|
| |||||
| |||||
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:0 توسط : امین
|
| |||||
| |||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| Smiley | Punctuation Code | Text Code | Smiley | Punctuation Code | Text Code | Smiley | Punctuation Code | Text Code |
![]() |
:-) | {smile} | ![]() |
=^.^= | {cat} | ![]() |
-|- | {phantom} |
![]() |
:-( | {frown} | ![]() |
/0\ | {penguin2} | ![]() |
:8| | {look-away} |
![]() |
>:-) | {evilgrin} | ![]() |
]8> | {owl} | ![]() |
/O\ | {penguin1} |
![]() |
>:-D | {bigevilgrin} | ![]() |
:-| | {neutral} | ![]() |
:{ | {ill} |
![]() |
:-D | {biggrin} | ![]() |
:o) | {bignose} | ![]() |
:> | {penguin3} |
![]() |
>:-( | {upsetfrown} | ![]() |
8o) | {greenbignose} | ![]() |
<moz> | {moz} |
![]() |
:-o | {embarrassed} | ![]() |
;o) | {bignosewink} | ![]() |
!{ | {bonk} |
![]() |
;-) | {wink} | ![]() |
;-D | {winkandbiggrin} | ![]() |
|B-) | {shades} |
![]() |
:-p | {tongue} | ![]() |
8-| | {greenneutral} | ![]() |
X-) | {toomuch} |
![]() |
8-( | {greensad} | ![]() |
8-) | {greenhappy} | ![]() |
[|:) | {hat} |
![]() |
>8-( | {meangreen} | ![]() |
>:-P | {madtongue} | ![]() |
88- | {clover} |
![]() |
8-p | {greentongue} | ![]() |
>8-P | {yuk} | ![]() |
(-: | {upside} |
![]() |
B-) | {glasses} | ![]() |
|:-o | {surprised} | ![]() |
<^> | {canada} |
![]() |
{:) | {nurse} | ![]() |
^-^ | {vulcan} | ![]() |
{heart} | |
![]() |
|_D | {mug} | ![]() |
{pink} | ![]() |
{bottle} | ||
![]() |
{empty} | ![]() |
{sadblue} | ![]() |
{splat} | |||
![]() |
:8) | {smirk} | ![]() |
:8-D | {bigsmirk} | ![]() |
;-P | {tonguewink} |
![]() |
{star} | ![]() |
{blankstare} | ![]() |
{troll} | |||
![]() |
-) | {see-no-evil} | ![]() |
:- | {speak-no-evil} | ![]() |
{chef} | |
![]() |
{pig} | ![]() |
==-* | {tnt} | ![]() |
{aussie} | ||
![]() |
P-) | {pirate} | ![]() |
{yawn} | ![]() |
{yum} | ||
![]() |
8-D | {greengrin} | ![]() |
{bump} | ![]() |
{phantomwink} | ||
![]() |
{phantomfrown} | ![]() |
(o; | {bignosewink-upside} | ![]() |
(o: | {bignose-upside} | |
![]() |
{palmtree} | ![]() |
{vacation} | ![]() |
{purplegrin} | |||
![]() |
{purplehappy} | ![]() |
--> | ![]() |
{warning} | |||
![]() |
{nirvana} | ![]() |
{question} | ![]() |
<-- | |||
![]() |
{yellowgrin} | ![]() |
{stop} | ![]() |
{ginyu} | |||
![]() |
{pony} | ![]() |
{flower} | ![]() |
{my2cents} | |||
![]() |
:-/ | {wrygrin} | ![]() |
{apple} | ![]() |
{demure} | ||
![]() |
{disguised} | ![]() |
{monacle} | ![]() |
{oops} | |||
![]() |
{yy} | ![]() |
{lbluehappy} | ![]() |
{feeling_blue} | |||
![]() |
{sun} | ![]() |
{ghost} | ![]() |
{bug} |
عشق و ازدواج
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .
استاد گفت: عشق يعني همين
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم .
استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند


درويشی قصه زير را تعريف می کرد :
يکی بود يکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.
وقتی مُرد همه می گفتند به بهشت رفته است آدم مهربانی مثـل او حتما ً به بهشت می رود .
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.
