تبليغاتX
عشقبازی
عشقبازی
شنبه سیزدهم خرداد 1385
بساط شیطان

بساط شيطان
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:57 توسط : امین
شنبه سیزدهم خرداد 1385
ویروس عشق

 

ویروس عشق

 چيزی که توی مملکت اصيل و با فرهنگ ما زياده، چيزی نيست جز عشق و عاشقی.

هرکسی با يه نگاه، يا صدا عاشق مي‌شه و يا بلعکس متنفر مي‌شه!

اصولا گيرنده‌های رمانتيک قلب ما ايرونيا خيلی آنتن دهيش قويه و اتومات و فوری جواب می‌ده.

اونچيزی که اينروزا ما اسمشو گذاشتيم عشق چيزی جز يه ويروس نيست.

ويروسی که از طريق چشم ها، آهنگ صدا، نوشته ها و تصاوير، اصطکاکات و... منتقل ميشه و فوق‌العاده خطرناکه....

وقتی اين ويروس خوشگله وارد تن آدم ميشه يه سری اتفاقاتی به شرح زير صورت مي‌گيره:

1-    بالا رفتن دمای بدن (يه چيزی تو مايه‌های تب)

2-    افزايش ضربان قلب و اضطراب و هيجان.

3-    کم اشتهايي و يا بلعکس.

4-    بی تفاوتی نسبت به همه چيز غير از عامل انتقال دهنده ويروس.

5-    بی‌خوابی و آبريزش از چشم و گاهی بينی و بعضی موارد از دهان.

6-    سردرد، گلو درد، دل درد، درد مواضع ماهيچه‌ای گردن و ستون فقرات و کمر و اجزای وابسته.

7-    فلج موضعی مغز و عدم قدرت تصميم‌گيری عقلانی.

8-    تمايل شديد به شماره‌گيری تلفنی.

9-    تزلزل شخصيتی و افت قدرت اعتماد به نفس و تمايل به مرگ.

10-      تمايل به خنديدن يا گريه شديد.

11-      افزايش شديد ميل خودکشی.

12-      ضعف شديد و کلی دستگاه عمومی بدن.

13-      تمايل شديد به خواندن شعر، شنيدن ترانه و دراز کشيدن روی تخت.

14-      فوران آه‌های متمادی از ته دل.

15-      گيجی، منگی، قاط زدن و ميل زياد به پياده روی.

16-      اعتياد به سيگار، ترياک، هرويين، مرفين، کوکايين، کافئين، وازلين، استالين و ...ـئين.

17-      فعاليت فوق‌العاده سلول‌های تصوير سازی و تخيل مغز.

18-      قاطی کردن شب و روز و ماه و سال و پارکينسون موضعی مخ.

19-      نياز شديد به محبت و آب يخ و چای و آب قند شور داده شده.

20-      توجه بيشتر به آيينه و وسواس شديد صورتی.

21-      تمايل بی‌اندازه به تکيه کردن به يک شخص يا پشتی محکم.

22-      خواب روزانه و تغيير هويت شخصی از آدم به جغد و گاهی شغال.

23-      مبتلا شدن به بيماريهايي از قبيل مازوخيسم، قانقاريا، کم‌حرفيسم، ورميسم چشمی، کوتاهی قد و وبا!

24-      افسردگی و ... مرگ.

همونطور که مشاهده كرديد، اين ويروس شهرام پهرام حاليش نيست. بی‌رحم و نامرده و توی تن هرکی بيفته فيتيله پيچش ميکنه.

اين ويروس هيچ جوری هم درمون نميشه مگه اينکه يه جورای خاصی دوباره به تن کسی اين ويروس رو منتقل كرده، برگردانده بشه!!

القصه... بد درديه اين عشق. شاعر ميگه:

زدست ديده و دل هر دو فرياد / که اين عشق است که ما را داده بر باد

و يا : عشق من منو صدا کن / اين ويروسو از تنم جدا کن

خلاصه... اين از جريان عشق آلوده امروزی که ترکيبيه از شهوت، سکس، ذره هايي از عشق اصيل فراموش شده، تنها گريزی، پولداری، بيکاری، اينترنت، چشم و هم چشمی و....

