دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384
فريدون مشيري
|
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
***** |
|
بر نگه سرد من به گرمي خورشيد
مي نگرد هر زمان دو چشم سياهت
تشنه ي اين چشمه ام، چه سود، خدا را
شبنم جان مرا نه تاب نگاهت
جز گل خشكيده اي و برق نگاهي
از تو در اين گوشه يادگار ندارم
زان شب غمگين كه از كنار تو رفتم
يك نفس از دست غم قرار ندارم
اي گل زيبا، بهاي هستي من بود
گر گل خشكيده اي ز كوي تو بردم
گوشه ي تنها، چه اشك ها كه فشاندم
وان گل خشكيده را به سينه فشردم
آن گل خشكيده، شرح حال دلم بود
از دل پر درد خويش با تو چه گويم؟
جز به تو، از سوز عشق با كه بنالم
جز ز تو، درمان درد، از كه بجويم؟
من، دگر آن نيستم، به خويش مخوانم
من گل خشكيده ام، به هيچ نيرزم
عشق فريبم دهد كه مهر ببندم
مرگ نهيبم زند كه عشق نورزم
پاي اميد دلم اگر چه شكسته است
دست تمناي جان هميشه دراز است
تا نفسي مي كشم ز سينه ي پر درد
چشم خدا بين من به روي تو باز است
*** |
|
در كوره راه گمشده ي سنگلاخ عمر
مردي نفس زنان تن خود مي كشد به راه
خورشيد و ماه، روز و شب از چهره ي زمان
همچون دو ديده، خيره به اين مرد بي پناه
***
اي بس به سنگ آمده آن پاي پر ز داغ
اي بس به سرفتاده در آغوش سنگ ها
چاه گذشته، بسته بر او راه بازگشت
خو كرده با سكوت سياه درنگ ها
***
حيران نشسته در دل شب هاي بي سحر!
گريان دويده در پي فرداي بي اميد
كام از عطش گداخته آبش ز سر گذشت
عمرش به سر نيامده جانش به لب رسيد
***
سوسوزنان، ستاره ي كوري ز بام عشق
در آسمان بخت سياهش دميد و مرد
وين خسته را به ظلمت آن راه ناشناس
تنها به دست تيرگي جاودان سپرد
***
اين رهگذر منم، كه با همه عمر با اميد
رفتم به بام دهر برآيم، به صد غرور
اما چه سود زين همه كوشش كه دست مرگ
خوش مي كشد مرا به سراشيب تنگ گور
***
اي رهنورد خسته، چه نالي ز سرنوشت؟
ديگر تو را به منزل راحت رسانده است
دروازه طلايي آن را نگاه كن!
تا شهر مرگ، راه درازي نمانده است
***** |
|
آب از ديار دريا،
با مهر مادرانه،
آهنگ خاك مي كرد !
***
برگرد خاك ميگشت
گرد ملال او را
از چهره پاك مي كرد،
***
از خاكيان، ندانم
ساحل به او چه مي گفت
كان موج ناز پرورد،
سر را به سنگ مي زد
خود را هلاك مي كرد !
*** |
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:38 توسط : امین
دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384
وقتي مردان مي گويند .... يعني
وقتي مردان مي گويند .... يعني : ؟
براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه .
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره .
اين يه كار، مردونه است .
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني.
ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست ؟
چه فكر خوبي !
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .
بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده .
زنم منو درك نميكنه !
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده .
ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم .
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد .
من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم .
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده.
دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه.
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني.
كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي!
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم.
چه جالب!
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني!
عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره !!
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم.
اين واقعا" فيلم خوبيه !
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه.
اين يه كار زنونه است!!
يعني : اين كار سخت كثيف و بي جيره و مواجب است.
با من ازدواج مي كني؟
يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه؟
تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم!!
يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد تو رو يادم رفته
من براي اين كارم دليل دارم !!
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم .
منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟
دلم برات تنگ شده!!
...يعني : نمي تونم جورابامو پيدا كنم. بچه ها گشنشونه و ...
ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم!!
يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:26 توسط : امین
دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384
البوم جدید سیاوش قمیشی
انتظار ها به پایان رسید البوم جدید سیاوش قمیشی این خواننده ی محبوب ایرانی را به نام (
روز های بی خاطره) میتوانید با کیفیت عالی ۱۲۸ از اینجا دانلود کنید
توجه: کلیه لینک ها تصیح شد

بوسه ی باد
گریه کن
پنجره
تصور کن
محبوبه شب
هنوز
یاد من باش
بوسه باد(میکس)
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:52 توسط : امین
دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384
شعر
eshghe man yadam kon gahi ke be del daram ahi tu ke az dardam agahi ye donya ye donya ashegham man bedoon ke be eshghet sadegham man tu maste khisho man maste eshgham age nabashi mimiram bia ke omr az sar giram ta hastam ba yadat shadam akhe del bar tu dadam dige az ghamha azadam be entezare didanet be lahzeye rasidanet del dare par par mizane az sine ham par mizane ey cheshmeye hayate man fereshteye nejate man shoghe nafashaye mani hamishe royahaye man ye donya ye donya ashegham man bedoon be eshghet sadegham man age nabashi mimiram man biya ke omr az sar giram eshghe tu dar ghalbe man hedyeye javadana ast baraye zende boodan ghashang tarin bahanast doost dashtane tu mesle atre khoshe bahare ba tu nafas keshidan payane entezare
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:46 توسط : امین
دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384
nazar
salam.baba be khoda inghadr nazar nadin man sharmande misham be khoda bi marefata 7 saat gozashte az up site az 310 nafar amar ppmade 347 vali ye nazar nadashtam.bazam mer30.byeادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:3 توسط : امین
یکشنبه بیستم شهریور 1384
After Persian Gulf, Now Pasargad
|
|
پس از تحريف نام خليج فارس
فاجعه ای ديگر در راه است؟
حال نوبت تخريب تدريجی تخت جمشيد و نابودی هزاران سال تاريخ و تمدن ايران زمين مي باشد !!!
با پایان یافتن ساخت سد «سیوند» که در مرحله آبگیری به سر می?برد در استان فارس آرامگاه کوروش کبیر (پادشاه هخامنشی) پاسارگاد و پرسپولیس برای همیشه به زیر آب می?رود !!!
ما به عنوان فرزندان اين سرزمين وظيفه داريم نسبت به اين جنايت فرهنگي اعتراض کنيم. اگر نمي توانيم با هم کاري کنيم حداقل تک تک چند خط بنويسيم و صداي اعتراض مان را به گوش مقامات کشور و مسئولان خارجي برسانيم. شايد گوشي بشنود و جلوي اين فاجعه ملي را بگيرد.
امضاي طومار اعتراض به تخريب تدريجي تخت جمشيد
به دوستان خود بگوييد !!!!!
اي ايران غمت نرساد / جاويدان شكوه تو باد
(استاد شجريان - آلبوم سپيده) | | |
چرا بايد اعتراض کنيم؟
"اگر ايران به جز ويران سرا نيست من اين ويران سرا را دوست دارم اگر تاريخ ما افسانه رنگ است من اين افسانه را دوست دارم..."
روزي که پروفسور پوپ آمريکايي وسط سي و سه پل اصفهان بر زمين دراز کشيد تا مانع عبور و مرور اتومبيل ها شود، بي گمان عده اي از مردم با پوزخند به او نگاه مي کردند که اين چه کاري است که يک آمريکايي مست و ديوانه مي کند. پروفسور پوپ، گوهر شناس بود و قدر و ارزش گوهر هنر ايران مي دانست و از اين که اين گوهر به دست عده اي جاهل افتاده و به تدريج از ميان مي رود رنج مي بُرد و به همين خاطر عمري را به همراه همسرش خانم فليس آکرمن در ايران گذراند و مجموعه ي عظيم و ماندگار "بررسي هنر هاي ايران" را به رشته ي تحرير در آورد تا قدر و منزلت هنر ايران را به دنيا بشناساند.
عشق او به ايران و اصفهان آن چنان بود که وصيت کرد بعد از مرگش او را در اصفهان به خاک بسپارند. جنازه ي پروفسور را در شهريور 1348 از شيراز به اصفهان آوردند و در نزديکي پل خواجو و بر ساحل زاينده رود به خاک سپردند تا ذرات وجودي که به ايران عشق مي ورزيد با خاک آن ترکيب شود.
مردم هيجان زده اي که تازه انقلاب کرده بودند، در روزهايي که خون و جنون چشم ها را کور کرده بود، به مقبره ي اين دانشمند بزرگ يورش بردند تا مثل بسياري از چيزهاي ديگر آن را به نام دزد و غارتگر بودن پوپ با خاک يکسان کنند که گروهي ديگر که هنوز بيدار بودند و چشم هاي شان کور نشده بود ايستادگي کردند و مانع شدند تا خجالتي ديگر به فهرست خجالت هاي ملي افزوده گردد. البته مقبره ي آن مرحوم مدتي انبار بيل و کلنگ شهرداري شد تا دوباره هوش ملي بر سر جايش آمد و مستي ِ انقلاب از سر ها پريد و پروفسور جايگاه خود را در دل ملت پيدا کرد و مقبره اش زيارتگاه جوانان و سياحان شد.
شما اگر گوهري گران بها را به دست آدم ناقص العقل و عقب افتاده اي بدهيد آن را به گوشه اي مي افکند و سرش را با خنزر پنزرهايي که دور و برش جمع کرده است گرم مي کند. پاي آن آدم ناقص العقل و عقب افتاده نمي توان گناهي نوشت ولي گريبان سرپرست او را بايد گرفت که چرا چنين کرده است.
ملت ها و دولت ها در به در به دنبال ميراث کهن و سوابق پر افتخار ملي شان هستند و زمين و زمان را زير و رو مي کنند تا نشانه اي از تمدن و فرهنگ در اعصار کهن به نام خود بيابند تا آن را با افتخار به دنيا معرفي کنند. آتاتورک به رضا شاه مي گفت شما فرهنگي کهن و فرهنگ سازاني مانند فردوسي داريد و ما بايد در صدد ساختن و پرداختن چنين فرهنگ و فرهنگ سازاني باشيم. ببينيد همين ترک ها براي ترک خواندن مولوي چه کارها که نمي کنند. ببينيد عرب ها براي عرب خواندن ابن سينا به چه حيله ها که دست نمي زنند. ببينيد در افغانستان و ورارود چه راحت همه چيز را به نام خود مي کنند.
چرا عرب ها اين همه اصرار بر تغيير نام خليج فارس دارند؟ مگر در اين نام چه چيز هست که اين همه مناقشه بر سر آن صورت مي گيرد؟ اين همه دلار براي جعل نام جديد هزينه مي شود؟
اينها همان ميراث کهن است که هر حرف و هر کلمه اش يک پشتوانه ي گران بهاي ملي است. جواهر، فقط در موزه ي جواهرات سلطنتي نيست؛ جواهر در لابه لاي کتاب هاي قديمي و ناشناخته ي ماست؛ جواهر در زير خاک هاي سرزمين ماست.
غارتگران فقط عرب ها نيستند؛ فقط نوادگان ترک هاي عثماني نيستند. فقط ترک هاي ساکن خطه هاي شمال ايران نيستند. فقط باستان شناسان قلم مو به دست کشورهاي غربي نيستند. مورد غارت فقط نظامي و مولوي و ابن سينا نيست. غارتگران در ميان خود ما ايرانيان نيز هستند. همان ها که شاهنامه را کتاب ضاله مي خواندند. همان ها که با ديوان حافظ کتاب سوزان به راه مي انداختند. همان ها که تغيير نام خليج فارس به نفع برادران ديني براي شان علي السويه بود. همان ها که فقط در منطقه ي مازندران صدهزار حفره – دقت کنيد 100000 حفره - ايجاد کرده اند تا ميراث مادي پدران ما را به غارت ببرند. همان ها که در فضايي به وسعت 1000 متر، 1500 سوراخ ايجاد کرده اند تا هست و نيست اين ملت را به يغما ببرند.
و امروز مسافر ِ "پرواز کراچي"، قرار است همه چيز را به زير آب بفرستد. من و شما به رد چرخ ارابه ي فلان پادشاه کهن مسلما نياز نداريم و شايد کوزه اي آب براي مردم آن منطقه ارزشمند تر از استخوان پوسيده ي فلان جسد سه هزار ساله باشد ولي آيا نمي شد اين آب را به نحو ديگري فراهم کرد؟ آيا بايد اين بهاي سنگين را براي به دست آوردن آن بپردازيم؟
کارشناسان بيمه بر انفيه داني که در موزه جواهرات ملي است و بزرگي اش به اندازه ي يک کف دست است نمي توانستند قيمتي بگذارند. در زير اين زمين هايي که قرار است به زير آب برود هزاران اثر، گران بها تر از اين انفيه دان وجود دارد. همان آثاري که نمايش چند تا از آن ها، افتخار موزه اي مانند لوور پاريس است و چند سالن کامل را به آن ها اختصاص داده اند.
در همين شهر ِ تهران هستند خانواده هاي تازه به دوران رسيده اي که براي وصل کردن نسب شان به سلسله قاجار يا خانواده هاي بزرگ اشرافي، ميليون ها تومان هزينه مي کنند و دست به جعل سند و شجره نامه و عکس مي زنند. آن گاه ما به خاطر ندانم کاري آقايان ِ "سازندگي" مي خواهيم شجره ي ملي خودمان را از وسط قطع کنيم.
ما به عنوان فرزندان اين سرزمين وظيفه داريم نسبت به اين جنايت فرهنگي اعتراض کنيم. اگر نمي توانيم با هم کاري کنيم، لااقل تک تک چند خط بنويسيم و صداي اعتراض مان را به گوش مقامات کشور و مسئولان خارجي برسانيم. شايد گوشي بشنود و جلوي اين فاجعه ي ملي را بگيرد.
|
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:39 توسط : امین
یکشنبه بیستم شهریور 1384
salam vaghean man kheili narahat shodam vaghti oon axa ro didam.vaghean ke.ye bar janin peyda mishe ye baram ye dokhtar ke kenare khiyaboon dare shisheye mashin pak mikonam.oon jigoola ham ke man dafe ghabl goftam hamashoon bayad akharesh kohneye bache beshooran daran komando bazi mikonan.man nemigam in kara ro nakonan vali hade aghal vaghti injoor dokhtarayi ro ham didan behesh komak konan.rasti amare site 3 rooze 309 nafar shod 3 rooz kamtare vali nazaramoon be 50 nareside.nazar bedin.tu ro khoda.byeادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:37 توسط : امین
یکشنبه بیستم شهریور 1384
TASOF AVAREH
|
|
اين روزها حوالي تقاطع وليعصر و طالقاني اگر مدتي را پشت چراغ قرمز خوب بنگريد دخترک 17-18 ساله اي را مي بينيد که با دستمال کهنه اي خود را به روی شيشه ي اتومبيلها خم مي کند تا شيشه ها را پاک کند و انعامي هرچند اندک بابت آن دريافت کند!!!!...كمي آنطرفتر در زمين ورزشي ماتريکسِ مجموعه ي ورزشي انقلاب آبجي كماندو هاي بي درد مشغول هنر نمايي هستند... مي خواهم با فرياد چيزي را بنويسم... ولي مي بينم به دور از اخلاق است...!!!اين روزها حوالي تقاطع وليعصر و طالقاني اگر مدتي را پشت چراغ قرمز خوب بنگريد دخترک 17-18 ساله اي را مي بينيد که با دستمال کهنه اي خود را به روی شيشه ي اتومبيلها خم مي کند تا شيشه ها را پاک کند و انعامي هرچند اندک بابت آن دريافت کند!!!!...كمي آنطرفتر در زمين ورزشي ماتريکسِ مجموعه ي ورزشي انقلاب آبجي كماندو هاي بي درد مشغول هنر نمايي هستند... مي خواهم با فرياد چيزي را بنويسم... ولي مي بينم به دور از اخلاق است...!!!









|
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:31 توسط : امین
یکشنبه بیستم شهریور 1384
seyre takamoliye pesara va dokhtara
سير تکامل آقا پسرها
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم
سير تکامل دختر خانمها
سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:20 توسط : امین
یکشنبه بیستم شهریور 1384
عشق چيست
|
|
WHAT IS LOVE?
A group of professional people asked a group of 4 to 8 year old children, what does love mean? The answers they got were deeper than anyone could have imagined. See what you think:
گروهی از متخصصان این سوال را برای گروهی از کودکان 4 تا 8 ساله مطرح کردند: عشق به چه معنی ست؟ پاسخ هایی که دریافت کرده اند بسیار عمیق تر از آن بوده که کسی بتواند تصور کند.

*****************************

"When my grandmother got arthritis, she couldn't bend over and paint her toenails anymore. So my grandfather does it for her all the time, even when his hands got arthritis too. That's love."
Rebecca – age 8
از زمانیکه ما در بزرگم دچار آرتروز شد دیگر نمی توانست خم شود و ناخن های پایش را لاک بزند.از آن به بعد همیشه پدر بزرگم اینکار را برای او انجام می داد.حتی وقتی دستهای خودش هم دچار آرتروز شد.
این عشق است.
8 ساله
*****************************

"When someone loves you, the way they say your name is different. You know that your name is safe in their mouth."
Billy – age 4
وقتی کسی تو را عاشقانه دوست می دارد. شیوه ی بیان اسمت در صدای او متفاوت است و تو می دانی که نامت در لبهای او ایمن است.
4 ساله
****************************

Love is when you go out to eat and give somebody most of your French fries without making them give you any of theirs."
Chrissy – age 6
عشق یعنی آن هنگامی که برای خوردن غذا با کسی بیرون میروی.
و بیشتر چیپس خود را به او می دهی. بی آنکه توقع متقابلی داشته باشی.
6 ساله
*****************************

"Love is when my mommy makes coffee for my daddy, and she takes a sip before giving it to him to make sure the taste is ok."
Danny – age 7
عشق یعنی آن زمان که بابا برای مامان قهوه درست می کند و برای اطمینان از خوبی طعمش کمی از آن را می نوشد.
7 ساله
*****************************

"Love is when you tell a guy you like his shirt and then he wears it everyday."
Noelle _ age 7
عشق آن زمانی ست که به کسی می گویی از تی شرتش خوشت آمده و او بعد از آن هر روز آن را می پوشد.
7 ساله
*****************************

Love is when my mommy gives daddy the best piece of chicken."
Elaine _ age 5
عشق یعنی آن زمان که مامان بهترین تکه ی مرغ را برای بابا می گذارد.