فرشته نگهبانی که بايد او را راه می داد نگاه سريعی به فهرست نام ها انداخت و وقتی نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد .
در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند .

چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت اين کار شما تروريسم خالص است.
نگهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟
شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت : آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگی ما را به هم زده.از وقتی که رسيده نشسته و به حرف های ديگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند درجهنم با هم گفت و گو می کنند يکديگر را در آغوش می کشند و می بوسندجهنم جای اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد.
وقتی قصه به پايان رسيد درويش گفت :
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند.
بدي وجود ندارد . بدي ، امري عدمي ست ، نه وجودي . بدي ، فقدان خوبي ست . بدي ، ساخته و پرداخته ي ذهن كساني ست كه به واسطه ي تقسيم آدم ها به خوب و بد ، براي خود نام و ناني كسب مي كرده اند . زيرا تو اگر به بدي درون خويش معتقد باشي ، آنگاه هرگز نخواهي توانست در آرامش زندگي كني ، نمي تواني با خود و ديگران يگانه باشي ، نمي تواني شان انساني خويش را حفظ كني ، آنگاه محتاج كساني خواهي بود كه احساس بدبختي ات را مرتفع كنند و تو را نجات دهند . همين انديشه ي بدي ست كه زخمي در درونت ايجاد مي كند ؛ زخمي كه تو آن را گناه مي نامي .
تو پديده اي ساده و بسط نيستي . تو يك تركيب هستي . رفتار و كردار تو را بايد در پس زمينه ي كل وجود تو ارزيابي كرد . آنچه را كه تو در وجودت بد مي نامي ، ممكن است از نظر گاهي جامع الاطراف خوب ديده شود .
مهم آن است كه همه ي پاره هاي وجودت را مانند سازهاي گوناگون ، در اركستري عظيم كنار هم بنشاني و آن ها را با هم هماهنگ و همنوا كني .
انسان بر سر دو راهي مانده است . او نمي داند از طبيعت پيروي كند و يا از آموزه هاي كليسا و كنيسه و دير . آموزه هاي كليسا و كنيسه و ... او را پاره پاره كرده اند . او اكنون به پاره هاي خوب و پاره هاي بد تقسيم شده است . اين روانپريشي و شيزوفرني ، شان انساني آدمي را از او ستانده است . حتي حيوانات نيز شان و وقاري دارند، اما آدمي فاقد چنين شاني شده است . هر آنچه كه در انسان طبيعي بوده ، توسط كليسا و كنيسه و دير و ... لوث شده است . براي مثال ، اينان هر آنچه را كه لذت بخش بوده ، بر مردم حرام كرده و هر آنچه را كه سخت و دردآور بوده ، فضيلت و ثواب شمرده اند . اينان هر آنچه را نيز كه خدا حلال كرده ، حرام دانسته اند . از ديد اينان ، حتي خنده و آواز و سماع نيز حرام است . اينان با ممنوع كردن بسياري از چيزهاي طبيعي ، انسان ها را از احساس گناه انباشته اند .زير انسان ها هرگز نمي توانند از چيزهاي طبيعي چشم بپوشند . بشر با چشم پوشيدن از نيازهاي طبيعي خود ، دچار روان پريشي و افسردگي مي شود . آيا تاكنون ديده اي هيچ حيواني دچار بيماري رواني بشود و براي رفع افسردگي خود به روان پزشك مراجعه كند ؟ آيا تا كنون ديده اي هيچ درختي ديوانه شود ؟ آيا تا كنون ديده اي هيچ پرنده اي دق كند ؟ خوشبختانه حيوان و پرنده و درخت تحت تاثير كشيش و خاخام و راهب و ... نيستند تا به اين روزها بيفتند .
هر چيزي كه خنده را بر لبان تو مي نشاند ، آواز را به حنجره ات مي ريزد ، وجودت را به رقص در مي آورد ، چراغ عشق را در دلت روشن مي كند ، بد نيست . بد ، چيزي ست كه بال هاي پرواز تو را قيچي ميكند و پاهاي رفتنت را فلج مي كند . بد ، چيزيست كه آزادي را از تو مي ستاند و تو را از شان انساني ات تهي مي سازد .