و اما در اين بيماری هيچوقت انتقال دهنده اوليه ويروس مقصر نيست بلکه اون گيرنده است که يه جورايي خودشو ميندازه توی بدبختی و بيماری عشق.

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:55 توسط : امین
جمعه دوازدهم خرداد 1385
آموخته ام که...

آموخته ام که

آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت

انگيزترين چيز در بزرگسالي است

آموخته ام که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش

نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند

آموخته ام که پول شخصيت نمي خرد

آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي

کند

آموخته ام که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد

 که من بينديشم مي 


توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم

آموخته ام که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد

آموخته ام که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان

آموخته ام که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي

 ما را دارد

آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم

آموخته ام که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت

 از دست داده ما را 


تصاحب خواهد کرد

آموخته ام که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم

 دوستش دارم

آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت

داد

آموخته ام که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد

با آنرا انتخاب کنم

آموخته ام که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي

 ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد

آموخته ام که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از

شما خواسته م

 آموخته ام که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر

بگويم دوستش دارم

آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت

 داد

آموخته ام که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد

 با آنرا انتخاب کنم

آموخته ام که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي

ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد

آموخته ام که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از

شما خواسته

 آموخته ام که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر

بگويم دوستش دارم



آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت

داد

آموخته ام که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد

 با آنرا انتخاب کنم

آموخته ام که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي

ها و پيشرفتها وقتي رخ مي 

 آموخته ام که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي

 ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال


بالا رفتن از کوه هستيد

آموخته ام که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از

شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد

آموخته ام که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها

 و وظايف را بايد انجام دهم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:34 توسط : امین
سه شنبه نهم خرداد 1385
چند جمله مودبانیزم و رمانتیکیزم، ویژه پیچوندنیزم

 
چند جمله مودبانیزم و رمانتیکیزم، ویژه پیچوندنیزم
تهیه: امین
 

 آرزوی من خوشبختی توست، با من باشی یا نباشی فرقی نمیکنه
 
 
 خودم هم نمی دونم چیکار میخوام بکنم.نمیخوام تو به آتیش من بسوزی
 
 

 تو هم خوشگلی،هم باهوشی،هم زرنگی...آدمهایی خیلی بهتر از من گیرت میاد
 

 ما مدلهای ذهنیمون با هم فرق میکنه!!هیچ پروسیجری برای تلفیق این دو مدل نداریم
 

 تاکید مداوم بر برخی جملات شریعتی:"اگر عشق دوام یابد،به ابتذال میکشد..."
 

 بازگویی و تحسین قصه های لیلی و مجنون،شیرین و فرهاد و کلیه عشقهای نافرجام
 
 
من عشقبازی نیستم , امینم به خدا! تو منو فقط بخاطر عشقبازی
 
 
بودنم میخوای!!(((((( این مورد تجربه موفقی در امر پیچ بوده
 
 
و یا زمزمه جملات زیر

 تو بگو خودت بگو...با تو بمونم یا برم...آخه من نمیخوام که غصه دارت بکنم...
 

 زمونه خواست که من از تو جدا شم ...اینه دنیا،اینه دنیا
 

 راست می گفتی تو ...دیگر اکنون دیر است،دوستی و دوری بهترین تدبیر است...
 

 مرا ببوس...مرا ببوس ...برای آخرین بار ....... با تاکید بر دو کلمه آخر
 

 ماییم و موج سودا،شب تا به روز تنها... با تاکید بر کلمه آخر
 

 تو رها از من باش...ای برایم همه کس...مانده ام من ز نفس....
 

