تبليغاتX
عشقبازی
عشقبازی
جمعه بیستم آبان 1384
tagor

رنج هست ، مرگ هست ، اندوه جدايي هست ،

اما آرامش نيز هست ، شادي هست ، رقص هست ، خدا هست .

زندگي ، همچون رودي بزرگ ، جاودانه روان است .

زندگي همچون رودي بزرگ كه به دريا مي رود ،

دامان خدا را مي جويد .

خورشيد هنوز طلوع ميكند

فانوس  ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است :

بهار مدام مي خرامد و دامن سبزش را بر زمين مي كشد :

امواج دريا ، آواز مي خوانند ،

بر ميخيزند و خود را در آغوش ساحل گم ميكنند .

گل ها باز مي شوند و جلوه مي كنند و مي روند .

نيستي نيست .

هستي هست .

پايان نيست.

راه هست

تولد هر كودك ، نشان آن است كه :

خدا هنوز از انسان نااميد نشده است.

 

(( رابنيندرانات تاگور – شاعر پر آوازه هند ))

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:31 توسط : امین
جمعه بیستم آبان 1384
هخامنشيان داراي صنعت ريسندگي بودند

پلان دهكده هخامنشي تعيين شد
هخامنشيان داراي صنعت ريسندگي بودند



در ادامه كاووش‌‏هاي باستان‌‏شناسي محوطه تاريخي تنگ بلاغي, با استفاده از دستگاه ژئوفيزيك, پلان دهكده هخامنشي مشخص شد. 
به دليل محدوديت زمان، به منظور كاووش در دهكده بزرگ هخامنشي كه اخيراً كشف كرده‌‏ايم، از دستگاه ژئوفيزيك استفاده شد و توانستيم تا حدود زيادي پلان دهكده را از طريق دستگاه مغناطيس‌‏سنج شناسايي كنيم. HydroForum ® Group

وي، در ادامه افزود: به نظر مي‌‏رسد كه صدها خانوار دوره هخامنشي در اين دهكده زندگي مي‌‏كردند.
وي، همچنين تصريح‌‏كرد: با بررسي‌‏هاي مغناطيس‌‏سنج مشخص شده كه بيش از 30 تا 40 اتاق به طور پيوسته و مرتبط با هم در اين دهكده وجود داشته است.
عسگري, گفت: طي كاووش‌‏هاي روزهاي اخير, مهره‌‏هاي سنگي كه به نظر مي‌‏رسد متعلق به چرخ نخ‌‏ريسي است، به دست آورديم كه نشان مي‌‏دهد كه صنعت نخ‌‏ريسي و پارچه بافي در دوره هخامنشي در اين دهكده وجود داشته است.
وي، خاطرنشان‌‏كرد: همچنين قطعات متعددي از آسياب‌‏هاي سنگي خانگي كه براي آرد كردن غلات استفاده مي‌‏شده، در اين دهكده كشف شده است.
سرپرست هيات باستان‌‏شناسي محوطه تاريخي تنگ بلاغي, تاكيدكرد: در روزهاي اخير, تعدادي از گورهايي كه در اطراف اين دهكده وجود داشتند، مورد كاووش و بررسي قرار گرفته‌‏اند.
وي، با اشاره به اين كه اين دهكده يكي از كامل‌‏ترين دهكده‌‏هاي دوره هخامنشي است، اظهارداشت: طي كاووش‌‏هاي باستان‌‏شناسي در اين دهكده همچنين يك درفش فلزي به طول 12 سانتي‌‏متر كشف شده كه قبلاً نمونه آن در كاووش‌‏هاي پاسارگاد به دست آمده بود و اين نشان‌‏دهنده اين است كه اين دهكده قطعاً به دوره هخامنشي تعلق دارد.
وي، استفاده از دستگاه‌‏هاي ژئوفيزيك و روش‌‏هاي نوين به منظور كاووش‌‏هاي باستان‌‏شناسي دهكده هخامنشي را بسيار حائز اهميت دانست و تاكيدكرد: تا 10 روز ديگر كاووش‌‏هاي باستان‌‏شناسي ايتاليايي و ايراني به اتمام خواهد رسيد.
عسگري, گفت: ما توانستيم اطلاعات لازم را تا حدود زيادي از محوطه تاريخي تنگ‌‏بلاغي برداشت كنيم؛ ولي هر روز شناخت بهتري از اين محوطه به دست مي‌‏آوريم.
وي، اظهارداشت: ما در تلاشيم يك فصل ديگر در اين محوطه كاووش كنيم؛ اما متاسفانه هيات ايتاليايي بايد به كشورشان برگردند و مطابق موازين علمي و اخلاقي ادامه كار هيات ايراني به تنهايي صحيح نبوده و نمي‌‏توانيم مدت كاووش در اين منطقه را تمديد كنيم

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:29 توسط : امین
جمعه بیستم آبان 1384
پاسخ یک حسرت + خدا

خدا غم آنها را می دید و غمگین بود.خدا گفت:شما را دوست دارم.پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید.

