دوشنبه چهاردهم شهریور 1384
man hey matlab minevisam ke dokhtara yad begiran
dafeye ghabl ye dokhtar koochooleye badansazo axasho vasatoon gozashtam inbar ye dokhtar vazne bardare irani ba mosahebe ba oon ro vasatoon mizaram.dokhtara yad begirin
يلدا خرم دين از قهرمانان رشته وزنه برداری است که موفق به ورود به تيم وزنه برداری دختران انگلستان، 67 کيلوگرم شده است.
يلدا در حال حاضر يکی از بهترين وزنه برداران فعلی ايران هست. با وی مصاحبه ای انجام داده ام که توجه شما را به آن جلب ميکنم :
خوب ؛ يلدا می شه خودت رو بيشتر برای خوانندگان معرفی کنی؟
من يلدا خرم دين، ۱۸ ساله و متولد تهران هستم و مدت ۴ سال است که در لندن به اتفاق خانواده ام زندگی می کنم. در حال حاضر دانشجوی رشته کامپيوتر و رياضی هستم.
آيا راضی هستی از اينجا؟
بله ؛ ولی در اينجا زياد به ورزش نمی رسند.
قبل از اينکه وزنه برداری را شروع کنی چيکار ميکردی؟
درس می خواندم و به نقاشی هم علاقمند بودم. در ايران در رشته دو ميدانی هم فعاليت می کردم.
چند سال هست که وزنه برداری ميکنی؟
يلدا: نزديک به چهار سال.
چطور به ورزش وزنه برداری علاقمند شدی؟
وقتی از تلويزيون مسابقات وزنه برداری رو تماشا می کردم خوشم می آمد و به اين فکر ميکردم که چرا فقط پسرا اين ورزش را انجام می دهند و فرقی که بين پسر و دختر نيست چرا من اين ورزش را انجام ندهم.
بعدا يک روز در جامعه ايرانيان در لندن اطلاعيه باشگاهی را ديدم که آقای کاظم پنجوی که خود از قهرمانان آسيا است، مربی آنجا بود و با ايشان آشنا شدم و به تشويق ايشان اين ورزش را ادامه دادم.
اولين وزنهايی را که بلند کردی چند کيلو گرم بود؟
۱۵ کيلو گرم تک ضرب و در حرکت دو ضرب ۳۰ کيلو گرم.
آيا احساس کردی که زورت زياد هست که بتوانی وزنه بلند کنی؟
( می خندد ) بله
زورگو که نيستی؟
با خنده می گويد نه فقط به وزنه ها زور می گويم.
حالا چند کيلو رو بلند ميکنی؟
در حرکت يک ضرب ۶۵ کيلو و در حرکت ۲ ضرب ۸۰ کيلو.
آيا به غير از تو دختری ديگه هم در باشگاه بود؟
نه در آن موقع من اولين بودم.
آيا دوست داری که در ايران اين امکان وجود داشت که تيم ملی دختران بود و تو برای ايران مقام می آوردی تا برای انگلستان؟
بله ، اين آرزوی من هست.
تا کنون موفق به کسب چه مقام هايی شده ای؟
در مسابقات قهرمانی وزن زير ۱۸ و ۲۳ سال انگلستان، من مقام اول را کسب کردم که در گلاسگو برگزار شد و موفق به عضويت در تيم ملی انگلستان شدم.
مسابقه بعدی کی و کجاست؟
در سال ۲۰۰۴ در استراليا مسابقه جام کشورهای مشترک المنافع است که من هم شرکت می کنم.
هم اکنون آمادگی بدنی ات چطور است؟
متاسفانه آمادگی بدنيم به خاطر ضربديدگی در زانو خوب نيست ولی داره بهتر می شود.
آيا از ديد علمی هم به اين ورزش فکر کردی؟
بله و بايد بگم بر عکس نظر خيلی ها اين ورزش هيچگونه ضرری برای بدن ندارد.
چرا اين ورزش در بين دختران ايرانی طرفدار ندارد؟
به دليل اينکه همه فکر می کنند که اين ورزش باعث کوتاهی قد می شود. به نظر من هر ورزشی را اگر از راه صحيح انجام دهيم هيچ ضرری ندارد.
نخستين مدالی را که گرفتی کی و کجا بود؟
در مسابقات جوانان لندن در سال ۲۰۰۱ بود و پس از آن در مسابقات مدارس انگلستان بود که من اول شدم و با تيم ايرلند به اتريش رفتم و در مسابقات بين المللی شرکت کردم.
روزی چقدر تمرين ميکنی؟
بعد از برگشتن از کالج به باشگاه ميروم و تقريبا روزی چهار ساعت تمرين می کنم.
خاطره خوب چی داری؟
اولين سفرم به آلمان، که چون اولين سفرم با تيم بود، برام خيلی جالب بود.
بدترين خاطره؟
خوشبختانه ندارم.
