تبليغاتX
عشقبازی
عشقبازی
شنبه ششم خرداد 1385
کاریکاتور جنجالی

 
Dalile Aslie Janjalo Shooresh Baraye
 
Caricature Rooznameye Iran In Mavaredist
 
Ke Ba Khodkare GHERMEZ Mo
 
shakhas Shode
 
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
 
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
 
(Ba Tashakor Az Shadmehre Aziz...)
 

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:6 توسط : امین
جمعه پنجم خرداد 1385
گزارش تصویری سفر آقای احمدی‌نژاد به اندونزی با نگاهى طنزآميز

گزارش تصویری سفر آقای احمدی‌نژاد به اندونزی با نگاهى طنزآميز
 
( تو رو خدا گير نديد ، فقط طنزه !!)
 
 
 
حاجی! ما داریم می‌ریم اندونزی. … کاری، باری…؟
 
>> Jaraghe Group <<
 
 
به‌به! … اون طرف‌ها خانم‌های خوشگل زیاد داره ها. … دسته‌گل به آب
 
ندی!
 
>> Jaraghe Group <<
 
 
حاجی! ما که خودمون خوشگل‌تریم!
 
>> Jaraghe Group <<
 
 
تیمسار! نور هاله‌م اذیت‌ات می‌کنه؟ … عینک دودی بزن!
 
>> Jaraghe Group <<
 
 
به‌به! … چه خانمی! … حالا چرا این‌قدر خودتو پوشوندی؟ … کجاتو نگاه کنم
 
 آخه؟!
 
>> Jaraghe Group <<
 
 
مادر جان! چی می‌خوای؟ … نمی‌شه جون شما. … اون صاحاب داره…!
 
>> Jaraghe Group <<
 
 
آقا، بیا ببین این مادر چی می‌خواد، بهش بدین. (همه را برق می‌گیره، ما را
 
 چراغ نفتی!)
>> Jaraghe Group <<
 
بالاخره ما نفهميديم تو این عکس ... آقاى احمدی نژاد
 
 دست پیرزنه رو گرفته يا نه !!؟

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:23 توسط : امین
پنجشنبه چهارم خرداد 1385
¯)»·´¯`·. ~~>> ZiZi <<~~

Salam,
Nabinama ...................
 
 
In Ham Taghdim Be Khanoomhay
 
 
Mard Doost Va Aghayene
 
 
Hamsar Doost
 
 
Ghadre Hamdigaro Bedoonid
 
Makhsoosan :
 
Aghayoon Khoda Yeki
 
Zan Yeki Yeki Yeki......
 
 
 
 
 
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
 
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:41 توسط : امین
پنجشنبه چهارم خرداد 1385
آیا شیطان وجود دارد؟

 
آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و
خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن
گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:47 توسط : امین
چهارشنبه سوم خرداد 1385
بلگفا

سلام دوستان خوب مدیریت بلگفا به نقاشی ها و بوسه ی آخوندی گیر داد

 منم گوش به حرفشون کردم پاک کردم این مطالبو.با تشکر از مدیریت بلگفا

كه بهم ......


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:30 توسط : امین
چهارشنبه سوم خرداد 1385
چند درس اخلاقیزمی

 
چند درس اخلاقیزمی از درسهای امین عشقبازیزمی
 
 
درس اول : یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای
 
ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می
 
 کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من
 
برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و
 
ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه
 
 قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»...
 
 پوووف! منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه:
 
«حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه
 
ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال
 
 کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه:
 
حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از
 
 ناهار توی شرکت باشن»!
 
 نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!
 
 
 
 
درس دوم: يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ
 
کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز
 
 بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!...
 
خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه
 
 پريد خرگوش رو گرفت و خورد!
 
 نتيجهء اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا
 
بالاها نشسته باشی!
 
 
 
 
درس سوم: يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين
 
 برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقهء بعد
 
 راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای
 
 راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر
 
 بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم
 
شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با
 
 پای راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحانی! روايت مقدس ۱۲۹ رو
 
 به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به
 
 مقصدش می رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر می گرده سريع
 
 ميدوه و از توی کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا می کنه و می بينه که
 
نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيری کن... کار خود را ادامه بده و
 
 بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!
 
 نتيجهء اخلاقی اينکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه
 
نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست ميدی!
 
 
 
 
درس چهارم: بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد
 
 پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه
 
 حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت-
 
پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار
 
 بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازی زمين!... بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر
 
 حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر
 
ميده و ميره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر
 
 پرسيد: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت
 
: خوبه... چيزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!
 
 نتيجهء اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتی باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيری کنيد!
 
 
 
درس پنجم: من خيلی خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو
 
گذاشته بوديم... والدينم خيلی کمکم کردند... دوستانم خيلی تشويقم کردند
 
 و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران می
 
 کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال ، زيبا و جذابی بود که
 
گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد
 
 که من احساس راحتی نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس
 
 گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوين عروسی...
 
 سوار ماشينم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست
 
 به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با
 
تو ................! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم... اون گفت:
 
 من ميرم توی اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستی بيا پيشم... وقتی
 
 که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش
 
 چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج
 
شدم... يهو با چهرهء نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!
 
 پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون
 
اومدی... ما خيلی خوشحاليم که چنين دامادی داريم... ما هيچکس بهتر از تو
 
 نمی تونستيم برای دخترمون پيدا کنيم... به خانوادهء ما خوش اومدی!
 
 نتيجهء اخلاقی: هميشه کيف پولتون رو توی داشبورد ماشينتون بذاريد
 
 
یه وقت درسها رو جدی نگیریدا.... شوخیزیزم بود
 

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:41 توسط : امین
سه شنبه دوم خرداد 1385
روش های درس خواندن پسر ها و دختر ها!

روش های درس خواندن پسر ها و دختر ها!
 
دخترها: بعضي از اونا واقاً مي خونند  حالا
 
چي مي خونند   خدا ميدونه  ولي واسه
 
اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس
 
 سنتور , نقاشي , و.... با دوست پسر
 
عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير
 
 اخلاقي ادامشو نمي نويسم    وقتي ميرن
 
سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از
 
كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب
 
كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي
 
هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب
 
جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي
 
حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون
 
 پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم
 
هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ
 
 ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از
 
 خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به
 
طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم
 
 قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه
 
سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و
 
 انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن
 
مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن
 
 تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)نكته(دليل
 
 اينكه  پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس
 
(البته از نوع سيريشش)

 
و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي
 
مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي
 
حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه
 
درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش
 
خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند
 
بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن
 
 استراحت مي كنند بعد از يك ساعت
 
استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند
 
 . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق
 
ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي
 
 كنند استخاره مي كنند براي خودشون
 
تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان
 
 اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد
 
ميرن استراحت كنند . حين استراحت
 
حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند
 
 ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا
 
 ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي
 
 خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي
 
ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ
 
 وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط
 
موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم
 
 ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع
 
 استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره
 
ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه
 
چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد
 
نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش
 
بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي
 
 گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش
 
نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند
 
 كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا
 
 به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد
 
 ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون
 
 ميره به همين سادگي

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:47 توسط : امین
سه شنبه دوم خرداد 1385
عکس هایی از شخصیت های بزرگ هالیوود

Jennifer Lopez
Angelina JolieMariah Carey
Christina Aguilera
Tom Cruise

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:52 توسط : امین
سه شنبه دوم خرداد 1385
You Have 10 New Messages

~> You Have 10 New Messages <~
 
 
1. Ba Salam...1 Soal Be Zehnam Reside...
 
Migan Gave Hasan Na Shir Dare Na Pestoon...!!
 
Pas Che Joori Shiresho Bordan Henestooon?!
 
)))))))))
 
 
 
2. Asal , Jigar , Nafas , Namak , Hooloo , Shirini , Tala ,
 
Noghre , Mess , Rooy , Ahan Pare , Shir Alat , Samavar
 
Sookhte Kharidarim...
 
KOT SHALVARI !! )))))
 
 
 
3. Doaye Talagh :
 
Ya Rab In Delbare Shirin Ke Sepordi Be Manash...
 
Bas Ke Goh Bood Sepordam Be Nanash !! )))))))
 
 
 
Emrooz Bachehaye Daneshgamo Roo Sefid Mikonam
 
~> Az Qazvin Ziad SMS Darim  <~
 
4. Dar Payane Namaz Jamaate Daneshgah Azade
 
Qazvin (Barajin) :
Be Baghal Dasti Migan : Ghabool Bashe...
 
Be Joloei Migan : Hal Dadi Eyval...
 
Be Posht Sari Migan : Haleto Be Moghash Migiram
 
.... !!! ))))))))))
 
 
 
5. Be Rashtie Migan Baraye Jologiri Az BACHE DAR
 
SHODAN Che Raveshaei Anjam Midi?!
 
Mige : Daro Panjere Haro Az TOO Ghofl Mikonam !!!
 
)))))))))))
 
 
 
6. Zarbol Masale Qazvini :
 
Age Refigh , REFIGH Bashe...
 
Adam Mennate Zanesho Nemikeshe )))))
 
 
 
7. Lore Mire Khastegari....
 
Migan Mehrieh 50 Millioon....
 
Mige : Bebakhshid Shabi Chand Hesab Kardin ?!
 
)))))))))
 
 
 
8. Tabloye Voroodie Qom : Ba VOZOO Vared Shavid ...
 
Tabloye Jadide Voroodie Qazvin : Ba ROKOOO Vared
 
Shavid...
Tabloye Jadide Daneshgah Azade Qazvin : Aslan
 
VARED Nashavid ... !! ))))))
 
 
 
9. Qazvinie Zange Khoonasho Paeine Dar Nasb Mikone
 
Balash Minivise :
 
Madyooni Age Ba PA Zang Bezani !!! ))))))))))
 
 
 
10. Late Be Refighesh Mige : Dadash Ma Age Berim Sar
 
 Vaghte Abjito ..... Are .... Ba Ham Famil Mishim?!
 
 
Refighe Javab Mide : Na Dadash Taze Bi HESAB Mishim

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:40 توسط : امین

RSS