 

مرد سرش را پایین آورد,مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید.زن به آب رودخانه نگاه می کرد,مرد را دید.

 

خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند.خداخوشحال شد و از آسمان باران بارید.

 

مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا زیر باران خیس نشود.زن خندید.

 

خدا به مرد گفت:به دستهای تو قدرت می دهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن آسوده زندگی کنید.

 

مرد زیر باران خیس شده بود.زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت.مرد خندید.

 

خدا به زن گفت:به دستای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای را که او می سازد,زیبا کنی.

 

مرد خانه ساخت و زن خانه را زیبا و گرم کرد.آنها خوشحال بودند.خدا خوشحال بود.

 

یک روز,زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا می داد.دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند.اما پرنده نیامد.پرواز کرد و

 

رفت.دستهای زن رو به آسمان ماند.مرد او را دید.کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .

 

خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود.فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند.خدا خندید و زمین سبز شد.

 

خدا گفت:از بهشت شاخه گلی به شما خواهم داد.

 

فرشته ها شاخه گلی به دست مرد دادند.مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت.خاک خوشبو شد.

 

پس از آن کودکی متولد شد که گریه می کرد.زن اشکهای کودک را می دید و غمگین بود.

 

فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از آن شیره ی جانش به او بنوشاند.

 

مرد زن را می دید که می خندد.کودکش را دید که شیر می نوشد.بر زمین نشست و پیشانی بر خاک نهاد.خدا شوق مرد را دید و خنید.وقتی خدا خندید, پرنده بازگشت و

 

بر شانه ی مرد نشست.

 

خدا گفت: با کودک خود مهربان باشید,تا مهربانی را بیامود.راست بگویید,تا راستگویی را بیاموزد.گل و آسمان و رود را به او نشان دهید,تا همیشه به یا د من باشد.

 

روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت.زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و ولابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد دنبال هم می دویدند و بازی می کردند.

 

خدا همه چیز و همه جا را می دید.خدا دید که زیر باران مردی دست هایش را بالای سر زنی گرفته است,که خیس نشود.زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران

 

امید شاخه گلی را می کارد.خدا دست های بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند و نگاههایی که در آب رودخانه به دنبال مهربانی می گردند و پرنده هایی که...

 

خدا خوشحال بود.چون دیگر,غیر از او هیچ کس تنها نبود.

 

ولی

نوبت من که رسید،

سهم من یخ زده بود!سهم من چیست مگر؟HydroForum ® Group

یک پاسخ

پاسخ یک حسرت!

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم

عمق آن وسعت داشت

وسعتی تا ته دلتنگیها

شاید از وسعت آن بود

که بی پاسخ ماند!

خدا

خدا غم آنها را می دید و غمگین بود.خدا گفت:شما را دوست دارم.پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید.

 

مرد سرش را پایین آورد,مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید.زن به آب رودخانه نگاه می کرد,مرد را دید.

 

خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند.خداخوشحال شد و از آسمان باران بارید.

 

مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا زیر باران خیس نشود.زن خندید.

 

خدا به مرد گفت:به دستهای تو قدرت می دهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن آسوده زندگی کنید.

 

مرد زیر باران خیس شده بود.زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت.مرد خندید.

 

خدا به زن گفت:به دستای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای را که او می سازد,زیبا کنی.

 

مرد خانه ساخت و زن خانه را زیبا و گرم کرد.آنها خوشحال بودند.خدا خوشحال بود.

 

یک روز,زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا می داد.دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند.اما پرنده نیامد.پرواز کرد و

 

رفت.دستهای زن رو به آسمان ماند.مرد او را دید.کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .

 

خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود.فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند.خدا خندید و زمین سبز شد.

 

خدا گفت:از بهشت شاخه گلی به شما خواهم داد.

 

فرشته ها شاخه گلی به دست مرد دادند.مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت.خاک خوشبو شد.

 

پس از آن کودکی متولد شد که گریه می کرد.زن اشکهای کودک را می دید و غمگین بود.

 

فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از آن شیره ی جانش به او بنوشاند.