آيا تعصب جهت گرفتن مدال داری؟
نه من بيشتر در فکر اين هستم که پيشرفت و تجربه خودم را افزايش دهم.
نظر خانواده ات در مورد اين رشته ورزشی چيه؟
آنها از همه نظر مرا حمايت می کنند
نظر دوستانت چيه؟
برای آنها بسيار جالب هستش و آنها هميشه مرا تشويق می کنند و از من درباره اين رشته سوال می کنند.
چه پيامی برای جوانان داری؟
اگر علاقه به اين ورزش داريد، حتما شروع کنيد و نگران هيچ چيز نباشيد حتی هيکلتان.
آيا پس از ازدواج هم اين ورزش را ادامه خواهی داد؟
اين ورزش عشق من است و حتما آن را ادامه می دهم.
آيا تا حالا عاشق شدی؟
با خنده : نه
اگر کسی را که دوست داری و عاشقش هستی بهت بگه که به اين ورزش ديگه ادامه نده، چيکار ميکنی؟
من ادامه می دهم و ورزشم را انتخاب می کنم.
از چه محيطی خوشت می آيد؟
محيطی آرام
چه موسيقی را گوش ميدهی؟
موسيقی ملايم و آرام، مخصوصا ايرانی.
نظرت در مورد همسر ايرانی يا خارجی چيه؟
برای من اخلاق مهمتره و فرق نداره. ولی ايرانيها در بعضی مسائل خيلی افراط می کنند.
در زندگی از روی احساس تصميم می گيری يا از روی منطق؟
منطق.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:15 توسط : امین
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384
عشق و ديوانكي
در زمانهای بسيار قديم وقتی هنوز پای بشر به زمين نرسيده بود .
فضيلت ها وتباهی ها در همه جا شناور بودند .
آنها از بيکاری خسته و کسل شده بودند.
روزی همه فضايل و تباهی ها دورهم جمع شدند، خسته تر و کسل تراز هميشه !!
ناگهان ذکاوت ايستاد و گفت :بياييد يه بازی کنيم مثلآ قايم باشک.
همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگی فوراً فرياد زد من چشم ميگذارم من چشم ميگذارم.
واز آنجايی که هيچ کس نمی خواست به دنبال ديوانگی بگرده همه قبول کردند او چشم بگذارد وبه دنبال آنها بگردد.
ديوانگی جلوی درختی رفت و چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد 1...2...3
همه رفتند تا جايی پنهان شوند.
لطافت ,خود را به شاخ ماه آويزان کرد.
خيانت ,داخل انبوهی از زباله پنهان شد.
اصالت ,در ميان ابرها مخفی شد.
هوس ,به مرکز زمين رفت.
طمع ,داخل کيسه ای که خودش دوخته بود رفت .
و ديوانگی مشغول شمردن بود, 79...80...81...
همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصميم بگيرد.
در همين حال ديوانگی به پايان شمارش ميرسيد .95... 96... 97...
هنگامی که ديوانگی به 100 رسيد عشق پريد و در بين يک بوته گل رز پنهان شد.
ديوانگی فرياد زد دارم ميام و اولين کسی که پيدا کرد تنبلی بود وسپس لطافت را يافت
که به شاخ ماه آويزان بود.
دروغ ته درياچه ,هوس در مرکز زمين ,يکی يکی همه را پيدا کرد به جزعشق .
او از يافتن عشق نااميد شده بود.
حسادت درگوشهايش زمزمه کرد :تو فقط بايدعشق را پيدا کنی واوپشت بوته گل رزاست.
ديوانگی شاخه ای را از درخت کند و با شدت وهيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو کرد
ودوباره ودوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد ,عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود از ميان انگشتانش قطرات خون جاری بود.
شاخه به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جايی را ببيند.
او کور شده بود.
ديوانگی گفت: ای وای من چه کردم من چه کردم, چگونه ميتوانم تورا درمان کنم؟
عشق پاسخ داد: تو نمی توانی مرادرمان کنی اما اگر می خواهی کاری بکنی , راهنمای من شو.
