي مي شه كه عمرشو داده به
شما . قضيه خيلي ساده بود . مادرم
داشت همزن برقي رو كه باهاش مايه
كيك رو هم زده بود ، با زبان ليس مي
زد كه پدرم براي شوخي ، اونو به برق زده
بود و يك جا ، تمام دندانهاي مادرم ، ريخته بود .
مادرم چيزي نگفت تا شب . مادرم شب
كه شد ما را از خانه بيرون برد و به هر كدام
چهار سكه داد تا باهاش بريم شهر بازي ،
وقتي ما از خانه حسابي دور شده بوديم ،
انفجاري عظيم را از دور ديديم و حتي برادرم
گفت كه سر بابايمان را ديده كه به هوا مي
رفته ولي ما فقط خنديديم . صبح فردا متوجه
شديم كه مادرم در بادمجان هاي شام ،
تي ان تي گذاشته بوده و پدر از همه جا بي
خبر من هم چنگالي در يكيشان فرو كرده بوده .
حالا من با دو برادرم كه يكي بزرگتر
و يكي كوچك تر بود ، آواره خيابان ها شده بوديم .
خيلي زود برادر بزرگ ترم كه به آثار
باستاني و هنري علاقه وافري داشت
هم عمرشو داد به شما . يك روز كه
زير مجسمه آزادي وايساده بود ، دست
مجسمه كنده مي شه و با احتساب
وزني حدود هفت تن ، روي سرش ميوفته .
برادر كوچك ترم هم ، براي در آوردن جسد
برادر بزرگ ترم به كمكش مي شتابه كه
يك جايي از مجسمه آزادي كه
اسمشو نمي تونم بگم ، روي سر اون
مي يفته و اون هم مي ميره .
الان من تنها شده ام . احساس خاصي ندارم ،
براي آينده مي خواهم نقشه بكشم كه پول دار بشم .
بعد زن بگيرم . بعد يك كاديلاك مدل هفتاد و
دو بخرم كه باهاش برم سفر دور دنيا . الان كه
دارم اين ها رو مي گم در حال سقوط از بالا
پشت بام يكي از برجهاي دو قلو هستم .
باد خنكي به صورتم مي خورد و هنوز هم
احساس مي كنم كه خانواده خوشبختي دارم .
همين
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:26 توسط : امین
دوشنبه بیست و دوم آبان 1385
ماجراي نيم روز !!!
ماجراي نيم روز !!!
جونم واستون بگه دم دماي يكي از صبحهاي حالگير پاييزي
طبق عادت ديرينه به ارث رسيده از اجداد هميشه
مقروض و بي بخارمون با سر دادن شعار تاريخي
« بابا پول ندارد » به واسطه يدك كشيدن انگ كارمند
زادگي و از همه فجيع تر و اسفناكتر كارمندزيستي !!
صلاح را بر آن ديديم كه شال و كلاه كرده و از ميان
دو موضوع ابدي و جنجال بر انگيز « علم بهتر است يا ثروت؟ »
با كمال تأسف و تأثر قلبي، قيد ثروت را زده و گزينه عمر تلف
كن « علم » را انتخاب نماييم. هنوز درست و حسابي
وارد ايستگاه نشده بوديم كه با تعدادي از متكديان شريف
و زحمتكش مؤنث و مذكر شيفت بامدادي كه تحت تأثير
جلوه هاي ويژه و خلاقيت هاي كامپيوتري فيلمهاي
گودزيلا و دراكولا، دست تمامي گريمورهاي هاليوود را
از پشت بسته بودند روبرو شديم. چشمتان روز بد نبيند!
ايستگاه اتوبوس در يك چشم بهم زدن تبديل شد به
صحنه فيلمبرداري سريال داستاني
« بينوايان اثر ويكتور هوگوي اصل تهراني!».
گروهي از اين عزيزان در حاليكه بر روي صندلي هاي
ايستگاه دراز به دراز افقي شده بودند با صداي بلند
و گوشخراشي فرياد مي زدند كه « ما مرده ايم »!
عده اي ديگر نيز با نشان دادن زخمها و
جراحتهاي هولناك و مافوق وحشتناك، ادعا داشتند
كه از بازماندگان بمبارانهاي اتمي آمريكا و
هيروشيما و ناكازاكي مي باشند، كه صد البته اين
مصدومان بي گناه با اشاره به گراني دارو و درمان
علت روي آوردن به شغل پر مخاطره گدايي را
كمبود چسب زخم در داروخانه هاي تهران بزرگ
عنوان كرده و از اين عمل شجاعانه خود به مثابه
گامي در جهت بهپويي هر چه بيشتر گفتمان
پزشكي و همچنين اعتراضي سرخ در برابر
حاكميت سياه دلالان دارويي خيابان ناصر
خسرو ياد مي نمودند! حال از رمال ها، فالگير ها،
غيبگوها، گمشده ها و معتادان « بيمار و نه مجرم » !
كه از غصه رد شدن در كنكور سراسري و به خاطر
نشان دادن چهره كريه طالبان در افغانستان، تفنني
روزي دو سه كيلو هروئين و چند لول ترياك ناقابل
مصرف مي نمودند نيز بگذريم كه ادامه آن از حوصله
من و شما خارج است و الخ! عليهذا براي رهايي از
شريكي از همان گداهاي سمج داخل جوي آب كه
معلوم نبود مشغول آموزش نجات غريق به همنوعان
خويش مي باشد يا اينكه نقش ناخداي كشتي
غريق شده تايتانيك را بازي مي كند اسكناسي
پنجاه تومني در كف دستش گذاشته و با حالتي
بشر دوستانه و عرفاني منتظر شنيدن دعاي خير
و اظهار تشكر گرم و صميمانه ايشان بودم كه اي
دل غافل اگر كمي دير جنبيده و جا خالي نمي دادم
خداي نخواسته زبانم لال زير چشمانم خيار چمبر
همراه با سس گوجه فرنگي كاشته شده بود!
جناب گداي جنتلمن فوق الذكر از اينكه بنده
سرا پا تقصير به ساحت مبارك و معظم وي
توهين و اهانت روا داشته و قلب شيشه اي
و رئوفشان را به درد آورده و غرور بي مثالشان را
جريحه دار نموده بودم در حاليكه از شدت خشم
و غضب بر خود مي لرزيد و به زمين و زمان
ناسزا نثار مي نمودم كه در دم دماي گرگ و
ميش هوا گرفتار عجب مشتريان ناسپاسي شده است،
با نگاههايي حاكي از كينه و نفرت مرا مورد
خطاب خويش قرار داده و اظهار فرمود: آهاي زالوي اقتصادي!
مرفه بي درد!! پسره گدا گشنه مافنگي!!!
خجالت هم چيز خوبيست. با اين پول به آدم
فحش هم نمي دهند. من را كه مي بيني
اين گوشه نشسته ام و جنابعالي و امثالهم
را به همياري اقتصادي و مشاركت اجتماعي
در جهت تغيير الگو مصرف فرا مي خوانم،
هر شب كه خسته و كوفته از سر كار بر مي گردم به رستوران
«ببرهاي گرسنه» رفته و راگوي اردك كشميري
همراه با رست بيف بوداده سيرالئوني نوش جان مي كنم
پرسي ده دلار؟! تازه اين كه چيزي نيست،
از عيد پارسال تا حالا براي اينكه مبادا به علت
بالا رفتن سن و سال و افزايش چين و چروك
صورت در جلب نظر و جذب مخاطبان و طرفدارانم
عقيم و منفعل مانده و بلا نسبت ميدان مبارزه
را براي ساير رقبا خالي نمايم، سه بار عمل
جراحي ليفتينگ پوست و دوبار هم جراحي
پلاستيك بيني انجام داده ام تا با مدل هاي
جديد سال دو هزار و شش اعم از كلئوپاترايي،
دايانايي و مستر بيني از بازار بورس
«هفت بعلاوه يك گداي صنعتي تهران» عقب نمانم!
ضمناً پسر و دخترم را هم براي ادامه تحصيل
فرستادم اوكراين تا دندانپزشكي بخوانند،
براي عيالم هم ويزاي كشورهاي شينگن
را گرفته ام تا ضمن تمدد اعصاب، غم دوري
از فرزندان او را نسبت به آينده بد بين نسازد!؟
حالا هم حتماً از فرشته ها خداوند انتظار داري
كه با اين بذل و بخشش ملوكانه براي حضرتعالي
در طبقه هفتم بهشت يك سوئيت دوبلكس مبله
شده با تمامي امكانات رفاهي هم سفارش بدهند؟
برو كنار بگذار حداقل به ياد حمام آفتاب سواحل
منجمد شمالي يك كمي هم كه شده تو حال خودمون باشيم!!
دانش آموز هم بود دانش آموزان مدارس غير انتفاعي شمال شهر!
چطور بود؟ ها! خوشتون اومد؟ به هر حال بهتر است كه
تا سرو صداي انجمن صنفي گدايان تهران بيش از اين
بالا نيامده، نگارنده بينوا نيز براي فرار از خطرات احتمالي،
فرار را بر قرار ترجيح داده و تا روزي و روزگاري بعد
همه شما را به خداوند منان بسپارد و الخ!!!
۵شنبه آپ میکنم با جدید ترین جوکها واسه اس ام اس.یادتون نرها
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:59 توسط : امین
سه شنبه شانزدهم آبان 1385
آزمایش
والا دفعههاي قبلي اينطوري نبود. از آزمايش و اين حرفها
خبري نبود به خدا! ولي اينبار گفتن تا اسم آقا داماد
رو صدا کرديم بايد بره آزمايش ادرار و خون و غيره بده!
روي صندلي نشستم و منتظر موندم براي آزمايش اعتياد.
يه آقاي قدبلند و لاغر مردني که انگار تازه از سر منقل پاشده
و اومده که آزمايش اعتياد بده، يه گالن آب گرفته بود دستش
و قٌـلـٌپ قـٌلـٌپ ميرفت بالا، از اينور به اونور سالن قدم ميزد و
زير لب غر ميزد که اي بابا! هرچي آب ميخوريم "نمياد که نمياد"!
بعد از ده دقيقه صدام کردن و من هم رفتم به سوي
"دستشويي برادران". آقاي "مسئول نظارت بر امور جيش(!)"
اونجا روي چهارپايه نشسته بود.
تا من رو ديد لبخندي زد و گفت: " آقاي داماد!
مبارک باشه ايشالله!". بوي تند دستشوئي داشت خفهام ميکرد.
به زور لبخندي زدم و تشکر کردم.
يه ليوان يکبار مصرف (خالي) بهم تعارف کرد تا پر تحويلش بدم!
زير چشمي نگاهي کرد و گفت: "شيريني ما هم فراموش نشه!".
يه دستم ليوان و ساير مخلفات(!) بود، با اون يکي دستم
500 تومن از جيبم درآوردم و به طرف دادم.
بعد گفتن صداتون ميکنيم براي آزمايش خون. صدام که کردن،
رفتم توي يه اتاق ديگه. خانوم دکتر لبخندي زد و گفت:
"بهبه! چه آقا دوماد خوشتيپي! مبارک باشه!".
سوزن آمپول رو تا اونجا که ميرفت فرو کرد توي رگ
من بدبخت و گفت:" البته شيريني ما فراموش نشهها!".
يه دستم به پنبه الکل روي بازوم بود، با اون يکي دستم
500 تومن از جيبم درآوردم و به خانوم دکتره دادم.
از اتاق آزمايش خون که اومدم بيرون همون آقا لاغره
رو ديدم که داشت با مسئولين اونجا جر و بحث ميکرد که:
"آقا باور بفرمائيد هرچي آب ميخورم نمياد!
ميشه من برم فردا بيام براي آزمايش"؟؟
گفتن کلاس معارفه و آموزش قبل از ازدواج تشکيل ميشه،
بايد بريم دو تا کتاب تهيه کنيم و بريم سر کلاس تا آموزش ببينيم!
يه خانومه بود که کتابهاي درسي(!) رو توزيع ميکرد،
لبخندي زد و گفت: "مبارک باشه آقاي دوماد!".
دو تا کتاب آموزشي رو بهم داد و گفت:
"البته شيريني ما هم فراموش نشه!".
يه دستم به کتابها بود، با دست اون يکي دستم
500 تومن از جيبم درآوردم و به دختره دادم.
همراه با بقيه آقا دومادها سر کلاس توجيهي که رفتيم، آقاي
دکتر با يه فيلم ويدئويي وارد اتاق شد.
گفت آقايون دومادها خسته نباشيد!
يه سري آموزشهاي قبل از ازدواج هست، البت
ه شماها ماشالله همتون خودتون واردين!،
يه جعبه هم اونجا رو اون ميزه، شيريني هاتون فراموش نشه!!" ،
فيلم رو گذاشتو و خودش بدو بدو از اتاق خارج شد!
و اما اين فيلم خودش ماجرائي داشت!
اولش که از همون اولين روز خلقت شروع کرد!:
"..و خداوند زمين را از دو جنس نر و ماده آفريد..."!
دو تا مرغابي نشون داد که احتمالا نر و ماده بودن و توي
برکه داشتن با هم شنا ميکردن. دو تا ميمون نشون داد
که توي جنگل از اين شاخه به اون شاخه ميپريدن و
جيغ جيغ ميکردن! يه روباه نشون داد با دوتا بچه روباه
که باباشون احتمالا رفته بود اداره(!) يا دنبال شکار يه لقمه نون
حلال براي زن و بچهاش. دو تا مرغ عشق نشون داد
که داشتن نوکهاشون رو به هم ميزدن و درگوش هم
شماره تلفن رد و بدل ميکردن و انداخته بودشون تو قفس!
خلاصه يه 5 دقيقهاي رازبقا نشون داد، بعد يهو دوربين يه
شات گرفت از ميدون امام حسين و صف اتوبوس خط
تهرانپارس و برادران و خواهراني که غيورانه مثل مور و ملخ
(همون راز بقاهه!) كنار هم بودن! خلاصه ديگه کاملا
بهمون ثابت شد که زمين از دو جنس نر و ماده آفريده شده!