 

مرد زن را می دید که می خندد.کودکش را دید که شیر می نوشد.بر زمین نشست و پیشانی بر خاک نهاد.خدا شوق مرد را دید و خنید.وقتی خدا خندید, پرنده بازگشت و

 

بر شانه ی مرد نشست.

 

خدا گفت: با کودک خود مهربان باشید,تا مهربانی را بیامود.راست بگویید,تا راستگویی را بیاموزد.گل و آسمان و رود را به او نشان دهید,تا همیشه به یا د من باشد.

 

روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت.زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و ولابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد دنبال هم می دویدند و بازی می کردند.

 

خدا همه چیز و همه جا را می دید.خدا دید که زیر باران مردی دست هایش را بالای سر زنی گرفته است,که خیس نشود.زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران

 

امید شاخه گلی را می کارد.خدا دست های بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند و نگاههایی که در آب رودخانه به دنبال مهربانی می گردند و پرنده هایی که...

 

خدا خوشحال بود.چون دیگر,غیر از او هیچ کس تنها نبود.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:28 توسط : امین
جمعه بیستم آبان 1384
pedarha

پدر...

4 ساله بودی:پدرم هر کاری رو میتونه انجام بده.

5 ساله بودی:اون خیلی قوی و باهوشه.

6 ساله بودی:پدرم از پدر تو باهوش تره.

7ساله شدی:بابای من از بابای تو قویتره.

8 ساله شدی:همه چیز رو هم نمیدونه،خیلی چیزهارو نمیدونه.

10 ساله شدی:اون موقعها که پدرم پسر بچه بود همه چی فرق میکرد.

12 ساله شدی:پدرم هیچی در این مورد نمیدونه.پیر شده بچگیش یادش نمیاد.

14 ساله شدی:زیاد حرفهای پدرم رو تحویل نگیر ،خیلی پرته.

18 ساله شدی:درک نمیکنه!نمی شه هر حرفی رو بهش زد.شوت میزنه!

21 ساله شدی:به طور مایوس کننده ای پدرم هیچی حالیش نیست.

25 ساله شدی:بد نیست ازش بپرسم نظرش در این مورد چیه.هرچی باشه تجربه داره.

35 ساله شدی:ترجیح میدم با پدرم مشورت کنم.

40 ساله شدی:موندم چطوری تونست از پس این کار بر بیاد.چقدر عاقله.

50 ساله شدی:حاضرم همه چیزمو بدم که پدر برگرده تا من بتونم باهاش حرف بزنم.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:27 توسط : امین
جمعه بیستم آبان 1384
soAlate konkore 85.......hatman bekhonin

سوالات کنکور 85 لو رفت!!!

تستهای فرهنگی هنری

1-هنرپیشه معروف سینما کیست؟

الف)محمد رضا گلزار

ب)محمد رضا علفزار

ج)محمد رضا گندمزار

د)محمد رضا دشت

 

2-هنرپیشه مرحوم سینما؟

الف)رضا ژیان

ب)رضا ماکسیما

ج)رضا فولکس

د)رضا خاور

 

3-هنرپیشه مرحوم فیلم ممل امریکایی؟

الف)نعمت ا...گرجی

ب)نعمت ا... ساقه طلایی

ج)نعمت ا... شیرین عسل

د)نعمت ا...مینو

 

4-هنرپیشه زن معروف سینما؟

الف)هدیه تهرانی

ب)کادوی تهرانی

ج)چشم روشنی تهرانی

د)قابل نداره تهرانی

 

5-بازیگر چشم قشنگ سینما و تلویزیون؟

الف)پارسا پیروزفر

ب)فارسا فیروزپر

ج)پارسا پیروزپر

د)فارسا فیروزفر

 

6-یکی از آهنگهای منصور؟

الف)دیوونه

ب)خل

ج)منگل

د)خبر ندارم!

 

7-خشایار اعتمادی به چه سبکی میخونه؟

الف)پاپ

ب)اسقف

ج)راهبه

د)موبد

 

تست های ورزشی

1-مربی و بازیکن اسبق پرسپولیس؟

الف)علی پروین

ب)علی شهین

ج)علی مهین

د)علی دنبه

 

2-کشتی گیر گردن کلفت ایران؟

الف)عباس جدیدی

ب)عباس قدیمی

ج)عباس نیو

د)عباس آپ تو دیت

 

3-تیم فوتبال آبادانی؟

الف)نفت آبادان

ب)بنزین آبادان

ج)گازوئیل آبادان

د)استقلال اهواز

 