و اينگونه بود که عشق کور شد و ديوانگی همواره همراه اون.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:13 توسط : امین
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384
Chand kalame harfe hesab ba dokhtara bakhshe2
کارهای آزار دهنده ی دخترها۲٬
من همیشه حامی دخترا بودم و هستم ولی حمايت کردن دليل بر اين نميشه که ما بيايم چشم خودمون رو بر روي ايرادهاي اساسي که خيلي از دخترها دارن ببنديم. دخترها راه خيلي خيلي درازي براي رسيدن به "برابري" جلوي روشونه که بايد اين مسير دشوار رو تقريبا بدون کمک ديگران طي کنند. اولين قدم در راه رسيدن به "برابري" اينه که دخترها شروع به بازبيني رفتارهاشون کنند و نقاط ضعف خودشون رو بشناسن و سعي در اصلاح اونها کنند. اون وقته که ميتونند احترام پسرها رو بدست بيارن و ديگه کسي به اونها به عنوان موجوداتي صرفا جنسي و يک بار مصرف نگاه نکنه
خب, من الان نميخوام اين بحث رو بيشتر از اين باز کنم بعدا در يک فرصت مناسبتر که زمينه مطرح کردن اين موضوعات فراهم شد در موردشون با دقت و حوصله بيشتري صحبت ميکنم. الان ميخوام به عنوان يه نقطه شروع, در مورد 10 کار نسبتاً آزاردهنده که دخترها انجام ميدن و شايد خودشون هم متوجهش نباشن, صحبت کنم. توي اين قسمت پنج تاشون رو ميگم و بقيه رو ميزارم واسه قسمت بعدي در ضمن دختر خانوم ها زود قضاوت نکنین، عینه همین موضوع رو واسه پسر ها هم آماده کردم
: ببينيد, بعضي از دخترها واقعاً با هيچ پسري دوست نميشن و عقيدشون براي خودشون محترم؛ اما من هيچ وقت نفهميدم که بقيه چرا انقدر اصرار دارن که خودشون رو جزو قديسين و ملائکه جا بزنن؟! بابا, ما که هممون خر نيستيم, انقدر شعور داريم که وقتي يه دختري سه سوت با ما دوست شده, حتماً قبل از ما با چند نفر ديگه هم دوست بوده که حالا خجالتش ريخته و موقع حرف زدن با ما قرمز و آبي نميشه. البته بعضي از دخترها, میگن که پسرها ظرفيت شنيدن حرف راست رو ندارن. اما من فکر ميکنم که الان زمانه پيشرفت کرده و پسري که از دوست دخترش انتظار داره که قبلاً با هيچ کس دوست نبوده باشه, بايد احتمالاً از پشت کوه اومده باشه. شما راستشو بگين, پسره اگه آدم باشه درک ميکنه؛ اگه هم نباشه که ولش کنيد. پاکدامني يعني صداقت , نه بي تجربه بودن
: ببينيد, من نميفهمم چرا دخترها اصولاً چشم ندارن همديگه رو ببينند؟ همش دارن همديگه رو چک ميکنن که يه ايراد کوچيک تو همديگه پيدا کنند و پرچمش کنن ! حالا اومديم و رنگ کيف يه دختري به رنگ مانتوش نميخورد دليلي نداره با انگشت به يه پسر نشونش بدين و بزارين کف دستش. انقدر از حرف زدن, راه رفتن, لباس پوشيدن و رفتار بقيه دخترها ايراد نگيريد؛ اونم جلوي يه پسر. بخدا زشته ! ما پسرها اين چيزا رو خيلي مراعات ميکنيم, مثلاً گاهي وقتا من فکر ميکنم اين پسرها چقدر با معرفتن که وقتي تو يه مهموني زيپ شلوار يه پسري باز باشه, واسه اينکه بقيه بو نبرند, به موبايلش زنگ ميزنن و بهش ميگن. حالا واي به روزيکه دکمه بلوز يه دختري افتاده باشه؛ بقيه دخترها موبايل برميدارن به همه خبر ميدن به جز همون بيچاره
اين يکي درد مشترک همه پسرهاست؛ کافيه جلوي دوست دخترشون, اسم يه دختر ديگه رو بيارن تا براي يه هفته خوراک جنگ و دعوا فراهم بشه. بابا, درسته ميگن پسرها در مقابل جنس دختر ضعيفن, اما بخدا ما انقدر کنترل روي خودمون داريم که وقتي يه دختر خوشگل می ببينيم, شمارو ول نکنيم و نريم سراغ اون. يه خورده هم به ما اعتماد داشته باشين, راه دوري نميره. هم خودتون رو الکي شکنجه نميدين, هم اينکه احترام ما رو نسبت به خودتون اضافه ميکنين. اگه قرار باشه که دوست دختر آدم هم مثل مادر آدم دم به ساعت بهش گير بده و هي مراقبش باشه؛ آدم ديونست با يه دختر دوست بشه؟! همين کارا رو ميکنيد که مردم ميرن سراغ عرفان و زهد و قيد هرچي دختر رو ميزنن