5 ساله
*****************************

|
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:18 توسط : امین
یکشنبه بیستم شهریور 1384
group dar gazzag
salam.bache ha haletoon khoobe.khoob hastin.dooostan man yek group dar gazzag zadam ke mitoonid dar oon ozv beshid esmesh ham hast eshghbazi khob gazzag ham mesle site orkut hast vali bad az filter shodane orkut ronagh peyda karde va dokhtar pesar ziyad dare.doostan to groupe eshghbazi dar gazzag ozv beshid.har kasam khast be man mail bede be siavashelmi@gmail.com ta man oono invite konam.mer.byeادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:53 توسط : امین
شنبه نوزدهم شهریور 1384
باز امشب دلم هواي تو را کرده باز دلم امشب محتاج دست هاي توست باز دلم محتاج خنده هاي توست باز دلم امشب مست توست بازامشب دلم عاشق توست نم نم باران از ترانه ها ميگويد و زوزه باد از غزل ها ميگويد اما دل من امشب اسير است و بي کس تنها تو را مي خواهد و بس فقط با توست که دلم آرام مي گيرد بيا و دلم را روشن کن
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:55 توسط : امین
شنبه نوزدهم شهریور 1384
id man
salam doostan.khob mikhastam begam baraye ba khabar shodan az inke weblog up shode ya na mitoonid 2 id siavash_elmi va eshghbazi2005 ro add konid ta az up shodan weblog ba khabar beshid.thx.byeادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:12 توسط : امین
شنبه نوزدهم شهریور 1384
شهرام فرشید دزد آهنگهای ایرانی در دبی
|
شهرام فرشید دزد آهنگهای ایرانی در دبی |
|
شهرام فرشید آهنگساز ایرانی که به تازگی فعالیت کاری خودرا در دبی آغاز کرده است پیش از این مهاجرت در ایران فعالیت میکرده ولی به علت شکست در زمینه آهنگسازی و همچنین خوانندگی و نیز برشکست شدن چند شرکتی که کار او را بیرون داده بودند به دبی رفت که شاید در آنجا بتواند شکستهای خودرا در ایران جبران کند و به همین منظور که آهنگساز خلاقی نبود از کارهای دیگر آهنگسازهای موفق ایران در کارهایش استفاده کرد باعث تاسف است که خوانند گانی همچون شهرام کاشانی و مهرشاد دست به همکاری با این آهنگساز وطن فروش داده اند امید واریم که دیگر خوانند گان با این آهنگساز همکاری نکنند زیرا او تمامی آهنگها و شعرهای خود را به صورت غیر قانونی از ایران سرقت کرده است.
|
gerefte shode az site www.tehrandata.com
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:48 توسط : امین
شنبه نوزدهم شهریور 1384
سلام... می دونید دلم گرفته... آخه هر که می رسه به جای سلام میگه من عاشقم.... وقتی می خوای با یه نفر حرف بزنی می دونید چی میگه... می گه عشق... دیگه ارزش این کلمه رو از بین بردن... می دونید چرا؟ چون عشق شجاعت می خواد... شجاعت راستی میخواد راستی هم پاکی می خواد... تا که یه عشق به عشق واقی و پاک تبدیل بشه... کسی این شجاعتو داره... دوستان مواظب باشید یه نفر با پاهای خاکی وارد اون خونه با صفای دلتون نشه... هیچ وقت الکی عاشق نشید و نزارید کسی الکی عاشقتون بشه... اینم بگم... عاشقی حس می خواد آدم خاص می خواد عاشقی جون میخواد صبر مجنون می خواد .ديدگا نش دلي را به نما يش گذا شته بود بدونه آنكه خودش بداند . دلي كه در سكانس اول آن ؛ هر دختري به خاطر همزا د ليلا بودن و هر پسري به خاطر همزا د مجنون بودن دوست دا شته مي شود . او گريه كرد و خاطر آورد : خدا ليلي را براي معشوق شدن آفريده بود و مجنون عاشق زده شده بود .ااینم متن خوشگل هدا خانمادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:39 توسط : امین
شنبه نوزدهم شهریور 1384
kamran& hooman
بيوگرافي كامران
|
كامران بعد از آغاز كردن دوره دبيرستان در مونترال كانادا علاقه شديد و قابل توجهي به موزيك در بين خانواده و دوستانش پيدا كرد . او در سنين جواني به يك گروه پيوست . او خواندن را در در كلوب هاي مختلف در هر هفته شروع كرد ، اگر چه او در اين راه بسيار جوان بود . تحصيل در مدرسه براي او قسمت بزرگي از زندگي بود ، رشته تحصيلي او به مدت سه سال تكنسين خلباني بود .
بعد از مهاجرت به ونكور ، كامران به رامين زماني پيوست ، كه رامين آگاه بود نسبت به موسيقي البته نه تنها در مونترال بلكه مبتكر در موسيقي ايراني كه با يكديگر به شهرتي در يك محله در گروهي كه پرواز ناميده مي شد رسيدند . اشخاص ديگري در اين گروه جايگاه هاي ديگري داشتند . فريدون ، هنگامه ، و كامران ، سه نفر خواننده اين گروه بودند و در تمام مدت رامين زماني نوازنده گيتار وكال بود و علي الهي كيبورد مي نواخت و علي قاسمي هم نوازنده پركاشن بود . آنها با همديگر يك آهنگ بنام ايران ، ايرانم را در سراسر جهان انتشار دادند . اين بزرگترين موفقيتي بود كه آنها كسب كرده بودند . آهنگ ايران ، ايرانم نوشته ، ساخته و تنظيم رامين زماني بود .
بزرگترين فرصت غيره منتظره در راه بود ، وقتي كه بزرگترين گروه موسيقي پاپ ايران در حال شكل گيري بود ، "بلكتز " ،شهبال شبپره يكي از با نفوذ ترين اشخاصي بود كه در موسيقي ايران محبوبيت بسياري داشت ، او با كامران ملاقات كرد . بعد از اين ملاقات كامران و برادرش هومن عضو هاي جديدي از بلكتز بودند . اين تصاحب يك فرصت باورنكردني در مرحله اي ديگر در زندگي كامران بود . كامران مفتخر بود از اينكه عضوي از گروهي شده كه سوپر استار هاي و موزيسين هاي متعدد و مطرحي در موسيقي ايراني داشته است . حالا آنها با همديگر گروه بلكتز هستند كه اين شروع نوشته اين تاريخچه افسانه اي است . بهتريني كه هنوز در راه آمدن است ! |
| |
|
اسم كامل : |
|
كامران جعفري |
|
تاريخ تولد : |
|
25 نوامبر |
|
محل تولد : |
|
تهران - ايران |
|
محل بزرگ شدن: : |
|
ايران - كانادا - آمريكا |
|
رنگ مو : |
|
مشكي |
|
رنگ چشم : |
|
قهوه اي تيره |
|
محل زندگي : |
|
كاليفورنيا |
|
نام مستعار : |
|
كامي |
|
خانواده : |
|
هومن برادر كوچكتر ، كتي خواهر كوچكتر ، مادر و پدر |
|
زبان هايي كه صحبت ميكني : |
|
فارسي - انگليسي - فرانسوي و كمي تركي |
|
زبان هايي كه مي خواني : |
|
فارسي - انگليسي - فرانسوي - اسپانيايي - تركي و عربي |
|
سرگرمي ها : |
|
نواختن كيبورد و پيانو در خانه ، ساختن آهنگ ، رقصيدن ، نگاه كردن و بازي كردن فوتبال ، بسكتبال و هاكي ، نگاه كردن فيلم و صرف كردن وقت هايي با برادرم هومن |
|
عشق ها : |
|
خانواده ام ، خوانندگي و اجراي هنرهاي نمايشي بر روي صحنه |
|
نفرت ها : |
|
شيطان درون خودم |
|
ماشين مورد علاقه : |
|
بي ام و |
|
هنر پيشه هاي مورد علاقه : |
|
آلپاچينو |
|
غذاي مورد علاقه:: |
|
قورمه سبزي |
|
رنگهاي مورد علاقه : |
|
آبي و قرمز |
|
ميوه هاي مورد علاقه:: |
|
هندوانه ، پرتقال و آناناس |
|
حيوانهاي مورد علاقه:: |
|
ببر و شامپانزه ها |
|
محل هاي مورد علاقه بجز ايران : |
|
جنگل هاي باراني آمازون ، آفريقا و اهرام مصر |
|
خواننده و موزيسين هاي مورد علاقه : |
|
مايكل جكسن ، جورج مايكل ، مدونا ، برايان آدامز ، بويز تو من ، ميكسچر آو ورد ميوزيك و ... |
|
آهنگ مورد علاقه در بلكتز : |
|
تمامي آهنگ ها |
|
كلكسيون هاي مورد علاقه : |
|
حلقه هاي نقره اي و نشان هاي سوپر من |
|
دختر بايد چگونه باشد : |
|
رومانتيك ، مهربان ، صادق و پر احساس |
|
چه چيزي از دختر توجه تو را جلب مي كند : |
|
صورت و چشم هاي گويا |
|
چه روزي متوجه شدي كه معرف شده اي : |
|
وقتي كه ما خارج ميشيم از فروشگاه در پياده رو ،مردم ميان و عكس مي گيرن با ما و مي پرسن از ما؟ اين بود لحظه خيلي خاصي . ما هستيم خوشحال از اينكه در قلب مردم جا داريم ، ما هم همه اونها رو دوست داريم |
|
مادرت تو را چگونه توصيف مي كند : |
|
مهربان و بخشنده ، بزرگ قلب و حساس |
|
چه پيامي براي دوست دارانت داري : |
|
شخصيت خوبي داشته باشيد ، به آرامي با همديگر صحبت كنيد ، و با هم مهربان باشيم تا دنيايي بهتر براي زندگي كردن داشته باشيم و از رويا هاتون پيروي كنيد تا موفق شويد ، همه شما را دوست دارم | |
بيوگرافي هومن
|
هومن بزرگ شده مونترال و ونكور كانادا است و او بوسيله برادر بزرگترش كامران و گروه ، پرواز كه كامران عضوي از آن بود مطرح شد ، هومن در مدرسه موسيقي خوانندگي و نواختن پيانو را شروع كرد . او همچنينن با دوستانش در چندين نمايش هنري در مدرسه و دانشگاه شركت داشتند . هومن همچنين برگزيده مدل يكي از معروف ترين و محبوب ترين طراح هاي لباس و پوشاك در كانادا ، در مدهاي مختلف بود .
بعد از ملاقات با شهبال شبپره گروه بلكتس را در سال 1998 تشكيل دادند ، هومن فرصت مناسبي براي پيوستن بلكتس بدست آورد و دوره موسيقي خود را در لوس آنجلس به عنوان يك خواننده در اين گروه با آلبومي كه سيندرلا نام داشت و در سال 1999 انتشار يافت ، شروع كرد و اين آلبومي بود كه بيشترين فروش را در بازار داشت ، كه باعث شد فصل جديد و خوبي در زندگي او باز شود ، و اين فقط آغاز اين راه براي اوست ! |
| |
|
هومن جعفري |
اسم كامل : |
|
23 نوامبر |
تاريخ تولد : |
|
تهران - ايران |
محل تولد : |
|
كانادا - آمريكا |
محل بزرگ شدن: : |
|
مشكي |
رنگ مو : |
|
قهوه اي تيره |
رنگ چشم : |
|
كاليفورنيا |
محل زندگي : |
|
هامي |
نام مستعار : |
|
كامران برادر بزرگتر ، كتي خواهر كوچكتر ، مادر و پدر |
خانواده : |
|
فارسي - انگليسي - فرانسوي و اسپانيايي |
زبان هايي كه صحبت ميكني : |
|
فارسي - انگليسي - فرانسوي و اسپانيايي |
زبان هايي كه مي خواني : |
|
نواختن پيانو براي بيان كردن احساسات ، ساختن آهنگ ، رقصيدن ،ايفاي نقش و نمايش ، نگاه كردن و بازي كردن فوتبال ، بسكتبال ، هاكي، كشتي و صرف كردن وقت هايي با برادرم كامران |
سرگرمي ها : |
|
خوانندگي و اجراي هنرهاي نمايشي بر روي صحنه |
عشق ها : |
|
شيطان درون خودم |
نفرت ها : |
|
بي ام و |
ماشين مورد علاقه : |
|
آلپاچينو ، رابرت دنيرو ، رابين ويليامز ، جيم كري ، جوليا رابرتز ، لئوناردو دي كاپريو ، زتا ، كريس تاكر ، ساموئل جكسن تام كروز و ...د |
هنر پيشه هاي مورد علاقه : |
|
غذاهاي سريع (سرد) |
غذاي مورد علاقه:: |
|
قرمز و رنگ هاي اشتياق آور و تند |
رنگهاي مورد علاقه : |
|
آناناس ، هندوانه خنك و كيوي ترش |
ميوه هاي مورد علاقه::د |
|
سلطان جنگل شير ، و همه ميمون ها |
حيوانهاي مورد علاقه::د |
|
آفريقا ، بخاطر اينكه مي توانم در آنجا حيوانات را از نزديك نگاه كنم |
محل هاي مورد علاقه بجز ايران : |
|
مايكل جكسن ، آليشيا كيز ، جورج مايكل ، تو پك ، بويز تو من و گوش مي دم هر آهنگي از بك استريت بويز و ان سينك و موسيقي هاي كلاسيك |
خواننده و موزيسين هاي مورد علاقه : د |
|
نرو ، لي لي ، يار ... البته در واقع تمامي آهنگ هاي بلكتس |
آهنگ مورد علاقه در بلكتز : |
|
نشان هاي سوپر من ، ساعت ها ، شال گردن ، تي شرت و حباب ها |
كلكسيون هاي مورد علاقه : |
|
درستكار ، لبخند زيبا و حساس |
دختر بايد چگونه باشد : د |
|
چشمانش همه چيز را بگويند ، وقتي به من نگاه مي كند متوجه چيزي كه مي خواهد بشوم |
چه چيزي از دختر توجه تو را جلب مي كند :د |
|
وقتي كه راه ميروم در خيابان ها و بسياري از مردم مي شناسند من را و پشتيباني مي كنند ، اين هست يك احساس خوب !د |
چه روزي متوجه شدي كه معرف شده اي : |
|
باطني قوي و كسي كه هر كاري را شروع كند به آخر مي رساند |
مادرت تو را چگونه توصيف مي كند : |
|
عشق ها هستند كه ما را بسوي همه خوبي ها و بهتر ها هدايت مي كنند ، ايمان خود را نگه داريم تا به نتيجه برسيم چون ما مي دانيم كه هيچ چيزي غير ممكن نيست ! همه شما را دوست دارم |
چه پيامي براي دوست دارانت داري : | |



ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:17 توسط : امین
شنبه نوزدهم شهریور 1384
agha & khanoom
مشخصات زيست محيطي آقايون خاطرخواه!!!
پسري که خاطرخواه شماست (آخ کجايي خاطرخواه !) و واقعاً شما را دوست داره، دست به اين کارا مي زنه:
- سعي مي کنه خيلي از اوقات خودش رو با شما بگذرونه،حتي زماني که فرصتش کم باشه.
- با شما شوخي مي کنه ، سعي مي کنه با اداي يکسري کلمات ، محبت و دوستي خودش رو نشون بده (مثلا مي گه اگه بد خواه مدخواه داري جون دادا بگوها)، حرفاي زيبا و قشنگ مي زنه .
- سعي مي کنه روي شما تأثير خوب بگذاره ، هي مي خواد به شما کمک کنه.
- در جمع دوستان رفتار و برخورد خيلي بهتري با شما داره.
- مرتب به دنبال شما مي گرده يا ازدوستان سراغ تو رو مي گيره و گاهي از دوستانت يکسري سوالات درباره تو مي پرسه.
- اگر مسئله اي پيش بياد از شما حمايت و دفاع مي کنه.
- هر وقت به او احتياجي داشته باشي ، از کمک و پشتيباني دريغ نمي کنه.
- يکسري جملات و کلمات جدي به شما مي گويد ، مثلاً "اي کاش مال هم بوديم".
- اگه امکانش را داشته باشه به شما زنگ مي زنه که با شما صحبت کنه بدون اينکه حرف يا مطلب خاصي را بخواهد به شما بگويد.
- توي چشمات خيره مي شه اما وقتي ازش مي پرسي ، دليلش را نمي گويد.
- وقتي با هم هستيد ، شاد و شنگول مي باشد ، مي خنده و سعي مي کنه تو را هم بخندونه و شاد کنه.
- اگرامکانش باشه تا سر کلاس يا دم در خونه تو را همراهي مي کنه.
- اگه با هم هستين ، احساس راحتي ميکني و خيلي پر حرف ميشي.
- سعي مي کنه آروم بهت دست بزنه و گاهي هديه هاي کوچکي بهت مي ده.
- برات نامه ميده يا ايميل مي فرسته.
- اگر ازش بخواي که يک جايي برويد که او معمولاً نمي ره ، يا ارش بخواي کاري انجام بده که معمولاً انجام نمي ده ولي به خاطر شما، اينکار رو مي کنه.
- و در آخر ، يک مرتبه حس مي کني که تازگي ها خيلي تو دل برو ، مهربان و دوست داشتني شده و دلت بيشتر براش تنگ مي شه
اينها همه نشانه اين است که هر دو شما به هم علاقه دارين
مشخصات زيست محيطي خانم هاي خاطرخواه!!!
خانمي که خاطر خواه شما بشه و واقعاً شما رو دوست داشته باشه اگه از ايل و تبار واتو واتو هاي اصيل باشه دست به اين کارا مي زنه:
- سعي مي کنه ديدن شما لطمه اي به بقيه کاراش نزنه تا اونجايي که ممکنه به خاطر شما به دليل غيبت سر کلاساش يه درسش حذف بشه.
- اگه باهاش شوخي هاي بد بد و خودموني کنين همچين ضايعتون مي کنه اما دو دقيقه بعد خودش يه شوخي بدتر مي کنه و شما رو دچار سردرگمي مي کنه و گيجتون مي کنه.
- قشنگ ترين حرفي که ممکنه به شما بزنه اينه " مگه خودت خوار و مادر نداري؟ "
- يه چيزي رو واسه شما خريده و بدون اينکه بهتون بگه اونو نشونتون مي ده و نظرتونو مي پرسه اگه خوشتون بياد مگه واسه بابام خريدم اما خوب ماله تو .
- تو فرهنگ لغت اين دختر يادگاري وجود نداره . اما شما مي تونيد اين کلمه رو به اين فرهنگ غني اضافه کنيد و در اصل اين يه فرصت طلايي واسه شماست.
- سعي مي کنه با کارايي که مي کنه صداي شما رو دربياره و اگه اين قدر احمق باشيد که اعتراض کنيد با چشماني معصوم پر از اشک (که يه برق شيطوني توشه) و لباي آويزون با گردني کج ازتون مي خواد که اونو همين طور که هست قبول کنيد.
- سعي مي کنه کمکتون کنه تا دوست دختراي جديدي پيدا کنيد که اگه تو اين دام بيفتيد هم اون و همه دختراي اطرافتون ، همه رو از دست دادين.(بچه ها مواظب باشين!)
- در جمع دوستان شما رو "عزيزم" خطاب مي کنه و مثل يه مامان مواظب شماست که نکنه يه وقت يه چيزي بخواين اما تو خلوت خودتون به شما مي گه "اوي خره!"
- هيچ وقت حتي اگه در حال مردن هم باشه سراغتونو از کس ديگه نمي گيره مگر اينکه کاري جدا از دوستيتون با شما داشته باشه که در اون صورت حتي اگه زير سنگي که زير پاي يه فيل هستش قايم شده باشين مياد فيل رو فراري ميده و سنگ رو بر مي داره و بيرونت مياره و گوشت رو مي کشه.