4-باشگاه انگلیسی؟

الف)میدلزبرو

ب)میدلزبیا

ج)میدلزبودی حالا

د)میدلز پاشو برو گمشو

 

5-بازیکن بوسنیایی سابق بایرن مونیخ؟

الف)حسن صالح حمیدزیچ

ب)حمید صالح حسنزیچ

ج)حسن حمید صالحزیچ

د)بابا چند نفر به یه نفر؟؟؟

 

6-دروازه بان انگلیس در جام جهانی 1998 فرانسه؟

الف)دیوید سیمن

ب)دیوید سیمثقال

ج)دیوید سیگرم

د)دیوید سیتن

 

7-مهاجم سالهای دور منچستر یونایتد؟

الف)اندی کول

ب)اندی سرشونه

ج)اندی ساق پا

د)اندی مرسی هیکل

 

8-مهاجم تیم ملی هلند و آرسنال؟

الف)دنیس برگکمپ

ب)دنیس اروین

ج)دنیس وایز

د)دنیس تریکو

 

تستهای علمی-تفریحی

1-مساحت دایره چقدر است؟

الف)2متر

ب)2ونیم متر

ج)بیشتره

د)صبر کن بپرسم

 

2-سرعت نور چقدر است؟

الف)خوب است

ب)بد نیست

ج)شما چطوری؟

د)چه خبر؟

 

3-کدام عبارت زیر باید فیلتر شود؟

الف)Cos X

ب)Sin2 X*2

ج)Cot X

د)Tg 3X

 

4-کدام دانشمند جاذبه زمین را کشف کرد؟

الف)نیوتن

ب)کیلوگرم

ج)متر بر مجذور ثانیه

د)نیترات مس

 

5-ماری کوری کاشف چه بود؟

الف)اورانیوم

ب)آلومینیوم

ج)آلمانیوم

د)لویی پاستور

 

6-در بیت زیر چه صنعتی به کار رفته است؟

«بی وفایی،بی وفایی،دل من از غصه داغون شده...»

الف)ایهام

ب)صنعت نفت

ج)صنعت پتروشیمی

د)صنعت آبکش سازی

 

7-شاعر قرن دوازدهم؟

الف)هاتف اصفهانی

ب)ابی اصفهانی

ج)اندی اصفهانی

د)سیاوش قمیشی اصفهانی

 

8-فعل خوردن را صرف کنید؟

الف)چشم

ب)صرف شده

ج)میل ندارم

د)نوش جان

 

9-یکی از وسایل مربوط به فیزیک که در عینک،تلسکوپ و میکروسکوپ هم به کار میرود؟

الف)عدسی

ب)کاچی

ج)فرنی

د)لوبیا با دوغ

 

10-دانشمندی که بین بار الکتریکی و جرم الکترونها و سرعت حرکت آنها رابطه ای نوشت؟

الف)تامسون

ب)واشنگتنی

ج)بمی

د)شهسواری

 

11-شاخه ای از علم فیزیک؟
الف)مکانیک

ب)باطری سازی

ج)بوستر سازی

د)کمک فنر سازی

 

12-نویسنده«منطق الطیر»کدام شاعر است؟

الف)عطار نیشابوری

ب)نجار نیشابوری

ج)سمسار نیشابوری

د)کوپن فروش نیشابوری

 

12+1-یکی از اشکال ماده؟

الف)گاز

ب)یخچال

ج)بخاری

د)ماشین ظرف شویی

 

14-نام دیگر اسید فرومیک؟

الف)جوهر مورچه

ب)جوهر مورچه خوار

ج)جوهر پلنگ صورتی

د)جوهر تام و جری

 

15-نام گازهای سرد کننده یخچالهای قدیمی؟

الف)فرعون(فرئون)

ب)نمرود

ج)ابرهه

د)خسروپرویز

 

16-نام دیگر گازهای بی اثر مثل هلیم،نئون...؟

الف)گازهای نجیب

ب)گازهای سر به زیر

ج)گازهای باوقار

د)کلا بچه های خوبی هستن

 

وقت شما به پایان رسید.لطفا موسهای خود را بالا بگیرید!

تذکر:شرمنده که نتونستم کلید سوالات رو گیر بیارم،چون پاسخ گویی

به این سوالات سطح علمی بالایی رو میطلبه،منم شرنده از این نظر...جیگررر


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:25 توسط : امین
جمعه بیستم آبان 1384
بازي بيليارد براي بسيجيان حرام اعلام شد

 
بازي بيليارد براي بسيجيان حرام اعلام شد !!!!!!!
 