بعد يه آقا دکتر مهربوني رو نشون داد که اومده بود و
توصيههاي ايمني ميداد! ميگفت ميخواين زنتون رو بوس کنين
سعي کنين قبلش حموم برين که تنتون بوي عرق نده،
دندوناتون رو مسواک بزنين، موهاتون رو قشنگ شونه کنيد.
گفت خانومها هم بايد ياد بگيرن که تا شوهرشون مياد خونه
آب دستشونه بزارن زمين و برن يه ليوان آب خنک
براي شوهرشون بيارن! لباس آراسته بپوشن و با آغوشي
باز از همسرشون پذيرايي کنن. يه آقاي هم نشون داد که
اومد و اون هم همين رو گفت. گفت که اگر خانوم خانه
"با آغوش باز" باشد اين از هر عبادتي بهتره.
بعد باز دوباره آقاي دکتر اومد که بگه مسواک نشه فراموش!
بعد گفت: اگه شوهر اومد خونه و ديد زنش حال نداره که
برن خونه آقا ناصر اينها، بنده خدا رو زور نکنه که
پاشو بريم پاشو بريم. بعد گفت که بايد به همسر خود
احترام بگذاريم و براشون گل بخريم و از زحمات و زرشک
پلوهائي که براي ما ميپزن تشکر کنيم.
بعد دوباره آقاي روحاني اومدن و گفتند که:
آن روزِي که رفتار شوهر با همسر از روي مهر و محبت نباشد،
همانا آنروز بر زن و شوهر حرام است. به همسران خود احترام بگذازيد
بعد بهمون ياد دادن که چگونه سر صحبت را آغاز کنيم!
يک نمايش نشون دادن با يک آهنگ زمينه رومانتيک.
يه ميز گرد بود يه دختره اونطرف نشسته بود،
يه پسره از اين طرف اومد با يه شاخه گل رز!
شاخه گل رو گذاشت روي ميز و اينطرف ميز نشست.
بعد هر دوتاشون خنديدن و عشوه اومدن! لبهاشون تکون ميخورد
(يعني داشتن با هم حرف ميزدن!) آهنگ رومانتيک هنوز بود!
بعد تصوير آروم آروم رفت و دوباره اومد. اينبار ميز هنوز بود،
گل هنوز بود، آهنگ رومانتيک هنوز بود
، ولي اينور و اونور ميز کسي نبود!!!
بعد دوباره آقاهه اومد و گفت: ديدين بهتون گفتم
با همسر خود مهربون باشين بد نميبينين؟؟!"
خلاصه کلي آموزش ديديم، با چيزهاي ديگه!
و ما از اون به بعد در کنار همسرمون به
خوبي و خوشي زندگي کرديم!
انشالله خدا نصيب همه کنه که ازدواج کنن!
هيچي نداشته باشه، حداقل اين حسن رو داره
که ميرين سر اين کلاسها و يه خورده ميخندين!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:55 توسط : امین
چهارشنبه دهم آبان 1385
توضيحات تكميلي درباره فيلم سكسي پخش شده
ابتدا خبر امروز صبح روزنامه همشهري سپس توضيحات تكميلي سايت بازتاب
سالهاست عادت کردهايم خبر اسيدپاشي جوانان نخالهاي را بشنويم که با يک جواب منفي شنيدن، با يک پارچ اسيد انتقام خود را از يک خانواده گرفته و عمر يک انسان را به تباهي بکشاند. اگر در چنين مواردي، بحثي در اين باره ميشد، موضوع به افراد عوام جامعه منتسب ميشد، اما حالا در وضعيتي که از پيشرفتهترين تکنولوژي بشري براي انتشار خصوصيترين تصاوير و عکسها استفاده ميشود، بايد به روشني گفت، با سوءاستفاده از فضاي مجازي که به تازگي گسترش پيدا کرده، هيچ طبقهاي در حاشيه امنيت نيست و متأسفانه، گذشت زمان و بيتفاوتي برخي دستگاهها، از آينده خطرناکي حکايت دارد.
انتشار تصاوير خصوصي منتسب به يک بازيگر تلويزيون در اينترنت که به نظر ميآيد از حيث شکل و شمايل و پيشبينيهاي فني با برنامهريزي طراحي شده و از طرفي، بازار عجيب و غريب نقل و انتقال اين تصاوير در موبايلها و فروش سيدي آن در اماکن عمومي گرم است، چه نتيجهاي براي اخلاق و امنيت رواني جامعه خواهد داشت؟ حالا نه تنها اين مشکل حل نشده، بلکه ميرود تا به مانند حادثه سيدي ميهماني يکي از تيمهاي معروف کشور، از پس اين ماجرا، يک جريان جنايي هم به وجود آيد و از عصر ديروز، شايعه خودکشي بازيگر مورد اشاره در محافل عمومي منتشر شده است. البته شدت اين شايعه، به اندازهاي بوده که روزنامه رسمي سازمان صداوسيما هم در اشتباهي عجيب، اقدام به انتشار اين خبر غيرواقعي کرده است. البته دستگاههاي و مراجع فرهنگي بايد هشيارانه، نوعي نظارت بر عملكرد چهرههاي مشهور و حواشي زندگي هنرمندان داشته باشند، اما مسلما براي انتشار برخي تصاوير غيراخلاقي از اين افراد، نميتوان هيچگونه انگيزه خيرخواهانهاي را متصور شد. متأسفانه در هفتهاي که گذشت، هيچکس از اين ديد به اين واقعه تلخ نگاه نکرد که عادي شدن چنين رخدادهايي براي جامعه، ضررهاي حيثيتي و اخلاقي فراواني خواهد داشت و دستگاههاي فرهنگي، حقوقي و قضائي، نبايد در برابر چنين اتفاقي، دست بسته و در بحرانهاي بزرگتر خلع سلاح بمانند. در تابستان سال 83 تصاويري از استخرهاي زنانه تهران در ميادين و کوچه و بازار به فروش ميرسيد؛ آيا با متخلفان، آن قدر که به آبروي مردم لطمه وارد شده بود، برخورد شد که حالا كسي جرأت نکند به با آبروي انسان ديگري بازي کند؟! در اينجا بحث بر سر ديدن تصاوير غير اخلاقي که به زندگي خصوصي دو انسان مرتبط است، نيست؛ موضوع بيتفاوتي جامعه به رويدادي است که شايد در اين بازار بيشرمي راه افتاده، گريبان هر انسان ديگري را گرفته که هيچ کاري در مقام جايگزين نخواهد داشت. البته فرق مهم جوامع غربي با ايران اين است که ماجرا در کشورهاي غربي بدون قيد و بند، به منزله تجاوز به حريم شخصي تعريف ميشود و به خاطر قوانين سخت و برخوردهاي شديد، کسي جرأت انتشار آن را نميکند، اما در ايران، گذشته از حريم شخصي، تخريب حرمت اجتماعي و اخلاق عمومي به دليل برخي بيتوجهيها و قوانين تعريف نشده، افراد به خودشان حق ميدهند که براي تلافي و انتقام جويي دست به هر عمل غير انساني بزنند. در موارد مشابهي که در آمريکا و براي هنرپيشگان هاليوودي رخ داده، شکايت و جريمههاي سنگين، ريشه اين کار را در آمريکا وهاليوود به شدت کاهش داد، اما در کشور ما پس از کپي زدن غير قانوني از فيلمهاي سينمايي اين گروههاي زيرزميني با وقاحت تمام، وارد مسايل خصوصي زندگي مردم هم شدهاند. برخي كارشناسان حقوقي، ضعف قوانين كشور را عامل ناتواني از برخورد با چنين مواردي ميدانند و خواستار تدوين قوانين لازم ناظر بر جرايم پيچيده اينترنتي هستند. در اين حال، شاهدي از مسئولان دفتر جرايم اينترنتي قوه قضائيه، با اعلام خبر فيلترينگ وبلاگ منتشركننده تصاوير غيراخلاقي از عزم قوه قضائيه براي برخورد با عاملان چنين جرايمي اعلام كرد كه امنيت روحي و رواني خانوادهها را به خطر مياندازد. البته گناه کساني که امروز تلاش ميکنند، قرباني به تمام معناي اين حادثه را به فکر خودکشي بيندازند، يا تصاوير آن را در موبايلهاي شخصي منتشر ميکنند، کمتر از منبع اصلي انتشار اين تصاوير نيست. به نظر ميرسد اندکي بايد اين ماجرا را جديتر از اين که جذابيتهاي غير اخلاقي آن را زنده کنيم، مورد بررسي قرار داد و نگاهي عميق به اين حملههاي فرهنگي به فرداي جامعه جوان کشورمان بيندازيم. بيشک دنيا براي اين بازيگر زن هم تمام نشده و همه انسانها، ميتوانند با اتکا به صفت ستارالعيوب و غفاريت خداوند و گذر زمان بر مشکلات امروز فايق شده و بايد جامعه ما متوجه چنين فضاهايي در زندگي شخصي خود شود تا ديگر، کسي توان سودجويي از مجالس خانوادگي، عروسي و وقيحانهتر، چنين اتفاقي را نداشته باشد. ولي بد نيست، عده خاصي بدانند که نميتوان به راحتي زندگي انسانها را اينچنين دستخوش بلاهاي فرهنگي و اخلاقي کرد و اين بر عهده دستگاه قضايي و فرهنگي کشور است که با تعيين مجازاتهاي سنگين، آينده را از چنين حوادثي مصون کنند.
نکته : منبع خبر - سايت خبري بازتاب -- http://www.baztab.com/news/51930.php
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:34 توسط : امین
پنجشنبه چهارم آبان 1385
چگونه دل مردا رو میشه برد؟؟؟؟!!!!!!!!!!
سلام به همگی
شرمنده که چند وقت غیبت داشتم
والا دیگه سوژه نداریم کفگیر خورده ته دیگ...
از دوستانی که موضوع جالب یا طنز خوندنی دارن
یا میتونن همکاری کنن لطف کنن و ایمیل بزنن بهم
eshghbazi2005@gmail.com
خانمها ، بانوان، سركاران عليه:
وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟
وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟
وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس
قيافه شماگريه مي كنند ؟
وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟
آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان
زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟
اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند،
اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان
در خاك و خون غوطه ور شوند،
اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند،
اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد
از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود
را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد:
البته بگما تمامه اين كارا كاره مردايه جلفه
حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه
در باب اداي جملات:
در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد.
به طور مثال اول هر جمله از واژه
( آخي ) استفاده كنيد.
حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي
بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال:
(فردا مي بينم............ ......... .ت)
اشوه فراموش نشه هاااا
سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي
جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله
"من به فلان چيز علاقه دارم" براي "من" يك پلك و براي "
به فلان چيز علاقه دارم" 9عدد پلك بزنيد.
لفا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم
در باب خوردن غذا:
در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد
براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت
اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل
در دهان جسم ر با لبها بازي دهيد
(ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي
همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور)
غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.
در باب راه رفتن:
سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي
تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.
هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز
نكند هر جند عجله داشته باشيد.
در باب لبخند زدن:
آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به
وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج،
لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد
(كه متاسفنه يا خوشبختانه اكسر خانوما همين وضو دارن)
........ تبسمي كفايت ميكند
اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد
اگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را
خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند
در باب ورود به كلاس:
هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت
از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.
به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره
موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي
نشستن تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر
طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن
مانتو اختصاص بديد
بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي
روي دوشتان حمل شود
در باب آرايش صورت :
در اين مورد به كاتالوگ محصولات مكس فكتور رجوع كنيد
بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .
اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است
مخاطبين خود را تغيير دهيد.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:46 توسط : امین
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385
بنگاه خیریه شوهر آدم کنی
با عرض سلام خدمت بانوان گرامی ، خانمهای عزیز ، دوست داشتنی ،
ترگل ورگل و خوش برورو. از آنجایی که اکثر بانوان محترمه زجر کشیده و
مظلوم ایرانی در کنار یک مرد دد منش و دیو سیرت و
خون آشام زندگانی می نمایند که دارای یکی و یا تمامی صفات زیر:
• معتاد• پررو • بی پول • بچه ننه • رفیق باز •
دودره باز • کفتر باز • بیکار • دروغگو • تنبل •
شلم شوربا و بی نظم می باشند ، لذا بنیاد خیریه "
شوهر آدم کنی " به مدیریت سرکار خانم فاطی کماندو ،
در این راستا دست به فعالیت گسترده ای زده تا بتواند از
جامعه محترم نسوان فریب خورده و تحت ظلم و
اسارت این مردان دیو سیرت ، حمایت نماید.
در راستای تحقق بخشیدن به اهداف انسان دوستانه و خیر خواهانه ،
در این مبحث ما شما را با روشهای متعدد و کاملا"
علمی ترک اعتیاد در شوهران بی خاصیتتان آشنا می نمائیم:
اول - ابتدا کله پوک و پوچ شوهر بی خاصیت و معتاد و احتمالا"
پررو و بد اخلاق خود را با ابزار قتاله ای مانند کفگیر یا
ملاقه هدف گیری نمائید و ضربات سهمگین و مهلک را بر
سر آن مفلوک وارد نمائید .
دوم – با گیره سالاد که البته بهتر است از جنس سیلور و
دارای نقوش برجسته و اسلیمی باشد ، بینی شوهر معتاد و
تنبل خود را فشار دهید ، بطوریکه کم بماند جان وی از
ماتحتش خارج شود .
