سلام.احوال همه خوبه.بابا شما بی معرفتا ما رو در حسرت یک نظر گذاشتید.خیلی بی معرفتین.انتظار نداشتم به خدا.دستتون درد نکنه.بای.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:57 توسط : امین
| از همه دوستاي گل دماغ عمل کرده عذرخواهي ميکنم |

اگه مثل کلنگه
مثل لوله تفنگه
با خوشگليت ميجنگه
طبيعيه، قشنگه
نگو که اين يه درده
دماغ عمل نکرده
***
اگر که مثل فيله
و يا از اين قبيله
روي نوکش زيگيله
غصه نخور، اصيله
هي نرو پشت پرده
دماغ عمل نکرده
***
يکي ميگه درازه
خيلي ولنگ و وازه
يکي ميگه ترازه
غصه نخور که نازه
ببين خدا چه کرده
دماغ عمل نکرده
***
دماغ نگو جواهر
سوژهي شعر شاعر
طويل فيالمظاهر
پديدهي معاصر
آهاي تخم دو زرده
دماغ عمل نکرده
***
با اون دماغ هميشه
عکس تو پشت شيشه
تو سينما چي ميشه
شکستن کليشه
کاشکي بري رو پرده
دماغ عمل نکرده
***
کم باباتو کچل کن
يا خودتو مچل کن
کي بت ميگه عمل کن
قصيده رو غزل کن
ميشي له و لورده
دماغ عمل نکرده
***
چهقد دماغ دماغ شد
قافيهمون چلاق شد
هي، يکي- چل کلاغ شد
تصنيف کوچه باغ شد
بره که برنگرده
دماغ عمل نکرده !
شاهکار مشترکي از: مهدي استاد احمد، جلال سميعي، نادر ختايي، آرمين سنقري
عشق چيست؟ گرماي سوزان؟
عشق چيست؟ سرماي بي جان؟
عشق چيست؟ شام و سياهي؟
عشق چيست؟ صبح و سپيدي؟
عشق چيست؟ قلب پريشان؟
عشق چيست؟ رنج فراوان؟
عشق چيست؟ ديدار معشوق؟
عشق چيست؟ عاشق ترسان؟
عشق چيست؟ پاييز بي جان؟
عشق چيست؟ فصل بهاران؟
عشق چيست؟ چشم تر و خيس؟
عشق چيست؟ اشك فراوان؟
عشق چيست؟ لبخند بي جان؟
عشق چيست؟ گريه اي از جان؟
عشق چيست؟ روحي فسرده؟
عشق چيست؟ جسمي خميده؟
عشق چيست؟ دختر صحرا؟
عشق چيست؟ چهره اي زيبا؟
عشق چيست؟ دنيا و آدم؟
عشق است خداي عالم
من به دستي که مرا
پر دهد از اين قفس گمنامي، محتاجم
و به نوري لب ايوان سياهيهايم
من به تو محتاجم
به تو اي سبز ترين قصه عشق
که در انديشه اوهام زمان مي چرخي
و مرا گاه به سر حد جنون ميراني
من به تو محتاجم
من به تو محتاجم...
راه بهشت
مردي با اسب و سگش در جادهاي راه ميرفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقهاي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدتها طول ميكشد تا مردهها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.
پيادهروي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق ميريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز ميشد و در وسط آن چشمهاي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»
دروازهبان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»
- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنهايم.»
دروازهبان به چشمه اشاره كرد و گفت: «ميتوانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان ميخواهد بوشيد.»
- اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعهاي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازهاي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز ميشد. مردي در زير سايه درختها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت: روز به خير
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنهايم.، من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگها چشمهاي است. هرقدر كه ميخواهيد بنوشيد.
مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگيشان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، ميتوانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط ميخواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي ميشود!
- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما ميكنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا ميمانند...
بخشي از كتاب «شيطان و دوشیزه پريم»، پائولو كوئيلو
AHANGARAN: http://www.eshghbazi.persiangig.com/audio/Ahangaran%20.amr
ANAR
http://www.eshghbazi.persiangig.com/audio/Ahangaran%20.amr
KARON
http://www.eshghbazi.persiangig.com/audio/KARON.amr
PRIDE
http://www.eshghbazi.persiangig.com/audio/Pride.amr
rooye linkha rast click karde va save target as ra zade ta download beshe age ham nemikhayd download beshe faghat goosh konid roosh click konid.nazar yadetoon nare mer30 bye