 

دفتر فرماندهي منطقه مقاومت بسيج تهران بزرگ ، بازي بيليارد را براي پايوران و بسيجيان، حرام و حتي تماشاي آن را غيرمجاز اعلام كرد.
متن كامل ابلاغيه دفتر فرماندهي منطقه مقاومت بسيج تهران بزرگ به اين شرح است:

"با صلوات بر محمد(ص) و آل محمد(ص) و عرض احترام و با آرزوي قبولي طاعات و عبادات، با استناد به نامه شماره4325/14/8/ن/م تاريخ 13/8/84 معاونت نظارت و تاييد صلاحيت نمايندگي ولي فقيه در نمسا در پاسخ به استعلامات صورت گرفته در خصوص "حكم شرعي بازي بيليارد توسط پايوران رسمي و بسيجي" به اطلاع مي‌رساند حكم اين مساله از دفتر محترم تاييد شرعي ظوابط و برنامه‌ها استعلام گرديد و دفتر مزبور طي نامه شماره 70-23/ن/ط تاريخ 14/4/82 اعلام نموده است: "بازي بيليارد را حرام و حتي تماشاي آن را از مصاديق معاونت بر اثم و تشويق بر گناه دانسته است." لذا با توجه به حكم مزبور پايوران و بسيجيان مجاز به اين بازي و حتي تماشاي آن نمي‌باشند."
اين
نامه در تاريخ 7/8/1384 ابلاغ شده است.
 
  


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:24 توسط : امین
دوشنبه شانزدهم آبان 1384
nazar

salam be hameye doostan.azatoon ye khahesh dashtam be in matlab faghat nazar bedin.khahesh mikonam azatoon ke be in matlab faghat ye nzar bedin.ke man befahmam weblog tarafdar ta bad dige khastin nazar bedin.faghat 1 baram ke shode age arzesh ghaelin nazar bedin badam dige nazar bedin.man mikham befahmam vaghean weblog khanade dare ya na.hamin mer30 az hame.rooye mano zamin nazanid.ghorboone hame beram.bye


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:3 توسط : امین
دوشنبه شانزدهم آبان 1384
پاتو از زندگی من بکش بيرون+bahs falsafi ((((tanz)))) +mosighi


ببين پاتو از زندگی من بکش بيرونا؟...من اعصاب مصاب ندارما؟...همينجوری کله رو انداخته پائين اومده تو...هی با تو ام..هی هيچی بهت نمی گم پر رو تر می شی...در رو از روت می بندن از پنجره ميای تو...د خجالت بکش ديگه.... اگه يه دفعه ديگه مزاحمم بشی می زنم ناکارت می کنما؟...اخه مگه من به زندگی تو کاری دارم که دست از سرم بر نمی داری؟...هان؟...اصلآ حرف حسابت چيه؟...از اون موقع که اومدی هی می ری اين ور اتاق هی می ری اون ور اتاق...يه جا وا يسا ديگه ؛ اعصابمو خورد کردی...به لباسام چی کار داری آخه؟...به خدا از دستت هر روز دارم قرص اعصاب می خورم...گوش می دی چی می گم؟...اصلآ می فهمی؟..نفهم با تو ام...گوسفند...الاغ... داری زندگيمو از هم می پاشی بی شعور....همسايه ها از وقتی تو رو ديدن پاشونو اينجا نمی ذارن.... اصلآ من چرا دارم با تو بحث می کنم؟...يه لنگه کفش ۱۰ سانتی حرومت می کنم و خلاص... با سوسک که نمی شه گفتمان کرد؟؟؟!!!

 