هستي يكسره خوب است .
هستي ، يكپارچه معصوميت است .
شر در هستي حضوري ندارد .
تو ممكن است مرتكب خطايي شوي ، اما به دليل ارتكاب اين خطا ، آدم بدي نيستي . انسان موجودي ست جايزالخطا . خطا كردن ، بد نيست . تكرار يك خطا و اشتباه ، ناشي از كج فهمي ست . تو اگر از خطاهايت درس بگيري ، مي تواني زودتر ببالي و قوي تر شوي . انسان عاقل ، از يك سوراخ دوبار گزيده نمي شود .
جبران خليل جبران ميگويد :
شما آنگاه خوبيد كه در گفتار خويش كاملا بيدار باشيد .
لازم است در باره گفتار ، نكاتي را ياد آور شوم . بين پندار تو ، گفتار تو و كردار تو ، هماهنگي و ارتباطي تنگاتنگ وجود دارد . گفتار ، در ميانه ي اين سه جاي دارد . پندار ، بر گفتار تقدم دارد . پندار تو ، گفتاريست كه هنوز به جامه ي لفظ در نيامده است .
هنگامي كه پندار تو به دنيا مي آيد ، گفتار مي شود . هنگامي كه پندار تو با گفتار تو هماهنگ مي شود ، كردار و عمل زاده مي شود . در بيداري توست كه پندار و گفتار و كردار به وحدت مي رسند و يكي مي شوند.
كردار تو ، همان پندار توست كه خود را در آفتاب آشكار كرده است .
گفتار ، واسطه ي پندار و كردار توست . به همين دليل جبران خليل جبران گفتار را برگزيده است . مي گويد : اگر در گفتار خويش بيدار باشيد ، خوبيد . زيرا اگر در گفتار خويش بيدار باشيد ، بالطبع ، در پندار خويش نيز بيدار خواهيد بود . زيرا پندار شما ، گفتار بالقوه ي شماست . هنگامي كه در گفتار و پندار خويش بيدار باشيد ، بديهي ست كه در كردار خود نيز بيدار خواهيد بود .
پندار و كردار ، دو بال پروازند . گفتار ، بخش مياني پرنده است . كسي كه در ميانه ايستاده و كاملا بيدار است . مي تواند براحتي هر دو بال را ببيند . او مي تواند درون را با همه ي پندارش ببيند و نيز مي تواند بيرون را با همه ي كردارش ببيند .
اگر كسي در گفتار خويش بيدار باشد بدون شك در پندار و كردار خود نيز بيدار خواهد بود .
اين يكي از بزرگترين معبارهايي ست كه تا كنون از طرف يك عارف به بشريت داده شده است :
بيداري در پندار ، بيداري در گفتار و بيداري در كردار .
عده اي گمان مي كنند كه خوبي و بدي ، ويژگي چيزها و امورند . اما اينگونه نيست . خوبي و بدي ، هيچ ارتباطي به چيزها و امور ندارند .
بيداري خوب است ، اما عدم بيداري بد نيست ، بلكه نبود خوبي ست .
نبود خوبي ، يك امر سلبي ست ، اما بد بودن ، يك امر ايجابي ست .
خوب بودن ، خصلت اشيا و امور نيست .
خوب بودن ، به نحوه بودن تو بستگي دارد .
خوب بودن ، به بيداري تو بستگي دارد .
مبحث خوبي و بدي بزرگتر از نوشتار من است ، سعي كردم تنها بارقه اي از آن را در اينجا بگنجانم تا شايد ديد بهتري به امور دور و اطراف خويش داشته باشيم و همچنين مباحثي از اين دست .
هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشمهايت ( ضرب المثل)
مردي كه به خاطر پول زن ميگيرد، به نوكري مي رود. ( چيني)
لياقت داماد، به قدرت بازوي اوست. ( يوناني)
زن عاقل با داماد بي پول خوب ميسازد ( انگليسي)
داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت. ( لهستاني)
دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح ميدهد( ايتاليايي)
داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي ( فرانسوي)
درباره مادر عروس تحقيق كن 0 آذربايجاني)
براي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني( چيني)
اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در درست بگير ( اسپانيايي)
اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار( تركي)
ازدواج مقدس ترين قرارداد ها محسوب ميشود( ماري آمپر)
ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است. ( سقراط)
ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود ( بورنز)
با زني ازدواج كنيد كه اگر مرد بود، بهترين دوست شما ميشد. ( بردون)
با همسر خود يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلا نخواندي.( سوني اسمارت)
براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد كر باشد و زن لال ( سروانتس)
تا يك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند.(اسمايلز)
پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آن ها را ببنديد. (فرانكلين)
خانه بدون زن ، گورستان است. ( بالزاك)
تنها علاج عشق، ازدواج است. ( آرت بوخوالد)
ازدواج عبارت است از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي، سه سال جنگ و سي سال تحمل. (تن)
عشق سپيده دم ازدواج است . ازدواج شامگاه عشق ( بالزاك)
مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند، فقط موفق مي شوند با آن ها ازدواج كنند.( بن بيكر)
با ازدواج مرد روي گذشته اش خط ميكشد و زن روي آينده اش ( سينكالويس)
خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست ميايد( پاستور)
ازدواج كنيد، به هر وسيله ي كه مي توانيد، زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شديد فيلسوف بزرگي مي شويد( سقراط)
قبل از رفتن به جنگ يكي دوبار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن ( لهستاني)
مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. (كارول بيكر)
با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن ( شارل بودلر)
دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا ( اسكاتلندي)
اصل و نصب مرد وقتي مشخص ميشود كه آن ها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا ميكنند.( شاو)
ازدواج هميشه به عشق پايان ميدهد ( ناپلوئن)
باآرزوهاي رنگي و خوشبختي براي همه شما
روان شناسان شخصیتی بر این عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خوا هید باشید دور نمی کند بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :
فرض می کنیم که شما متولد 21 مهر 1357 هستید. مهر ماه هفتم (7) سال است پس :
8=1+7=17=5+8+3+1=1385=1357+7+21
"8" شماره تولد شماست و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.
تفسیر اعداد:
1- خالق و مبتکر
"یک" ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند ،گاهی خود خواه می شوند. با این حال "یک" ها بشدت صادق و وفادار ند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که "بهترین" باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.
2- پیام آور صلح
"دو" ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زند گی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.
3- قلب تپنده زندگی
" سه " ها ایده آلیست هستند،بسیار فعال اجتماعی جذاب رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه انها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یار بیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.
4- محافظه کار
"چهار" ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بداننند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.
5-ناهماهنگ با جماعت
"پنج" ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندرند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات انها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.
6- رمانتیک و احساساتی
" شش" ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند. "شش" ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.
7- عاقل و خردمند
"هفت" ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست امده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!
8- آدم کله گنده
"هشت " ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها رارئیس ببینند.
9- اجرا کننده و بازیگر
"نه " ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند.

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
![]()
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
![]()
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
![]()
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
![]()
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
![]()
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
![]()
جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست
![]()
رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
![]()
بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست
![]()
در چه زمانی مردم برای رهبران شان جوک می سازند؟
اصولا در بسياری از کشورهای دنيا مردم برای رهبران و سياستمداران شان جوک می سازند، يک موسسه تحقيقاتی به نام « بنياد پژوهش در موارد عجيب» نتيجه تحقيقات خود را در مورد اين که مردم جهان در چه حالتی برای رهبران و سياستمداران شان جوک می سازند، به اين شرح منتشر کرد:
۱) شما در حال رانندگی هستيد و در حالی که داريد اخبار مربوط به ميزان جاده های آسفالت شده در کشور را می شنويد ماشين تان توی يک چاله می افتد، اگر آدم بی ادبی باشيد به وزير راه فحش می دهيد، اما اگر آدم مودب و باهوشی باشيد برای رئيس جمهور جوک می سازيد.
۲) شما يک همکلاسی داشتيد که هميشه در دانشکده او را به دليل حماقت هايش دست می انداختيد، يک روز اين خبر را می شنويد که او وزير شده است، اگر آدم فرصت طلبی باشيد با او تماس می گيريد و تلاش می کنيد برای خودتان شغلی پيدا کنيد، اما اگر آدم شريفی باشيد برای نخست وزيری که آن وزير احمق را انتخاب کرده است، جوک می سازيد.