تبصره 1 – بانوان گرامی ، بخاطر داشته باشید که در این مرحله
تصمیم به کوچ عاشقانه این عزیز سفر کرده نداریم ،
خواهشمند است جوانب احتیاط را رعایت فرمائید
سوم – بعد از این عمل شوهر شما احتمالا" بی حال شده و
مثل مارمولک روی زمین ولو می شود و فریاد می زند :
" ژن مردم ، کشتی منو ، دشت از شرم بردار، اشغری به دادم برش ،
آخه این ژن یا ننه ی رشتم "
تبصره 2 – بانوان مکرمه محترمه ، در این مرحله گوش خود را
به روی اراجیف او بسته و با قاطعیت در راه ترک اعتیاد
وی کوشش نمایید
چهارم – با کمک مادر از جان گذشته و فداکار و یاری خواهر
عزیز دردانه و هیکلی خود (تیریپ آرنولد ) دستها و
پاهای شوهر بی خاصیت و نفله خود را گرفته و
خیلی خفن و کشان کشان به سمت اتاق خواب ببرید .
تبصره 3 – برای ترک بهتر اعتیاد وی ، می توانید از
مادر عزیز تر از جان ، درخواست نمائید که در بین راه مرحمت
فرموده و با لگد های جانانه به نوازش ما تحت شوهر
معتاد و بی خاصیت شما بپردازد تا دق و دلی چند
سال گذشته از دلش خارج شود .
پنجم – شوهر معتاد خود را با حرکات ورزشی و نرمشی
و کششی و پرتابی به مانند پشه به روی تخت خواب منتقل نمائید .
تبصره 4 – در این مرحله گفتن : " خاک بر سر خودت و .....
( به جهت حفظ شئونات خانوادگی از گفتن این جمله معذوریم) " ،
بسیار موثر و مفید می باشد و مطمئن باشید به شما
توان مضاعف جهت ادامه کار را خواهد داد .
ششم – با سیم تلفن ، دستها و پاهای شوهر بی
خاصیت و پررو و دغل و دودره باز خود را به 4 طرف تخت ببندید
هفتم – با یک گوشت کوب که البته بهتر است از نوع چوبی باشد ،
شروع به مشت و مال وی نمائید
( شایان ذکر است که جهت حفظ اقتصاد خانواده در صورت نداشتن گوشت
کوب چوبی می توانید از وردنه سایز متوسط استفاده نمائید )
تبصره 5 – از زدن ضربه به نقاط حساس و کلیدی جدا"
خود داری فرمائید
هشتم – با کمک آن یار شفیق و همیشه در صحنه یعنی
مادر مهربان و دلسوز و دوست داشتنی و فداکار خود ،
به روی میز توالت بروید و دستها را مانند شیرجه از روی
دایو به سمت جلو دراز کنید و با شمارش معکوس که احتمالا"
زحمت آن بر عهده خواهرآرنولدتان می باشد ،
بر روی شوهر بخت برگشته و احتمالا" مرحوم خود بپرید .
تبصره 6 - در این مرحله اگر صدای مشکوک انسانی به
گوشتان رسید ، نگران نشوید ،
زیرا 3 حالت دارد 1 – صدا از ناحیه گلو و به صورت فریاد بوده
2 – صدا از ناحیه شکمی و به صورت ترکیدن بوده و
3 – صدا از ناحیه ما تحت و به صورت گاز اشک آور بوده
و احتمالا" به شدت محیط زیست را آلوده ساخته است .
نهم – در این مرحله می توانید از روش فشار و شکنجه روحی روانی
استفاده نمایید. به این صورت که کنار دست او بنشینید
و از خاطرات خوش دوران نامزدی و قدم زدن های عاشقانه
زیر باران و بوسه های پنهان و .... صحبت نمائید .
مطمئن باشید که شوهر بی خاصیت شما حاضر است بمیرد
و یا اعتیاد خود را در 3 سوت ترک نماید ولی یاد دوران
جاهلیت و طفولیت و نادانی خود نیفتد.
دهم – مرحله بعدی درمان به جهت تقویت روحیه همسر متوفی ،
گفتار درمانی می باشد . شما می توانید از طریق
گفتمان به حل مسئله بپردازید :
به عنوان مثال می توانید از پرسشهای زیر استفاده نمائید :
الف – آتقی ، نگفتی
منو بیشتر دوست داری یا اون مادر فولاد زرهتو؟
ب – آتقی ، نگفتی ،
منو بیشتر دوست داری یا اون خواهر جز جیگر گرفتتو ؟
ج – آتقی ، نگفتی ،
چند تا بچه پس بندازیم ؟ 5 تا خوبه ؟ کمه ؟
ای ول 8 تا چطوره ؟نه من دوست دارم وقتی سفره می ندازیم ،
سر سفره بچه ها رو حاضر غایب کنیم !!! فکر کنم 10 تا خوبه !!!
یا می خوای رندش کنیم سر راست 11 تا بشه ،
یه تیم فوتبال راه بندازیم (وای چه رمانتیک )
د – آتقی ، نگفتی
چی شد که شمسی خانم نتونست دختر کج و کولشو
به تو بندازه ؟ کلک نکنه از اول عاشق من شده بودی ؟
ه – آتقی ،
نگفتی بالاخره اون سرویس طلا رو کی برام می خری ؟
تبصره 7 - بانوان محترم در این مرحله حواس خود را کاملا"
جمع نمائید .
اگر صدایی به مانند " فیشششششششش " و یا "
سسسسسسسس" از وی شنیده شد ،
به سرعت دست خود را روی ما تحت وی قرار داده و بفشارید ،
زیرا جان وی در حال خارج شدن می باشد .
با این عمل می توانید از به رحمت خدا رفتن وی جلوگیری نمائید .
یازدهم – بانوان محترم لازم به ذکر است که اگر تلاش مذبوحانه
شما بی اثر بود و وی ریق رحمت را سر کشید و پاسخ حق
را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت ،
شما می توانید به آینده درخشان خودتان امیدوار باشید ،
زیرا نه تنها اعتیاد او را ترک داده اید ، بلکه اعتیاد به زندگی
را نیز در وی ریشه کن نموده اید .
دوازدهم - حال می توانید با خیال راحت به آشپزخانه
بروید و در فکر تهیه خورشت قیمه و یا آبگوشت لپه جهت
مراسم آن عزیز از دست رفته ، آن مرحوم مغفور ،
آن همسر فداکار و دلسوز و آن پدر مهربان و ایثارگر ، باشید .
امید است که روح وی قرین رحمت الهی گردد .
سیزدهم – بعد از شب هفت وی به دفتر بنیاد خیریه مراجعه
نموده تا در اسرع وقت نسبت به
استخدام شما اقدام لازم به عمل آید .
و من الله توفیق
مدیریت بنگاه خیریه شوهر آدم کنی
خوب می بینم که خانم های گل حال کردن !!!
ای ول حال کنید واسه سلامتیتون خوبه
Id : Siavash_elmi
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:3 توسط : امین
پنجشنبه بیستم مهر 1385
مهم
سلام.به خدا شرمندم.این بلاگفا هم که همش خرابه.نه میتونم به بلاگ دوستان سر بزنم وقتی هم به هزار مکافات میرم نظر که میدم نظر ثبت نمیشه.فقط میومدم نظرای شما رو میدیدم اونم با ۱۰۰۰ التماس هر کاری میکردم باز نمیکرد.رفتم ADSLگرفتم بازم همین بوده.windows عوض کردم بازم همین بوده.از همگی واقعا عذر میخوام.همه میدونید من هر روز آپ یکردم.الا یه هفته هست آپ نکردم دارم میمیرم از خماری آخه بچم معتاد شده.
.
مروا جان واسم اف بزار حتما.هر چعی کردم نتونستم بیام سر بزنم بهت از فاطمه جانم عذر میخوام.شرمندم.آخر هفته خوبی داشته باشین.
حالا اینجا ایدیمو میزارم اددم کنید.لا اقل با هم چت کنیم به همین ایدی میتونید میلم بزنید.
Siavash_elmi@yahoo.com
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:58 توسط : امین
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385
دختران
Salam be doostane azizam.bazi az doostan nazar dadan ke matlaba
chon be soorate farsi neveshte shode nemitoonan bekhoonan vase
hamin moghei ke mataleb ro nemitoonan bekhoonan beran be
ghesmate View Encoding va bad unicode ro bezanan age bazam
moshkel dashtan be manm began mamnoonam merc az hame
در اين دنيا يك سري موجوداتي وجود دارند كه حكمت
خلقتشونو فقط خدا مي دونه.
هرچي دانشمنده ، فيلسوفه ، خداشناسه روي اين خلقت زور زدند فكر
كردند كه چي شد كه خدا يه همچين موجودي آفريد به هيچ نتيجه اي
نرسيدند. اين موجود جنس مونثه كه امروز مي خوام از
كودكي تا بزرگسالي را براتون بگم.
تا وقتي كه بچه اند با هر نه نه قمري بازي مي كنند.
يه كم كه بزرگ ميشند و ميرند مدرسه تازه ياد مي گيرند
كه با غريبه ها حرف نزنند يه كم كه بزرگتر ميشند
(حدود سن 13 تا 15 سال) تا يه پسر بهشون متلك مي پرونه،
خودشونو ميگيرند و فكر مي كنند كه خيلي خوشگلند
حالا نمي دونه كه پسرها براي جور كردن پايه خنده
به اونا متلك مي پرونند.
بعد كه با يكي دوست شدند فوري ظرف نيم ساعت عاشق
ميشند البته از عشق هيچي نمي دونند و حاليشون نيست
و آگاهي اونا از عشق در حد ديدن چندتا فيلم هندي و
سريالهاي صدا و سيماست كه بيننده هاشون فقط خوداشونند.
وقتي ميرند دبيرستان كم كم مدت ايستادن جلوي آينه افزايش
چشمگيري پيدا ميكنه و دست به آرايش مي برند البته در
حد مجاز يعني هنوز نمي تونند زير ابرو و سبيلاشونو بردارند.
تا پايان دبيرستان هم درصد بتونه
(كرم و پنكك و سفيد كننده و اينجور چيزا) روي صورت بالا ميره.
همش جلوي آينه مي ايستند و با مداد چشماشونو هي از طرفين ادامه
ميدند تا بلكه درشت به نظر بياد. تو اين دوره خيلي خوش بينند چون فكر
ميكنند كه خوش هيكل و خوشگل هستند. اگر پسري ازشون ساعت
بپرسه جواب كه نميگيره هيچ چندتا فحشم ميشنوه .
بعد از دبيرستان يه عده ميرن دانشگاه كه فعلا با با اونا كاري ندارم
يه عده هم هستند كه ازدواج مي كنند و يه عده ديگه هم كه
معمولا از قشر بدتركيب هستند بدون شوهر مي مونند كه
اصطلاحا بايد انداختشون تو خمره و باهاشون ترشي درست كرد .
هركي مي پرسه چرا ازدواج نمي كني ميگه مي خوام درس
بخونم بگذريم كه معدل ديپلمش54/9 .اونايي هم كه ازدواج ميكنند
واقعا آرزوي صبر و بردباري و شكيبايي براي شوهراشون داريم.
وقتي به سن 30 سال ميرسند ديگه سن بالا تر نميره
همونجا درجا ميزنه .
وقتي به 40 سال ميرسند وارد پست وزارت جنگ
خانواده ميشند و خونه را به پادگان تبديل ميكنند و
با سلاح نق و نوق رو مخ شوهراشون مانور ميدند و رژه مرند.
بعضي وقتا هم با هم يه جا جمع ميشند و همينطور
كه سبزي پاك ميكنند يك جلسه بزرگ غيبت
(ديدي شمسي خانوم چي كار كرد و....)و شايعه سازي
(فلان بازيگر چهارتا زن داره و....)و يك كلاغ چهل كلاغ
(تصادف ديروز ده تا كشته داده و رانندشو امروز اعدامش كردند و....)
و از هر دري حرف ميزنند. سن كه از 50 رفت بالا .... ؟؟؟؟؟
ولش كن از اينجا به بعدش ديگه شوخي بردار نيست فوق العاده
خطرناكه تا همينجاشم كلي دشمن برا خودم درست كردم .
تا يه عده قصد جون منو نكردند بهتره كه خداحافظي كنم .
شوخي بودا به جان امین
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:9 توسط : امین
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
Bloge Jadid
سلام به همه ی دوستانم.من با آرام خانوم گل یه بلاگ زدیم به نام
پسر دخترا.به اونجا هم سر بزنید ولی اول عشقبازی.راستی بچه ها
فردا اپ میکنک سر بزنید.دوستون دارم بای.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:40 توسط : امین
سه شنبه یازدهم مهر 1385
Hatman bekhoonid
Salam be doostane azizam.bazi az doostan nazar dadan ke matlaba
chon be soorate farsi neveshte shode nemitoonan bekhoonan vase
hamin moghei ke mataleb ro nemitoonan bekhoonan beran be
ghesmate View Encoding va bad unicode ro bezanan age bazam
moshkel dashtan be manm began mamnoonam merc az hame
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:18 توسط : امین
یکشنبه نهم مهر 1385
بیچاره پسرا
بعد از خوندن این پست به مظللومیت
پسرها بیشتر پی میبرین
بیچاره پسرا
طبق آماري که سازمان ثبت
احوال کشور بدست آورده
تعداد جمعيّت دختران ايراني سه برابر تعداد
پسران
ميباشد ، همين مسئله عامل نگراني تعداد
بيشماري از دختر خانم ها شده .
از طرفي هم کارشناسان به همين راحتي ميان قضاوت
ميکنن که :دخترها در دانشگاه و بخشهاي
ديگه از آقايون پيشي گرفتن ،
ديگه نميان بگن که بابا جون تعدادشون
زياده ،ده اگه بنا به زور هم
باشه به والله زورشون با اين همه
داوطلب آزاد و غير آزاد بيشتر از پسراست .
چرا ؟!! چون
فلسفه دختر و پسر همون قضيه ضريب سه ،
سه در برابر يک ، سه نفر به يه نفر
...
ده آخه پسرا
چه گناهي کردن ، هان چرا چيزي نميگيد .
آهــــــــاي ايهاالناااااااس ، مسئوليــــن کجاييد
که سر پسرارو دارن به همين راحتي ميبرن .
ببخشيد من يه مقدار احساساتي شدم .
بگذريم ، چرا گفتم که اين مسئله موجبات
نگراني دختر خانم ها رو فراهم کرده ،
الان ميخوام به همين مسئله بپردازم .