من نميدونم, اين کمبود محبت و عدم احساس امنيت تو دخترها از کجا مياد؟ کافيه يه حرف نازکتر از گل بهشون بگي تا يه هفته گريه زاري راه بندازن. باور کنيد که پسرها خودشون هزارتا بدبختي دارن, شما ديگه به بدبختيهاشون اضافه نشين. اکثر دخترها از دوست پسرشون به عنوان سنگ صبور استفاده ميکنن, ساعت 8 شب از دانشگاه که ميايم, زنگ ميزنن و يه ساعت راجع به مشکلات ريز و درشت خودشون حرف ميزنن و آه و ناله ميکنن و تا کلي باهاشون حرف نزني و لوسش نکني و دلداريش ندي, راضي نميشن. تاحالا شده از يه پسر بپرسين عزيزم, تو خونه مشکلي نداري؟ چرا چشمات انقدر قرمزه؟ چرا رنگت پريده؟ چرا صدات گرفته؟ من نميگم که مشکلاتتون رو به ما نگين, اما يه خورده هم از حال ما بپرسين
من اين کتاب مردان مريخي و زنان ونوسي رو نخوندم (فقط جلد و پشت جلدش رو خوندم), اما لازم نيست آدم اين کتاب رو خونده باشه تا متوجه بشه اين دخترها چقدر نامفهوم و قاطي پاتي حرف ميزنن. نميدونم واقعاً انقدر سخته که آدم منظورش رو واضح و روشن بگه؟! سه ساعت و نيم حاشيه ميرين و آسمون و ريسمون رو به هم مي بافین تا ما متوجه بشيم که هفته ديگه تولدتونه و بايد براتون کادو بخريم. خب, يک کلمه بگين "هفته ديگه تولدمه, کادو يادت نره!". باور کنيد, نه ما ناراحت ميشيم, نه شما از چشممون ساقط ميشين. يه مدل بدترش هم اينه که دخترها موقع حرف زدن, ناگهان مجموعه ای از آدمهاي جديد رو بدون هيچ توضيحي ميارن وسط و ما رو گيج ميکنن, مثلاً "پريروز با لادن و سارا و مهناز رفته بوديم پاساژ گلستان, سعيد رو ديديم. مهناز انقدر عصباني شد که بعدش ...". جالبه که پسر بيچاره قبلا به هيچ عنوان هيچ کدوم از اين اسمها رو نشنيده بوده! بعد دخترها ميگن پسرها مارو درک نميکنن. خوب بابا, دوکلمه بعد از هر اسم بياين و توضيح بدين که اينا کي هستن و چه ربطي به هم دارن. مثلاً "ديروز با لادن (دختر خالم) و سارا (همکلاسي دانشگام) و مهناز (همسايمون) رفته بوديم پاساژ گلستان, سعيد (دوست پسر قبلي مهناز که به سختي و با دعوا مرافعه بهم زده بودن) رو ديديم, مهناز (همسايمون, براي يادآوري بيشتر) انقدر عصباني شد که بعدش...". اينجوري حداقل ما هم ميفهميم که چي دارين ميگين
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:11 توسط : امین
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384
eshgh yani in
عشق یعنی چه؟
مدت هاست که سوالی در گوشه ذهنم جا خوش کرده و امروز
می خواهم آن سوال را از تو بپرسم.
می دانی عشق يعنی چه؟و اصلا می دانی کلمه عشق از کجا آمده؟
عشق از کلمه عشقه گرفته شده وعشقه گياهی است در هند که اگر بر
هر گياهی حتی بر درختی تنومند بپيچد،آن را از پای در خواهد آورد.
و امروز من آن درختی هستم که عشق تو پيچک وار گردش پيچيده
و در تمام وجود او ريشه دوانده و يقين دارم که روزی او را از پای در
خواهد آورد.
و امروز وصيت می کنم که بعد از مرگم چشمانم را باز بگذارند و مرا
در کفن سياهی بپيچند.
و تواما بعد از مرگم به ديدارم بيا تا با ديدن چشمان بازم دريابی که
چشم انتظار تو از دنيا رفته ام، وبا ديدن رنگ سياه کفنم بدانی که
هر چه سياهی و تباهی بوده کشيده ام.
و بعد از مرگم سينه ام را بشکاف و قلبم را بيرون بياور تا آن خانه
را که از عشق برايت بناکرده بودم و گرداگردش حصاری از محبت
کشيده بودم، ببينی و اگر آن حصار را شکسته يافتی
تعجب نکن و بدان که تو به دست خود آن را شکستي.وقلبم را با
دستانت لمس کن تا بدانی که حتی بعد از مرگم نيز از شوق نوازش
دستانت می تپد و اگر قلبم را گرم يافتی بدان که از عشق تو
گرما می گيرد.
و دستم را در ميان دستانت بگير تا سردی آن را خوب حس کنی.و
مپندار که بعد از مرگم ريشه های عشق تو در وجودم خواهد خشکيد.
و پس از آنکه مرا دردل خروارها خاک سياه مدفون ساختی، بر
سنگ مزارم بنويس:
زير اين سنگ کبود
در دل خاک سياه
می درخشد دو نگاه
که به ناکامی از اين محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه
عنوان:نيروی عشق
روزگاري در جزيره اي دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبي و خوشي زندگي مي كردند
خوشبختي. پولداري. عشق. دانائي. صبر.غم. ترس.......هر كدام به روش خويش مي زيستند .تا
اينكه يك روز دانائي به همه گفت: هر چه زودتر اين جزيره را ترك كنيد زيرا به زودي آب اين
جزيره را خواهد گرفت اگر بمانيد غرق مي شويد.