- اگه يه وقت مسئله اي پيش بياد اصلا اين زحمت رو به خودش نمي ده که خودشو قاطي کنه يا واسه شما حرص بخوره يا از شما دفاع کنه اما تو خلوت خودش روزي چهار تا ديازپام مي خوره.
- اگه يه وقتي از دست شما ناراحت بشه به روتون نمياره و جوري رفتار مي کنه که انگار نه انگار.اما واي به حالتون اگه يه روزي اين آتشفشان فروان کنه. (انا لله و انا عليه راجعون )
- هر وقت بهش احتياج داشته باشي کمکت مي کنه فجيع همه جوره .چون ديگه در اين مورد نمي تونه جلوي خودشو بگيره. (بابا ناسلامتي عاشقه ها)
- يکسري جملات و کلمات جدي به شما مي گويد ، مثلاً "اي کاش يکي پيدا مي شد من عاشقش بشم". اگه باهوش باشين مي فهميد اين موقع بايد چي کار کنيد.
- اگه امکانش را داشته باشه به شما زنگ مي زنه که با شما صحبت کنه و واسه اين کارش هزار تا بهونه و دليل محکم پيدا مي کنه.
- توي صورتت خيره مي شه اما يهو ميگه چرا ابروهاتو ور مي داري؟ خيلي ضايع تابلوه! يا چرا موهات رو اين قدر کوتاه کردي؟
- وقتي با هم با دوستانتون هستيد ، شاد و شنگول هستش ، مي خنده و سعي مي کنه تو را هم بخندونه و شاد کنه. اما اگه تو يه مکان خلوت باشيد اگه از ديوار صدا در اومد از اونم صدا مي شنويد.
- اگرامکانش باشه تا سر کلاس يا دم در خونه تو را تعقيب مي کنه بدون اينکه متوجه بشين.
- اگه با هم هستين، احساس راحتي ميکني و دلت مي خواد بپري يه ماچ گنده و آبدار از لپاش بگيري. (اوووي چايي نخورده زود پسرخاله مي شي ها !)
- خيلي راحت دست تو رو ميگيره و راحتم ول مي کنه اما سعي نکن دست اون به زور تو دستات نگه داري که فکر مي کنه داره زندونيه تو مي شه و تو حکم يه زندون بان رو واسش پيدا مي کني.
- برات نامه ميده يا ايميل مي فرسته و از کاراي ضايع که انجام داده يه داستان طنز برات مي نويسه تا تورو بخندونه. تمام اين کارا رو به اين دليل انجام مي ده که خودشو بهتر به تو بشناسونه.
- اگر ازش بخواي که يک جايي برويد که او معمولاً نمي ره ، يا ارش بخواي کاري انجام بده که معمولاً انجام نمي ده سرتون حسابي منت مي زاره اما تو دلش با دمش گردو مي شکنه. ( تو جون بخواه کيه که بده!)
- هيچ وقت و هرگز (تاکيد مي کنم) از کسي راجع به علاقه شما نسبت به خودش نمي پرسه.
- هيچ وقت و بازم هرگز دو ساعت آسمون ريسمون نبافين که ازش بپرسين شما رو دوست داره يا نه؟ يا دوستاتونو بفرستين جلو.هرگز. بهتر اين کارو تو يه جاي خلوت و بدون هيچ مقدمه اي ازش بپرسين البته ممکنه سک سکش بگيره.اما اگه همچين چيزي باشه فوراً و با پرويي تمام مي گه که عاشق شما شده خيلي خفن. البته اين کارم بهتره بعد از چند ماه يا حتي يک سال بعد از آشنايتون انجام بدين.البته بازم اگه خودتون اونو دوست دارين.
- و در آخر ، يک مرتبه حس مي کني که تازگي ها خيلي به شما بي محلي مي کنه و سعي مي کنه ازتون دوري کنه ولي شما دلت بيشتر براش تنگ مي شه.در اين صورت حتماً جفتتون تو دام هم افتاديد. مبارکه. شيريني ما يادتون نره.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:13 توسط : امین
شنبه نوزدهم شهریور 1384
hafez
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
|
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب |
|
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب |
|
گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار |
|
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب |
|
خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم |
|
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب |
|
ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست |
|
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب |
|
مینماید عکس می در رنگ روی مه وشت |
|
همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب |
|
بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت |
|
گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب |
|
گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو |
|
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب |
|
گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند |
|
دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب |
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
|
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما |
|
آب روی خوبی از چاه زنخدان شما |
|
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده |
|
بازگردد یا برآید چیست فرمان شما |
|
کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت |
|
به که نفروشند مستوری به مستان شما |
|
بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر |
|
زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما |
|
با صبا همراه بفرست از رخت گلدستهای |
|
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما |
|
عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم |
|
گر چه جام ما نشد پرمی به دوران شما |
|
دل خرابی میکند دلدار را آگه کنید |
|
زینهار ای دوستان جان من و جان شما |
|
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند |
|
خاطر مجموع ما زلف پریشان شما |
|
دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری |
|
کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما |
|
ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو |
|
کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما |
|
گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست |
|
بنده شاه شماییم و ثناخوان شما |
|
ای شهنشاه بلنداختر خدا را همتی |
|
تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما |
|
میکند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو |
|
روزی ما باد لعل شکرافشان شما |
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:5 توسط : امین
شنبه نوزدهم شهریور 1384
ghabele tavajohe mashoghin
در گلستاني هنگام خزان رهگذر بود يكي تازه جوان
صورتش زيبا ، قدش موزون چهره اش غم زده از سوز درون
ديدگان دوخته بر جنگل و كوه دلش افسرده از فرط اندوه
با چمن درد دل آغاز نمود اين چنين سخن آغاز نمود
گفت: آن دلبر بي مهر و وفا اين چنين لب به سخن باز نمود
«در فلان جشن به دامان چمن هر كه خواهد برقصد با من
از برايم شده از دل سنگ آماده كند گلي سرخ و قشنگ»
چه كنم در اين دشت و دمن گلي سرخي نبود واي بر من
در همانجا به سر شاخه بيد بلبلي حرف جوان را بشنيد
ديد بيچاره گرفتار غم است سخت افسرده زرنج و الم است
گفت بايد دل او شاد كنم روحش از بند غم آزاد كنم
رفت تا باديه ها پيمايد گلي سرخي به كف آرد شايد
جستجو كرد فراوان و چه سود كه گلي سرخ در آن فصل نبود
هيچ گل در همه گلزار نديد جز يكي گلبن گلبرگ سفيد
گفت اي مونس جان يار قشنگ گلي سرخ خواهم خون رنگ
هر چه كه مي بايست كنم تسليمت بهترين نغمغ كنم تقديمت
گفت اي راحت جان بلبل آنچناني كه تو مي خواهي گل
قيمتش سخت گران خواهد بود راستش قيمت جان خواهد بود
بلبلك كامده بود اين همه راه بود از محنت عاشق آگاه
گفت برخيز كه جان خواهم داد شرف عشق نشان خواهم داد
گفت بلبل سينه به خار بفشار تاخلد در دل پر خون تو خار
از دل توخون چوبراين برگ چكيد گل سرخي شود اين برگ سفيد
سرخ مانند شقايق گردد لاله گون چون دل شقايق گردد
تاسحر نيز در اين شام دراز نغمه اي ساز كن از آن آواز
بلبلك سينه خود كرد سپر رفت سرمست در آغوش خطر
خار آن گل همه تيز و خون ريز رفت اندر دل او خاري تيز
سينه را داد برآن خار فشار خون دل كرد بر آن شاخه نثار
برگ گل سرخ شد از خون دلش مهر بود آري در آب و گلش
شد سحر بلبل بي برگ و نوا دگر از درد نمي كرد صدا
جان به لب، سينه دل و چاك زده بال وپر بر خس وخاشاك زده
گل به كف در گل و خون غلط زنان سوي ماواي جوان گشت روان
عاشق زار در انديشه يار بود همانجا تا صبح بيدار
بلبل افتاد به پايش جان داد گل بدان سوخته حيران داد
هر كه مي ديد گمانش گل بود پاره هاي جگر بلبل بود
سوخت بسيار دلش از غم او ساعتي داشت به لب ماتم او
بوسه اش داد و به وداعي به نگاه كرد و برداشت گل، افتاد به راه
دلش آشفته از بيم و اميد رفت تا به در دلدار رسيد
بنمودش چو گل خوشبو را دخترك كرد ورانداز او را
قدو بالاي جوان را نگريست گفت : افسوس، پزت عالي نيست
گر چه دم مي زني از مهر و وفا جامه ات نيست ولي در خور ما
پشت پا بر دل آن غم زده زد خنده بر عاشق ماتم زده زد
طعنه ها بود به هر لبخندش كرد پرپر گل و دور افكندش
واي از عاشقي و از بخت سياه آه امان از دست پرويان اه
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:1 توسط : امین
شنبه نوزدهم شهریور 1384
جهنم را ديدم، وقتي «بهار» در آتش فقر خاكستر شد!ا
جهنم را ديدم، همين نزديكيها، جايي كنار من و تو، لابهلاي طومار در هم پيچيده زندگي دختركي 11 ساله، اهل يكي از استانهاي ايران و ساكن پايينترين نقطه شهر كه در آتش فقر خاكستر شد.ا
«بهار» 7 سال بيشتر نداشت كه خيلي زود مفهوم فقر را آن وقت كه برادر بزرگش ازدواج كرد و اعضاي خانواده چشم به سرانگشتان كوچك او دوخته بودند، فهميد. ا
بايد ميرفت مثل همه دختركان فقر، به آن سياهخانهاي كه سرپنجههاي كودكانش «بهار» را زير پاي جهان ميگسترانيد.ا
او راضي نبود، آرزو داشت كيفش را روي دوشش بيندازد و راهي مدرسه شود. اما آزار و كتك پدر و برادر و خواهش و تمناي مادر، سرانجام مجبورش كرد كه چشمان دريايياش را تا دم غروب به رنگرنگ نخهاي قالي بدوزد و نافرماني نكند. او مي دانست كه سركشي براي دختران 7 ساله اصلا عاقبت خوشي ندارد.ا
او حالا 11 سال داشت و فكر ادامه تحصيل از وقتي مدرسه را ترك كرده بود، يك لحظه از ذهنش خارج نميشد، دوست داشت وقتي به مدرسه ميرود، همراه با دختركان ديگر خندههاي شاديبخش سر دهد و از شادي و ذوق درس بخواند و براي خود آيندهاي شيرين تصور كند؛ اما چه حسرت دوري!ا
كلاس نهضت سوادآموزي بتازگي در كنار مسجد محل داير شده بود، برنامهريزي كرد كه پدر را هم راضي كند. اعضاي خانواده قبول كردند بهار كه ترك تحصيل كرده است، به كلاس نهضت برود.ا
چند ماهي گذشت و او با اين اميد كه درس بخواند و به اصطلاح براي خود كسي بشود، تا دم غروب پنجههاي ظريفش را به استقامت فرا خواند و تار و پود قالي را در هم بافت، اما اين شور و شوق زياد دوام نياورد.ا
روزي، وارد خانه شد و سراغ كتابهايش رفت، هيچ اثري از آنها نبود. ورقهاي پاره پاره شدهي آنها را ديد كه هر كدام در گوشهاي پراكنده شدهاند.ا
به سراغ برادرش رفت كه با درس خواندن بهار مخالف بود، اعتراض كرد اما كتك مفصلي خورد و براي هميشه ساكت شد.ا
بهار براي تنهايياش ساعتها گريست؛ اما همه از او فقط يك چيز ميخواستند. سهمي از درآمدزايي براي خانودهاي كه در فقر غوطهور است.ا
مثل آدمهاي شكست خورده، مضطرب و پريشان به كار قاليبافي ادامه داد و نگذاشت هيچ كس در سياهي كارگاه قاليبافي، اشك چشمانش را ببينند.ا
اما تلخي روزگار، سختي كار و آيندهاي كه بهار براي خود تصور ميكرد، او را به ستوه آورد.ا
يكي از روزهاي سرد زمستان، وقتي خورشيد تازه طلوع ميكرد، بهار تصميم خطرناكي گرفت، قلبش به شدت ميزد، عرق سردي بر پيشانياش نشست. گريه كرد، آرام و بيصدا، سعي كرد خود را از وسوسهها برهاند، اما نشد...ا
خانه را كه خلوت ديد از جا برخاست، وارد حمام خانه شد و گالن پر از نفت را روي خود ريخت و كبريت را كشيد.ا
حلقههاي آتش مثل مار دور بهار پيچيدند، صداي فريادش همسايهها و بعد اهالي خانه را به سوي او كشيد.ا
حالا از بهار چيزي جز دريايي كه در چشمان نگران او روي تخت بيمارستان موج ميزند، باقي نمانده است.ا
«بهار» سرنوشت خيلي از دختران خودسوزي است كه هنوز آن قدر بالغ نشدهاند تا در برابر فقر خشن! كمر راست كنند.ا
isna.irمنبع:ا
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:25 توسط : امین
شنبه نوزدهم شهریور 1384
khatami آن مرد صداى همه ما بود
|
آن مرد صداى همه ما بود
|
|
|
آن مرد آمد
ساده و صميمى نه مثل رود، نه مثل چشمه ونه مثل هيچ مثال ديگرى! درست مثل خاتمى.
آن مرد آمد، در باران عاطفه و شور و شعور مردمى كه پاى هيچ رودى بى دليل به انتظار نمى نشينند!
آمد. وقتى كه رود بوى ياس گرفته بود و فرزندان كلاس پنجم همه دبستانهاى ايران از آب، ياس مى گرفتند و مى دانستند كه آن مرد شبيه هيچ كس ديگرى نيست كه غضب كند و ميرغضب داشته باشد و صدايى را در حلقومى خفه كند و بايستد، در بالاترين نقطه شهر و همه زير پايش باشند.
آنها مى دانستند كه شعر پروين در صفحه فلان كتاب فارسى شان اكنون ديگر مسمايى ندارد. «روزى گذشت پادشهى از گذرگهى...»
آن مرد آمد و همه كلاس دومى ها مى دانستند كه پدرانشان ، مادرانشان و برادر و خواهرانشان تصميم مهمى گرفته اند، تصميمى مهمتر از تصميم كبرى كه شب مشق كرده بودند.
آن مرد نه در سكوت، بلكه در همهمه عاشقانه دختركان ايل كه عشق را در انتظارى كه به سبزه گره مى خورد، زمزمه مى كردند.
آن مرد صداى همه ما بود. تصوير همه ما بود. حتى آنها كه روزى كوچيده بودند و اكنون به لهجه غليظ غربت تكلم مى كردند و مى دانستند كه اين لهجه بدجورى وصله نچسب است. اما مردى آمده بود كه در سايه سار حرفهايش، مى شد آسوده بود، آموخت و جنبيد و به پيش رفت.
بچه هاى همه دبستان هاى ايران مى دانستند كه لهجه او به لهجه باران شباهت عجيبى داشت و وقتى كه از باران حرف مى زد هيچ ابرى را ياراى بغض نبود و مرد اين راز را فهميده بود كه باران بهانه اى براى باريدن مى خواهد. ابر واژه مى باريد. واژه مى روييد. دوستى، محبت، مهر، با هم زيستن در مقابل دشمنى، دشمنى، دشمنى و دشمنى.
باران و رود هميشه در آوردگاه سنگ راهى ديگر بايد بجويند. همه قطرات باران اين ملك آن شعر ملك الشعرا را از بر بودند كه «بكنديد و كاويد و كوشش نمود...» باران بر سفتن سنگ ابرام بايد كند، تا راهى بجويد...
|||
آقا، شما مى دانيد تاريخ را چگونه مى نويسند؟
از باران و سنگ و آن مرد ساده كه مثل مثل ما بود...
و وقتى دل شكسته مى شد قلمى برمى داشت و چيزى قلمى مى كرد «براى فردا » و فردا براى كوته بينان چه واژه غريبى است؟!
|||
مى ايستم و فردا را مى بينم و وقتى لاى كتابهاى همه بچه هاى دبستان ايران بوى ياس پيچيده و در همه كلاسها معلمانى مى آيند كه يك درس فوق برنامه مى دهند، درسى كه نمى شود توى كتاب نوشت؛ درس حكايت آن مرد ساده كه به لهجه باران سخن مى گفت و آن روز هيچ كلاسى در دبستان ايران هيچ غايبى را ثبت نكرده بود.
|||
:«خداحافظ آقاى سادگى و متانت!»
اين را بچه هاى ايران گفتند. اما صدايى كه گرفته و بالغ هم در فضا پيچيد.اين صدا آشناترين بود. صداى بچه هايى كه براى اولين بار صفحه شناسنامه شان را براى خاتمى هديه كرده بودند.
آنها با متانت تمام و صدايى دورگه گفتند: بدرود آقاى رئيس جمهور.
|||
درحاشيه تاريخ نوشته بودند مردم ايران كه رئيس جمهور خاتمى را بر صدر نشانده بودند، خوش بدرقه كردند.
 |
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:22 توسط : امین
جمعه هجدهم شهریور 1384
doaye ghabl az wheeski
be salamatie gav chon ke nagoft man goft ma,
be salamatie kerme khaki na be khatere kermesh be khatere khaki bodanesh,
be salamatie divar ke har mardo namardi behesh tekye mikone,
be salamatie murche ke ta hala hich kas ashkesho nadide,
be salamatie khiyar na be khatere kh esh be khatere yar esh,
be salamatie shalgham na be khatere shal esh be khatere ghamesh,
be salamatie baghche ke khakesh male maast va golesh vaseye yar,
be salamnatie har chi naamarde ke agar namard nabashe marda shenakhte nemishan,
be salamatie kalagh na be khatere siyahish be khatere ye rangish,
be salamtiye sag na be khatere parsesh be khatere vafash,
be salamatie azadi,
be salamatie zendooniaye bi molaghati,
be salamatie baghebooni ke zemstoonesho bishtar az baharesh doost dare,
be salamatie har chiz e koochik o harchize paak ke too in donya paki dige shode faghat ye khatereh.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:3 توسط : امین
جمعه هجدهم شهریور 1384
hamsar yabi
در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانان پاك و متين را از ایشان سلب
نموده است، راههای رسیدن به همسر در زير جهت استفاده شما عزیز دل برادر معرفی شود:
1 - مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بيبي صغراي معروف و آبجيجون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين
سازمان ملل راهي خونههاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و
ميوهاي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما
رو ببرن ببينيدش و تموم. خلاص.
2 - مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريد جلو و خيلي مودبانه
باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانهاي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد
و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين.
3 - مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كمكم ازش
خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بيسروصدا عقد بشين و سر
كلاس همش به هم نگاه كنيد.
4 - مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه
گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد.
5 - روش خشنتري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا
شيشه اسيدو روي خودتون ميريزيد.
و يا اصلا ميشه هيچكدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي كرد.
بعله دیگه به تعداد انگشتان یک دست راههای رسیدن به همسر وجود دارد ...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:2 توسط : امین
جمعه هجدهم شهریور 1384
taghdim be hameye dokhtara
taghdim be hameye dokhtara makhsoosan baziya ke ba khoondanesh khodeshoon mifahman
تقدیم به همه دخترا
نفرین ....
الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت
بی یای ببینی که همه، حلقه زدن دور و برت
الهی که روز وصال، طوفا نش از سمت شمال
هیچی از اون روز نمونه، بجز گلای پرپرت
قسم می خوردی با منی قسم می خوردی بخدا
خدا الهی بزنه تو کمرت،تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت،بیاد الهی خبرش
عمرت الهی کم نشه اما پر از غصه باشه
زجرایی که به من دادی، بکشی تا آخرش
الهی که یه روز خوش از تو گلوت پایین نره
رسوای عالمت کنن اون چشای در به درت
قسم می خوردی با منی قسم می خوردی بخدا
خدا الهی بزنه تو کمرت،تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت،بیاد الهی خبرش
می خوام بدونم قد من عاشقته ؟ دوست داره؟
اینکه رها کردی منو می ارزه به دردسرش
هرچی بدی کردی به من، الهی اون با تو کنه
ببینی دیگری بجات رفته شده همسفرش
الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت
بی یای ببینی که همه، حلقه زدن دور و برت
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:56 توسط : امین
جمعه هجدهم شهریور 1384
1 matne kheili kheili ghashang
هر زني زيباست
پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم!!!
پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟
پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي!!!
پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود.
يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟
خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل
كند،
به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ،
به دستانش قدرتي داده ام كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد .
به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند،
به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد
و به او اشكي داده ام تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز
داشت ،بتواند از آن استفاده كند.
زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد ، زيرا تنها راه
ورود به قلبش آْنجاست .
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:53 توسط : امین
جمعه هجدهم شهریور 1384
janin
be khoda nemidoonam chi begam in akhbare kheili ghadimi hast vali mikhastam begam ke kheili adame past ziyade va ma in kara ro mikonim dar kenaresham namaz mikhoonim rooze ham migirim ina neshaneye mosalman boodan nist
(( به نام خدا ))
** جنین **
چند وقت پیش یک جنین مرده کنار خیابان ولی عصر (عج) پیدا شد خیلی ناراحت شدم و همش توفکر
بودم اما نمی خواستم چیزی بنویسم به چند دلیل که میشه چند تا شو گفت: مثلا خیلی حیا دارم من و
دوست ندارن تو این زمینه چیزی بگم و یک دلیل دیگش همون اسم ولی عصر باید خیلی غمگین باشم و
تاسف بخورم که این جنین در جایی پیدا میشه که با نام امام زمان شناخته میشه خیلی از خودمون بدم
اومد و گفتم دیگه قلم در دست نمی گیرم چه فایده داره هر چقدر بنویسم هر چقدر حرف بزنم قدرت
شیطان بیشتره و دل آدمهای این دوره قدرت ایمانش کمتره خلاصه بد جوری نا امید شده بودم یه شب که
مثل خیلی از شبها تو خودم غرق بودم و سه تار می نواختم ( حدود ساعت سه صبح ) این فکر بهم الهام
شد که حمید تو که احساس میکنی و می فهمی تو چرا ساکتی اگه یک نفرم تو این دنیای بزرگ با حرف تو
پا توی منجلاب نگذاره کا فیه با همون نوایی که می نواختم کمی کلمات اومد تو ذهنم صبح که بیدار شدم
بیشتر اومد و بعد باز یار همیشگیم رو برداشتم و با خودم گفتم حمید تو نمی تونی ننویسی پس بنویس
بعد اینها رو نوشتم
با خودم وسط کار همش فکر می کردم این مشتی نمونه ی خرواره ما اینو دیدیم اما سالهاست و مد
تهاست داستان کثیف فریب و شهوت داستان غم انگیز از بین رفتن عفت و داستان بسیار غم انگیز تره نا
مهربانی خوبان با بدان ، مومنان با فریب خوردگان ادامه دارد و داستان بسیار تلخ سو استفاده از پاکی و
سو استفاده از اعتماد همچنان باقیست ومتاسفانه شیطان با کم ایمانان کاری نداردهمیشه آنکه خود را با
ایمان می خوانددر دام می افتد وهر کی بهش نگاه میکنه میگه : ای بابا فلانی که اونجوری بود سر از فلان
خطا درآورد ما که مهم نیستیم و یا بعضی فراتر از این چون خطایی از کسی میبینند می گن همه چی
دروغه کاشکی همه می فهمید ند که فلان آقا یا فلان خانم ملاک پاکی و اعتقادات نیست که اگه خطایی
کرد ما هم مجاز بشیم به اون خطا حیف که چهره ی پاکی هر روز و هر روز بیشتر از بین میره کاشکی
افرادی باشن که احساس مسولیت کنند نسبت به خودشون حد اقل.این نتیجه ی بی توجهی ماست که
جنینی در جویی در خیابانی با لبان بسته و دلی درد آلود فریاد بر می آورد که :




.......................................................................................................................................
اسم من بی سر و پا
کنیه ام نا معلوم
لقبم سر راهی
پدرم یک عیاش
یا که معتادی کنار دیوار
یا جوانی مثل من
بی سر و پا
مادرم تشنه ی عشق
اما
تا خرخره غرق گناه
یک هوس باز
جای من سرد و نمناک
و به عنوان یک آشغال
و به قول مهدی
سنگ تیپا خورده ی رنجور
پوستم مثل همه
سپیید و لطیف
مثل حریر
مثل نوزادان دیگر
اما
نه در آغوش مادر
نه کنار پدری نیک
کنار جوی آب
به خدا ، بی تقصیر
تشنه ی یک تفسیر
یک گدا
اندکی مهربانی گدایی می کنم
اما
خوش به حالم که ندیدم
روزهای کثیف زندگی
خوش به حالم نشنیدم
صدای عشق هوسناک شما
باز هم بی جوابم
منه بیچاره چرا آمده ام ؟
یک نفر گویی که من را فهمید
داده من را پاسخ
تو برای لذت یک ثانیه
درد بودن در میان جوی آب
خسته و تنها و غمناک
بی خود و بی خانمان و بی کس
بی محبت بی غرور هر خس
دل شکسته ، پای بسته ، سوخته
چشم امید به هر کس و نا کس دوخته
حالتی چمباتمه
پشت بر انسان بی رحم خفته
آمده ای ای برادر یا خواهر
***
شایدم از بهر عبرت آمدم
که تو ای انسان
بنگر بر کارهای بی خودت
***
باز هم باید بخوانم من چرا ؟
رهگذر یک ثانیه
در کنارم بنشین
منگر بی جانم
بی کس و رسوایم
آخر ای دوست خدایی دارم
پاسخم ده
من کیستم؟
از کجا آمده ام ؟
مگر ای دوست
منه بیچاره
هم زبانت نیستم ؟
هم نژادت نیستم ؟
به خدا ایرانیم
به خدا انسانم
منگر من لالم
منگر من کورم
روزی این اعضایم
تک به تک می گویند
این جنایات کثیف دنیا
***
بنگر رفته گری می آید
ای برادر خسته نباشی
جسم بی جانم عاقبت
قسمت دستان پر مهر تو است
اکراه مکن
من هم انسانم
فرض کن پدری هم دارم
مادر زیبایی
خا نه ام بالاهاست
مرحمت کن تکه ای
کاغذی بی مصرف
یا قماشی پاره
بکش از بهر خدا
روی من ای مهربان
تا نبینند جسم مرا
نکند که آبرویم برود
نکند که آبرویم برود
نکند که آبرویم برود................ .
در اینجا خودکارم تمام شد . با خودم گفتم اشیای بی جان پر احساس تر از بعضی انسانهای جاندارند. حمید رضا باغلو بیست و هفت / دی / هشتاد وسه
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:52 توسط : امین
جمعه هجدهم شهریور 1384
خريد شوهر
خريد شوهر
يك مركز خريد شوهر وجود داشت كه زنان مي توانستند به آنجا بروند و مردي را انتخاب كنن كه شوهر آنان باشد اين
مركز 5 طبقه داشت و هر چه كه بالاتر مي رفتند خصوصيات مثبت مردان بيشتر مي شد . اما اگر در طيقه اي دري را
باز كنند بايد حتما" همان مرد را انتخاب كنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند ديگر اجازه برگشت را ندارند و شخص فقط يك
بار مي توانند از اين مركز استفاده كند روزي دو دختر كه با هم دوست بودند به اين مركز خريد رفتند تا شوهر مورد
نظر خود را انتخاب كنند در اولين طبقه , بر روي در نوشته شده بود : اين مرد شغل و بچه هاي دوست داشتني دارند
دختري كه تابلو را خواند ه بود گفت : خب , بهتر از كار نداشتن يا بچه نداشتن است ولي دوست دارم ببينم بالاتري
ها چگونه اند پس رفتند در طبقه دوم نوشته بود : اين مردان شغلي با حقوق زياد , بچه هاي دوست داشتني و چهره
زيبا دارند . دختر گفت : " خب حالا برم طبقه بعد ببينم چه جوري هست ........ در طبقه سوم نوشته بود : اين مردان
شغلي با حقوق زياد , بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند و در كار خانه هم كمك ميكنند . دختر گفت
" واي ي ي ي چه عالي و وسوسه انگيز ولي بريم بالاتر و دوباره رفتند. در طبقه چهارم نوشته بود : اين مردان
شغلي با حقوق زياد , بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند و در كار خانه هم كمك ميكنند و هدف هاي عالي
در زندگي دارند . آن دو واقعا" به وجد آمده بودند . دختر : " واي چقدر عالي پس چه جيزي ممكنه طبقه آخر باشه ؟
پس به طبقه پنجم رفتند , آنجا نوشته شده بود : اين طبقه فقط براي اين است كه ثابت كند زنان راضي شدني
نيستند . از اين كه به مركز ما آمديد متشكريم و روز خوبي را برايتان آرزو مي كنيم توجه : نصيحت من به دختر ها اين
هست كه دختر ها اول ببينيد خودتون چي هستيد چقدر توانايي دارين و ليا قت دارين بعد همون اندازه ليا قت خودتون
شوهر پيدا كنيد . اگر خيلي عالي هستين و همه كمالات را دارين . پس يكي رو پيدا كنيد كه اينطوري باشه . اگر
ندارين كه سعي كنيد برين و كمالات بدست بيارين. اگر دوست دارين شوهر خوب داشته باشين
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:45 توسط : امین
جمعه هجدهم شهریور 1384
معجزه
معجزه
وقتي سارا دخترك هشت ساله اي بود ، شنيد كه پدر و مادرش درباره ي برادر كوچك ترش صحبت مي كنند.
فهميد كه برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي آن ندارند.
پدر به تازگي كارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه ي جراحي پر خرج برادر را بپردازد.
سارا شنيد كه پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي توا ند پسرمان را نجات دهد.
سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت قلك كوچكش را در آورد . قلك را شكست .
سكه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد. فقط پنج دلار.
بعد آهسته از در عقبي خانه خارج شد و چند كوچه بالا تر به دارو خانه رفت.
جلوي پيشخوان انتظار كشيد تا دارو ساز به او توجه كند ولي داروساز سرش شلوغ تر از آن بود كه متوجه
بچه ي هشت ساله شود.دخترك پاهايش را به هم زد و سرفه مي كرد ولي داروساز توجه اي نمي كرد.
بالا خره حوصله ي سارا سر رفت و سكه ها را محكم روي شيشه ي پيشخوان ريخت.
داروساز جا خورد ، رو به دخترك كرد، و گفت چه مي خواهي؟
دخترك جواب داد برادرم خيلي مريض است. مي خواهم معجزه بخرم.
دارو ساز با تعجب پرسيد: ببخشيد!!!؟؟؟
دخترك توضيح داد : برادر كوچك من داخل سرش چيزي رفته و بابايم مي گويد:
فقط معجزه مي تواند او را نجات دهد.
من هم مي خواهم معجزه بخرم قيمتش چه قدر است؟
دارو ساز گفت: متا سفم دختر جان ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم.
چشمان دخترك پر از اشك شد و گفت شما را به خدا ، او خيلي مريض است ، بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد.
اين هم تمام پول من است. من كجا مي توانم معجزه بخرم؟؟؟؟
مردي كه گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت ، از دخترك پرسيد: چه قدر پول داري؟
دخترك پولها را كف دستش ريخت و به مرد نشان داد . مرد لبخندي زد و گفت:
آه چه جالب!!! فكر مي كنم اين پول براي خريد معجزه براي برادرت كافي با شد.
بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت:
من مي خواهم برادر و والدينت را ببينم ، فكر مي كنم معجزه ي برادرت پيش من باشد.
آن مرد دكتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيكاگو بود.
فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرك با مو فقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.
پس از جراحي ، پدر نزد دكتر رفت و گفت از شما متشكرم ، نجات پسرم يك معجزه ي واقعي بود،
مي خواهم بدانم بابت هزينه ي عمل جراحي چه قدر بايد پر داخت كنم؟
دكتر لبخندي زد و گفت: فقط پنج دلار.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:40 توسط : امین
جمعه هجدهم شهریور 1384
نظر
سلام.هيشكي منو دوست نداره آخه يه دظر نميدين چرا؟
من نظر مي خوامادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:51 توسط : امین
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384
آنشب كه من و تو تنها بوديم... لبهايت را ساعتها به گرمي لبهايم گره داده بودي... مي دانستم كه دوستم داري... ديوانه ام بودي... عاشقم بودي... چشمانت خمار بود... بدنت از حرارت عشق مي سوخت... دستهايم را به دست گرفته بودي و عاشقانه روي لبهايت مي گذاشتي و مي بوييدي و مي بوسيدي... قلبم را از سينه ام درآوردي با هر چيز كه در توان داشتي و در دستهايت گرفتي... حالا كه قلبم را دزدي داري كجا مي روي؟... قلبم را پس بده و برو ... تن بي قلب من چه فرقي با يك مشت خاك دارد... در دستم بگير... له ام كن... ببين كه ذره ذره ام از لابلاي انگشتانت فرو مي ريزد... من خاكم... پيشاني ات را روي من بگذار ... تو كه مسلمان بودي... نماز مي خواندي... من مهر تو بودم... مرا سجاده ي خود كن... تا من زير دست و پاي تو له شوم... آب بر فرق سرم بريز تا گِل شوم... محكم شوم... سنگ شوم... نشكنم... نسوزم... خاكستر نشوم... بيا بيا مرا پرتاب كن روي آب... من پرواز مي كنم... روي آب ملق مي زنم... فرو مي روم ته آب... غرق مي شوم... دست و پا مي زنم... دستم را بگير... پايم را نبند... رهايم مي كني و مي روي... من سنگ شدم تو كه سنگ نبودي... تو آب بودي... زلال بودي ... روي من جاري شدي سنگم كردي... بي رحمم كردي... دستم را نگرفتي... قلبم را دزديدي... برو برو نمي خواهمت ... من سنگم... دلم برايت تنگ نمي شود... دل ندارم... دلم را دزديدي... دوستت ندارم... احساس ندارم... احساسم را دزديدي... عشقم را دزديدي... عاشقت نيستم... برو برو برو
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:41 توسط : امین
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384
با توجه به اهمیّت سينما و تاتر در کشورمان و با توجه به رسالت بزرگ جوانان کشور در ضمينه معلومات سينمايی برگزار مینمايم !!
نفر اول: 2 عدد سی دی صوتی و تصویری مریم دی جی همراه با عکسهای جنجالی (افتخار ملی)
نفر دوم : 20 ساعت کارت اینترنت از ساعت 2:30 تا 4:15 بامداد , یکشنبه ها
نفر سوم : 1 عدد فیلم " ممل آمریکایی " به صورت دی وی دی
(لطفا به سوالات به دقت جواب بدید !!)
۱- بازيگر ايرانی فيلم کاغذ بی خط :
الف) هديه تهرانی
ب) کادو اصفهانی
ج) پيشکش تبريزی
د) اهدايی از شيراز
۲- فيلمی از سعيد اسدی :
الف) ابو عطا
ب) آواز قورباغه
ج) آواز قو
د) آآآآآی.....نسيم سحری
۳- بازيگر فيلمهای بزن بزن : «جمشيد...»
الف) الگانس
ب) آريا
ج) اتوبوس شرکت واحد
د) خط دو مترو
۴- بازيگر سريال پدر سالار : «... امير سليمانی»
الف) طناب
ب) ريسمان
ج) کمند
د) نخ نايلونی, جعبه شيرينی
۵- از بازيگران قديمی سينما: «عزت الله...»
الف) کميته
ب) گشت ويژه
ج)انتظامی
د) لباس شخصی
۶- فيلمی به کارگردانی داريوش فرهنگ:
الف) يک فيلم با دو بلیط
ب) دو فيلم با يک بلیط
ج) یازده فیلم با پارتی بازی
د) بیست و نه فیلم با شونزده بلیط
۷- بازيگر فيلم از کرخه تا راين : «هما...»
الف) شهر
ب) روستا
ج) کشور
د) اسم , فامیل , غذا , میوه , ماشین ...
۸- کارگردان ايرانی فيلمهای جنگی: «جمال ...»
الف) شورجه
ب) شيرجه
ج) شارجه
د) ابوظبی و توابع
۹-بازيگر زن ايرانی:
الف)گُرجی قاليچی
ب) مينو فرشچی
ج) ساقه طلايی موکتچی
د) شيرين عسل کف پارکت
۱۰-بازيگر فيلم کريم پوست کلفت، ببخشيد!!کريستف کلمب: «ژرارد .....رديو
الف) دودست
ب) دو پا و يک دست
ج) چهار پا
د)
سه پا و دو دست و خورده ای
۱۱) بازيگر سريال شليک نهايی: «داريوش ...»
الف) شعور
ب) فرهنگ
ج) بی فرهنگ
د) تهاجم فرهنگی
۱۲) فيلمی به کارگردانی ابراهيم حاتمیکيا: «آژانس ...»
الف) چوبی
ب) شيشهای
ج) کريستال نشکن
د) فولاد درجه يک، ساخت کارخانجات فولاد مبارکه، ارق ملّی
۱۳) فيلمی به بازيگری پرويز پرستويی: «مرد ...»
الف) کثافته آشغال
ب) شاسگول
ج) عوضی
د) هیچی نداره فلان فلان شده
۱۴)فیلمی به بازیگری بهرام رادان:
الف)قرمز
ب)آبی
ج)قهوه ای سوخته
د)توک مدادی
۱۵) کارگردان سریال تب سرد : « قاسم...»
الف)تره فرنگی
ب)ریحون
ج) جعفری
د)تربچه
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:41 توسط : امین
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384
do ta mardo ya zan vayyyyyyyyyyy
اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟
توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين
ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست
توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن
توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق
مال اون ميشه
توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه
توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از
يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه
توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو
مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه
توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه
توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن
توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک
بي شوهر مي مونه
توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه
توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب
مي کنن عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:36 توسط : امین
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384
40 jomleye ziba
- عامه ي مردم روح خود را مي فروشند تا با عايدات آن عمري را با وجدان طي کنند ( لوگان پارسال اسميت ).
2- هرگز به دوستانت کاستي هايشان را در جمع نگو چون ممکن است عيوب خود را برطرف کنند اما مطمئنن هيچگاه تو را به
خاطر اين تذکر نمي بخشند ( لوگان پارسال اسميت ) .