هم اکنون ، چيزي که فکر جوانان اين مرز و بوم رو
به خودش مشغول کرده امرازدواجه ، آره بابا جون
ازدواج .
باز هم طبق آماره بدست آمده
شصت و سه و هفت دهم درصد
پسرا ميلي به ازدواج ندارند .و فقط
سي و شش و سه دهم درصد
از پسرا يه نيم نگاهي به وصلت دارن .
حالا يه پيشنهادي به دخترهاي قند عسل دارم :
آهاي خاموما حواستونو جمع کنيد و انقدر
ناز نکشين ، تو اين دورو زمونه ناز ديگه
خريدااااااار .ندااااااااره حالا از ما گفتن بود .
ميخواي بشنو ميخواي نشنو ...
حالا اگه خدا خواست و انشاالله رفتيد
سره خونه زندگي
۱-زياد سختگير نباشيد ،آقاتونو اذيت نكنيد.
۲-چاي سرد براش نيارين !
۳- پولاشو بيخودي هيف و ميل نکنين !!
۴- وقتي ميرين بيرون براي خريد ، پرتقالو درشت بخرين !!!
۵- نخود ، لوبيا ، لپه مپه اينجور چيزارو قشنگ سوا کنين !!!!
۶- صبحا با خشونت بيدارش نکنين ، قشنگ با لطافت
با ملايمت با ظرافت ...
خلاصه اينا رو گفتم که حواستون باشه
هر فردي ( آقا ) تا 16 زن را آن هم از
نوع دختر ميتواند
به همسري خود در بياورد ، اگه تبصره بزنيم تا
20 تا هم جا داره .رو هم رفته زياد سخت گير نباشيد
ميبينيد که الان بيرون مگس پر نميزنه چه
برسه به پسر .فکره دخترهاي ديگه رو هم بکنين
بي خيال مقابله با مثل باشيد . بالاخره اونا هم
ميخوان سروسامون بگيرن و ازدواج کنن .چه يه
دونه هوو چه نوزده تا ... بحث ، بحثه حس انسان
دوستانست ، بحث معرفته ...........داری یا نه؟
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:56 توسط : امین
پنجشنبه ششم مهر 1385
چیزهایی که یک بیمار روانی باید بداند
تا حالا شده كه با اپراتور اتوماتيك تلفنی مراكز روانپزشكی تماس بگيرين؟
سوء تفاهم نشه! نميگم زبونم لال خل و چل تشريف دارين!
ولی اگه برای رزرو اتاق برای مادر زنتون / مادر شوهرتون تماس
گرفتين با چنين جملاتی روبرو ميشين:
سلام... از تماس شما با مركز بيماريهای اعصاب و روان متشكريم.
لطفا" تلفن خود را در وضعيت تون قرار دهيد و قسمت مورد
نظر خود را انتخاب نماييد...
اگر شما دچار اختلال وسواس هستيد شمارهء1 را 10 مرتبه فشار دهيد.
يا اگر مايل هستيد 20 مرتبه فشار دهيد!
اگر شما دچار اختلال وابستگی شديد هستيد از يك نفر
خواهش كنيد كه شمارهء2 را برای شما فشار دهد!
اگر شما دچار اختلال چند شخصيتی هستيد
شماره های3 و 4 و 5 و7 را فشار دهيد!
اگر شما دچار اختلال بدبينی هستيد آنقدر پشت خط
بمانيد تا مطمئن شويد از جانب ما بلايی سرتان نازل نمی شود ،
سپس هر شماره ای كه مايل هستيد فشار دهيد!
اگر شما دچار اختلال اسكيزوفرنی هستيد به صداهايی
كه به شما می گويند كدام شماره را فشار دهيد گوش كنيد!
اگر شما دچار اختلال افسردگی هستيد مهم نيست
كدام شماره را فشار دهيد... در هر صورت به زودی می ميريد!
اگر شما دچار اختلال هجوم افكار پوچ و بيهوده هستيد شمارهء8
را فشار دهيد و سپس رئيس مركز شخصا" با شما تماس
خواهد گرفت!
اگر شما دچار اختلال دوقطبی هستيد شمارهء6 را فشار دهيد
و سپس پيام خود را پس از صدای بوق يا قبل از صدای بوق
يا بعد از صدای بوق يا قبل از صدای بوق بگذاريد. لطفا"
منتظر صدای بوق باشيد!
اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد
شمارهء9 را فشار دهيد.
اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد
شمارهء9 را فشار دهيد. شمارهء9 را فشار دهيد. اگر شما
دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء9 را فشار دهيد.
شماره 9 شماره 9 شماره 9!
اگر شما دچار اختلال احترام به نفس هستيد لطفا" تماس را قطع كنيد.
اپراتورهای ما نمی خواهند با شما صحبت كنند!
اگر شما دچار اختلالات وابسته به يائسگی هستيد آمپول
را زمين بگذاريد ، تماس را قطع كنيد ، كولر را روشن كنيد ،
دراز بكشيد و گريه كنيد! پس از10 دقيقه احساس بهبودی خواهيد كرد!
اگر شما دچار تمام اختلالات ذكر شده بطور همزمان
هستيد سلام رئيس! روزتون بخير رئيس. خسته نباشيد.
شمارهء0 رو فشار دهيد تا به دفتر منشيتون وصل كنيم!
نظرتون در باره این پست چیه؟
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:46 توسط : امین
سه شنبه چهارم مهر 1385
~> You Have 10 New Messages <~
~> You Have 10 New
Messages <~
1. Dar Peye Sokhanane Tohin Amize POP Be Eslam...
Dar LORESTAN Be Neshaneye Eteraz Eddei Ba Paye PIADEH Be
Samte VATIKAN Harekat Kardan !!
2. Dar Peye Sokhanane Tohin Amize POP Be Eslam...
Zin Pas Musice Pop Be Musice GOL MOHAMMADI Taghir Peyda
Kard !!
3. Dar Peye Sokhanane Tohin Amize POP Be Eslam....
Name Pop Corn Mojaddadan Be Chose Fil Taghir Yaft !!!
4. Dalile Hazf Shodane 12 Ghesmat Az Seryale Narges :
Dar Peye Kashfe Vaksane AIDS Dar Iran Arezoo Baraye Darman Be
Iran Safar Kard !!
5. Taraf Mire Dozdi Soraghe Ye Pershia...
Shishasho Ta Miare Paein Sahabesh Miad Mige Agha Chi Kar Mikoni?!
Mige EEEEEEEE Vase To Bood?! Man Fekr Kardam Vase SHOKAT
Bood !!
6. Har Zaman Ke Ehsase Tanhaei Kardi....
Dast Hayat Ro Bala Begir....
Yek Nafase Amigh Bekesh....
Cheshmanat Ra Baz Kon Va Be Aseman Negah Kon....
Va Bebin...
Ke Az Oon Bala KAFTAR MiayA! 1 Dane 2khtar MiayA !!
7. Midooni Ramze Movaffaghiat Chie?
...
..
..
.
.
.
.
Nemidooni?!
.
.
.
.
Ramzesh Ine :
3249863498324698324 6983264983249982 34832984632498/ 14
8. Jahizie Qazvini :
Ab Sard Kon , Ab Garm Kon , Shir Dagh Kon , Chaie Saf Kon , Sorkh
Kon , Khoord Kon , Makhloot Kon !!
9. Agar Khastare Mohajerat Be CANADA Hastid Ta 30 September Ba
Ma Tamas Begirid
....
...
..
.
.
Dasteh GHAZ HAYE Vahshie Mohajer !!!
10. Be Dalile Bala Raftane Gheymate SEKKE Khanoomha Be Fekre
Ejraye MEHRIEH Hastan....
Aghayoone Aziz!!!
Be In Fekr Kardeid Ke Gheymate DIEH Arzantaraz MEHRIEH Ast?!
Chetor Bo0od?! 
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:0 توسط : امین
شنبه یکم مهر 1385
نرگس تموم شد ولی......!!!
سلام به همه دوستای عشقبازی
قبل از هر چیز فرا رسیدن
فصل تلاش و کوشش رو به همه تنبلان و دودره ها و همه
علاف های جهان تسلیت عرض می نمایم و
امیدوارم امروز حسابی خوشی های تابستون از دماغتون در بیاد!!!!
به سلامتی افسانه نرگس هم تموم شد.سریالی که هر شب
حدود 50 میلیون ایرونی رو مچل خودش می کرد!
اما خوب
بنده در پایان این سریال نکات مبهم زیادی برام پیش اومد
به خصوص بیماری بهروز که ما نفهمیدیم اگه ایدز گرفته
پس چرا نشانه های سرطان خون رو داره بروز میده و
البته این توهم یعنی چی؟من که تا حالا فکر میکردم
باید یه چیزی مصرف کنیم
(اکس-ال اس دی-سیگاری-شیشه و ...)تا دچار توهم
بشیم اما واقعاً این سریال نشون داد که من اشتباه میکنم و
آدم با خون دماغ شدن هم میتونه توهم بگیره!!! بنده تحقیقات
وسیعی در رابطه با این بیماری انجام دادم که به
سمع و نظر شما میرسونم:
راستش مارفتیم کلی به دکترای این مملک گیر دادیم تا اومدن به
سوالاتمون جواب دادن
ازشان می پرسیم توهم بیماری همان ایدز است؟
می گویند: نه.
می پرسیم آدم با توهم بیماری راه به راه خون دماغ می شود و
دور لبش تبخال می زندو
صورتش جوش جوش می شود و غشی از کار در می آید ؟
می گویند: نه.
می پرسیم توهم بیماری به دکتر مغز و اعصاب ربط داره
می گویند : نه
می پرسیم ایدز به متخصص مغز و اعصاب ربط دارد؟
می گویند :نه.
می پرسیم برای تشخیص ایدز نیازی به MRI هست ؟
می گویند : نه .
می پرسیم پس برای تشخیص توهم بیماری
نیازی به MRI هست ؟
می گویند : نه .
می پرسیم آدم توهم بیماری بگیرد چلاق می شود ؟
می گویند : نه .
می پرسیم پسر آدم توهم بیماری داشته باشد پدرش
سکته مغزی می کند؟
می گوید : نه .
می پرسیم سره آدم بخوره به میز سکته مغزی می کنه؟
می گویند : نه .
می پرسیم خونریزی مغزی همان سکنه ی مغزی است ؟
می گویند :نه .
می پرسیم آدم سکته ی مغزی بکند روی سرش زخم می شود؟
می گویند : نه .
می پرسیم فلج سکته ی مغزی بگیر نگیر دارد و گاهی
آدم می تواند راحت حرف بزند گاهی سخت تر ؟
می گویند :نه .
هر چی می پرسیم فقط جواب می دهند :نه
معلوم نیست اینهاتوی دانشگاه پس چی خواند ه اند
که به اندازه ی سازندگان سریال ((نرگس))هم سواد پزشکی ندارند
بر اساس آخرین آخبار از سازمان سنجش وآموزش کشور نظر
به استقبال گسترده ملت فهیم ایران از افسانه نرگس
از این پس در کنکور سراسری دانشگاه قسمتی از
سوالات به سریال نرگس اختصاص می یابد:
کنکور نرگس
۱- در نمای پایانی که بهروز و نسرین در برف راه
می رفتندبهار کجا بود؟؟؟؟؟
الف)خانه ی بخت
ب) خانه ی سالمندان
ج)از فرط بزرگی ترکیده بود
د)چون زمستان بود.بهار نبود.
۲-عاقبت منصور چه شد ؟؟؟؟؟؟
الف)به اتهام جاسوسی دستگیر شد
ب)مسئول ستاد بپا خیزی شرق شد
ج)جایزه ی A برچسب انرژی را می گیرد
د) به دار کشیده می شود.
۳-چه بلایی سر ۱۲ قسمت حذف شده ی نرگس آمد؟؟؟؟؟؟
الف)داده اند سگ خورده
ب)داخل جوی آب است
ج)از آن فیلم سینمایی ساخته اند
د)اگر نظری دارید بنویسید.
۳۵۲س۶۳ـ تهران ۱۱ چیست؟؟؟؟؟؟؟؟
الف) پرشیای شوکت
ب)پراید همیشه در صحنه
ج)شماره حساب شوکت
د)هیچی نیست.
۵-سرنوشت بچه ی دوم سمانه و هدایت چه شد ؟؟؟؟؟؟؟
الف)به سرنوشت بچه ی اول دوچار شد.
ب)پیش مادر بزرگش هست
ج)هلاک شد
د)مگه سمانه بچه دار هم شد ؟؟؟؟
۶-مو های بهروز چرا سفید شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الف)گذشت ۳ سال
ب)دوری از خانواده
ج)استفاده از شامپو های فاسد
د)ترس از بچه ی غول نسرین
۷-خانه ی عموی نرگس چه سرنوشتی؟؟؟؟؟؟؟؟
الف)گذاشت رفت ایتالیا
ب)افتاد تو طرح
ج) در آثار فرهنگی ثبت شد
د)به سریال ۹۰ قسمتی ((نرگس ۲)) اجاره داده شد
۸-سرنوشت زن دوم شوکت چه شد ؟؟؟؟؟؟؟
الف) با رستم ازدواج کرد
ب)اعظم سرش را زیر آب کرد
ج)از ناراحتی خود کشی کرد
د)مرده شور ریخته شو ببرن...!!!!!!
۹-سرگرد ایمانی الان مشغول چه کاری ست ؟؟؟؟؟؟
الف)وکالت خانواده ی نرگس را بر عهده می گیرد
ب)در حال جمع آوری مدارک علیه شوکت است
ج)با هدایت دفتر کار آگاه خصوصی زدن
د)اخراج شده است
10-نقش دوست شقایق در این سریال چه بود؟
الف)نقش در ماشین آقای شوکت را بازی می کردند
ب)نقشی نداشت ولی فامیل کارگردان بود
ج)مگه شقایق دوست داشت؟
د)شقایق؟نمنه؟
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:51 توسط : امین
جمعه سی و یکم شهریور 1385
سيندرلا
سلام سلام.