الان حدود 1 سال است که خيلي خسته ام و اين هفته آخر هم که ديگه دارم از پا مي افتم. چرا ؟ هميشه فکر مي کردم کمي تنبل ام اما حالا دقيقا حساب کرده ام و متوجه شده ام که خيلي کار مي کنم. ببينيد ما توي ايران 72 ميليون جمعيت داريم که 13 ميليون اونها بازنشسته هستند. پس مي مونه 59 ميليون نفر. از اين تعداد، 24 ميليون دانش آموز و دانشجو هستند يعني براي انجام کارها فقط 35 ميليون نفر باقي مي مونند. توي کشور 10 ميليون نفر هم توي ادارات دولتي شاغل هستند که خب عملا کاري انجام نمي دن. پس براي پيش بردن کارها تنها 25 ميليون نفر باقي مي مونند. از اين 25 ميليون نفر هم تقريبا 4 ميليون نفر آخوند و ملا و سانسورچي اينترنت و نماينده مجلس هستند پس فقط 21 ميليون باقي مي مونن و اگر بدونيم که تقريبا 17 ميليون آدم جوياي کار داريم، معنيش اين خواهد بود که کل کارهاي مملکت رو 4 ميليون نفر دارن انجام مي دن. اما حدود 2 ميليون نفر هم نيروهاي مسلح داريم و اين يعني فقط 2 ميليون نفر نيروي کار باقي مي مونن. از بين اين دو ميليون نفر، 646.900 عضو پليس و وزارت اطلاعات و نيروهاي سرکوب هستند پس کلا مي مونيم 1.353.100. حالا اين وسط 649.876 نفر بيمار داريم که قدرت کار ندارند و بار کارهاي کشور افتاده روي دوش 806.200 نفر از جمعيت. فراموش کردم بگم که ما حدود 806.186 نفر هم ممنوع القلم، ممنوع التصوير، ممنوع الصدا و ديگر انواع زنداني داريم پس کل کارهاي کشور افتاده روي دوش 14 نفر! از اين چهار ده نفر 12 تاشون عضو شوراي نگهبان هستند و پس متوجه مي شيم که کل کارهاي کشور افتاده روي دوش دو نفر: من و تو ! و تو هم که داري Email مي خوني

برندگان جوايز موسيقی اروپای ام تی وی

ستارگان موسيقی پاپ جهان برای شرکت در مراسم سالانه جوايز موسيقی اروپای ام تی وی،
پنجشنبه شب (3 نوامبر) در ليسبون پايتخت پرتغال گرد آمدند.

 


HydroForum ® Group

مراسم با اجرای برنامه ای از مدونا آغاز شد.

 


HydroForum ® Group

شکيرا، خواننده کلمبيايی با شکست دادن کسانی چون ماريا کری، گوون استفانی و آليشا کيز به جايزه بهترين خواننده زن دست يافت.

 


HydroForum ® Group

گروه موسيقی آمريکايی، 'گرين دی'، علاوه بر جايزه بهترين آلبوم، جايزه بهترين گروه راک را نيز دريافت کرد.

 


HydroForum ® Group

مجری مراسم اين دوره ساشا بارون کوئن بود. اين کمدين بريتانيايی بيشتر با نام علی جی، شخصيت برنامه های تلويزيونی اش شناخته می شود.

 


HydroForum ® Group

اجرای گروه 'پوسی کت دالز' با استقبال روبرو شد هر چند اين گروه در هيچ رشته ای نامزد نشد.

 


HydroForum ® Group

گروه کلد پلی جايزه بهترين اجرای بريتانيا و ايرلند و جايزه بهترين آهنگ را برای ترانه 'سرعت صدا' به دست آورد.

 


HydroForum ® Group

اجرای کارتونی گروه هيپ - هاپ گوريلاز.

 


HydroForum ® Group

برندگان توسط رای بينندگان شبکه تلويزيونی ام تی وی در سراسر جهان انتخاب می شوند. رابی ويليامز به عنوان بهترين خواننده مرد برگزيده شد.

 


HydroForum ® Group

باب گلدوف، برگزار کننده کنسرت لايو 8 جايزه اش را از مدونا دريافت کرد.

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:44 توسط : امین
یکشنبه پانزدهم آبان 1384
p-r-o-x-y

p-r-o-x-y jadid baraye userhaye dakhele iran:
http://tinyurl.com/az93y



ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:13 توسط : امین
یکشنبه پانزدهم آبان 1384
nice text

حریم عشق                                                
 
 
 
 

دل بیاسا در حریم عشق تا                  از همه سرگشتگی کردیم رها

 

عشق را چون جستجو کردی ببین        باشد آن اندر کدام آئین و دین

 

عشق را با چشم عاشق وار بین         تا نباشد خارج از آئین دین

 

چون که بیداری در آن بردی به کار         پس یقین حاصل که باشد عشق یار

 

عشق تو از دلبران خاک نیست            غیر معبودت دگر کس پاک نیست

 

او که شمعی در شب تارت بود             رهبری در راستی راهت بود

                

 
 

HydroForum ® Group

 
 
 
 

رویایی در خواب
ترجمه اثري از ادگار آلن پو (edgar allan poe)



بوسه صادقانه مرا بر پیشانی ات بپذیر تا من به یقین برسم كه تو وجود داری، دروغ نیستی! فریب نیستی!

 

من در میان دریایی ایستاده ام و شن های ریز طلایی ساحل را درون دستانم گرفته ام. ببین چگونه از لای انگشتان مرتعش و

 

فشرده ام می لغزند و به دریا فرو می ریزند! مشت هایم را سخت تر می فشارم تا شاید بتوانم شن ها را درون دستانم نگاه دارم.