3 - جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است ( سايمن استرانسکي ) .
4 - پول همه چيز زندگي نيست اما مي تواند همه چيز را بخرد ( ادموند استاکول ) .
5 - ازدواج عوام ، آنان را از شخصيت تهي و از خصوصيات اخلاقي خالي مي کند ( رابرت لويي استيونسن ) .
6 - ازدواج مکالمه ي طولاني دو انسان است که هر ازچند گاه به مشاجره مي انجامد ( رابرت لويي استيونسن ) .
7 - جامعه ي آزاد جامعه اي است که افراد منزوي در آن امنيت کامل داشته باشند ( آدالي استيونسن ) .
8 - براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است ( آدالي استيونسن ) .
9 - انتهاي راه، مرگ است ؛ تکامل در انتهاست ؛ هيچ چيز کامل نيست ؛ يک معادله با سه مجهول ( جيمز استفنر ) .
10 - يک مرد بدون زن مثل ماهي بدون آب است اما يک زن بدون مرد مانند يک ماهي بدون دوچرخه است (گلوريا استاين ).
11 - بدون تو تحمل بهشت ممکن نيست و با تو دوزخ ديگر مکاني جهنمي نيست ( جان اسپارو ، سنگ نوشته اش بر
قبرهمسرش ) .
12 - تعريف من از ازدواج چنين است : قضيه با دو نفر آغاز ميشود که زندگي را بدون وجود يکديگر غيرقابل تحمل مي بينند و بعد
از مدتي به همان دو نفر ختم مي شود که حالا ديگر زندگي را در کنار هم غيرقابل تحمل مي بينند (سيدني اسميت ).
13 - عشق مثل باد روده است تا موقعي که در وجود توست خودت را ناراحت مي کند و زماني که ابراز مي شود ديگران را مي
آزارد ( سرجان ساکلينگ ) .
14 - اين يک اصل غيرقابل ترديد است : کساني که دائما از شرافت حرف مي زنند از آن بويي نبرده اند ( رابرت سرتيس ).
15 - هميشه دوست داشتم فرصتي دست مي داد تا فروتني را تمرين کنم اما همواره به خاطر مي آوردم که من مهم تر از آن
هستم که اوقاتم را صرف چنين اموري کنم ( اسحاق سينگر ) .
16 - انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي کند تنها استثمارگران را عوض مي کند ( برنارد شاو ) .
17 - عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است ( برنارد شاو ) .
18 - او هيچ چيز نمي داند ولي تصور مي کند وتظاهر مي کند که همه چيز را مي داند ، اين تعريف مختصر يک نماينده ي
مجلس است( برنارد شاو ) .
19 - دو تراژدي دردناک در زندگي وجود دارد : يکي اينکه در عشقت ناکام شوي و ديگر اينکه به وصال عشقت برسي( برنارد
شاو ) .
20 - زماني که گفتم تا آخر عمر مجرد مي مانم نمي دانستم که آنقدر عمر مي کنم که ازدواج کنم ( ويليام شکسپير ) .
21- تا بحال هیچ فیلسوفی قدم به عرصه خاک نگذاشته که بتواند دندان درد را تحمل کند. (ویلیام شکسپیر)
22- هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم. (ایوان شفر)
23- زمانی که پریان از رقصیدن و روحانیون از گوشه نشینی دست برداشتند، عمر دنیای شاد به پایان می رسد. (جان سلدن)
24- واعظ می گوید: چنان کن که من می گویم، نه چنان که من می کنم. (جان سلدن)
25- خداوند، شریر را به اندازه کافی بر تخت نگه میدارد تا فرصت کافی برای توبه کردن داشته باشد. (سوفی سگور)
26- برای شاد بودن، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری. (آلبرت شوایتزر)
27- در زندگی نه هدفی دارم نه مسیری، نه منظوری و نه حتی معنایی. اما شادم و این نشان می دهد که یک جای کار ایراد
دارد. (چارلز شولز)
28- فقرا نمی دانند که تنها دلیل آنان برای زندگی، تمایل ما به تظاهر به برخورداری از فضیلت سخاوت است. (ژان پل سارتر)
29- آنان که گذشته را به خاطر نمی آورند مجبور به تکرار آن هستند. (جرج سانتایانا)
30- من مردانی را دوست دارم که مردانه رفتار کنند، قوی و کودکانه. (فرانسواز ساگان)
31- وقایعی مثل انقلاب، تنها شروع جذابی دارند. (هوارد ساکلر)
32- اگر تمامی ما قدرت جادویی خواندن افکار یکدیگر را داشتیم نخستین چیزی که در دنیا از بین می رفت عشق بود. (برتراند
راسل)
33- احساس وظیفه در کار نیکو و در روابط آزاردهنده است. انسان ها تشنه محبت اند نه مراقبت. (برتراند راسل)
34- ترس از عشق، ترس از زندگی است و آنان که از عشق دوری می کنند مردگانی بیش نیستند. (برتراند راسل)
35- زندگی خوب، زندگی شاد است، البته منظور من این نیست که اگر شما خوب باشید حتما شاد خواهید بود. منظور من این
است که اگر شما شاد باشید خوب زندگی خواهید کرد. (برتراند راسل)
36- زن زشت وجود ندارد، تنها زنانی وجود دارند که حوصله نشستن جلوی آینه و آرایش را ندارند. (هلنا روبنیشتین)
37- بعد از ازدواج دیگر عشق نیست. تنها زندگی است. (رومن رولان)
38- قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج مرد، قبل از این که شما حرف
بزنید به خواب می رود. (هلن رولان)
39- دختری که ازدواج می کند، توجه جمع کثیری از مردان را با بی اعتنایی یکی از آنان عوض می کند. (هلن رولان)
از کتاب " نشان پنجم حماقت "
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:31 توسط : امین
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384
farhange amiyane
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:27 توسط : امین
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384
valentine az noe irooni
((نویسنده این مطالب آقای حمید زیر شلواری هستند که وبلاگشون مسدود شده))
ولن تاين در اردبيل
------------------------------------------------------------------------------------------------------
- خديجه : رحيم آقا تو بيلميری امروز چه روزيه ؟
- رحيم : والا فچ ميکنم روز جهانی مبارزه با محيط زيست ! ها ؟
- خديجه : يوخ بابا ! امروز ولرم تايمه !
- رحيم : ها ؟! ولرم تايم نمنه ؟!
- خديجه : بابا تو مجله نوشته بود روز عشگه ! روز احساساته ! روز من و شوماست !
- رحيم : شوما کيه ؟! ها ؟! بچه بپر برو اون چاگو رو از آشپزخونه بيار ...
- خديجه : رحيم آقا شوما اصن به من هيـــــــچوقت توجه نميکني ! منم به خدا آدمم ! منم مثل شوما از بچگی بزرگ شدم ! حق
مادری به گردن بچه هام دارم ...
- رحيم : ببين خديج من تا حالا چيزی کم گذاشتم !؟! کوتاهی شده از قبال من ؟!
- خديجه : رحيم آقا امروز همه دوست پسرا واسه دوست دختراشون کادو ميخرن شـــــــوما چرا نميخری ؟
- رحيم : آخه زن ! من چي کارت کنم ؟! کدوم مردی واسه زنش سالی يه بار تولد ميگيره ؟ که من واسه تو ميگيرم ؟
- خديجه : اصن هر چی شوما بگی ! به ما ولرم تايم نيومده ... دستاتو بشور بيا شامتو بخـور !
------------------------------------------------------------------------------------------------------
ولن تاين در رشت
------------------------------------------------------------------------------------------------------
- ماری : هوووی مرتيکه تو خجالت نميکشی ؟!
- ممد آقا : خانوم جان حالا چرا عصبانی ميشه مگه چی کار کردم ؟
- ماری : چي کار نکردی ؟! ميدوني امروز چي روزيه ؟
- ممد آقا : سالگرد افتتاح اولين خانه عفاف ۵ ستاره در رشت به مديريت شما ! درسته ؟
- ماری : نه الاغ ! امروز وولوون تاينه !
- ممد آقا : آهااااا پس بوگو زرت و زووورت تلفن با شما کار داره قضيه سر چيه !!!
- ماری : به تو ربطی داره ؟
- ممد آقا : نه خانوم جان من گه بخورم که خودم عصارشم !
- ماری : خب کووو کادوت ؟
- ممد آقا : راســـــــــتش خانوم جان شرمنده ... ميخواستم برات گردنبند بخرم ديدم عباس آقا خــــريده ! خواستم دستبند بخرم
ديدم آقا هوشنگ خريده ... دست رو هر چی گذاشتم يکی از همسايه ها گرفته بود ...
- ماری : نه بابا از تو بخاری بلند نميشه ! پاشو اون ۳۰ کيلويي رو تکون بده اون موبايل منـــو ور دار بيار يه زنگ بزنم به عباس شام
بريم بيرون ...
- ممد آقا : چشم خانوم جان ... من شمارو بعد از خدا به عباس آقا ميسپرم ... !!!
------------------------------------------------------------------------------------------------------
ولن تاين در جواديه طهران
------------------------------------------------------------------------------------------------------
- بتول : آق ميتی ميدونی امرو چه روزيه ؟
- ميتی : دست کم گرفتی مارو مس که ! خب امروز سالگرد آزادی آق ميتی از زندون ديه !
- بتول : نه بابا ... امروز روز زيد بازاست ... توام که امام زيد بازايي ... !
- ميتی : خدايي ؟! پس کثافتکاری داريم امشب !
- بتول : اول کادو آق ميتی ...
- ميتی : واستا ... بيگير اينو بپوش ... خدايي کل مسجد شارو گشتم اينو پيدا کردم ... از رنـگ سبز فسفری خوشت ميومد ديه ؟!
اينو بپوشی چه هولويي ميشي ! بترکونيم !
- بتول : ايول ! دمت فرت آق ميتی ! خداييش خيلی آقايي ! آخه کي ووولوووم تاين واسه زيدش مايو سه تيکه ميخره ؟ ها ؟
- ميتی : دهـــه ! اين جای تشکرته ان ترکيب ؟ ميخوای يه جوری بزنم تو لگنت که مثه اين مايو سه تيکه بشی ؟!
- بتول : اصن ميدونی چيه نخواستيم داداش ... به ما اين غلطا نيومده ...
- ميتی : گو ميخوری نميخوای ! مگه منو تو چيمون از اين بجه سوسولا کمتره که ووولووم تاين ميگيرن واسه هم ...
- بتول : باشه باااااا
- ميتی : آها ايول حالا شد ! لبرو بده بياد .... جووووووووون !
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:24 توسط : امین
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384
bache nafahme 2
<نام و نام خانوادگی : کاظم ترک زاده تبریزی> <کلاس : دبستان>
موضوع انشاء : ۱۳ نوروز را چگونه در کردید ؟
امسال سال نو خیلی مبارک بود زیرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است !
اين بهترين مسافرتی است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از اين هيـــچوقت ما را به مسافرت نبرده بود ! در راه شمال به ما
خيـــلی خوش گذشــــــت ! ما در راه خيلی چپ کرديم ! پدرم ميگفت من میپيچم ولی نمیدانم چرا جــاده نمیپيچه!
خواهرم یک بار دستش را از پنجره ماشین بیرون آورد تا پوست تخمـه اش را بریزد و یک ترانزیت از کنار ماشین ما رد شد و دست
خواهرم از بازو کنده شـــــــــد و ما خیلی خندیدیم ! ما برای ناهار به اکبر جوجه رفتیم ! البته من خود اکـــــــــبر آقا را ندیدم
ولـــــــــــی پدرم که او را دیده است میگوید خیلی جوجه اسـت ! من خیلی نوشــــــــابه خوردم و پدرم یک گوشه نگه داشت تا من با
خیال راحت بشاشـم به طبیعت ! در جاده خیلی برف آمده بود و ما برف بازی کردیم ! مـــــن با گوله برف به پس کــــله پدرم زدم و او
عصبانی شد و دست من را لای در ماشین گذاشـت و درماشین را محکم بست !
ما به متل قو رفتیم و سر یک میز نشستیم و پدرم قیلـون و چایی ســـفارش داد . پدرم خیلی قشنگ قیلون میکشد . پدرم حتی در
متل قـو هم از رژیمش دست بر نمیدارد و درِ گوشی به همان پسره که قیلون آورد چیزی مـیگوید و یــــــک پارچ آب سفارش میدهد !
پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطی میکند !
کنار ما چند تا جوان نشسته اند و آواز میخوانند :میخوام برم زن بگیرم ! پولامو بدم ان بگیرم ! گوجه بدم رب بگیرم و ...پدرم با این
شعر خیلی حال میکند ولی مادرم عصبانی میـشود و با پارچ آب پدرم به صورت من میکوبد ! ما ۱۳ را در همانجا در کردیم البته پـدرم
خیلی بیشتر از ما در کرد ولی به هر حال به ما خیلی خوش گذشت و من خیلی کتک خوردم ...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:22 توسط : امین
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384
ma ham .... az dast nadid (bahale
ما همه ميگوزيم ... ( يک داستان واقعی )
- بوووووووووووووووووووووق !
- مستقيم ؟
- کجا حاج خانوم ؟
- مستقيم ميدون ولی عصر !
- بيا بالا ...
يه خانوم چادری با پسرش سوار ميشن ...
ميشينن عقب ... يه خانوم هم ميشينه پهلوشون ... دوتا آقا هم رو صندلی جلو ...
- مامان من بستنی ميخوام ...
- پسرم من که ۱ ساعت پيش برات بستنی خريدم ....
- نه خيرم ! من بسسستنی میخوام !!!
- عزيزم بهونه نگير الان ميريم خونه ....
- مامان اگه برام بستنی نخری رفتيم خونه به بابا ميگم ديشب چی کار کردی !
- پسرم بزار پياده شديم برات بستنی ميخرم ...
- نه من الان بستنی ميخوام !!!
- آخه الان که نميشه يه کمی صبر کن ...
- من الان الان میخوام ! ااااار اااااااار !
- حالا که اينجور شد اصلا نميخرم ....
- باشه منم به بابا ميگم ديشب جلوی مهمونا گوزيدی !
يه دفه همه با هم بر ميگردن و اين زن بدبختو نگاه ميکنن و ميخندن ...
زن بيچاره هم از شدت خجالت شيش تا رنگ عوض ميکنه و به راننده ميگه نگه دارين ...
ماشين هنوز واينستاده بود که خانوم دست بچشو ميگيره و ميخواد از ماشين پياده شه که
يه موتوری مياد ميزنه در عقب ماشينو ميکنه ....
راننده هم شاکی پياده ميشه وسط خيابون داد ميزنه :
آخه خواهر من ! منم ميگوزم ! شمام ميگوزی ! همه ميگوزن ! اين دليل نميشه که شما *** به ماشين من ....
----------------------------------------------------------------------------------------------
فوايد گوسفند :
هــــــمانا گوسفند حيوان مفيدی ميباشد که در فصول کم باران در منـاطق اســــتوايی و کمی آنور تر از خط استوايي ميرويد و کاربردهای
فراوانی در روحــــــيه بشريت دارد ! من جمله پشگل آن موجود زحمت کش که موجب تـقويت روحيه ما عزيزان می باشد و باعث ميشود تا عــطر
گلهای بــهاری تا همه اقسانقاط همه جا کشيده شود و مزيت ديگری کـه اين جانور ظريف دارد هـــــمانا پشم او ميباشد که بسيار پشمالو
ميباشدکـه باعث ميشود ما در زمستان نلرزيم و فاتحه ای به روح پدرش بفرستيم و ديـگر مزينی که دارد نسبت به گاو اين است که شــــــــاخ
ندارد تا به سان آن حيوان عظيم باعث سولاخ شدن ما عزيزان بشود ! اين بود انشـای من که در تـــــوصيف گوسفند نمودم و اميدوارم ما عزيزان
هم روزی بتوانيم مانند گوســـفند در جامعه مفيد واقع شويم ...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:20 توسط : امین
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384
shak az no e...(toope
من بهت شک دارم ...
به روش اراذلي ( جواتي )
- مرد : صد بار نگفتم وقتي من نيسم نرو بيرون ! ها ؟؟!!!
- زن : غلط كردم ! توروخدا نزن ...
- مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كي لاس ميزني عوضي ؟!
- زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايي دق ميكنم !
- مرد : به جهنم كه دق ميكني ! خودت بميري بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما !
- زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن !
- مرد : از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه ! نميشه يه شب *** تو اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟!
- زن : به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام !
- مرد : اي*** تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررري ....
------------------------------------------------------------------------------------------------------
به روش رشتي ( ته غيرت )
- مرد : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟!
- زن : خونه عفاف ! مشكليه ؟
- مرد : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدي !
- زن : ببينم كسي به من زنگ نزد !؟
- مرد : عباس آقا جند بار زنگ زد ! گفتم نيستي ! كلي فوش داد بهت !
- زن : بابا جون يكم هم بكش يه كاري دستو پا كن واسه خودت !
- مرد : خانوم جان هر چي شما بگي ! اصلا اگه شما بخواي شبا تو كوچه ميخوابم !
- زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو اون ۳۰ كيلو كون رو تكون بده يه چايي ور دار بيار ...
- مرد : چشب خانوم جان ! ميخواي دو تا بيارم اصن ؟!
- زن : راستي ببين امشب ساعت ۷ قرار دارم اون *** گول گوليمو شستي؟
- مرد : حانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كي قرار دارين ؟!
- زن : با عباس اقا ! به تو ربطي داره ؟!
- مرد : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو عباس آقا نداريم كه ...
- زن : ولي خودمونيما دماغت خيلي ضايست !!
- مرد : چي ؟! چي ؟! دماغ من ؟! توهين ميكني ؟! دماغ مسئله ناموسي نيست كه بشه به همين راحتي ازش گذشت ! اصن
خانوم جان من ميرم خونه ننم !!!
- زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بيا بيرون !
------------------------------------------------------------------------------------------------------
به روش تركي ( نمنه ؟ )
- مرد : فكر كردي من نميدانم ؟! فكر كردي من خرم ؟! شعور دارم ؟!
- زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاري نكردم !
- مرد : آخه من بدون بي دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟
- زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم ...
- مرد : الله اكبر ! خود درخت كرم ميريزه ها ! خجالت بكش زن !
- زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده !
- مرد : بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته !!!
- زن : من به اين چيزاش هيچ كاري بيلميرم !
- مرد : اي پوخ گويوم سوزون آقزووا ...
- زن : سيكتير بابا !
------------------------------------------------------------------------------------------------------
به روش سوسولي ( ايش )
- مرد : چرا انقد دير كردي ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودي مگه ؟
- زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داري ؟
- مرد : چه حرفا ميزني !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم !
- زن : آخه ميدوني چي شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه !!!
- مرد : اوا خوب كردي ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين !
- زن : آخ بميرم الهي ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضياي جلف لجن بهم تيكه انداختن منم جوابشونو ندادم !
- مرد : خوب كاري كردي ! از اين آدما خيلي زياد شده ! فقط بلدن جلف بازي در بيارن !
- زن : حالا تو خودتو خيلي ناراحت نكن بچت ميوفته !