خوبین گلای ناز من.جییییییییییگرای من آخرین آپ تابستونو من میکنم.
دیدید چه زود تابستون تموم شد خوب داستان امروزو بخونین.
قربون همتون برم.


تمام اسمایه این داستان ساختگیه به جز سیندرلا
____________ _________ _________ _________ _
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ،
يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله
سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ،
گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که
اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از
خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم
خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟
سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک
توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت
: اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت
که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي
( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين
دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ،
يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي
زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه
. رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش :
بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش :
تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟
ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ،
دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم
.....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت :
باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج
شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از
بي زني دارم مي ميرم ......
مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب
نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه
خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر
با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره.
يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو
دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس
گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟
مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي،
پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ،
سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند .
زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ،
شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم
براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ،
شده بود ونوس شايدم ...
( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) .
صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ،
سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و
آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با
2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ
جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته
: گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ......
سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته :
بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ،
زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه
شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ،
کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........
سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته :
خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته .
زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي
تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت :
آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي
رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ،
آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ،
يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه
مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند
تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار
اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره
اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!!
سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟
.... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله .
خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق
سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس
که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه
پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟
گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته :
بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود
نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ،
حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد
تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت
با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر
بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته
ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا :
آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که
رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو
يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر
بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا
ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ،
جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد .
زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند .
صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت
(آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود )
خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و
يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه
چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت :
شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده :
اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 .......
شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت :
آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه.
خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و
به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا
مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره .
همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند :
گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ...
سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند
تو دلش آب شد
( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد)
سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم
زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار
هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:2 توسط : امین
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385
شما ميوه چه درختي هستيد؟
شما ميوه چه
درختي هستيد؟
( 24 خرداد تا 4 تیر) درخت سیب ( عشق)
فردی آرام، گاهی اوقات خجالتی، بسیار جذاب و دلربا با رفتاری مناسب و سنجیده، ماجراجو و بی باک، حساس و ... دوست دارید که دیگران را دوست داشته باشید و سایرین هم شما را دوست داشته باشند. با وفا، حساس و بسیار بخشنده و با استعداد. شما عاشق بچه ها هستید.
( 25 اردیبهشت تا 3 خرداد) ( 22 آبان تا 1 آذر) درخت ون ( بلند پروازی)
فوق العاده جذاب، پرانرژی، خودجوش و پر مسئولیت هستید.انتقاد را دوست ندارید. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمینان هستید. به پول اهیمت می دهید. خواستار توجه از سوی دیگران هستید و به پشتوانه و حمایت احساسی نیاز دارید.
(22 آذر تا 1 دی) درخت راش ( خلاقیت)
فردی با سلیقه،کسی که به ظاهر خودش اهمیت زیادی می دهد. یک برنامه ریز خوب برای زندگی و کار و مسائل اقتصادی، فردی که بدون لزوم بی گدار به آب نمی زند. منطقی و مونس و یاری بی نظیر در زندگی به شمار می روید.
(26 تیر تا 4 مرداد) ( 25 دی تا 3 بهمن) درخت سرو ( اعتماد به نفس)
فردی با توان و قدرت فوق العاده، کسی که می داند چطور خود را با شرایط مختلف در زندگی وفق بدهد.هدیای غیر منتظره را دوست دارد و از سلامتی بدنی برخوردار است. خجالتی نیست و اعتماد به نفس دارد. سخنرانی برجسته، فردی مصمم و با اراده، کمی عجول و بی طاقت و دوست دارد که دیگران را تحت تأثیر قرار بدهد. با استعداد، سخت کوش و اغلب خوش بین است و قادر است سریع تصمیم بگیرد.
(15 تا 24 اردیبهشت) ( 12 تا 21 آبان) درخت شاه بلوط ( درستکاری)
هیکل و اندامی خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهی بالا، یک طراح و سیاستمدار است. به راحتی آزرده خاطر می شود. بسیار حساس، کوشا، گاهی اوقات برتر از دیگران عمل می کند و گاهی در ارتباطات خود با سایرین سوء تفاهم برایش بوجود می آید. خانواده مدار و از لحاظ فیزیکی روی فرم است.
(14 تا 23 مرداد) ( 9 تا 18 بهمن) درخت سدر ( وفاداری)
فردی قوی، عضلانی، انعطاف پذیر، کسی که آنچه زندگی به اجبار به او می دهد می پذیرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعی می کند ساده و خوش بین باشد.دوست دارد از نظر مالی مستقل عمل کند. مهربان و عاطفی، از تنهائی متنفر، با وفا و گاهی اوقات هم به زودی عصبانی می شود. با احتیاط، تحصیل علم و دانش و کمک به دیگران را دوست دارد. (من خودم میوه ی این درختم)
(16 تا 25 تیر) ( 12 تا 24 دی) درخت نارون ( بزرگواری)
قیافه و ظاهری خوب دارد و در پوشیدن لباس خوش سلیقه است. تقاضا و خواسته های او در حد اعتدال است. کم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمی کند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمایی بشود اما نه اینکه از دیگران اطاعت کند. شریکی درستکار و با وفا و دوست دارد برای سایرین تصمیم بگیرد. بزرگوار و نجیب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردی کارآمد است.
( 14 تا 23 خرداد) ( 12 تا 21 آذر) درخت انجیر ( حساسیت)
فردی مستقل، درستکار، با وفا که از ضد و نقیض گویی و بحث متنفر است. زندگی و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حیوانات لذت میبرد. اجتماعی و شوخ طبع است و دوست دارد که بعد از ساعت های طولانی کار سخت استراحت کند و از استعداد هنری و هوش بالایی برخوردار است.
(5 تیر تا 15 تیر) ( 2 تا 11 دی) درخت صنوبر ( رمز و راز)
فوق العاده با سلیقه است و نمی تواند تنش و فشار عصبی را تحمل کند. زیبایی را دوست دارد. گاهی افسرده می شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت که دوست دارد نزدیکان خود را حمایت و مراقبت کند با افراد غریبه هم به همان شکل رفتار میکند. نسبتاً کم ادعا، سخت کوش، با استعداد، فداکار، دور از خودپسندی و فردی که دوستان زیادی دارد و بسیار قابل اعتماد است.
( 24 شهریور تا 3 مهر) ( 22 تا 30 اسفند) درخت فندق ( خارق العادگی)
جذاب و گیرا، شوخ طبع، بسیار فهمیده و فردی که می داند چطور روی دیگران تأثیر ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعی، فعال، مردمی و اغلب اوقات دمدمی مزاج، درستکار، کمال گرا و در رعایت عدل و انصاف قاضی خوبی است.
( 13 تا 22 شهریور ) ( 11 تا 21 اسفند) درخت لیمو ترش ( شک و تردید)
یا هوش و سخت کوش است و آنچه را زندگی به او می دهد می پذیرد. البته بعد از آنکه سعی می کند شرایط بد را به خوب تغییر بدهد. از فشارهای عصبی نفرت دارد. از مسافرت و تعطیلات کوتاه لذت میبرد. ممکن است خشن به نظر بیاید اما واقعاً روحی لطیف دارد. همیشه آماده جانفشانی برای افراد خانواده و دوستان است. بسیار بااستعداد است اما برای استفاده و بهره بردن از آنها باید زمان پیدا کند. خصلت رهبری بالایی دارد و فوق العاده وفادار است.
( 4 تا 13 خرداد) ( 2 تا 11 آذر) درخت ممرز ( خوش سلیقگی)
زیباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سلیقه و فداکار است وزندگی را تا جایی که ممکن باشد راحت می گیرد. زندگی را به سوی منطق و انضباط سوق می دهد. به دنبال مهربانی و تقدیر از دوستان است. تصمیم گیری برای او سخت است و فردی بسیار قابل اعتماد به شمار می رود.
( 11 تا 20 فروردین) ( 14 تا 23 مهر) درخت افرا ( استقلال فکری)
فردی معمولی نیست و سرشار از تصور و خلاقیت و ابتکار، خجالتی و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متکی به نفس، به دنبال تجارب جدید و گاهی عصبی است اما حافظه و ذهنی قوی دارد و به آسانی یاد می گیرد و همیشه می خواهد اثری خوب روی دیگران داشته باشد.
( 23 شهریور) درخت زیتون ( عقل)
عاشق مهربانی و رأفت، منطقی و متعادل است و از خشونت دوری می کند. بردبار و شکیبا،با نشاط و سرزنده، آرام و عادل است و قلبی رئوف و مهربان دارد. از هرگونه بخل و حسادت دوری می کند. عاشق مطالعه است و از معاشرت با افراد آگاه و فرهیخته لذت می برد.
(24 مرداد تا 2 شهریور) ( 19 تا 30 بهمن) درخت کاج ( صلح وآشتی)
عاشق مصاحبت و شرکت در گفتگوهایی است که به توافق منجر بشود. باید در زندگی آرامش داشته باشد. عاشق کمک کردن به دیگران است و تخیلی پویا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. همیشه ملاحظه دیگران را می کند. با همه خیلی دوستانه رفتار می کند. احساسات لطیفی دارد و به عاطفه و اطمینان خاطر نیاز دارد.
( 1 تا 14 اردیبهشت) ( 5 تا 13 مرداد) ( 4 تا 8 بهمن) درخت سپیدار
(تردید و عدم ثبات)
جذاب به نظرمی آید. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالایی ندارد. در مواقع لزوم بسیار شجاع است و به مهربانی و جوی خوشایند نیاز دارد. بسیار مشکل پسند و غالباً تنها است و طبعی هنرمندانه دارد. هماهنگ کننده خوبی است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعیتی قابل اعتماد است و به طور جدی در امور مشارکت دارد.
( 1 تا 10 فروردین) ( 4 تا 13 مهر) درخت زبان گنجشک ( حساسیت)
سرشار از جذابیت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه دیگران را به خود جلب کند. عاشق زندگی، فعالیت و حتی پیچیدگی ها است. مستقل، خوش سلیقه، پراحساس،یار و هم صحبتی خوب است. کسی که تمایل به عفو و گذشت ندارد.
(21 تا 31 فروردین) ( 24 مهر تا 11 آبان) درخت گردو ( اشتیاق و شور)
نجیب و با دید وسیع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازی او نامحدود است. فردی غیرقابل انعطاف، شریکی استثنائی اما بدقلق است. همیشه مورد علاقه نیست اما اغلب تمجید و تحسین می شود. مدیر و باهوش، بسیار پر حرارت اما گاهی اوقات مغرور است.
( 3 تا 12 شهریور) ( 1 تا 10 اسفند) درخت بید مجنون ( اندوه)
فردی که دوست دارد از فشارهای روحی دور باشد. زندگی خانوادگی را دوست دارد و سرشار از امید و رؤیا است. جذاب،بسیارمهربان،عاشق زیبایی، با استعداد زیاد در موسیقی، عاشق سفر به نقاط غیرمعمول،خستگی ناپذیر، غیرقابل پیش بینی، درستکار و فردی که می تواند تحت تأثیر قرار بگیرد اما نه هنگامی که در تنگنا باشد. حس ششم خوبی دارد و عاشق خنداندن دیگران است
سلام به همه ی دوستان.بچه ها لطف کنید و توی
قسمت نظرات بگین درخت چه میوه ای هستین.
راستی نازنین رفته مسافرت که بلاگ اینقد آرومه.
(همون بهتر که رفته مسافرت
)
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:32 توسط : امین
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385
چتيدن
خوب از همه چيز بچه ايرونيا گفتيم جز چت كردنشون
البته همه موردا اين جوري نميشه
اینم فانیه جدی نگیرید
در هر صورت حواستون جمع باشه
جالبه...دیگه نه لازمه هول کمیته رو بزنی ، نه لازمه اعصابتو خرد کنی
تا از ترافیک فرار کنی ، نه حتی لازمه تیپ بزنی و کلی گریس و
رنگ روغن بزنی به موهات . فقط یه پنجره رو باز می کنی ،
یوزر و پسووردو می زنی و می ری تو دنیای بی انتهای وب.
قربونش برم الانم که دیگه فرهنگ ما ایرانیا چنان ساخته شده
که هیچ کسی از اینترنت استفاده الکی نمی کنه . نه کسی
دنبال فیتلر شکنه ، نه دنبال سایتای عکس دار باحال
(شما بخونید سایتای آموزشی آمیزشی)...هممون فقط می ریم
تو دنیای مجازی اینترنت تا با دوستای مجازی تر از خودمون بچتیم
و عشقبازي رو ببينيم! این یعنی استفاده علمی و بهینه و غیر ابزاری
از اینترنت.چون اولا : وقتمون تلف نمی شه که بخوایم تیپ بزنیم و
بریم با هزارتا بدبختی از ترافیک بگذریم و نه لازمه پول بنزین بدیم .....
خلاصه می ریم تو این دنیاهه و اگه آیدی مون پسرونه باشه که
هیچیوهر چی بنویسیم Hi...Hello.. .Asl plz...اسم من آلفرده شما
چی؟...هیچکی جواب نمی ده ولی...ولی اگه آیدی دخترونه باشه
خدا بده برکت.بس که ارزش خانوما رفته بالا همه می ریزن
سر آیدیمون تا بلکه این چیز با ارزشو تصاحب کنن.حالا بگذریم
از اینکه اگه پسره اسمش قلي باشه می گه اسمش خاویره و
اگه دختره اسمش بلقیس باشه می گه باربارا(آخه می دونین چیه؟
می گن یه مرد کوری زن گرفت. یه مدت که گذشت زنه بهش گفت :
حیف که کوری و نمی تونی ببینی من چقدر خوشگلم.مرده گفت :
والا به قول خودت من کورم و نمی بینم ولی تا اونجا که عقل
من می رسه اگه تو خوشگل بودی چشم دارا تو رو می گرفتن و
به من کور نمی رسیدی).آره خلاصه آخر قضیه اگه هر دوشون
شانس بیارن و بتونن چاخاناشونو واسه همدیگه قابل قبول کنن ،
با هم قرار می ذارن...