تمام احساسها با دستپاچگي قايقهاي خود را از انبارهاي خانه هاي خود بيرون آوردند وتعميرش
كردند.همه چيز از يك طوفان بزرگ شروع شدوهوا به قدري خراب شد كه همه به سرعت سوار
قايقها شدندوپارو زنان جزيره را ترك كردند.
در اين ميان عشق هم سوار قايقش بود اما به هنگام دور شدن از جزيره متوجه حيوانات جزيره
شدكه همگي به كنار جزيره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودند و نمي گذاشتند كه او سوار
بر قايقش شود.
عشق به سرعت برگشت و قايقش را به همه حيوانات و وحشت زنداني شده سپرد.
آنها همگي سوار شدند و ديگر جائي براي عشق نماند.!!!!!!!!!
قايق رفت و عشق تنها در جزيره ماند. جزيره هر لحظه بيشتر به زير! آب ميرفت و عشق تا
زیر گردن در آب فرو رفته بود.
او نمي ترسيد زيرا ترس جزيره را ترك كرده بود. فرياد زد و از همه احساسها كمك خواست.
اول كسي جوابش را نداد. در همان نزديكي قايق ثروتمندي را ديد و گفت:ثروتمندي عزيز به من
كمك كن ثروتمندي گفت: متاسفم قايقم پر از پول و شمش و طلاست و جائي براي تو نيست.
عشق رو به (غرور) كرد وگفت: مرا نجات مي دهي؟
غرور پاسخ داد: هرگز تو خيسي و مرا خيس ميكني.
عشق رو به غم كرد و گفت: اي دوست عزيز مرا نجات بده
اما غم گفت: متاسفم دوست خوبم من به قدري غمگينم كه ياراي كمك به تو را ندارم بلكه خودم
احتياج به كمك دارم.
در اين حين خوشگذراني وبيكاري از كنار عشق گذشتند ولي عشق هرگز از آنها كمك نخواست.
از دور شهوت را ديد و به او گفت: آيا به من كمك ميكني؟ شهوت پاسخ داد البته كه نه!!!!!
سالها منتظر اين لحظه بودم كه تو بميري يادت هست هميشه مرا تحقير مي كردي همه مي گفتند
تو از من برتري ، از مرگت خوشحال خواهم شد
عشق كه نمي توانست نا اميد باشد رو به سوي خداوند كردو گفت :خدايا مرا نجات بده
ناگهان صدائي از دور به گوشش رسيد كه فرياد مي زد نگران ن! باش تو را نجات خواهم داد.
عشق به قدري آب خورده بود كه نتوانست خود را روي آب نگه دارد و بيهوش شد.
پس از به هوش آمدن خود را در قايق دانائي يافت
آفتاب در آسمان پديدارمي شد و دريا آرامتر شده بود. جزيره داشت آرام آرام از زير هجوم آب
بيرون مي آمد و تمام احساسها امتحانشان را پس داده بودند عشق برخواست به دانائي سلام
كرد واز او تشكر كرد.
دانائي پاسخ سلامش را داد وگفت: من شجاعتش را نداشتم كه به نجات تو بيايم شجاعت هم كه
قايقش از من دور بود نمي توانست براي نجات تو بياید تعجب مي كنم تو بدون من و شجاعت
چطور به نجات حيوانات و وحشت رفتي؟
هميشه ميدانستم درون تو نيروئي هست كه در هيچ كدام از ما نيست تو لايق فرماندهي تمام
احساسها هستي. عشق تشكر كرد و گفت: بايد بقيه را هم پيدا كنيم و به سمت جزيره برويم ولي
قبل از رفتن مي خواهم بدانم كه چه كسي مرا نجات داد؟؟ دانائي گفت كه او زمان بود.
عشق با تعجب گفت: زمان؟؟!!!!!
دانائي لبخندي زد وپاسخ داد: بله چون اين فقط زمان است كه مي تواند بزرگي و ارزش عشق
را درك كند.
می دوني دوستت دارم!!!
من تو رو دوستت دارم خوب می دونی.جمله دوستت دارم رو روزی صد بار توی چشمام می خونی
شب می شه چشمامو من می بندم و توی خيال سر رو شونه های گرمت می ذارم.