- مرد : اوا خيلي بدي تو !
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:17 توسط : امین
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384
ye bache nafahm
نوشته هاي يك كودك نفهم
نام و نام خانوادگي : كاظم تبريزي؛ كلاس: دبستان
موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟
قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال بسيار خوبي و پر بركتي مي باشد. سال گذشته پسر خاله ام زيرچرخ تريلي رفت و له گشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و خيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشتم پسرخاله ام را پيدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون دليل! من در پارسال خيلي درس خواندم ولي نتوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند. پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كار كنم و اوستاي من هر روز من را با زنجير چرخ مي زد و گاهي موقع ها كه خيلي عصباني مي شد من را به زمين مي بست و دو سه بار با ماشين يكي از مشتري ها از روي من رد مي شد. من خيلي در كارهاي خانه به مادرم كمك مي كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي داشت و من را خيلي ماچ مي كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشپزحانه مي گذاشت. در سال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيار حامله است و پدرم مي گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي گويم چون مي دانم كه بچه اي به اين اندازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته ما به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. من در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم! پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي كشد و مادرم خيلي ناراحت است و هي به من ميگويد: كپي اوغلي، ولي من نمي دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي دهد، پدرم عصباني مي شود! در سال گذشته ما به عيد ديدني رفتيم و من حدودا خيلي عيدي جمع كرده ام، ولي پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن ماهواره اي خريد كه بسيار بد آموزي دارد و من نگاه نمي كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بي ناموسي نگاه مي كند و بشكن مي زند. پدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست هايش آب(شراب) و ماست و خيار مي خورند و مي خندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير
.....من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:11 توسط : امین
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384
سلام من يكي از خواننده هاي هميشگي اين وبلاگ هستم كه تازه باهاش آشنا شدم خيلي هم دوسش دارم مطالبش خيلي به دردم ميخوره ديروز با خوندن جوابيه اي كه امین به آوا داده بود خيلي ناراحت شدم دلم نمي خواست كه اين وبلاگ تبديل بشه به ميدون جنگ يه دختر و پسر كه از قرار معلوم هدفي جز چزوندن جنس مخالف ندارن به نظرم حرفاتون خيلي خيلي بچه گانه و سطحي اومد اما امروز با ديدن جواب آوا خيالم راحت شد به نظرم دختر فهميده اي اومد . به هرحال به نظر من هيچ كس نمي تونه اينو انكار كنه كه نياز به توجه ، محبت ، و عشق جنس مخالفش نداره اما چيزي كه اينجا مهمتره اينه كه ما به آدما قبل از اينكه به عنوان يك زن يا مرد نگاه كنيم ، به عنوان يك انسان نگاه كنيم بايد درك كنيم كه آدما وسيله نيستند كه هرجوري خواستيم باهاشون رفتار كنيم اونا يه چيزي دارن به نام احساس ، كه اگه جريحه دار بشه يه جنايت اتفاق افتاده پس بهتره سعي كنيم جنايتكار نباشيم |
| |
ارمغان جان ممنونم ازت که نظر دادی ولی همش شوخی بود.بچه ها اینم نظر ارمغان بود.مسی.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:50 توسط : امین
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384
درباره ي نظر
سلام.ايشالا كه حاله همه خوبه.بابا بي خيال اينقدر نظر ندين نمي تونم بخونم.
خيلي بي معرفتين يه نظر بدين اتفاقي قرار نيست بيفته.مسي از همه.نظر يادتون نره.ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:18 توسط : امین
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384
eshgh yani in
eshgh yani in:

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:55 توسط : امین
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384
ديد مأموری زنی را توی راه
<<کو همیگفت ای خدا و ای اله>>
تو کجايی تا شوم من همسرت
وقت خواب آيد بگيرم در برت
تاپ پوشم بهر تو با استريچ
چای می نوشم به همراهت سنايچ
پا دهد، صندل برايت پا کنم
تا خودم را در دل تو جا کنم
زانتيايت را بشويم روز و شب
داخلش بنشينم از درب عقب
در جلو آنکه نشيند، آن تويی
در حقيقت صاحب فرمان تويی
گر تو گويی، شال بر سر مینهم
گر تو خواهی، موی را فر میدهم
موی سر مش میزنم از بهر تو
يکسره حتی به وقت قهر تو
از برای تست کوته آستين
پاچهی شلوار من هم همچنين
غير يککيلو النگو توی دست
پای من بهر تو پر خلخال هست
بهر تو مالم به صورت نيوهآ
يک گرم، يا دو گرم ... يا اينهوا !
اودکلن بر خود زنم پيشت مدام
تا که بوی گل بگيرد هر کجام
میروم حمام گرم کوی تو
میزنم سشوار، رو در روی تو
گر که حتی مو نباشد بر سرم
من کلهگيس از دبی فوراً خورم!
ای فدايت ريمل و بيگودیام
وی فدايت لنز و عينک دودیام
من برای تست گر <<روژ>> میزنم
گر جز اين بوده است، کمتر از زنم!
از برای تست اين روژ گونهام
ورنه بهر غير، ديگر گونهام
خاک پای تست خط چشم من
تا درآيد چشم هر مرد خفن
لاک ناخنهام ناز شست تو
ناخن مصنوعیام در دست تو
بهترينها را پزم بهر غذا
پيتزا و شينسل و لازانيا
با دسر بعدش پذيرايی کنم
همرهش يک استکان چايی کنم
ای به قربان تو هر چه باکلاس
میشوم خوشتيپ بهرت از اساس
بهر تو تيپ جوادی میزنم
گر نجواهی، تيپ عادی میزنم
<<گر که گويی اين کنم يا آن کنم>>
من دقيقاً ای عزيز آنسان کنم
من برايت میشوم اِند ِمرام
گر که باشد سايهی تو مستدام
کاش میشد من ببينم رويکت
واکنم گلسر، زنم بر مويکت
********************************
گفت مأمورش که: ای زن، کات کن!
کمتر از اين خلق عالم مات کن
چيست اين لاطائلات و ترّهات؟
حاسبوا اعمالکن، قبل از ممات
بوی کفر آيد ز کل جملههات
اين چه ايمانی است؟ ارواح بابات!
تيپ تو بوی تساهل میدهد
نفس آدم را کمی هل میدهد
حرفهای تو خلاف عفت است
بدتر از ایميل و يکصد تا چت است!
آنچه کلاً عرض کردی، نارواست
<<مفسدٌ فی العرض>> بودن هم خطاست
با خدايت مثل آدم حرف زن
گر که قادر نيستی، اصلاً نرن!
از خدا چی چی تصور میکنی
کاين چنين با او تغيير میکنی؟
شل حجابا! دين ادا اطوار نيست
جای مانتو کوته سرکار نيست!
بايد آموزی کمی علم کلام
حق همين باشد که گويم، والسلام!
********************************
چون به پايان آمدش مأمور حرف
از خجالت آب شد زن مثل برف
گفت: ای مأمور، حالم زار شد
از مرام خود دلم بيزار شد
حرف تو هر چند توی خال زد
در نگاهم ليک ضدّ حال زد
از سخنهای تو من دپرس شدم
گر طلا بودم دوباره مس شدم
من پشيمان گشتم از ايمان خود
میروم اکنون به کفرستان خود
بعد از اين ريلکس میگردم دگر
کاملاً برعکس میگردم دگر
پس سر خود را گرفت و گشت دور
با دلی آشفته و چشمی نمور
********************************
ناگهان در توی ره، مأمور را
تلفن همراه آمد در صدا
يک نفر در پشت خط از راه دور
گفت با مأمور: کای مرد غيور
اين چه برخوردی است که مورد پرد؟
مردهشور اين طرز ارشادت برد!
از چه زن را ول نمودی در فراق؟
أنکر الأشخاص عندی ذوالچماق
تو برای وصله کردن آمدی
نی برای مثله کردن آمدی
ما برون را بنگريم و قال را
منتها يکخوردهای هم حال را
اين زنی که تو چنين پراندیاش
فاسد و فاسق پس آنگه خواندیاش
هيچ میدانی که خيلی زود زود
او آ«فرار مغزهاآ» خواهد نمود؟
اين فضای اجتماع حاليه
گر چه هر چه بستهترتر(!) عاليه
مصلحت میباشد اما بعد از اين
باز گردد يککمی ماند چين
پس به محض قطع اين تلفن بدو
دامن زن را بگير و گو مرو
( دامنش را گر گرفتی در مسير
در حد شرعيش اما تو بگير! )
رفت مأمور از پی زن با دليل
گر چه در ظاهر بسان زن ذليل
ديد زن را در خيابان صفا
رفت پيشش، گفت او را: خواهرا!
بعد از اينها ترک قيل و قال کن
با خدا هر طور خواهی حال کن
توی هيچ آداب و ترتيبی مکوش
هر چه میخواهد دل تنگت بپوش!
ارديبهشت 83
--------------------------------
(*) سردبير هفته نامه گل آقا
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:53 توسط : امین
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384
2khtara beran hal konan
تا سال۱۳۹۰ يك ميليون و۸۰۰ هزار پسرايرانى بدون همسر مى مانند
گروه اجتماعى ـ رئيس سازمان ملى جوانان گفت: درسال ،۱۳۹۰ برعكس وضعيت فعلى، نسبت مازا دپسران درسن ازدواج به دختران در سن
ازدواج به يك ميليون و ۷۹۰ هزار نفر خواهدرسيد.
به گزارش ايسنا، به گفته دكتررحيم عبادى، براساس آماررسمى كشور، طى ده سال گذشته، به استناد شمار متولدين سال ۶۰ به بعد، درگروههاى
سنى مختلف باتوجه به نسبت دختران به پسران، نسبت مازاد دختران درسن ازدواج به پسران كه ۲ميليون و ۱۳۷هزارنفر است، تفاوت خواهدكرد.
> رشد ۳برابرى طلاق نسبت به ازدواج
رئيس سازمان ملى جوانان شمار ازدواجهاى ثبت شده در سال ۶۵ را ۳۴۰هزار و ۳۴۲ فقره و در سال ۸۲ ، ۶۸۱ هزار و ۳۴فقره اعلام و
خاطرنشان كرد: نرخ رشد ازدواج درمجموع در شهر و روستا طى سالهاى گذشته به طور ميانگين ۲/۷۵ درصد بوده است.
وى ميزان طلاق هاى ثبت شده در سال ۶۵ را ۳۵هزار و ۲۱۱فقره و در سال ،۸۲ ۷۲هزار و ۳۵۹ فقره برشمرد و افزود: اين ميزان با ميانگين
۹/۱۱ درصد رشد، سه برابر رشد ازدواج بوده است.
عبادى تصريح كرد: به عبارتى در سال ۶۵ نسبت طلاق به ازدواج ۱۰/۳ درصد بوده كه اين ميزان در سال ۸۲ به ۱۰/۶ درصد رسيده و از هر
۱۰۰ازدواج ۱۰مورد طلاق درميانگين كشورى رخ داده است.
وى به كاهش آمار جوانان متأهل طى سالهاى ۸۳ـ۷۵ از ۶۰ به ۴۵درصد اشاره كرد. مشاور رئيس جمهورى با اشاره به سير صعودى سن ازدواج
دختران و سير نزولى سن ازدواج پسران خاطرنشان كرد: الگوى ازدواج طى سالهاى گذشته دچار تغيير و تحولات گوناگونى شده است؛ به گونه اى
كه نقش خانواده در اين ميان كمرنگ تر از گذشته شده و اين الگو به سمت تجملى شدن پيش مى رود.
اجراى برنامه آ«قبل، حين و پس از ازدواجآ» در قالب سند ساماندهى ازدواج جوانان مشاور رئيس جمهورى سپس با اشاره به تصويب سند
ساماندهى ازدواج جوانان در شوراى عالى جوانان گفت: برنامه هاى قبل از ازدواج در قالب آ«برنامه ملى توانمندسازى جوانانآ» و پيش بينى
برنامه هايى براى آموزش و پرورش و آموزش عالى، براى قرار دادن مطالب جديد درسى به منظور آماده سازى جوانان براى امر ازدواج و
افزايش مهارتهاى زندگى دختران و پسران، دريافت گواهى مهارت زندگى قبل از شروع زندگى مشترك و تقويت و گسترش خدمات مشاوره و
مددكارى است.وى در ادامه افزايش تسهيلات بانكى زوجين، تهيه مسكن ارزان، با همكارى وزارت مسكن، بخشودگى مالياتى، هدايت مصرف وجوه
شرعيه با دخالت مراجع براى كمك به امر ازدواج را از جمله اقدامات حين ازدواج براى جوانان برشمرد.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:50 توسط : امین
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384
Chand kalame harfe hesab ba pesara - Part 2
بدون هیچ مقدمه ای میرم سر اصل مطلب
يكي از ايرادهاي پسرها اينه كه در اوایل آشنايي با يك دختر حتي وقتي بار اول و دومشون هم نباشه‚ خيلي عجول پيش مي رن...
همون روزهاي اول 1000 تا سوال مي پرسن و خيلي هول هستن كه روابط را صميمانه تر كنن ولي اين افراط منتهي به تفريط ميشه... خيلي
خوشايند نيست كه فرصت نمي دن تا سير طبيعي آشنايي به دوستي و بعد صميميت برسه ... اين سرعت عمل خيلي زود همه چيز را عادي و
كسل كننده مي كنه
هنوز هم خيلي از پسرها معتقدند راجع به مسائل جدي نبايد با دوست دخترشون حرف بزنن انگار كه اين جنس لطيف
ازين بحث هاي جدي خراش بر مي داره ... اگر از حرف هاي محبت آميز دوستانه بگذرن شروع مي كنن به تعريف وقايع بي اهميت روزمره در
مورد شخص خودشون, تعريف ديگران از ايشون و البته دلاوري ها و جوانمردي هاي بي شمارشون ... و اگر راجع به يك بحث جدي يا موضوع
اجتماعي سخن به ميون بياد يا قضيه را شخصي تلقي مي كنن و يا خيلي سريع از موضوع عبور مي كنن و البته قصدشون اينه كه افكار ظريف
دوست دخترشون رو از تهاجم افكار خشن حفظ كنن و اگه خيلي مودب باشن سكوت مي كنن و در اولين فرصت بحث را عوض مي كنن و
معتقدند تا مسائل جالبي مثل دوستي و عشق و از همه مهمتر خود اونها هست چرا وقتشون رو هدر بدن
مطمئناً اين چيزي نيست كه دختري تجربه نكرده باشه من آمار دقيقي ندارم اما همه كسایي كه من مي شناسم اين
ليف به تنشون خورده ... پسرها وقتي شاد مي شن و يا حس مي كنن كه شادي دوست دخترشون كم شده به اين حربه متوسل مي شن و
بدون در نظر گرفتن امكانات و تواناييشون وعده مي دن و جالب اينجاست كه در آن لحظه اصلا قصد فريب دادن و يا خلف وعده ندارن اما بعداً هي
دعا مي كنن كه طرف يادش بره يا اينقدر حجب و حیا داشته باشه كه به روي مبارك نياره ... و بعد از مدتي از ياد خودشون هم ميره اما افسوس
كه از ياد دوست دخترشون نخواهد رفت حتي اگر بروتون نياره اين را به حسابتون مي نويسه و وقتي تكرار شد كم كم اعتمادش را به شما از
دست مي ده ... راه حل قضيه خيلي سادست هیچوقت وعده هيچ چيز رو نديد. اصلاً لزومي نداره كاري كه مي خواهيد فردا براي دوست
دخترتون انجام بديد رو از امروز بگيد ...فايده اينكار اينه كه شما در انجام اون كار مختاريد و اگه به دليلي منصرف شديد يا به تعويق افتاد احساس
شرمندگی نمي كنيد و براي انجام اون هم وظيفه نداريد چون وعده اي نداديد. دوست دخترتون هم از قبل منتظر نمي مونه و در صورت تعويق
وعده از شما نااميد نمي شه كه توانايي انجام وعده هايي كه مي ديد رو نداريد در عوض سورپريز مي شه. باور كنيد هيچ دختري ازينكه به او
وعده شادي بخشي نداديد از شما گله نخواهد كرد. پس وجه خود را به خطر نندازيد
بعضي از پسرها صداقت رو با آزار و اذيت اشتباه مي گيرن و از روي صميميت تمام جزييات عشق اولشون يا حتي عشق هاي
بعدي رو براي دوست دخترشون تعریف مي کنن و اينكه چقدر مورد بي وفايي و بي توجهي قرار گرفتن و دل نازكشون چقدر آسيب ديده ... و با
صداقت هرچه بيشتر تمام اونچه كه هر لحظه براشون گذشته رو تشريح مي كنن. اينكه چطور عاشق شدن چقدر فداكاري كردن و هميشه هم
اضافه مي كنن كه قصد ازدواج داشتن و عشقشون كاملا پاك بوده... و صداقت و مظلوميت خودشون رو چنان اثبات مي كنن كه دل سنگ آب
بشه. باور كنيد هيچ دختري دوست نداره شرح سوزناك عاشقي دوست پسرش رو بشنوه . اين كار اعتماد دوست دخترتون به شما را نه تنها زياد
نمي كنه بلکه شما را ضعيف و نخواستني جلوه مي ده و اينكه احتمالاً شما با جنس مخالف مشكل داريد و بهشون بدبين شديد و اين خيلي
ميتونه روي قضاوت دوست دخترتون تاثير بد بزاره
بعضي از پسرها مدام در حال مقايسه زنهاي محبوب زندگيشون (به جز مادرشون كه قابل قياس با هيچ بشري نيست) با دوست
دخترشون هستن ... اين زن محبوب ممكنه زن تنها برادرشون باشه كه خيلي باكلاس و مورد تاييد و توجه كل فاميله يا خاله ی جوون و مجردش
باشه يا حتي عشق اولشون باشه كه خيلي روي ذهنشون تاثير گذاشته ... اصلا مهم نيست كه اين زن محبوب كيه و از كجا اومده ولي توانايش
در جلب نظر مثبت اونقدر بوده كه هر از چند گاهي دوست دختر شون بايد به شرح فضايلشون گوش بده... باور كنيد اينكه خاله شما گيتاريست يا
دخترخالتون خيلي قشنگ مي رقصه به دوست دخترتون مربوط نيست. از همه بدتر اينكه بعضي پسرها برخلاف دسته اول از بقيه دخترها و
خانمها در حضور دوست دخترشون بدگويي مي كنند. از اندام و ظاهر لباس تا رفتار و حركات و ... حتي كوچیكترين ايرادها رو به زبون ميارن و
درحقيقت نشون مي دن كه چطور همه خانمها رو زير ذره بين كاملاً بررسي مي كنن و مدام هم نتيجه بررسي ها رو به اطلاع دوست دخترشون
مي رسونن يا صفات جور واجور روي دخترها مي زارن اينكار در جمع پسرها جالبه اما جلوي دوست دخترتون به صرف اينكه خيلي صميمي
هستيد و اين حرفها را با هم نداريد به بقيه دخترها متلك نگین ممكنه دوست دختر شما در ظاهر بخنده اما اين لبخند رضايت نيست ... باور كنيد
بعضي پسرها تكليفشون رو با مساله نجابت معلوم نمي كنن و هميشه مشغول گيج كردن سايرين هستن خصوصاً دوست
دخترشون... اگر پاي صحبت اين پسرها بشيني هميشه دم از روشنفكري‚ روابط آزاد و سالم مي زنند، وقتي با دختري دوست مي شن مدام به
بهونه هاي مختلف اين قضيه آزادي روابط را جلو مي كشن و همه سعي شون اينه كه خيلي دوست دخترشون با اونها احساس راحتي كنه.