.حالا بذارین یکم از چاخانا بگم...مثلا خانم غذای مورد علاقه ش
نون چاییه ، می گه غذای مورد علاقه من پیتزا با گوشت فیله نهنگ
جنگلهای آمازونه . یا چه می دونم آقا خواننده مورد علاقه ش
حميرا سيرابيه می گه من فقط آهنگای دی جی آنتونیو باراباسو
گوش می دم.حالا این اسمارو از کجاشون در میارن؟
من می دونم ولی خوب نیس بگم از کجاشون.
خلاصه قراره رو با هم می ذارن و باز میان با هم می چتن و
این به اون می گه خیلی گیجم بی تو هیچم و اون به این می گه
بی تو می میرم مثل پیچک دورت می پیچم و الاماشاالله ،
تا می رسن به قرار حضوری...
می رسن به قرار حضوری و دادن مشخصات...دختره به پسره می گه
من پوستم سفیده با بینی کوچیک سربالا که تازه یه ماهه
عملش کردم و لب و دهن غنچه ای و قد بلند و چه می دونم
موهای بلوند جگری ( آخه تو نمی دونی دختره چه جیگریه )
و مانتو شلوار مشکی مایل به قرمز. پسره هم می گه من
رنگ پوستم نقره ای مایل به سبزه ( احتمالا کپک زده )
با قد بلند و عینک ریبن پلیس گربه ای و بلیز شلوار هفت رنگ .
بعد هر کدوم می رن تو فکر که حالا این لباساتو از کجا جور کنیم...
خلاصه روز قرار می رسه و آقا با یه شاخه گل میمون و خانم
با یه شاخه گل رز زرد می رن سرقرار . آقاهه مادربزرگ دختره رو
می بینه که اومده سرقرار...در حقیقت یه چیز سیاه پشمالو می بینه
به قاعده رطیل که لباس تنش کردن و اگه احیانا لباساش
سیاه باشه تو شب گم می شه و یه ایران نمی تونن پیداش کنن.
خانمه هم از اون طرف یه نون سنگکی رو می بینه با بیدرسود
( لباسکار سرتاسری ) که خدایی هفت رنگه . از رنگ غذا بگیر تا
رنگ روغن ترمز ماشین و رنگ شاش بز که معلوم نیست
این آخری از کجا اومده . و اینجاس که می زنن به تیپ هم :
که تو به من دروغ اغفالی گفتی و چه می دونم تو منو به
دروغ اغفال کردی و از این حرفای استرس آور و بعدشم از
هم جدا می شن و خانم می مونه و گل رز و دنیای اینترنت وآقا
و گل میمون و آیدی دخترونه...
تا باز هر کدوم یکی رو گیر بیارن و این بازی رو سرش پیدا کنن.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:20 توسط : امین
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385
علت اصلی فتنه از دیدگاه تاریخ
سلام.امروز میخوام واستون یه قصه تاریخی تعریف کنم تا به معنی واقعی
فتنه و موجوداتی که باعث فتنه می شوند پی ببرید!حتماً شما ها هم تا
حالا بار ها از خودتون پرسیدید که علت این همه فتنه در تاریخ چیه؟جواب
شما یک کلمه دو حرفیه (که من الان جرأت ندارم اسمشو بگم!) بله یک
هیولای قوی! که تازگی ها به سلاح خوفناک فمن!(همون فمنیسم) هم
مجهز شده!اما قبل از اینکه داستان امروز رو واستون تعریف کنم جهت
ملموس شدن قضیه یه شبیه سازی میکنم شخصیت های داستان رو با
واقعیات امروزی تا خوب بفهمید قضیه از چه قراره
گزانتیپ:نماینده زن های سنتی و کشنده گربه دم در حجله! (نازنین)
سقراط:امین!چون هر دوتاشون هم مظلومند هم دانشمند!!!
رمئو: یه پسر ... (اسمشو نگم بهتره)! نمونه کامل کسی که به خاطر
زنها حاضره به همه مردا خیانت کنه!!!
ژولیت: دخترای ساده عشقبازی که به نازنین دل بستند و با جوانی
و خامی فراوان جزو جبهه اون شدند!!!!
و اما داستان تاریخی ما....
جونم واستون بگه كه حضرت سقراط در زمان جواني يك غلطي كرد
و اون موقع كه دانشجوي رشته فلسفه دانشگاه آپولون بود عاشق
”گزانتيپ“ يكي از دختران همكلاسيش گرديد و هنوز چند ماهي از اين
آشنايي ميمون نگذشته بود كه ازدواج مابين سقراط و گزانتيپ به
خوشي و ميمنت صورت گرفت اما چشتون روز بد نبينه از شانس ترشيده
سقراط، گزانتيپ يكي از اون زنهاي ناتوي هزار چهره بد خلق و
نامهربان از
آب در آمده و چنان بلايي بر سر سقراط حكيم در آورد كه
مرغان آسمان آتن
هفت شب و هفت روز به خاطر سياه بختي سقراط جوان اشك
ريخته و حلوا پخش مي كردند!
به هر حال حضرت سقراط حدود پنجاه سالي با
گزانتيپ خاتون سر كرده و
به اميد اينكه گذشت زمان و بچه دار شدن در روحيه و
رفتار سگي وي اثر
مثبت بجاي گذارد، دندان بر روي جگر گذاشته و لام تا كام صداي
اعتراضش بلند نمي شد. اما هر چه سقراط نجابت به خرج مي داد،
گرانتيپ رويش بيشتر شده و هر روز بيش از ديروز حال سقراط را
گرفته و به نحوي از انحا شكنجه روحي و روانيش مي داد،
متاسفانه يا خوشبختانه هم حضرت استاد سقراط، كاتوليك متعصب
تشريف داشته و بدين ترتيب نه مي توانستند تجديد فراش نموده و
نه قادر بودند كه عليا مخدره گزانتيپ را طلاق داده و براي هميشه
از شر ايشان رها شوند تا اينكه در روزي از روزهاي بهاري كه
جناب استاد در سر كلاس درس منطق مشغول تدريس به شاگردان
خويش بودند چشمان تيز بينشان به چهره فتان يكي از دانشجويان ترم
اولي افتاد و حالا عاشق نشو كي بشو! به قول معروف: عشق پيري گر
بجنبد سر به رسوايي زند!! جالب آنكه دختري كه قلب استاد را
ربوده و به تسخير در آورده بود كسي نبود جز ژوليت معشوقه رومئو!!!
سقراط كه بدجوري خاطر خواه ژوليت شده بود به هر كاري كه از يك
پيرمرد هفتاد ساله آن هم استاد دانشگاه بعيد بود دست مي زد تا
بلكه نظر ژوليت را به خود جلب نموده و بعله ديگه... يك روز كت و
شلوار مخمل پسته اي مي پوشيد با جليقه جير، روز ديگر
اوركت پلنگي به تن مي كرد با كفشهاي پاشنه قيصري، روز
بعد ادوكلن «وان من شو» و «کنزو جنگل» مي زد و سرش
را با روغن نارگيل «چارلي» چرب مي كرد و چسب موی
«پادینا» میزد، روز بعدترش هم كت تك قرمز جيگري بر تن كرده
و عينك آفتابي «Police» زده و پشت ماشين پرادوی دودر
متالیکش جلوي درب دانشگاه « تيك آف» مي زد، روزهاي
ديگه اش هم كه سيگار برگ «كاپيتان بلك» و «ماربورو فیلتر طلایی»
بر لب و كلاه كابويي بر سر بر روي موتور هوندا تك چرخ مي زد و آواز
هندي «تیکه تیکه کردی دل منو» را چهچهه مي زد! ولي تموم اين كارها
بجز اينكه مقام و مرتبت اجتماعي جناب سقراط را تنزل داده و
ايشان را نزد اهالي آتن سرافكنده و رو سياه بگرداند اثر ديگري
نداشت كه نداشت چرا كه ژوليت اصلاً و ابداً نه تنها روي خوش
به سقراط نشان نداده بلكه يك بار هم كه جناب سقراط اون
رو دعوت به بلدر چین کبابی و پاستا در رستوران «خوانسالار» واقع در
«میدان آرژانتین اکیلو پولوس » نمود با افاده و ناز و كرشمه
گوشه چشمي نازك كرده و خطاب به استاد گفتش كه:
ايش، واه واه، خجالت هم خوب چيزيه! مرتيكه كچل با يك زن
و سه تا بچه و هفتاد سال سن تازه فيلش ياد هندوستان كرده
و افتاده توي خط دختر بازي!! تو كه الان يك پات لب گوره به
جاي اين كارها بايد بري دنبال نماز و روزه تا بلكه يك كمي از گناهات
بخشيده بشه، نه اينكه بيفتي دنبال دختر مردم كه همسن
و سال دختر خودت مي مونه!!! به هر حال اين درست كه
سقراط خاطر خواه و عاشق ژوليت شده بود منتهي چون سنشون اصلاً
بهم نمي خورد و از طرفي هم سقراط كچل تمام عياري بود و
عينهو «پول برينر» و «زينال بندري» سرش را تيغ ژيلت مي انداخت و باز
هم از شانس بد سقراط، اون موقع هنوز كاشت مو و هرپيس
و كلاه گيس مد نشده بود به همين خاطر ژوليت خوشگله روز
بروز نسبت به ابراز عشق سقراط منزجرتر شده و به رومئو
علاقمندتر مي گشت! آخر الامرهم سقراط كه از دزديده شدن
قلب ژوليت توسط رومئو بد جوري آزرده خاطر نااميد شده
بود براي ژوليت پيغام فرستاد كه: اي يار بي وفا! اي شاگرد تنبل درس
عشق و عاشقي! اي گل سر سبد استان روم شرقي و غربي! سَنه
قوربان اولوم! بابا اي ولله دمت گرم! وُلك، دختر آتني كه اين قدر
نامرد نمي شه!!! ما چي چيمون از اون پسره لاغر مردني رومئو
كمتر بود كه دلت را به اون دادي و قلوه ات را به ما حواله كردي!
آخه اون بچه رپ گلابی زير ابرو برداشته ژل به سر گرفته كه
ديپلم نظام قديمش را هم به زور پارتي بازي از دست عمو
افلاطون گرفت كجاش به ما سره كه تو ما را ول كردي و
چسبيده اي به او! تازه اگه اون مدل موهاش تيفوسي
و تن تني و اتمیه، من مدل موهام كله پوستيه كه هم مدل جديدتريه
و هم ابهت و قدر منزلت آدم رو نزد برادران نئونازي بالاتر مي بره!
مثلاً من سقراطم و هفت هشت تا مدرك پزشكي و مهندسي
فاضلاب و فيزيك اتمي و شيمي محض و رياضيات كاربردي از
دانشگاههاي معتبر سرتاسر دنيا اعم از نيوجرسي، سوربن،
شيكاگو و همين دانشگاه آزاد خودمون واحد آتن مشرق
براي خودم دست و پا كرده ام، پول ندارم كه دارم، شهرت و
مقام و موقعيت ندارم كه دارم، خوش تيپ و هاي كلاس و
استاد دانشگاه نيستم كه هستم، موبايل و پاترول و ويلاي
شمال در نمك آبرود و رامسر ندارم كه دارم، هر سال شيش
هفت بار بلاد خارجه از ايران و روم و مغولستان گرفته تا ونزوئلا
و شاخ آفريقا و هلند و اسپانيا سفر نمي كنم كه مي كنم، ده پونزده
تا برج و آپارتمان دوبلكس و باغ و خونه درندشت با كليه امكانات
رفاهي اعم از سونا، جكوزي، استخر و آسانسور توي نياوران و
شهرك غرب و فرمانيه ندارم كه دارم، اون موقع تو دختره مانتو
كوتاه پوشيده رژلب ماليده به ما مي گي بريم كنار بوي اخ مي
ديم و به رومئو علاف و بيكار و دختر باز پشت كنكوري كه حتي
هنوز پول تو جيبيش را از مامان و باباش مي گيره و سابقه خلاف
و چاقو كشي و حشيش كشي و فرار از خدمت سربازي را هم
يدك مي كشه مي گي عزيز دلم؟ واي به حالت ژوليت اگه
به عشق خالصانه و بي شيله پيله من پاسخ مثبت دادي كه
هيچ و گرنه همين فردا پس فردا علاوه بر اينكه نمره پايان
ترمت در درس فلسفه و تاريخ و منطق را صفر ميدهم،
مي روم نزد مسئولان حراست دانشگاه و پرونده گودباي پارتي
رفتن هاي و بد حجابي ها و آرايش هاي غليظ و اتوزني ها و سوار
ماشين پسرهاي غريبه شدن و رابطه نامشروع با رومئو ،لات
آسمان جل بي خانواده داشتن و پاي تلفن هاي عمومي كشيك
دادن هايت را افشا مي كنم تا براي هميشه از دانشگاه و ادامه تحصيل
اخراجت كرده و بفهمي كه يك من ماست چند من كره مي دهد؟!
خلاصه سرتان را درد نياورم. پس از اين كه اين پيغام و پسغام
سقراط رسيد به دست ژوليت، اون هم نامردي نكرده و يك راست
رفت پيش رومئو و ماجرا را از سير تا پياز برايش تعريف كرده و يك
كمي هم بالاش گذاشت و شرط ازدواج با رومئو را كنده شدن كلك
سقراط بيان نمود! رومئو رگ گردني هم كه تازگي ها فيلم قيصر و
اعتراض مسعود كيميايي را توي سينما شهر فرنگ نگاه كرده بود،
كفشهايش را عينهو بهروز وثوقي وركشيده و به افتخار عشق وفادارش
ژوليت يك پياله سركشيده و چاقوي ضامندارش را برداشت و
رفت جلوي دانشگاه ادبيات و علوم انساني آتن وحالا نعره
نكش كي بكش!