اگه دنيا رو به جای تو به من هديه بدن همه دنيا رو حتی من زير پا می ذارم
من فقط تو رو می خوام خوب می دونی اما ای کاش می تونستی تا هميشه بمونی
نه،خدايا چی می گم منو ببخش اين منم که بعد چند وقت تو رو تنها می ذارم
اما اون روز مطمئن باش که دارم همه اون آرزو ها رو زير پا می ذارم
آرزوی من محاله می دونم موندنم با تو خياله می دونم
می دونم يه روز تو هم منو فراموش می کنی شبا جای التماس چشم من
به صدای التماس ديگری گوش می کنی
می دونم من می رم و برات می شم يه خاطره.اونی که هيچ وقت بهت نگفت چقد دوستت داره
اما به جون خودم،جون خودت من تو رو دوستت دارم تا هميشه
ولی خوب چی کار کنم چاره ای نيست رفتن راهی به جز اين نمی شه
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:8 توسط : امین
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384
Chand kalame harfe hesab ba dokhtara
تو قسمت قبلی در مورد کارهای آزار دهنده ی دخترها يه مقدمه نوشتم و پنج تا شونو توضيح دادم. اون پنج تای اولی در دو چيز با هم مشترک هستن, اول اينکه نسبتاً عمومی هستند و دوم اينکه براي پسرها قابل تحمل ترند يعنی اينکه اگه دختری يکی دوتا از اين اشکالات رو داشته باشه, خيلی هم مساله مهمی نيست؛ بالاخره همه آدمها که بی عيب و نقص نيستن و کسی هم همچين انتظاری نداره. اما اين پنج تای بعدی, خيلی جدی هستن! خوشبختانه درصد ناچيزی از دخترها اين اشکالات رو دارن. اگه شما هم اين اشکالات رو دارين, بد نيست به فکر عوض کردن خودتون باشين. اگه هم تو روابطتون با پسرها مشکل دارين, شايد بدليل داشتن يکی از اين ايرادها باشه
: اصطلاحات ديگه ای هم برای اين موضوع وجود داره از قبيل "کنه بودن" و "سريش بودن". بعضی وقتها آدم يه اشتباهی ميکنه و به يه دختري نزديک ميشه و اون خانم با عرض معذرت, کنه از آب در مياد. اونوقته که يکی از بدترين کابوسهای زندگی هر پسری شروع ميشه. خانم "بادکش" همه جا حضور محسوس يا نامحسوس داره. هر جا ميرين و با هر کی حرف ميزنين, ايشون خبر دارن. ميدونن تو جيبتون چقدر پول دارين و مثلاً چند جفت جوراب دارين. توی همه برنامه هاتون ايشون خودشونو از قبل دعوت کردن و هر 15 دقيقه يه بار زنگ ميزنن که چک کنن که شما کجا هستين. خدا رو شکر که اينجا هنوز تکنولوژی جاسوسی پيشرفت نکرده, وگرنه ميشد انتظار استفاده از دوربين مخفی و ميکروفن مخفی و مکانيابهای ماهواره ای رو از طرف ايشون براي کنترل لحظه به لحظه شما هم داشت. خلاصه به وضعيتی ميرسين که آرزو ميکنين که فقط 24 ساعت ازش خبری نشه, ولي افسوس
دن : درسته که ميگن دختر بايد حساس و لطيف و مهربون باشه, اما ديگه نه به اندازه بعضی از اين دخترها ! خانم از صبح که بيدار ميشن شروع به اشک ريختن و آه کشيدن برای کودکان گرسنه آفريقا, سوراخ لايه اوزون, نسل در حال انقراض خرسهای پاندا و خلاصه هر موضوع قابل تصوری ميکنه. از همه بدتر اينکه از دوست پسرشون هم انتظار دارن که در اين غمهای عظيم و جانکاه باهاشون شريک بشن و واي بروزی که از دهن پسر بيچاره يه حرف عاقلانه در اين مايه ها دربياد : "خوب زندگی اينه ديگه, همه جا بدبختي هست! " پسر بيچاره تبديل ميشه به هيولا, دراکولا و گودزيلا. به نظر من يه لحظه موندن کنار چنين دختری از يه عمر زندگی با گودزيلا سخت تر و وحشتناکتره. با اين نوع دختر نه ميشه فيلم ديد, نه باهاش راجع به يه موضوع جدي صحبت کرد و نه اينکه در زندگی بهش اتکا کرد. همش آه و ناله و گريه... باور کنيد آخرين چيزي که پسرها توش مهارت دارن, آروم کردن دختريه که داره گريه ميکنه. ما حاضريم فحش و ناسزا بشنويم اما اشک کسي رو نبينيم. هر کاري ميکنيد, گريه نکنيد
ا : راستش من ميدونم نوشتن اين يکي خيلي برام دردسر درست ميکنه, اما مينويسمش. ببينيد, ما عقده تلفن حرف زدن, تو خيابون راه رفتن و کافي شاپ رفتن با دخترها رو نداريم. اين کارا رو با يه پسر هم ميشه انجام داد و تازه نه ديگه کسي بهمون گير ميده و نه مجبوريم همه صورت حسابها رو تنهايي پرداخت کنيم. تعارف که نداريم, پسرها هر چقدر هم که بخوان پاک و رومانتيک به شما نگاه کنن, آخرش انتظار دارن که يه حداقلهايي از نيازهاي جنسيشون هم برآورده بشه. من نميگم که همه پسرها از همه دخترها انتظار سکس کامل دارن, اما به نظر من اين انتظار که دوست پسرتون بخواد شما رو ببوسه کاملاً (تاکيد ميکنم, کاملاً) طبيعي, انساني و بجاست. (به شرع و قانون کاري نداريم, چون قبلاً هم گفتم که داشتن دوست دختر و دوست پسر يه جور قبول ريسک رفتن به جهنمه) اگه فکر ميکنيد که يه پسر مياد و خودشو مثلاً سه ماه بخاطر شيرقهوه و حرف زدن خشک و خالي معطل شما ميکنه, بايد بگم که اشتباه ميکنيد