 میشه از تو پر گرفت تا اوج ابرها...کوچه پس کوچه عشق رو ،با خیالت پرسه زد تا موج فردا
 

 عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب
 
 
این هم از این مقاله!! سعی کنید کسی رو نپیچونید
 
خوبیت نداره ها....میشید مثل بعضیا   با اون ترکیب وصف ناشدنی

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:37 توسط : امین
دوشنبه هشتم خرداد 1385
خليج عربي

*بازهم تحريف تاريخ به شيوه‌ شيوخ حاشيه‌نشين*
«دانشگـاه خليـج عـربي» در بحـرين مدافعان هويت ايراني «خــلــيــج فــارس» عليه اين اقدام امضا جمع‌آوري مي‌كنند

 

هرچند كه به تازگي جنجال‌ها بر سر نام مجعول «خليج عربي» آرام شده و ايران و ايرانيان به واسطه‌ي قدمت ديرينه‌ي تاريخي‌شان توانستند ثابت كنند در بلنداي تاريخ نام اين درياي جنوبي ايران همواره «خليج فارس» بوده است،گويا شيوخ حاشيه خليج فارس هنوز هم استفاده از لغت‌هاي جعلي را لذت‌بخش تر از تن دادن به حقايق تاريخي مي‌دانند.
اكنون نگاهي تازه‌تر به تلاش حاشيه‌نشين‌هاي خليج‌فارس، ابعاد تازه‌يي را از تقلاي شيخ‌هاي آنان براي تحريف تاريخ و نام‌هاي تاريخي هويدا مي‌سازد.اين شيوخ قصد دارند با وارد كردن اصطلاحات جعلي به شوونات زندگي مردمان‌شان به مرور، تاريخ را به‌اصطلاح بازنويسي كنند.
روند تحريف تاريخ از سوي اين شيوخ ديرگاهي است كه آغاز شده و براي مثال آنها براي نامگذاري دانشگاه‌هاي‌شان از اين واژه‌ي مجعول استفاده مي‌كنند.
كشور بحرين، كه در سال 1971 استقلال خود را از سرزمين اصلي به دست آورد، در پايتخت خود دانشگاهي را با حمايت شوراي همكاري خليج فارس بنا نهاده كه نام آن را «دانشگاه خليج عربي!» گذاشته است. آن گونه كه بر روي پايگاه اينترنتي اين دانشگاه آمده است:« اين دانشگاه سمبلي از همكاري مشترك در خليج [فارس] و محيطي براي تحكيم وحدت در شوراي همكاري خليج [فارس] است.»
توافق كشورهاي عربي حاشيه‌ي خليج فارس براي تاسيس چنين دانشگاهي در سال 1979 ميلادي علني شده بود و آنها قرار گذشته بودند، اين دانشگاه را در بحرين مستقر كنند.
اين دانشگاه سال 1984 ميلادي در خارج از منطقه‌ي الرفيع منامه تاسيس شد و شش كشور عضو شوراي همكاري خليج فارس بودجه‌ي آن را تامين كردند. در عين حال، ساخت تاسيسات اين دانشگاه به دليل كاهش قيمت نفت در اواسط دهه 80 ميلادي به تاخير افتاد. اولين دانشكده‌ي آن كه كالج پزشكي بود، در پاييز سال 1989 افتتاح شد. برنامه‌ي زمابندي تكميل مجموعه‌ي كامل دانشگاه براي سال 2006 ميلادي برآورد شده است و مقامات بحريني انتظار دارند كه اين دانشگاه در صورت آغاز به كار كامل، سالانه5000 دانشجو را آموزش دهد.
اخيرا عده‌اي از دوستداران تاريخ و تمدن كهن كشورمان با راه‌اندازي يك صفحه اينترنتي اقدام به جمع‌آوري امضا از هم‌ميهنان‌مان براي تاكيد بر نام «خليج فارس» كرده‌اند و قصد دارند همانند دفعات قبل كه با استقبال گسترده‌اي از سوي ايرانيان مواجه بودند، اين بار به رييس دانشگاه، اعضاي هيات علمي و كاركنان دانشگاه «خليج عربي» خاطرنشان كنند، انتخاب نامي مجعول شايسته يك نهاد دانشگاهي نيست.