علي ايحال بعد از آبروريزي مذكور و چاقو خوردن سقراط از
رومئو و قشقرق وحشتناكي كه زن نانجيب سقراط به پا كرد
حضرت استاد اجل به اين نتيجه رسيد كه ديگر نه برايش نزد
مردم آبرويي مانده و نه عزت و حيا و شرفي! به قول معروف هر چه
محبوبيت و معروفيت كه طي پنجاه سال عبادت و تعليم و تعلم
و تدريش و شب زنده داري و زجر كشيدن ها و دود چراغ
خوردن ها نزد اهالي آتن بدست آورده بود بر اثر لحظه اي
غفلت و گرفتار شدن در دام ابليس عشق نابهنگام و نابهنجار
دود شد و رفت هوا !!! به همين خاطر سقراط معظم در يكي
از شبهاي سرد زمستاني تصميم گرفت كه براي رهايي از
ننگ و رنگ كثيفي كه دامانش را لكه دار نموده بود، خودش رو
خودكشي كنه و بدين ترتيب نه تنها براي هميشه از دست آن
زن عجوزه هفت خطش راحت شده، بلكه داغ عشق ژوليت را
نيز با مرگ خويش به فراموشي ابدي بسپارد! اما از يك طرف هم
اون موقعها تنها راه خودكشي و انتحار يا طناب دار بود يا مدل
پسر عموهاي «اوشين تاناكورا» هاراگيري با شمشير و نيزه و چاقو!
خوب سقراط حكيم هم با خودش حساب كرد كه حالا بايد بگيريم
بميريم چرا اين طوري با زجر و درد بميريم، هم بخواهيم به ديدار
عزرائيل نايل شده و هم اينكه سلولهاي نحيف و عزيز بدنمون رو با
دستهاي خودمون اره اره كنيم، اين كه نشد كار؟ ناسلامتي
سقراطي گفتن، حكيمي گفتن، فيلسوفي گفتن!! بنده خدا،
سقراط هر چي دنبال يك راه صيف تر و سالمتر و بدون درد و
زجر گشت و جستجو كرد هيچ چيزي دستگيرش نشد كه نشد، از بدشانسي سقراط خان اون ايام هم هنوز قرصهاي آرامبخش مثل
ديازپام و اگزازپام و و لوراسپام و البته ترامادول! اختراع نشده بود كه با
خوردن چند تا دونه ناقابلش خيلي رمانتيك و احساسي بزنه بند دلش و
لباس خواب ابديش رو بپوشه و مثل يك بچه خوب و سر براه بره
بخوابه توي رختخوابش و خواب اون دنيا رو ببينه؟! اينه ديگه وقتي
مي گن علم چيز خوبيه بازم شماها بگين نه ثروت خوبه؟!
علي ايحال سقراط با جمع بندي مسايل فوق و تفكرات و
تدبرات خاص فيلسوفي بدين نتيجه رسيد كه اگر هم بخواد از
دست زنش، گزانتيپ خاتون خلاصي يافته و هم اينكه آبرو وعزت
واقتدارش لكه دار نشده و برو بچه هاي نازي آباد و درخونگاه و
قلعه مرغي فلورانس برايش متلك و لغز و ضرب المثل درست
نكنند كه: سقراط دستش به ژوليت نمي رسيد مي گفت كه
پيف پيف بو پيف پاف « ال جي» مي ده!
فلذا تصميم گرفت كه با تقليد از فرمول مرگ امير كبير به زندگي خودش
خاتمه داده به گونه ايكه، نه سيخ بسوزد نه كباب!!! البته به عنوان
تبصره و تذكر خدمتتان عرض نمايم كه عده اي از دوستان گرمابه
و قهوه خانه نزد سقراط آمده و متاسفانه يا خوشبختانه او را از نوع
مرگ امير كبير نيز ترسانيدند چرا كه اولاً امير كبير يك ناصر الدين شاه
نامردي داشت كه حكم قتلش را صادر كند و سقراط اين طور شاه
سبيلوي بي چشم و رويي كه حكم قتل دامادشان را به آساني
آب خوردن امضاء كند در اختيار نداشت. ثانياً امير كبير رگش را در
حمام فين كاشان زدند و سقراط محل اقامتش هتل هايت اتن بود
و اگر هم مي خواست كه اين گونه قرباني و فدايي راه عشق
قلمداد گردد ناچار بود كه حمام فين كاشان را از روي نقشه
جغرافيا پيدا كرده و رخت سفر به انجا ببندد كه آن هم ميسر و
ميسور نبود چرا كه هتل هايت آتن كجا و حمام فين كاشان كجا؟
تازه اون روزها كه هنوز هواپيما و قطار و اتوبوس اختراع نشده بود پس
بايستي حضرت استاد با خر و الاغ و يابو راه سفر در پيش گرفته
كه آن هم از توان آن پيرمرد حكيم زندگي سير شده خارج بود و
معلوم نبود كه تا چند سال ديگر بايستي در راه باشد آنهم به شرط آنكه
دزدها و سرگردنه گيرها راه را بر او مسدود نكرده و از سرش
تاج گل عروس درست نمي كردند؟! از همه مهمتر اينكه مرگ
امير كبير كه با بريدن رگهايش به انجام رسيد مرگي خونين و
تا حدودي خشونت انگيز و خشن مآبانه به نظر مي رسيد و
سقراط هم هيچ دلش نمي خواست كه اين چنين به ناحق نخونش
به زمين ريخته و در نهايت از فردا پس فردا از زنش هم به عنوان
تنها يادگار آن مرحوم به قتل رسيده هر روز مصاحبه شده و فيلم
و عكس گرفته شود و ايشان توي گور با سوسكها ومورچه ها و
موشها نبرد نابرابر داشته باشند و خانم خانمها هم توي بي بي سي
وان ابي سي و رويتر و آسوشيتدپرس، قهوه تلخ فرانسوي
نوش جان كرده و به ريش سقراط و باباي سقراط بخندد؟!
تازه از كجا معلوم كه فردا پس فردا همين خانم سقراط كه
شهرتي به هم زده و معروفيتي كسب مي نمود كارش
بالا گرفته و كارگردانهاي بيكار سينما كه از زور گرسنگي و
بي پولي توي جيبهاشون،شپش ها فوتبال دستي بازي مي كنند
به او پيشنهاد بازي در سري فيلمهاي دنباله دار «سقراط يك و
سقراط دو و سقراط سه و سقراط تا بينهايت و بازگشت سقراط!» را
ندهند!؟ از همه بدتر اصلاً شايد يكي از همون خارجكي هاي
بي چشم و رو براي اينكه معروفتر شده و دلارها و يوروهاي
بيشتري به جيب زده بيايد و از زن بيوه اش خواستگاري كند درست
مثل ماجراي «كندي» رئيس جمهور آمريكا كه تا ترور شد زودتر از همه
«اناسيس» لامصب اومد و زنش «ژاكلين» را خواستگاري كرد و
بعدش هم كه ديگه خوب مي دونين! ماه عسل خانم كندي و
آقاي اناسيس توي جزاير هاوايي داشتند موج سواري مي كردن
و به ترانه «زندگی بهتر از این نمیشه!» گوش مي دادن و جناب
كندي هم كه زير خروارها خاك مشغول حساب پس دادن و
بازجويي و سين سوال و جيم جواب نكير و منكر بود و اینا!!
به هر تقدير پس از مشورت هاي بسيار جمع آوري عقايد و نظرات
گوناگون و متنوع جناب سقراط تصميم گرفتند كه با رفتن به نزد
جادوگري معروف از اهالي شهر آتن به نام «گل اندام باجي»،
سمي مهلك اما فوق العاده خوشمزه ومقوي گرفته شده از
نيشكر خالص «سواحل خليج خوكهاي كوباي كنوني»
به نام «شوكران» قال قضيه را كنده و با اجير كردن چند تن از
دوستان و رفقا و شفقا و شايعه و هوچي گري راه انداختن
مبني بر اينكه حضرت سقراط به خاطر اين حقيقت لامكذوب
كه «آسمان آبي بوده و لنگ هم سرخ و استقلال زلزله آبی
مي پوشد و پرسپولیس جغجغه قرمز»،در يكي از صبحهاي
دل انگيز برفي سال نمي دونم چند قبل از ميلاد دايناسور و
بعد از ميلاد اژدها، با خوردن شوكران به زندگي پر فضيلت و با عظمت
خويش خاتمه داده و اين راه عظيم و پر از راز و رمز
حقيقت جويي و حقيقت خواهي را به ساير اسلاف و
نوابغ و نوادر ديگر سپرده و والسلام نامه تمام !!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:27 توسط : امین
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385
یه پسر خوب چه کارس؟
سلام .. در ادامه جنگ و پيشبرد اهداف ضدامین از دوستاني كه اعلام
آمادگي براي حضور در اين سنگر كردند بينهايت تشكر ميشود و نيز از
عزيزاني كه لطف كردند مستنداتي از چهره واقعي امین در ..... به من
فرستاندند در مراسمي خاص تقدير به عمل خواهد آمد
... اگر بدونيد
چي از امین دارم حاضريد ميليونها خرج كنيد تا بفهميد...
اين برگ آس ها رو به موقع رو خواهيم كرد .
..
ضمنا هنوز هم داوطلبانه ميتونيد در جبهه عشقبازی
عليه امین ثبت نام كنيد :
NazaninMohtasham@yahoo.com
مشخصات يه پسر خوب !!!!!!!!!
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به
رانندگي خانمها گير نميدهد
يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود
:
مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد
يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش
يك پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف
چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون
يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته
يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:
"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني يا
يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از
صورتش مشاهده نميشه
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد
دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در
صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با
سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي
وحشي بازي در نمي آورد
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي
از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو
تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان
وزغ نميشود
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا
بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و
چشمش را به آسفالت ميدزود
يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه
همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند .
(نکته کنکوري)
يک پسر خوب 5
ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي
همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق
نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي
گري هستند معاشرت نميکند
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره
دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود
باشد
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس
که ميرسد نميگويد که بجاي
قلي به او رامتين و آرش و ... بگويند
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز
خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو
پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به
خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند
يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده
و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان
شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر
هستند امتناع ميکند
يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي
به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد
يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با
صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه
نايستاده و بزک نميکند
يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل
خاندان رابر باد دهد
(مثل رقص امین در همايش روز جهاني زن!!)
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل
ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين
پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به
وسط کوچه نميپرد
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و
نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده
سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
نتيجه گيري اخلاقي :
يک پسر خوب تا به حال
مشاهده نشده
!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:19 توسط : امین
دوشنبه بیستم شهریور 1385
راه های جی اف آزاری
سلام
آقا من نمیدونستم اینقدر محبوبم!!واقعاً شرمنده همه دوستای خوبم
در عشقبازی شدم.تو این چند روز حسابی حمایت شدم و بسیاری از
دوستان با ایمیل های زیباشون منو را جهت مبارزه همه جانبه با دشمنان
قرار دادند.(بیش از 250 فروند! پسر و دختر باحال و با مرام و به همین
خاطر نرسیدم که به همشون میل بزنم و ازشون تشکر کنم واسه
همین همینجا از همشون تشکر میکنم و برادرانه دست همشون
رو می فشارم. )بدین وسیله بنده به خاطر جو گیری های فراوانی
که این چند روزه داشتم برنامه هایی رو مد نظر قرار دادم که به
اطلاع ملت غیور و دوست داشتنی عشقبازی میرسونم:
1- مبارزه من و حامیان ما تا برقراری کامل عدالت و از بین رفتن دشمنان
قسم خورده حقیقت ادامه خواهد داشت و یقین داشته باشید پیروزی
واقعی از آن ماست!و تا بالا رفتن پرچم هویج!(نماد ملی ما در این جنگ)
و پایین انداختن پرچم گلابی(علامت جبهه رقیب) دست از مبارزه
بر نخواهیم داشت!
2-اون دوستانی که جهت عملیات شهادت طلبانه اعلام آمادگی کرده
بودند به من ایمیل بزنند تا آدرس خونه نجمه و فاطمه و المیرا رو بشون
بدم!!!!
3-دوستانی که ایمیل میزنند و مطلب میدند لطف کنند و مطالبی رو ارسال
کنند که خودشون نویسنده اون باشند و از سایت های دیگر مطلب ارسال
نکنند و یا اگر هم این کار رو میکنند منبع و نویسنده اصلی مطلب رو ذکر
کنند تا بنده با ذکر منبع، ایمیل رو در بلاگ به نمایش در بیاورم
4-من به همه کسانی که فریب وعده های دروغین اون ۳ تا دختر
گل رو خوردند و به صف حامیان اونها پیوسته اند مهلت میدم و اعلام
میکنم تا زمانی که دیر نشده از راه کج برگردند و وارد راه راست شوند
و به صف ما بپیوندند .مطمئن باشند ما از این خیانت اونها چشم پوشی
میکنیم و همچون گذشته دست یاری آنها را میفشاریم!(پس تا دیر نشده
عجله کنید !)
5- به منظور مقابله با اون خانومای محترم پیش بردن جنگ سرد! بدین
وسیله از امروز استعمال هر گونه گلابی حرام اعلام میگردد!
ضمناً هر جایی که مشاهده کردید یک نفر مشغول گرفتن آب
هویج میباشد بر شما واجب است بر وی بتازید کما اینکه جان خود
را بر سر این کار نهید.زیرا که مرگ در راه عقیده و ایمان همانا
شیرین ترین مرگ هاست...
یه نکته ویژه:من و نجمه و فاطمه المیرا هیچ مشکلی با هم نداریم
و تمام این برنامه ها تنها جهت سرگرم ساختن و افزایش فعالیت
شما در عشقبازی که متعلق به خودتونه.به هر صورت باید یه جوری
تابستون رو سر کرد دیگه....