: ببينيد, دو عبارت هست که با هم اشتباه گرفته ميشه "زياد حرف زدن" و "زيادي حرف زدن". بعضي از آدمها زياد حرف ميزنن, اما حرفهايي که ميزنن کاملاً با ارزشن و مردم حرفاشونو رو هوا ميقاپن و بقول معروف از شنيدن يا خوندنشون سير نميشن. من دخترهايي رو ميشناختم که زياد حرف ميزدن و آدم اصلاً در کنارشون احساس خستگي نميکرد. اما متاسفانه پديده اي داريم به نام "زيادي حرف زدن" که خيلي وحشتناکه. بعضي از خانمها اين خاصيت رو دارن که ميتونن بي وقفه در مورد "هر موضوعي" به مدت 48 ساعت سخنراني کنن! کل مطالب اين خانمها عبارت است از حاشيه رفتن در مورد موضوعاتي که حتي ارزش فکر کردن هم ندارند, غيبت کردن و پشت ديگران بدگويي کردن و از همه بدتر, تعريف کردن کليه اتفاقات عمرشون, از زمان تولد تا حدود 20 دقيقه قبل با ذکر تمام جزئيات!!!! من نميخوام حالا خودم متهم به "زيادي حرف زدن" بشم, براي همين اين موضوع رو زيادي کشش نميدم, فقط اينو بگم که يه کاري کنيد که پسرها با علاقه به حرفاتون گوش بدن, نه اينکه موقعي که شما دارين حرف ميزنين به درو ديوار نگاه کنن و يا اينکه مثلاً گوشي تلفن رو بزارن روي ميز و شما يه ساعت براي هوا حرف بزنيد
: اين بدترين و وحشتناک ترين ايراديه که يه دختر ميتونه داشته باشه. بزارين براتون توضيح بدم که يعني چي ؛ ببينيد, بعضي از دخترها فکر ميکنند که چون خودشون دخترن و ما پسريم, پس ما هميشه در مقابلشون ضعف داريم. در حالي که اصلاً اينجوري نيست. از دختر بودن خودتون سوء استفاده نکنيد, دليلي نداره که بخاطر اينکه با پسري دوست هستين سرش منت بزارين و براش افاده بياين يا اينکه هر روز قهر و آشتي کنيد و يا سرکوفت بقيه رو بهش بزنيد. پسرها خيلي راحت به نقطه جوش ميرسن و اونوقت چهره اي رو از خودشون نشون ميدن که همه رو به تعجب ميندازه... از همه بدتر دخترهايي هستن که از آدم سوء استفاده مالي و يا عاطفي ميکنن. هر روز 500 تا خورده فرمايش و دستور از طرف خانم صادر ميشه که پسر بدبخت مجبور به اجراشونه. هر جا ميرن, رستوران يا کافي شاپ, صورت حساب به عهده پسر بيچارست حتي اگه پيشنهاد رستوران رفتن از طرف دختر باشه ! الان نميخوام در مورد قاعده پرداخت صورت حساب صحبت کنم, اما هر آدم با شعوري اينو ميدونه که صورت حساب رو کسي پرداخت ميکنه که دعوت رو انجام داده؛ اين قاعده در روابط دختر و پسر هم بايد رعايت بشه. شايد دوست پسر ساده و هالوي شما ندونه, اما من که ميدونم شما اگه بيشتر از اون نه, ولي به اندازه اون دارين از کل اين رابطه لذت ميبرين, پس چرا بايد همه مخارج و فشارها روي يک نفرتون باشه؟
خب, اين مطلب هم به انتها رسيد. لازمه باز هم يادآوري کنم که منظور من اين نبود که همه دخترها اين 10 تا ايراد رو دارن. خيلي از دخترها پيدا ميشن که قبل از اينکه دوست دختر آدم باشن, دوستش هستن و واقعاً انسانهاي نمونه اي هستن. توي هر جنسيتي خوب و بد پيدا ميشه, من فقط سعي کردم اشکالاتي رو که در جنس دختر بيشتر خودشونو نشون ميدن رو براتون بنويسم. به زودي هم مطلبي تحت عنوان 10 ايراد اصلي پسرها رو براتون مينويسم که ببينيد بعضي از ايرادهاي پسرها چقدر بدتر از ايرادهاي دخترهاست
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:59 توسط : امین
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384
nakon nakon makhsoode aghayan kheili ghadimiye vali bahale man ke doosesh daram
شش سال اوّل زندگی:
• گريه نکن
• شيطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پیپی نکن
• مامانت رو اذيّت نکن
• روی ديوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پريز برق نکن
• دمپايی بابا رو پات نکن
• به خورشيد نگاه نکن
• شبها تو جات جيش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بیتربيته بازی نکن
• اسباببازیها رو تو دهنت نکن
• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن
۲- دوره ي دبستان:
• موقع رفتن به مدرسه دير نکن
• پات رو تو جاميزی نکن
• ورقهای دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• تخته پاککن رو خيس نکن
• حياط مدرسه رو کثيف نکن
• با دخترها شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن
• دست تو کيف بغل دستيت نکن
• تختهسياه رو خطخطی نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچپچ نکن
• ATARI بازی نکن
۳- دوره ي راهنمايی:
• ترقّه بازی نکن
• SEGA بازی نکن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
• تو کوچه فوتبال بازی نکن
• دست تو جيبت نکن
• با مامانت کلکل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس لختی تماشا نکن