اين صفحه اينترنتي در آدرس http://www.petitiononline.com/00482951  در دسترس كاربران اينترنتي قرار دارد.
راه‌اندازان اين صفحه اينترنتي هدف خود را دفاع از خليج فارس به عنوان يك ميراث جهاني در معرض خطر اعلام كرده‌اند.
متن اين نامه كه خطاب به مسوولان دانشگاه بحريني تنظيم شده به شرح زير است:
« امضاء كنندگان اين نامه معتقدند كه مراكز آكادميك يكي از مهم‌ترين دامنه‌ها براي رشد بشر در تمام جنبه‌ها هستند. در تاريخ دانشگاه‌ها همواره به عنوان محلي براي آموزش و تدريس تاريخ واقعي، علوم معتبر و اصيل، اخلاقيات و حكمت بوده‌اند. در واقع رشد گذشته و حال بودن به كار بستن وضعيت فوق‌الذكر شكست خواهد خورد.
ما معتقديم كه اصل بالا با انتخاب اين اسم براي دانشگاه مناسب شما مخدوش شده است در عين حال ما تاكيد مي‌كنيم كه اين نامه بدون هيچ تعصب آماده شده و تنها هدف ارايه آن اين است كه ميراث تاريخي اين منطقه حياتي براي تمام ساكنان منطقه چه فارس و چه عرب را به ياد شما بياورد.»
در ادامه اين نامه مي‌خوانيم:« ما به اين طريق شما را مطلع مي‌كنيم كه نام دانشگاه‌ قابل احترام شما « عرب گالف» (خليج عرب) كه احتمالا منظور شما همان خليج بين بحرين و ايران است، اشتباه انتخاب شده است با توجه به تعهد آكادميك و اصولي كه دانشگاه شما به آن معتقد است، اين اسم بايد با نام شناخته شده اصلي، تاريخي و بين المللي آن تحت عنوان «خليج فارس» احيا شود. بياييد به دست‌هاي نادرستي و ناسالمي كه ميليون‌ها اسكناس خرج مي‌كنند تا تاريخ را تغيير دهند كمك نكنيم. بياييد در آينده دانشجوياني داشته باشيم كه به تحصيل در يك مركز آكادميك قابل اطمينان افتخار كنند.
علاوه بر شواهد تاريخي براي خليج فارس، شما بايد آگاه باشيد كه چندين قطعنامه در سازمان ملل متحد وجود دارد كه در آن‌ها اين سازمان خليج مزبور را رسما به عنوان خليج فارس مي‌شناسد.
بعلاوه آخرين گزارش ارايه شده از سوي گروه كارشناسان اسامي جغرافيايي سازمان ملل، اجازه كار شماره 61، وين در 28 مارس 2006 تاكيد شده كه خليج فارس نام اصلي اين خليج است همچنين نيازي به گفتن نيست كه در تمام موسسات تحقيقاتي جغرافيايي بين‌المللي نيز اين نقطه از جهان به عنوان خليج فارس شناخته شده است. همان طور كه متوجه هستيد هدف ما اين است كه مباحث اعتراض‌آميز را به عنوان شواهد خودمان مطرح كنيم و آينده بر روي آنچه ما براي احياي ميراث جهاني براي نسل‌هاي آينده انجام داده‌ايم، قضاوت خواهد كرد. ما اميدواريم كه شما هم اكنون در موقعيتي براي اتخاذ تصميم درست پس از اختصاص دادن وقت ارزشمندتان به خواندن درخواست ما قرار داشته باشيد.»
 
 حتما به لینک زیر برید و پایین صفحه گزینه
CLICK HERE TO SIGN PETITION
رو کلیک کنید و بعد مشخصات خود رو وارد کرده و امضا رو کامل ارسال کنید
 

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:19 توسط : امین
دوشنبه هشتم خرداد 1385
جشنواره مخصوص لباس هاي جام جهاني 2006


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:7 توسط : امین

RSS