و اماپست امروز:خیلی ها پیشنهاد داده بودند در جواب جبهه رقیب
پستی را در رابطه با راه های دوست دختر آزاری به بلاگ ارائه بدم
که امروز به حول و قوه الهی این مهم تحقق یافت و آنچه که
در زیر میبینید ما حصل این تلاش و تحقیق همه جانبه است:
راه های GF آزاری:
1- هروقت به موبایل شما زنگ زد و مشغول تعریف کردن وقایع روزانه اش
بود(که معمولا این کار را با افزایش شاخ و برگ و با آب و تاب دادن به آن
انجام میدهد) صحبت هایش را قطع کرده و اعلام نمایید که پشت خطی
دارید و لطف کند و 1 ساعت دیگر تماس بگیرد!
2-هر وقت خواستید وی را سوار ماشین کنید با استفاده از عطر زنانه
مادر و یا خواهر محترمتان فضای ماشین را عطر آگین کنید و هنگامی
که ازتان پرسید این بوی چیست شروع به تناقض گویی کنید تا
تصور کند رقیب دارد!(مسلماً این عمل بسیار غیر انسانی است
و تنها در صورتی این کار را انجام دهید که مطمئن شوید بعد
ها ناحیه ای از وجود شما به نام وجدان شروع به خارش
و درد نخواهد کرد)
3-دائماً اسم وی را اشتباهی صدا کنید (مثلاً اگر اسمش ثمینه
است او را پریزاد صدا بزنید تا هر گونه امکان اشتباه اعم از لپی
و ... به ذهنش خطور نکند و به شک بیفتد که رقیب دارد).
اگر هم پرسید پریزاد کیست بگویید دوست دختر قبلی ام
که تیریپی لاو گونه با او داشتم!
4-مدام به طرز لباس پوشیدن وی گیر دهید .مثال:
شما- این چه شلواریه؟چرا اینقدر کوتاهه؟مگه بابات پول نداره
واست شلوار بخره؟
دوست دخترتان: کجای شلوار من کوتاهه ؟تا سر قوزک پام اومده!
شما- بد تر!این چه وضع لباش پوشیدنه؟چرا مثل قرون وسطی تیپ
میزنی؟الان همه شلوار کوتاه میپوشند تو چرا مثل زنای 70 ساله لباس
پوشیدی؟!؟!؟!(البته لازم به ذکر است که زنان 70 ساله در صورتی
که در قید حیات باشند هرگز شلوار نمی پوشند و به دلیل کهولت
سن و نزدیک بودن به زمان فسیل شدن فقط دامن می پوشند.
دلیلش رو هر وقت 70 ساله شدید می فهمید!)
5-از یک هفته قبل از تولد تا یک هفته بعد از تولدش مفقود الاثر
شوید و در دسترس نباشید و هنگامی هم که از شما
درخواست هدیه نمود به وی بفرمایید:مگه من و تو واسه
هدیه دوست شدیم؟مهم اینه که قلبامون پیش همدیگه
باشه که هست!(لازم به ذکر است در سایر اعیاد سال
از قبیل ولنتاین، سالگرد دوستی،روز صنعت و معدن و ....
نیز همین عمل را انجام دهید)
6-هنگامی که با او قرار دارید یک پاکت مگنا(Magna) گازوییلی
خریداری نموده و مانند اگزوز ماشین دائماً از خودتان دود
متصاعد کنید در ضمن دود تهوع آور سیگارتان را نیز مرتباً به
سمت وی حواله دهید
7-هر وقت با او بیرون میروید مانند انسانهای چشم چران مدام
به لنگ و پاچه دختران مردم نگاه بیفکنید
8-هنگامی که دوستش را با خودش سر قرار آورد کانون توجهاتتان
به سمت دوستش باشد و قبل از خداحافظی از دوستش
بخواهید شماره اش را به شما بدهد!
9-و اگر می خواهید شورش را در آورید و حسابی سکه یه
پولش کنید با یکی دیگر از دوست دختر هایتان
(که مطمئناً همه پسر ها برای روز مبادا چنین چیز هایی دارند)
به جایی بروید که مطمئنید وی و چند تا از دوستان صمیمی اش
(که البته شما را هم میشناسند) آنجا حضور دارند!
نکته:دختر خانم ها معمولاً به دلیل وجود خصلتی به نام حسودی
جلوی دوستان صمیمی خود پز دوست پسر هاشون را میدهند
حال تصور کنید که یک دختری وقتی که پیش دوستان
صمیمی اش میباشد - در حالیکه مشغول تعریف دادن از
دوست پسرش- ناگهان دوست پسرش را مشاهده کند که
دست در دست دختری دیگر از آن ناحیه رد میشوند!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:10 توسط : امین
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385
اعتراضات رسمی یک نی نی چهارده ماهه! با تکیه بر ضرب المثل مشهور؛
سلام
بازم لیگ برتر شروع شد و یه سوژه ی جدید واسه خندیدن
جور شد به اسم پرسپولیس.
اولین شکست فصل رو به همه ی پرسپولیسی ها تسلیت
اولین برد استقلال رو به همه
تاجیا تبریک میگم.
اعتراضات رسمی یک نی نی چهارده ماهه! با تکیه بر
ضرب المثل مشهور؛ فلفل نبین چه ریزه
آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر
پاستوریزه ،
و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت
حساس من نمالید ! plz
خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس
چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی
شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم
یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!
پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای
سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای
ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما
می اندازد!
مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن
سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض،
کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی!
جیش کنی تو شلوارت!
مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش
رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم،
گیر بدهید!
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و
ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید!
اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!
خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل
نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود
که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.
آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و
این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید
به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:35 توسط : امین
شنبه هجدهم شهریور 1385
چت ایرانی
پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم؟
دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟
پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟
دختر: تهران/ نازنين/ ۲۲
پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.
دختر: مرسی! شما مجردين؟
پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟
دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟
پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT آمريکا دارم. شما چی؟
دختر : من فارغ التحصيل رشتهي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.
دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟
پسر: من بچهي تجريشم. شما چی؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟
پسر: خيابون دربند. شما چی؟
دختر : خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟
پسر : خيابون دربند، خيابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟
دختر: اسم فاميلی شما چيه؟
پسر: من؟ حسينی! چطور!؟
دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی
امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب موندهي خونه رو بدی!
مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟
پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!
دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين...........
دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونهي منو به آدمای توی چت ميدی؟
می دونم به فريده چی بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه
پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم!
دختر: او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا!
راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای
پسر: باشه عمه ملوک! بای......


ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:47 توسط : امین
شنبه هجدهم شهریور 1385
حتما بخونید
سلام به همه ی دوستان خودم.عزیزان من یه نفر می خوام که
توی بروز کردن بلاگ بهم کمک کنه بایدم
مونث باشه واسه همین از همه خانومای محترم(
).پس منتظرم.
یه نفر به نام نازنین خانوم نظر
دادن.خوشحال میشم باهاشون همکاری کنم.
پس به ایدی من پی ام بدین.منتظرم خانومااااا
این خانوم میخوام بیارم که از حق زنها دفاع کنه!!!!
ایدی من : Siavash_Elmi
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:48 توسط : امین
شنبه هجدهم شهریور 1385
You Have 10 New Messages
~> You Have 10 New
Messages <~
1. Olagh Chera SMS Nemizani?!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
Barnameye Emshabe Cinamahaye Tehran & Shahrestanha! !
)))))
2. Be Taraf Migan Dishab Didi Israeil Lobnan Ro Zad?!
Taraf Mige Mage Italia Aval Nashode Bood!?
))))))))))
3. Midooni Nabaat Kiloo chande
.
.
Nemidooni ?
Noghl Chi ?
.
.
.
Oonam Nemidooni ?!?!
.
.
Az Ghadim Goftan Khar Che Danad Gheymate Noghlo Nabaat?!
))))))))))
4. Taraf Migire Zanesho Shabe Dovome Aroosish MikoShe!!
Azash Miporsan Chera Koshtish?!
Mige: Chon 2khtar Naboood !!
Migan Khob Chera Dishab Nafahmidi?!
Mige: Akhe Dishab Ke 2khtar Bood !!
))))))))))
5. Jadidtarin Jomleye Asheghane :
Enerjie Haste'eiye Maniiiiii
))))))))))
6. Chand Fohshe Jadid :
1. Az Jolo Cheshmam Khafe Sho !!
2. Kesafate Maraz !!
3. Pato Az Roo Boogh Bardar !!
4. Gardan Deraze Zaboon Koloft
)))))))))))) ))
7. I Have The " I LOVE " ... So Please Can I Have " U " ?! 

8. A Girl Said To Her BF : If U Kiss Me I'll Be Yours Forever...!
Her BF Answered : Thanks For Your Warning!!!
)))))))))))) ))
9. Taraf Chap Mikone Mimire....
Roo Sange Ghabresh Minivisand : Ba Terekidane Yek Lastik Be Donya
Amad Va Ba Terekidane Yek Lastik Az Donya Raft !!
)))))))))))) ))))))))) )))))))
10.
Age Fekr Mikoni Zeshti.....
A
ge Fekr Mikoni Kasi Dooset Nadare.....
A
ge Fekr Mikoni Darde Bi Darmooni.... .
A
ge Fekr Mikoni Khengo Haparooti... ..
....
...
..
.
B
e Khoda Hagh Dari
)))))))))))) )))
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:15 توسط : امین
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385
دلایل بهتر بودن دخترا از پسرا
سلام مثله اينكه جنگ بالا گرفته دخترا به نفشونه كه با من باشن ما هم
هواشون رو داريم حالا خود دانين
دلایل قانع کننده که چرا دختر بودن بهتر از پسر بودن است
۱- اگه آی کیوت در سطح پهن هم باشه زرت و زورت واحد پاس میکنی
!به ياري يوگي و دوستان
2- هر موقع اراده کنی با یه ماشین کولر دار میری هر قبرستونی
که میخوای !
3- اگه شبیه بچه کرگدن هم باشی همیشه یه پسر اوسگول پیدا
میشه که بهت شماره بده !
4- بالاخره یه چيزي میتونی بمالی به اون تركيب که چروکا معلوم نشه !
5 - میتونی به این قضیه افتخار کنی که وقتی میری تو روم چت ،
کلی ? asl میفرستن واست !
6- هر چقدم هیکلت گهی باشه بازم واست لباس پیدا میشه !
حتي اگه خرس باشي
7- تو اورکات عکس ننه بزرگتم بزاری همه Add ات میکنن !
واسه سر كار گذاشتنت
8- همیشه میتونی ثابت کنی که با هیچ کسی رابطه ای
نداشتی ! آره جون بقليت
9- بدون بی دلیل وبلاگت روزی کلی بازدبد کننده داره !
10- تو ورزشگاه آزادی رات نمیدن وگرنه تو بازی با آلمان حتما میمردی !
11- اگه ماشینت پنچر شد یا بنزین تموم کردی ، مطمثن باش یه فردین پیدا
میشه کمکت کنه!
12- هر موقع كار بد بكني همه داداشتو نگاه ميكنن
13_هميشه يه بي كار مثله ... (خودتون میدونید کیه ) هست كه
ازشون دفاع كنه
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:57 توسط : امین
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385
موج جدید حمله به خانوم ها (قسمت3) + چند نکته
سلام به همه موافقان و منتقدان من!آقا من میخواستم ادامه حمله به خانوم
های بلاگ رو بی خیال شم اما دیروز با خبر شدیم شخصی به نام نجمه
(اینم بلاگش) (ماهیگیر آب های گل آلود!) به جبهه رقیب پیوسته و
فرماندگی نیرو های خصم رو به عهده گرفته!!!!بنابراین بنده تصمیم گرفتم
جهت اعتلای انسانیت و مدنیت! تا آخرین قطره جانم در راه حق و حقیقت
بجنگم و قطره ای آب باشم جهت پیش بردن کشتی حقیقت! البته بنده از
خانوم هایی که تو این چند روزه از من تشکر کردند بسیار معذرت میخوام که
مجبورم علیه اونا مطلب بدم و بشون قول میدم در اسرع وقت جبران کنم
و اگر همین جور به حمایت خودشون ادامه بدند من قول میدم بعد از عقب
راندن نیروهای متجاوز به سرکردگی عشقبازی (که علامت بیرق اونها هم
یک گلابی هست!) چند تا پست و خفن و طنز جهت حالگیری آقا
پسرای بد بدم! در پایان هم یه نکته واسه بعضی از دوستان!!! بگم و بعدش
بریم سر حمله ...نه چیز ببخشید پست امروز!
خانم ها عزیز و محترم بنده نه خواستگاری رفتم که جواب رد بشنوم نه
دختری اذیتم کرده که بخوام انتقام بگیرن و اصولاً اگه شما اینقدر کوتاه فکرید
که فکر میکنید بنده به خاطر انتقام شخصی این میل ها رو تنظیم میکنم
سخت در اشتبا هید!اینم بر میگرده به تفکر اشتباه خودتون که فکر میکنید
هر کس علیه شما حرفی زد حتماً یه مشکلی داره!ما هنوز یاد نگرفتیم به
عقاید همدیگر(هر چند هم که اشتباه باشه) احترام بگذاریم!یکی از
دوستان حرف جالبی زده بود:وقتی یه میل علیه خانوما میاد دو حالت امکان
داره به وجود بیاد:1-یا خواننده میل کاملاً با دختری که توی میل توصیف
میشه تفاوت داره که در اونصورت اصلاً به خودش نمیگیره و خیلی راحت
میخنده و اصلاً هم ناراحت نمیشه!2-یا اینکه حرف هایی که در میل زده
میشه کاملاً با خواننده مطابقت داره که در اونصورت باید سعی کنه خودشو
عوض کنه و باز هم دلیلی برای عصبانیت نداره بلکه میتونه به اون پست به
چشم یک آینه نگاه کنه....
در پایان هم بنده تأکید اکید دارم که مطالب فقط جهت شوخی و خنده
خدمتتون ارائه میشه.

خوب دیگه زیاد حرف زدم!ی بریم سراغ پست!به امید پیروزی خون بر
شمشیر!!!
تفاوت عروس امروزی و دیروزی!