۳) يک مامور پليس بدون هيچ دليلی پسرتان را کتک زده است و شما قصد داريد تا در اين مورد مقاله ای بنويسيد و در روزنامه معروفی منتشر کنيد، اما آن روزنامه حاضر به چاپ نوشته شما نمی شود، شب شما در خانه تان نشسته ايد و داريد به سردبير آن روزنامه فحش می دهيد که در اخبار تلويزيون می شنويد که سردبير همان روزنامه به دليل شکايت پليس زندانی شده و آن روزنامه توقيف شده است، بلافاصله چهار جوک ناب در مورد دادستان کل کشور می سازيد.
4) ميزان تورم به ۸ درصد رسيده است، شما عليه دولت در تظاهرات شرکت می کنيد. ميزان تورم به ۱۵ درصد می رسد، شما تصميم می گيريد دولت را استيضاح کنيد. ميزان تورم به ۲۲ درصد می رسد، شما تصميم می گيريد دولت را سرنگون کنيد. ميزان تورم به ۳۰ درصد می رسد، تنها کاری که می توانيد بکنيد اين است که جوک بسازيد.
5) روزنامه می خريد و در صفحه اول آن عکس گروهی را می بينيد، ابتدا فکر می کنيد که تصوير مربوط به گروهی ازخلافکاران است که دستگير شده اند، اما وقتی خبر را می خوانيد متوجه می شويد که تصاوير مربوط به کابينه جديد است، در همين حالت چند نفر از دوستان تان به شما زنگ می زنند و آخرين جوک هايی را که در مورد کابينه جديد ساخته شده است برای شما تعريف می کنند.
نتيجه گيری: آدم ها در اثر خشم جوک نمی سازند، در اثر عجز جوک می سازند
همانی باش که می خواستی
تو می توانی
تمام آن چیز ها باشی که رویایی در دلت بود
اگر عزم آن کنی که بکوشی
اگر خود را بیشتر باور کنی.
درکی مخصوص به خود داری از مردم
که چرا می کنند آن چه را می کنند
چرا خویشتن را می آزارند و
چرا دیگران را می آزارند
از خطاهای دیگران بیاموز
آن ها را بپذیرو
از ایشان در گذر
نقش آنان را تکرار نکن
به بهانه ی الگویی
به توجیه خطاهای خویش
زمام را به دست گیرو
عمر خویش را بزی
و گام های رفتن را در سفری که آغاز کرده ای
مکرر کن
سفری به منتهای درون خویش
واین دشواترین سفرهاست
اما شایسته ترین پاداش را
ارزانی کند
از آن ها که عاشقی،
توان گیر
و از آنان که ترا عاشقند
استعانت جو.
قلبت را بگشا و تصویر تصورات را به یک سو نه
و در حقیقت خویش بیامیز
غرور خود را نگه دار، اما برای او
زیست نکن
به نیکی های خویشتن ایمان بیاور
وآن گاه نیکی کن
و تو می توانی
بکوش آن باشی که می خواهی
هوس های ناپایدار را قربانی کن به پای هدف های بلند
و این قربانی تو را منفعت رساند
وآن گاه تو به خویشتن افتخار خواهی کرد
هم چنان که به سوی زندگی گام می نهی شکر گزار
به پاس همه ی آنچه نیک است واز آن توست
برای همه ی نیروهای نهفته ای که ترا محفوظ می دارند
شکر گزار.
به این نیروها ایمان بیاورو
آن را به کار گیر
تو انسان شگفتی، شگفتی بیافرین
بخت واقعی از درون تو باید که درآید
تو آن را در خواهی یافت،
اگر مشعل آگاهی خود را
چراغ راه کنی
به آوای دانسته ی خویش
گوش فرا دهی
و پی گیری
واین کلید دروازه های بخت است
بر آن مباش که دیگران را سلطه گیری
قصد کن که سلطان خویش باشی
همانی باش که می خواسته ای
و آن گاه هر چیز دنباله ی تو گیرد
در رویایت به حقیقت در آید
کارل استیونس