خيلي احساس روشنفكري مي كنن اما اگه بخوان يه دختر نجيب را تصوير كنن اون دختر به احتمال قوي دوست دخترشون نيست‚ بلكه دختربه
كه دوست پسر نداره !!! اشتباهي كه بيشتر پسرها مي كنن اشاره به اين نكته است. اگه دوست نداريد آغازگر جنگ جهاني باشيد زودتر تكليف
خودتون رو روشن كنيد
خب، حالا لازم می دونم در مورد بعضی چیز ها توضیح بدم
اولا هر آدم عاقلی این رو می پذیره که من اینا رو از روی خصومت شخصی اینجا مطرح نکردم چون من که نمی تونم با هر 2 جنس مشکل
داشته باشم !!
ثانیا چرا بعضی هاتون سریع بهتون بر می خوره ؟ تقصیر خودشون هم نیست، یه سری فقط دوست دارن ازشون تعریف کنی !! این ها رو گفتم
که خودت رو اصلاح کنی.....عزیزانی که واسه من نیم ساعت جوابیه تایپ کردین، به خودتون هم گفتم نظراتتون حالا چه درست و چه غلط برام
محترمه ولی امیدوارم یه دفعه که با خودتون خلوط می کنین به حرف های من بیشتر فکر کنین ! نزارین غرور کاذب چشماتون رو بر واقعییت ها
ببنده
ثالثا من خودم این رو به خوبی می دونم که اینجا هستن کسایی حالا چه دختر و چه پسر که من تو این زمینه 100
سال باید در جوارشون شاگردی کنم و می خوام جسارت منو به بزرگیه خودشون ببخشن
و در آخر جا داره از همه ی اونایی که به من کمکم کردن تشکر کنم
ناپلئون بناپارت یه جمله ی پر معنی داره که میگه آنقدر شکست خوردم تا راه پیروزی را یاد گرفتم *
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:36 توسط : امین
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384
Chand kalame harfe hesab ba pesara - Part 1
خب, امروز ميخوايم در مورد 10 ايراد اصلي پسرها صحبت کنم. ميدونيد, بررسي ايرادهاي يه پسر از ديد يه دختر کار مشکليه (مخصوصاً اگه خودت پسر باشي) ! يه سري ايرادا هستن که ربطي به جنسيت آدمها ندارن, مثل خالي بندي, بدقولي و ترسو بودن. يه سري ايرادها هم هستن که به جنسيت ربط دارن, اما کاريشون نميشه کرد, مثل غيرت و حسادت تو آقايون. اين ايرادا غريزين و اگه من صد سال اينجا مطلب بنویسم بازم هيچ تاثيري نداره, يعني اگه آدم بخواد بگه که مثلاً غيرتي بودن تو پسرها يه ايراده مثل اينه که بخواد بگه ريش در آوردن تو پسرها يه ايراده !!! البته ايرادهاي غريزي تو آدمها کم و زياد دارن که بستگي به شخصيت و تربيت دوران کودکيشون داره و باز هم نميشه کاريش کرد. خلاصه ايرادهاي عمومي و مشترک تو پسرها مصداق آش کشک خاله رو داره اما يه سري چيزا هست که قابل برطرف کردنه و بودنشون تو يه پسر کاملاً عيب و ايراد به حساب مياد. خب, اين دفعه پنج تاشونو مينويسم و تو قسمت بعدي بقيه شونو
: 99.99% پسرها به اين درد مبتلا هستند. دائم دارن در مورد خودشون و شاهکارهاشون حرف ميزنن. طوري که آدم فکرميکنه پسرها به جاي شکم مادر, احتمالاً از دماغ فيل به دنيا اومدن. بيماري خودستايي در پسرها کاملاً ريشه تاريخي و اسطوره اي داره و هميشه هم دخترها رو آزار داده (افسانه معروف نارسيس). پسرها وقتي به يه دختر ميرسن هميشه درحال حماسه سرايي در مورد خودشون هستن و خودشون رو موجودات بي عيب و نقصي جلوه ميدن که بايد روي سر گذاشت و حلوا حلوا کرد. آقايون ! برادران ! داداش من ! بس کن ! باور کن هرچقدر خودتو پائين تر بياري و سعي کني خاکي تر و خودموني تر و در دسترس تر باشي, براي همه, چه دختر و چه پسر جذاب تر و محبوب تري. هيچ دختري دوست نداره که با پسري دوست باشه که دائم در مورد خودش, استعدادش, گيتارش, ماشينش, سگش, وبلاگش و هزار و يک چيز ديگه رجز ميخونه ! باور کن اگه يه خورده هم از اون برج عاجت بياي پائين و واقعي تر و خودموني تر باشي خيلي راحت تر ميتوني اعتماد و دوستي دخترها رو بدست بياري
خانمهايي که اينو ميخونين, اگه بهتون بگم که در 70% زماني که شماها دارين با پسرها حرف ميزنيد, اونا اصلاً صداي شما رو هم نميشنون, باورتون ميشه؟! متاسفانه اکثر پسرها به اين عادت بد مبتلا هستند که موقعي که يه دختر با اونها داره حرف ميزنه, دارن به يه چيزه ديگه فکر ميکنن. فهميدن اين موضوع خيلي راحته, شما دارين مثلاً راجع به جشن تولدتون حرف ميزنين و دوست پسر شما هم با يه حالت رمانتيک داره "مثلاً" به حرف شما گوش ميده و گاهي وقتها هم يه "آره, خوب, بعدش" هم تحويلتون ميده, اما وقتي حرفتون تموم شد, ايشون يهو ميپرسن "راستي جشن تولدت چي شد!؟" . من نتونستم بفهمم که اين عادت غريزيه يا اينکه قابل درمانه, اما به نظرم اگه آدم دلش بخواد ميتونه به حرف ديگران توجه کنه. خلاصه توصيه من به پسرها اينه که يا ياد بگيرن که همزمان دو سه تا کار رو تو مغزشون انجام بدن (که بتونن به حرف دخترها هم توجه کنن) يا اينکه جدي جدي به حرف دخترها گوش کنن. باور کنيد خيلي کار بديه که آدم بياد و کلي حرف واسه يه نفر بزنه و بعدش بفهمه طرف اصلاً گوش نميداده... من اگه جاي دختره بودم با لنگه کفش ميکوبيدم تو مغز اون پسر
بعضي از پسرها واقعاً روي هرچي هواپيما ي جاسوسي رو کم کردن, چشم و گردنشون به صورت کاملاً اتوماتيک به سمت هر دختري که تا شعاع 150 متريشون مياد برميگرده و انگار دارن طرف رو با نگاهشون ميخورن ! از همه بدتر اينه که اين کارو جلوي دوست دخترشون انجام ميدن و از اون خيلي خيلي بدتر اينه که بعد از اينکه خوب ديد زدن يه "آه ه ه ه" غمناک ميکشن !!!! اي بابا, شما ديگه کي هستين !؟ يه دختر بيچاره ريخت قناس شما رو تحمل ميکنه و باهاتون مثلاً مياد بيرون که شما اينو تحويلش بدين !؟ ببينيد, من خودم هم پسرم, ميدونم که منظور خاصي ندارين و همينجوري ناخودآگاه توجهتون جلب ميشه, اما حداقل ظاهر رو که ميتونيد حفظ کنيد؟ لزومي نداره گردنتونو 180 درجه بچرخونيد يا اينکه تو خيابون برين تو باند مخالف تا بتونيد فلان دختر رو بهتر ديد بزنيد. همينکه فقط با چشم يه نگاه کوتاه بندازين کافيه... وسط خيابون کاري که نميتونيد بکنيد پس چرا سرکه نقد رو به خاطر حلواي نسيه از دست ميدين ؟
: اين يکي هم خيلي ميتونه آزار دهنده باشه, متاسفانه اکثر پسرهاي اين دوره زمونه, نه حرف زدن , نه راه رفتن, نه غذا خوردن و نه رفتار درست با يک خانم رو بلدن. ياد بگيرين که هميشه مثل يه جنتلمن رفتار کنيد. اين جمله معروفه که براي دخترها يه آدمکش مودب و باکلاس از يه شاهزاده بي ادب و بينزاکت جذاب تره! جنتلمن بودن يه سري قواعد ساده و آسون داره که واقعاً با تمرين کردن ميشه يادشون گرفت و بهشون عادت کرد. هيچ وقت جلوتر از يه دختر راه نريد. موقع سوار ماشين شدن در رو براشون باز کنيد. قبل از اونها رو صندلي نشينيد. وقتي که تو خيابون راه ميريد اونها بايد سمت پياده رو باشن و شما سمت خيابون. موقع حرف زدن, هر چقدر هم که خودموني باشين, کلمات رکيک به کار نبريد. با صداي بلند حرف نزنيد و نخنديد. بي سر و صدا و تميز غذا بخوريد. اگه سيگاري هستين, بدون اجازه اونها سيگار نکشيد. روي زمين تف نکنيد. هيچ وقت در يک محل عمومي لباستون و مخصوصاً جلوي شلوارتون رو مرتب نکنيد... و هزار و يک نکته ديگه. اينو بدونيد که با کلاس بودن به هيچ وجه علامت زن ذليل بودن و اين چيزها نيست. برعکس, ابهتي که پسرهاي جنتلمن دارن باعث ميشه که دخترها به صورت اتوماتيک تابع اونها بشن و ميشه گفت يه جورايي محو شخصيت اونها بشن. ميگين نه!؟ امتحان کنيد
بسياري از پسرها هيچ هنري ندارن به جز ناله و زاري از همه چيز و همه کس! دائم در حال ايراد گرفتن و بدو بيراه گفتن به زمين و آسمان و آدمها و چپ و راست و غيره و ذالک هستن. آدم يه ماه باهاشون باشه, انقدر انرژي منفي بهش تزريق ميکنن که ميره خودکشي ميکنه. پسرهاي عزيز, انقدر نق نق نکنيد و براي دخترها لوس بازي درنيارين. نق نق کردن به تدريج تبديل به عادت ميشه و شما رو شبيه به پيرمردهاي غرغرو ميکنه. سعي کنيد يه کم مثبت فکر کنيد و نيمه پر ليوان رو هم ببينيد. يه پسر بايد با روحيه خوب و قدرت تحملش در مقابل مشکلات به يه دختر قوت قلب و آرامش بده, نه اينکه همش منفي بافي کنه و آدم ضعيف و بي چاره اي به نظر بياد. يادتون باشه که اصولاً مشکل رو براي مرد ساختن و آدم بدون مشکل رو فقط ميشه توي قبر پيدا کرد. مطمئن باشين که به هر کس به اندازه نيرويي که داره مشکل داده ميشه و هيچ کس بيشتر از توانائيش مشکل نداره. اگه جاي دخترها بودين و کلي مشکل جسمي و روحي سالانه و ماهانه داشتين و يا اينکه هزار و يک محدوديت و تبعيض احمقانه بهتون تحميل شده بود چکار ميکردين !؟ واسه من خيلي عجيبه که پسرها نسبت به دخترها خيلي ناراضي تر و نااميد تر هستن, درحالي که تقريباً داره بهشون خوش ميگذره
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:26 توسط : امین
سه شنبه پانزدهم شهریور 1384
nemidoonam che onvani vasash bezaram
سلام خدمت همه ي دوستان.خوب آوا خانم جواب خوبي بهم داده و مجبورم فعلا سكوت كنم.بخونيد خوب نوشته ولي چه خوب بود همه ي دختر پسرا نظراشون مي دادن.
اولا سلام
دوما چه خوب میشد اینایی رو که داری میزنی با فونت فارسی بزنی اینجوری بهتر بود و راحت تر خونده میشد
اگه نظری دادم باید به خدمت سرکار برسونم که این حمایت نبوده یا یه جور تعصب نسبت به دختر خانوما اونایی که نوشتم نظراتم بوده البته با یه کم شوخی اگه میخواستم حمایت کنم از همه کاراشون در این صورت باید همه موارد رو رد میکردم
در ضمن دوست نداشتم اینجا به میدون جنگ تبدیل شه وقتی راحت میشه با صحبت کردن و تبادل نظر چراااااااااااا جنگ؟؟؟
قبلا هم گفتم این دنیای مجازی میتونه به ما یه فرصت بده واسه بالا بردن اطلاعات و انتقاد کردن و انتقاد شنیدن البته اگه با هدف سازندگی باشه در هر صورت خوشحالم که به نظر خوانندگانت اهمیت میدی و جوابی براشون داری اما فکر میکنم جوابایی که دادی یه کمی خصمانه و صرفا واسه حمایت از پسرا و جوابی به نظرات من باشه اما چه خوب میشد فقط ما 2 نفر نبودیم اگه بیشتر بودیم خیلی بهتر بود اینجوری بیشتر با نظرات و ایده های دیگران آشنا میشدیم
قسمت اول رو که گفتی:
khob shoma man shoma ro nadidam ke begam mah hastin badam inghadr ava khanom az khod mamnoon nabash
حتما قرار نیست یکی رو دید تا به ماهیتش پی برد چه بسا خیلیا رو در رو و سال های سال با هم رفت و آمد دارن اما میبینی سر یه موضوع یا مشکلی تازه ماهیتشون رو میشه اون وقته که تازه میفهمن طرفشون کی بوده و دیگه اینجوری نمی تونن به کسی اعتماد کنن یا خیلی سخت اعتماد میکنن اینطور میشه که هر روز دیوار بی اعتمادی بین ما آدما داره بلند تر میشه آدما خیلی راحت نقاب به صورت میزنن و با همین نقابای خوشگل کاراشون رو انجام میدن چه تو دنیای مجازی چه واقعی و اما درباره خودم
اینیکه که گفتم من خوبم و ماه هستم
:D
اولا قصد این رو نداشتم که از خودم تعریف کنم یا اینکه نشون بدم آدم از خود ممنونی هستم اصلا اینطور نبوده و نیست خوب خیلیها بهم میگن این حرف رو اما خوب با گفتن این جمله تو اینجا هم نخواستم یه نقابی از خوبی به صورتم بزنم
به این نقاب تو دنیای واقعی نیاز ندارم چه برسه به دنیای مجازی چون همیشه معتقد به این بودم که یک رنگی خیلی بهتر از این نقاباست و بیشتر جواب میده در ضمن اصلا واسم سودی نداره گفتن این حرفا
اصراری هم ندارم که بخوای فکر کنی خوبم این رو خود آدما باید با توجه به درک و شعورشون بفهمن نمیدونم تونستم نظرم رو بگم یا نه ؟
فقط این که خواستم بخث زیادی خشک و جدی نشه
گفته بودی:
badam age tu aghel boodi ke nemiyoomadi be in weblog badam taze vase man inghadr nazar benevisi badam
این نظر شماست و قابل احترامه من عاقل بودن رو تو اینی که تو معنی میگی معنی نمی کنم به نظر من هر متنی هر خطی که نوشته میشه حداقل واسه یک بار خوندن ارزش داره هر خطی که نوشته از ذهن یه انسان سر چشمه میگیره و بیانگر تفکراتشه و من خیلی دوست دارم با عقاید دیگرون ونحوه تفکراتشون آشنا بشم فکر میکنم این بهترین راه برای شناختن همدیگست اگه هم نظری دادم صرفا واسه این که فقط یه نظر داده باشم نیست میخواستم دیدگاه های 2 نفر با هم روبه رو بشه تا در آخر به یه نتیجه خوب برسیم
منظورت از این قسمت رو نفهمیدم یعنی چی هر کاری
pesara har kari ro bekhan mitoonan anjam bedan hatta bi ehterami be shoma dokhtara
مسلمه هر کس نه تنها پسرا بلکه هر انسانی اگه یه کاری رو هدفش قرار بده و واسش تلاش کنه میتونه انجامش بده
مگه خواستن توانستن نیست
و اینکه آقا امین بی احترامی هنر نیست که انقدر افتخار میکنی به این کار طوری نوشتی که انگار بی احترامی کاریه که نیاز به یه شخصیت برجسته داره اگه میتونن احترم همدیگه رو نگه دارن اینجوری خیلی بهتره تجربه ثابت کرده و عقل سلیم هم همین رو میگه که اگه به اطرافیانت احترام نذاری اونا هم متقابلا هیچ احترامی واست قائل نمیشن و فکر نمی کنم که کسی این رو دوست داشته باشه
و امااااااااااااااااااااااا
این قسمت آخر
فکر میکنم یه لحن توهین آمیز داشت واسه خاطر این جمله:
badam shomaha orze nadarin khodetoono negah darin che berese be inke ozae ma ro be ham berizin
عرضه داشتن و نداشتن به جنسیت خاصی بر نمی گرده منظورت از اینکه نمی تونید خودتون رو نگه دارین چی بوده؟؟؟
اگه منظورت این بوده که جلوی یه پسر نمی تونیم خودمون رو نگه داریم باید بگم این متقابلش هم هست و البته بیشتر شاید باشن دخترایی که با دیدن یه پسر پولدار نتونن خودشون رو نگه دارن (که باز نمی فهمم یعنی چی نمی تونن خودشون رو نگه دارن از جمله خودت استفاده کردم)
اما خوب اکثر پسرا جلوی هیچ دختری نمی تونن خودشون رو نگه دارن نمونش هم اینکه به هر دختری که از جلوشون رد میشه یه چیز میگن البته اگه تنها باشن کمتر چیزی میگن اما اگه گروهی باشن که خدا به خیر کنه به هر کس یه چیز میگن
این قسمت اول بذار یه نفسی بگیرم تا باز شروع کنم
تو قسمت دوم من از این <اونی که با 1000 نفر دوست بوده حالا انتظار داره دوستش قبلا با هیچ کس نبوده> منظورم هم خانوما بوده هم آقایون که شما سریع جبهه گیری کردی واسه آقایون
badam ma poole kharide ghorse ex nadarim taze inke dokhtar ba yeki dige nabashe ya bashe niyazi be ghorse ex nist ina aslan niyazi ba tavahom nadare
به نظر من دختر پسر فرقی نداره
در ضمن شاید خودت پولدار نباشی و نتونی این قرص ها رو بخری اما خوب شایدم یه دوست پولدار داشته باشی که بخوای تو مهمونیش شرکت کنی
:D
اینو گفتم اما منظورم معنی نزدیکش نبوده با توجه به حقایق و واقعیات امروزی هر کس بخواد اینجوری فکر کنه دچار توهم و خیالای خیلی بالایی شده
من هم از قرص اکس استفاده کردم که هم طنزی باشه هم اینکه این توهم بالا به وسیله این قرص میسر میشه اگه شما از قرص یا مواد دیگه ایی خبر داری که توهم بیشتری رو ایجاد میکنه بگو ما هم بدونیم
پسر مگه تو ادبیات نخوندی معنی دور و نزدیک؟؟؟؟
معنی دور رو داشته باش
badam age shoma dokhtara be goftan dooset daram khar mishodin ke halo rooze ma pesara behtar az in bood
بسی باعث امیدواری و سرور است که تا این حد پیشرفت حاصل شده شنیدن این جمله اونم از یه آقا خوشحالم کرد این نشون میده که دخترا فهیم تر و دقیق تر شدن و اینم بر میگرده به پیچیده تر شدن تفکراتشون به خاطر وضع موجود در اجتماع و محدودیت هایی که متاسفانه نسبت به پسرا دارن که خودش جای بحث داره
در این مورد
pesara be khatere shoma dokhtara refaghat ham nemizana......