 

اما افسوس كه هر چه سخت تر می فشارم، شن ها به سرعت و پوزخند زنان از لای انگشتانم فرو می ریزند و من اشكی چند از

 

دیدگان فرو می ریزم!

 

آه خدایا، چرا من نمی توانم آن ها را در آغوشم بفشارم. خدایا آیا من نمی توانم حتی دانه ای ریز از این شن ها را از دست امواج بی رحم دریا نجات بخشم !؟ آه

 

خدایا، آیا عشق را نیز نمی توان هیچ گاه در دستان خویش نگه داشت!

 

آیا تمام چیزهایی كه ما می بینیم، یا می پنداریم كه می بینیم! چیزی نیست جز رویایی در خواب ؟؟


 

HydroForum ® Group

 
 
 
 
 
 
 

تو این دنیای الکترونیکی دیدن این جور چیزا عجیب و هیجان انگیزه!

p-r-o-x-yHydroForum ® Group

ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:9 توسط : امین
یکشنبه پانزدهم آبان 1384
A Rainy Day...........حكايت خورشيد و باد+پاکی و بی باکی............فرشته ها حتما می آیند

 

آه ، باران

 

ريشه در اعماق اقيانوس دارد -  شايد  

اين گيسو پريشان كرده

بيد وحشي باران .

يا ، نه ، دريايي است گويي ، واژگونه ، بر فراز شهر ،

شهر سوگواران .

 

 

هر زماني كه فرو مي بارد از حد بيش

ريشه در من مي دواند پرسشي پيگير ، با تشويش :

رنگ  اين شب هاي وحشت را

تواند شست آيا از دل ياران ؟

 

 

چشم ها و چشمه ها خشك اند .

روشني ها محو در تاريكي دلتنگ ،

همچنان كه نام ها در ننگ !

 

 

هرچه پيرامون ما غرق تباهي شد .

آه ، باران ،

اي اميد جان بيداران !

بر پليدي ها - كه ما عمري است در گرداب آن غرقيم

آيا‌، چيره خواهي شد ؟

 

 

حكايت خورشيد و باد

 

روزي خورشيد و باد با هم در حال گفتگو بودند و هر كدام نسبت به دیگری ابراز برتري ميكرد، باد به خورشيد مي گفت كه من از تو قويتر هستم، خورشيد هم ادعا ميكرد كه او قدرتمندتر است. گفتند بياييم امتحان كنيم، خب حالا چه طوري؟

ديدند مردي در حال عبور بود كه كتي به تن داشت. باد گفت كه من ميتوانم كت آن مرد را از تنش در بياورم، خورشيد گفت پس شروع كن. باد وزيد و وزيد، با تمام قدرتي كه داشت به زير كت اين مرد مي كوبيد، در اين هنگام مرد كه ديد نزديك است كتش را از دست بدهد، دكمه هاي آنرا بست و با دو دستش هم آنرا محكم چسبيد.

 

باد هر چه كرد نتوانست كت مرد را از تنش بيرون بياورد و با خستگي تمام رو به خورشيد كرد و گفت: عجب آدم سرسختي بود، هر چه تلاش كردم موفق نشدم، مطمئن هستم كه تو هم نمي تواني.

خورشيد گفت تلاشم را مي كنم و شروع كرد به تابيدن، پرتوهاي پر مهرش را بر سر مرد باريد و او را گرم كرد.

مرد كه تا چند لحظه قبل با تمام قدرت سعي در حفظ كت خود داشت ديد كه ناگهان هوا تغيير كرده و با تعجب به خورشيد نگريست، ديد از آن باد خبري نيست، احساس آرامش و امنيت كرد.

با تابش مدام و پر مهر خورشيد او نيز گرم شد و ديد كه ديگر نيازي به اينكه كت را به تن داشته باشد نيست بلكه به تن داشتن آن باعث آزار و اذيت او مي شود. به آرامي كت را از تن بدر آورد و به روي دستانش قرار داد.

باد سر به زير انداخت و فهميد كه خورشيد پر عشق و محبت كه بي منت به ديگران پرتوهاي خويش را مي بخشد بسيار از او كه مي خواست به زور كاري را به انجام برساند قويتر است.



باز هم عشق (بی منت) برتر است.

---------------------

------------

----

 

 

لحظه اكنون ،

تنها لحظه ايست ،

كه ما براي زيستن در اختيار داريم

هر گامي كه بر مي داريم ،

هر نفسي كه مي كشيم ،

مي تواند سرشار از آرامش ، شادماني و وجد باشد.

تنها كافيست كه در لحظه اكنون بيدار و زنده باشيم.

 

شما به تماشاگه رازهاي شگفت زندگي دعوت شده ايد ،بنابراين ،درنگ كنيد و به تماشا بايستيد.

براي ديدن زندگي ،بايد در زندگي حاضر بود.

 

دريا ، درياست.

زيرا ظرفيتي دريايي دارد.

درنگ كنيم ،

دل دريايي خويش را ببينيم و دريا شويم.

 

 

با دم خويش ، بدنم را آرام مي سازم ،

با بازدم خويش لبخند مي زنم.

در لحظه اكنون ساكن مي شوم ،

و مي دانم كه اين لحظه ،

لحظه اي است گرم و شگفت.

 

 

عالمان دلشوره داشتند از ملاقات با خدا. روز و شب و شب و روز علم می اندوختند. زاهدان دلشوره داشتند از ملاقات با خدا. روز و شب و شب و روز زهد می اندوختند.عابدان دلشوره داشتند و عبادت می اندوختند.

جوانمرد اما دلشوره نداشت ، ذوق داشت و شوق داشت. پاکی جمع می کرد برای روز ملاقات. و می گفت : شما علم و زهد و عبادت جمع می کنید. من اما پاکی و بی باکی. زیرا که آن عزیز ، پاک است و بی باک.

قرن هاست که عالمان و زاهدان و عابدان و جوانمردان می آیند و می روند و ما همچنان نگاه می کنیم و نمی دانیم برای آن عزیز ، کدام عزیزتر است، علم و زهد و عبادت یا پاکی و بی باکی!

 

 

فرشته ها حتما می آیند

فرشته ها آمده اند پایین. همه جا پر از فرشته است.از کنارت که رد می شوند،می فهمی؟


اسمت را که صدا می زنند، می شنوی؟ دستشان را که روی شانه ات می گذارند ،حس می کنی؟


راستی حیاط خلوت دلت را آب و جارو کرده ای؟دعاهایت را آماده گذاشته ای؟ آرزوهایت را مرور کرده ای؟


می دانی که امشب به تو هم سر می زنند؟ می آیند و برایت سوغات می آورند، پیراهن تازه ات را.

خدا کند یک هوا بزرگ شده باشی . می آیند و چهار گوشه دلت را نور و گلاب می پاشند.


می آیند و توی دستشان دعای مستجاب شده و عشق است.
مبادا بیایند و تو نباشی .مبادا در دلت را بسته باشی.
مبادا در بزنند و تو نفهمی. مبادا ...

کوچه دلت را چراغانی کن. دم در بنشین و منتظر باش.
فرشته ها می آیند. فرشته ها حتما می آیند.
خدا آنسوتر منتظر است.مبادا که فرشته هایت دست خالی برگردند.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:6 توسط : امین
یکشنبه پانزدهم آبان 1384
اميد ، ايمان ، صلح و عشق


     HydroForum ® Group

      به نام خدا       

 

  شمع ها به آرامی می سوختند ، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را  بشنوی

 

اولی گفت : من صلح هستم ! با وجود اين هيچ کس نمی تواند مرا برای هميشه روشن نگه دارد . من معتقدم که از بين می روم . سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بين رفت .

 

دومی گفت : من ايمان هستم ! با اين وجود من هم ناچاراٌ مدتی زيادی روشن نمی مانم . بنابراين معلوم نيست که چه مدت روشن باشم وقتی صحبتش تمام شد نسيم ملايمی بر آن وزيد و شعله اش را خاموش کرد .

 

شمع سوم گفت من عشق هستم ! و آن قدر قدرت ندارم که روشن بمانم مردم مرا کنار می گذارند و اهميت مرا درک نمی کنند آنها حتی عشق ورزيدن به نزديکترين کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد .

 

ناگهان ...

 پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را ديد و گفت :

چرا خاموش شده ايد ؟ قرار بود شما تا ابد بمانيد و با گفتن اين جمله شروع کرد به گريه کردن ، کرد .

 

سپس شمع چهارم گفت : نترس تا زمانی که من روشن هستم می توانيم شمع های ديگر را دوباره روشن کنيم . من اميد هستم !

کودک با چشمهای درخشان شمع اميد را برداشت و شمع های ديگر را روشن کرد .

چه خوب است که شعله اميد هرگز در زندگيتان خاموش نشود .

هر يک از ما می توانيم اميد ، ايمان ، صلح و عشق را حفظ و نگهداری کنيم.

                                                 به اميد پروردگار يکتا


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:4 توسط : امین

RSS