هر چند تو اینو میگی اما من به دیده های خودم بیشتر اعتمد دارم خبر دارم از کسایی که چند سال با هم دیگه دوست بودن و میگفتن که عاشق هم هستن اما خوب اون آقا پسر واسه یه دختره خوشگل تر این دوستی و خاطره های اون دوستی رو راحت زیر پا گذاشت البته نه اینکه فکر کنی فقط تو اینجور مسائل زیر آب هم رو میزنن نه ه ه ه ه ه حتی تو دانشگاه دیدم آقایونی رو که به خاطر نمره دوستشون رو لو میدن بماندددددددد اما خوب تا حالا از یه خانوم ندیدم
chon dokhtar rikhte...
پسرم همچین قحط نیست
و اما تو این دور و زمونه اونوقت تو یه جامعه اسلامی پسرا هر روز بهتر از دیروز.. شدن صا ایران.. همچین با مهارت آرایش میکنن که فک میکنم تا 2 سال آینده واسه درست کردن عروس به یه آقا مراجعه شه تا به یه خانوم
در ضمن اون حرفا که میگی که اگه دختر به پسر بزنه(دوستت دارم و ...)
اگه پسر خر شه مشکل خودشه و
IQ
ش اما خوب خوشبختانه همه با هوش شدن امروزه به این حرفا دیگه اعتمادی نیست نباید فقط حرف باشه خیلی متاسفم از اینکه ارزش دوست داشتن و عشق انقدر پایین اومده که دوستت دارم تو دهن همه میچرخه
در ضمن آقا امین خودت میگی چشم بصیرت چشم بصیرت هم میتونه تو دنیای مجازی چت باشه هم دنیای واقعی
آنتوان سنت اگزوپری میگه:
دل است که حقیقت را درمی یابد چشم از دیدن حقایق ناتوان است
چشم بصیرتی که میگی همین دله و البته به نظر من تو دنیای مجازی کمتر آدم نقاب به چهره میبینی همین نت هم یه شروع میتونه باشه واسه شناخت .شناخت همدیگه شناخت ماهیت وجودی انسان
in ghesmato khoob gofti nazari nadaram.....
واسه این قسمت حرف حساب جوابی نداره
:D
پس این قسمت رو باهام موافقی و اما اینکه میگم عشق مفهومی نداره اما خوب با اطمینان در موردش حرف میزنم دلیل داره این که میگی
adame ashegh maniye eshgho mifahme tu hanooz ashegh nashodi
باید بگم نه تنها من بلکه قول میدم اکثریت معنی عشق رو نفهمیدن مگه نه اینه که هر روز میبینی افرادی رو که عاشق شدن یعنی خودشون میگن که عاشقند بعد چند روز دیگه میبینی رفتن سراغ دیگری ازشون می پرسی پس فلانی اون یکی چی شد راحت میگه با هاش حال نکردم گذاشتمش کنار اما حالا عاشق فلانی هستم به نظرت این معنی عشقه و عاشق شدن؟؟
یعنی اینجور افراد معنی عشق رو فهمیدن و من نفهمیدم ؟؟؟
همین که من گفتم عاشق نشدم پس حق ندارم در موردش حرف بزنم؟؟؟؟
من حرف از یه عشقی میزنم که بعدش به خدا ختم شه نه عشقای خیابونی
در ضمن من دوست داشتن یکی رو خیلی بالاتر از عشق میدونم به جمله دکتر شریعتی هم معتقدم _....به هر که دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر....
میدونی یکی از نشونه های عشق اینه که وقتی معشوقت رو میبینی قلبت تندتند میزنه پاهات میلرزه وقتی میری سر قرار اما دیدی بعد یه مدت بالاخره این عشق جای خودش رو به دوست داشتن میده اونم یه دوست داشتنه پاک و صادقانه
راستی من به عنوان یه دختر از این لوس بازیا از اینکه قهر کنی بیان منت کشی کنن متنفرم با قهر کلا مخالفم قهر ماله آدمایی که نقطه ضعفی دارن یه جورایی به منزله خالی کردن میدونه رو همه دخترا نظر نمیدم ام تا اونجایی که دارم می بینم خودم و دوستام از اینکه پسری بخواد منت کشی کنه متنفریم اما انگاری پسرا بدشون نمیاد چون دست به قهرشون خوبه
man fekr nemikonam too ye khanevade be......
تو این قسمت باید بگم که:
اهمیت دادن به یه دختر و خواسته هاش چه ربطی داره به خونه بودن اونها؟؟؟؟
اگه میبینی دخترا کمتر از پسرا بیرون منزل هستند بر میگرده به اجتماع و محدودیت هایی که دارن که البته با گذشت زمان حل میشه شما ایران 100 سال پیش رو با الان مقایسه کن کلی تفاوت هست این تفاوت و فاصله تو سطح فرهنگ و دید افراد رو زمان ایجاد کرده یه چیز دیگه:
تا حالا دقت کردی و دلیلش رو از خودت پرسیدی که چرا تو یه خانواده برادرا یا پدرا رو خواهرشون یا دخترشون تعصب دارن؟؟؟
میدونی چرا ؟ چون از جنسیت خودشون خبر دارن میدونن که بعضی از هم جنساشون چه قدر پستن و به قول خودمون جنس خراب
یه جمله هست که نمی دونم گفتنش اینجا درسته یا نه اما میگم
میگن دخترا با پسرا دوست میشن تا به 1000 تا آرزوشون برسن اما پسرا با 1000 تا دختر دوست میشن تا به یک آرزوشون برسن
حالا خودت فکر کن
شاید الان بعضی ها از سلاح گریه استفاده میکنن واسه رسیدن به خواسته هاشون اما خوب موفق نمی شن چون این جور چیزا خیلی وقته دمده شده اگه یکی گریه کنه چه دختر چه پسر این از احساساتش ناشی میشه و چون احساسات دخترا قوی تره پس گریشون هم بیشتره
اگه قبول نداری به قران مراجعه کن از نتایج ازدواج زن و مرد هم همینه که احساسات هر 2 شون به تعادل میرسه مرد از اون دل سنگ بودن وخشکی در میاد و زن هم از اون دل رحمی زیاد
اصلا چرا قاضی زن نشده حتما خودن میدونی پس اصلا ربطی به اون چیزی که تو گفتی نداشت
و اینکه اگه ارقام قبض موبایل شما پسرا سر سام آوره میتونین یه فکر اساسی کنید خودتون پیشنهاد دوستی میدین وقتی یه پسر با یه دختر دوست میشه اونم تو یه جامعه مثل جامعه ما باید فکر همه جاش رو بکنه دوست دختر داشتن خرج داره اگه مسعت میرسه دوست شو
;))
dokhtaraye hala inghadr goshadan ke halo hoseleye inke 1001 kar.....
اگه دوست داشتن واقعی باشه 2002 تا کار میکنن هیچ ربطی هم به گشاد بودن نداره
moshkelatre pesara hamin shoma dokhtara hastin
همینه همه میگن مرد از دامن زن به عروج اون بالا بالا ها میرسه آره؟؟؟
نگاه کن به مردای موفق بعد به پشتیبانشون یا همون نردبان ترقیشون اون وقت میبینی چند تا زن وجود داره
کلی خندیدم تا باشه از این مشکلات
خدایا:
از این مشکلات سر راه ما خانوم ها هم قرار بده
الهی آمین
ma pesara balad nistim hassas bashim...
و اینکه حساس بودن یه چیز اکتسابی نیست که بلد باشین حساس باشین یا نه.فطریه
تو ذاتت باید باشه
قسمت بعدی
باید اعتراف کنم که بیکارم البته بیکاری رو چی معنی کنی؟؟؟اما قول میدم که تو هم مثل منی و گر نه هر روز 8 تا پست جدید آپ نمی کردی ولی خوب میشد اگه نویسندش رو پیدا میکردی بهم میگفتی چون من بر عکس تو اهل کتابم واسه تفهیم کردن حرفام و دفاع کردن ار عقایدو حاضرم صفحه
10000
بنویسم که خودش میشه یه کتاب
vali be ghadri khengan ke nemidoonan haroom zade tar az oona ham vojood dare....
خوبه این رو خودت گفتی و اینکه کاش به جای این کلمه یه کلمه مناسب تر انتخاب میکردی واینکه امتحان کردن دیگرون نشون دهنده حروم زادگی نیست همه ما آدما تو هر لحظه زندگیمون داریم امتحان پس میدیم اونم امتحانی که از طرف خداست
به 10 سال آینده زیاد امیدوار نباش شاید برعکس شد و تنها کسایی که (خانومایی) که تحویلتون گرفتن ماما جونتون باشه اونم شایددددددددددد
آوا : تحلیل گر خوبی میشما
Amin : badam aslan tahlil gare khoobi nist tahlil oone ke dige kasi natoone javabeto bede man ke inghadr javabet dadam
اون چیزی که من گفتم زمانش آیندست در آینده ایی نه چندان دور معلوم میشه اما این چیزی که تو داری میگی فرق داره و اینکه آقا امین تحلیل گر خوب اونی نیست که واسه حرفاش جوابی پیدا نشه چون همیشه هستن کسایی که دلشون با زبونشون یکی نیست و میخوان همیشه اشکال بنی اسرائیلی بگیرن میبینی تو دلشون به چیزی اعتقاد دارنا اما یه چیز که نمی دونم چی هست مانع میشه که اون چیزی که تو دلشون هست رو بگن
در ضمن اگه این کارای دخترا ازار دهنده که نه ه ه ه بلکه مثل سم کشندست بهتره فکر پاد زهرش باشین تا همتون مسموم نشدین
تموم شدحرفام والسلام و مرسی
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:28 توسط : امین
سه شنبه پانزدهم شهریور 1384
hemayat az pesara
salam khedmate hame.khob ava khanom az shoma mamnoonam ke inghadr nazar midin vali baraye hemayat az pesara dar ghebale harfayi ke zadin bayad chand ta chiz begam.gofte boodam ke man too in weblog faghat az pesara hemayat nemikonam vali harfaye shoma mano vadar kard.khob man yeki yeki harfaye shoma ro migam va javabesho midam
مورد اول قابل قبول است بعضیا مثل من ماهن خوبن از همه مهمتر عاقلند که با دیوونه هایی مثل شما پسرا دوست نمیشن بایدم به عقیدشون احترام بذارین مگه میتونید احترام نذارید اگه از جونت سیر شدی یه بی احترامی کنین تا ببینین چه جوری دو سوته اوضاعتون به هم میریزه
امتحانش ضرر نداره
khob shoma man shoma ro nadidam ke begam mah hastin badam inghadr ava khanom az khod mamnoon nabash.badam age tu aghel boodi ke nemiyoomadi be in weblog badam taze vase man inghadr nazar benevisi badam pesara har kari ro bekhan mitoonan anjam bedan hatta bi ehterami be shoma dokhtara badam shomaha orze nadarin khodetoono negah darin che berese be inke ozae ma ro be ham berizin
البته درست میگیا اونی که با 1000 نفر دوست بوده حالا انتظار داره دوستش قبلا با هیچ کس نبوده باشه به احتمال زیاد قرص اکس خورده و وضعش وخیمه و هر چه زودتر باید ببرنش دکتر شایدم یه بر چسب واسه اینه که بگه ببین من چه قدر دوستت دارم و واسه این دوست داشتنمه که انقدر روت تعصب دارم (اینا همش کشکه اینم یه جور مخ زنیه دیگه)
badam ma poole kharide ghorse ex nadarim taze inke dokhtar ba yeki dige nabashe ya bashe niyazi be ghorse ex nist ina aslan niyazi ba tavahom nadare badam age shoma dokhtara be goftan dooset daram khar mishodin ke halo rooze ma pesara behtar az in bood
آقا اعتراض دارم بد جوری هم معترضم به این دومی مورد دوم قابل قبول نیست خوبه دارم همه جا میبینم که این پسرا هستن که دارن زیر آب همدیگه رو میزنن مخصوصا وقتی یه دختر خانومه خوشگل رو می بینن اما اینو بهت اطمینان میدم که هیچ وقت هیچ وقت دختر خانوما این کار رو نمیکنن ما که تا حالا ندیدیم
badam pesara be khatere shoma dokhtara refaghat ham nemizana.chon dokhtar rikhte hala in nashod yeki dige mashallah yeki az yeki dige dast be arayeshesh behtare badam dokhtara hastan ke ye pesare pooldar ke mibinan zirabe hamo mizanan in be joz tu ba 100 dige dooste be in etemad nakon man khoshgele taram man dooset daram man dadash nadaram.az in harfa badam didane injoor dokhtarayi cheshem basirat mikhad ava khanome gol adame addi ke nemitoone bebinadeshoon
Bf
شون اسم یه دختر رو برد به خاطرش ناراحت شن اصلا خودتون بگین ارزش داره ؟
حالا میگی عقلشون رو از دست دادن با یکی دوست شدن به قول خودشون عاشق شدن گر چه این عشق واسه من قابل درک نیست دوست داشتن یکی واسم قابل درک تره اما ع ش ق رو نمی دونم چون اصلا معتقد نیستم بهش اما این که بخوان سر یه دختر دیگه با دوستشون بجنگن و خودکشی کنن جالب نیست خوب اگه عاشق هم هستن که باید همدیگه رو آزاد بذارن نه این که تو بند کنن اگه طرف مقابل رفت خوب رفت دیگه به درک حتما لیاقت اون دوست داشتن رو نداشته اگه برگشت اون وقت میتونی مطمئن شی که واسه همیشه واسه تو
دروغ میگم بگو دروغ میگی
in ghesmato khoob gofti nazari nadaram vali dokhtara vaghti esme ye dokhtare diga ro migi narahat mishan na ke narahat mishan doost daran pesara bere mennat keshi ke pesara mazerat mikham ye bilakhe bozorg vasash mifreste badam adame ashegh maniye eshgho mifahme tu hanooz ashegh nashodi
مورد چهارم باید بگم این کمبود محبت یا عدم احساس امنیت نیست خیلی راحت بگم تو یه خانواده به احساسات یه دختر و خوسته هاش بیشتر اهمیت داده میشه تا پسرا نه این که به پسرا اهمیت داده نشه ها نه اما خوب دخترا سوگلی بابایی هستن دیگه
اگه میبینی یه چیز به دوستت گفتی و یه هفته گریه زاری راه انداخته بذار رو حساب احساساتش یا حساس بودنش اصلا این بر میگرده به خلقت زن و اینکه خدا اون رو انقدر حساس وبا عاطفه آفریده که حاضرن واسه کسی که دوستش دارن 1001 کار انجام بدن در ضمن پسرای امروزی مردای 100 سال پیش نیستن که همه چی رو تو خودشون بریزن و نگن خیلی راحت از مشکلاتشون میگن تازه واسه این که دل دختر رو به رحم بیارن یه چیزی هم اضافش میکنن نازه دست به قهرشونم عالیه به قول بچه ها (دوستا و فک و فامیلا) توپ پ پ پ پ پ پ پ بیست بیست البته نا گفته نمونه که این واسه لوس بودنشونه نه به خاطر حساس بودنشون
man fekr nemikonam too ye khanevade be dokhtara bishtar ahamiyat bedan hamash bayad too khoone bashan har chi ham mikhan bashan hatta sogoliye baba jooneshoon badam gerye vo az in harfa kareshoon joze ehsasateshoon nist balke joze harmazade gari hast ke dar zanha ya dokhtara vojood dare ooni ke ehsasati bashe say mikone ke gerye nakone ta ehsase tu ro ham be bazi nagire badam dokhtaraye hala inghadr goshadan ke halo hoseleye inke 1001 kar vase doost pesareshoon anjam bedano nadaran taze moshkelatre pesara hamin shoma dokhtara hastin vagarna ma dige che moshkeli darim ghabze mobile vasamoon miyaran ke ta tehran tedade arghamesh hast dast be ghahremoonam khoobe chon balad nistim naze dokhtara ro bekeshim badam age pesara loosan pas shoma dige chi hastin chizi nadaram ke vasfeshoon konam vase shomaha badam ma pesara balad nistim hassas bashim
در مورد پنجمی هم باید به اطلاع جناب برسونم که تو این دور و زمونه همه ترجیح میدن که رک حرفشون رو بزنن چه دختر چه پسر این چیزی که میگی بر میگرده به خیلی سالای پیش که دختر همسایه رو آفتاب و مهتاب هم ندیده بود اون وقت اون دختره بدبخت اگه میخواست با یکی حرف بزنه از رو بی تجربگی مجبور بود 3 ساعت حاشیه بره تا حرف دلش رو بزنه اما دخترای امرئزی اگه از یکی بدشمون بیاد رک تو صورت طرف همین رو میگن پسر که قحط نیست هست؟؟؟یه چی دیگه
اگه میبینی دوست دخترت الان با هات داره این مدلی حرف میزنه بدون که داره امتحانت میکنه ببینه حواست کجاست اصلا
IQ
داری که خودت تا آخر حرف رو بفهمی یا نه.
راستی سیا
منم اون کتاب رو نخوندم نویسندش کیه؟؟؟؟
نظرم زیادی بلند شد اما اشکال نداره بیکاری دیگه میشینی میخونی بازم میخواستم بنویسم اما خوب فعلا کافیه
avvalan ke dokhtaraye in zamoone rok nistan por roo hastan badam fekr 10 sale ayande bashin 5 melyoon dokhtare bad karde darim bad ma pesara kenare khiyaboon vau mistim 4 dokhtar savaremoon konam pesara damad nashin ke 10 sale dige vaghte khoshi hast khob inja khodetam eshare kardi ke dokhtara cheghadr haroom zade hastan ke mikhan tu ro emtehan konan vali be ghadri khengan ke nemidoonan haroom zade tar az oona ham vojood dare badam man bikar nistam ahle ketabam nistam azizam u bikari ke inghadr vase man nazar minevisi be ghole khodet vase webloget inghadr nazar nanveshte boodi age root mishod ya hosele dashti ye 10 safhe dige ham mineveshti
پسر ببین چه قدر نوشتم من واسه وبلاگ خودمون هم انقدر مطلب نمیدم
تحلیل گر خوبی میشما :D
راستی آزار دهنده هه هه هه خیلی خندیدم کارهای آزار دهنده
badam aslan tahlil gare khoobi nist tahlil oone ke dige kasi natoone javabeto bede man ke inghadr javabet dadam bale azar dahande kash azar dahande bood koshande hast
khob in javabe ma be ava khanom age nazari dashti bede ava khanom ghesmate farsi harfaye ava bood ghesmate english harfaye man bood nazar bedid harfaye kodoomemoon doroste.mer30 az hame bye
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:2 توسط : امین