• با بچّههای بیادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن
۴- دوره ي دبيرستان:
• با کامپيوتر بازی نکن
• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن
• عصرها دير نکن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• تو خيابون دنبال دخترها نکن
• مردمآزاری نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فيلم بد نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشمچرونی نکن
۵- دوره ي دانشگاه:
• رشتهای رو که دوست داری انتخاب نکن
• ۲۴ ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غيبت نکن
• با دختر شمسیخانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خيابونها رو متر نکن
• تو سياست دخالت نکن
• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
• شب برای شام دير نکن
• با مأمور پليس کلکل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
• موبايلت رو Reject نکن
• استادت رو اُسگل نکن
• حذف پزشکی نکن
• آستين کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن
۶- دوره ي سربازی:
• موهات رو بلند نکن
• روت رو زياد نکن
• از اوامر سرپيچی نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• غيبت نکن
• به آينده فکر نکن
• درگيری ايجاد نکن
• به فرمانده بیاحترامی نکن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن
• با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن
• اعتراض نکن
• با دختر شمسی خانوم نامهنگاری نکن
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن
۷- دوره ي شوهر بودن:
• با زنت شوخی نکن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نکن
• به زنت خيانت نکن
• با دوستانت الواتی نکن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن
• به زنهای ديگه نگاه نکن
• موبايلت رو قايم نکن
• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
• پولت رو خرج دوستات نکن
• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
• غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن
• ريسک نکن
• بدون اجازهء زنت هيچ کاری نکن
۸- دوره ي پدر بودن:
• بچّه رو تنبيه نکن
• به بچّه بیتوجّهی نکن
• بچّهت رو با بچّههای ديگه مقايسه نکن
• به بچّه توهين نکن
• بچّه رو از بازی منع نکن
• بچّهت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشويق نکن
• با بچّه کلکل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
• به مادر بچّه بیتوجّهی نکن
• بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن
• آزادی بچّه رو محدود نکن
• به حلالزاده بودن بچّه شک نکن
• از خواستهای بچّه چشمپوشی نکن
• جلوی بچّه با مادر بچّه ... نکن
۹- دوره ي پيری:
• برای بچّههات مزاحمت ايجاد نکن
• نوههات رو لوس نکن
• با پيرزنهای ديگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جوونی نکن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
• با زنت بیوفايی نکن
• از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتی نکن
• لباس شاد تنت نکن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
• تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسيدی، نصيحت نکن
• به آينده فکر نکن
۱۰- دوره ي پس از مرگ !
• حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت میخواد بکن...
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...بکن
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:54 توسط : امین
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384
AHAI KHOSHKELE ASHEGH
آهای خوشگل عاشق
آهای عمر دقایق
آهای وصل به موهای تو سنجاق شقایق
آهای ای گل شب بو
آهای گل هیاهو
آهای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو
دلم لالهء عاشق
آهای بنفشهء تر
نکن غنچهء نشکفتهء قلبم را تو پر پر
من که دل به تو دادم
چرا بردی ز یادم
بگو با من عاشق چرا برات زیادم
آهای صدای گیتار
آهای قلب رو دیوار
اگه دست توی دستام نذاری خدانگهدار
خدانگهدار
دلت یاس پر احساسه آی مریم نازم
تا اون روزی که نبضم بزنه ترانه سازم
برات ترانه سازم که تو آهنگی و سازم
بیا برات می خوام از این صدا قفس بسازم
آهای خوشگل عاشق
آهای عمر دقایق
آهای وصل به موهای تو سنجاق شقایق
آهای ای گل شب بو
آهای گل هیاهو
آهای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو
دلم لالهء عاشق
آهای بنفشهء تر
نکن غنچهء نشکفتهء قلبم را توپرپر
من که دل به تو دادم
چرا بردی ز یادم
بگو با من عاشق
چرا برات زیادم
آهای صدای گیتار
آهای قلب رو دیوار
اگه دست توی دستام نذاری خدانگهدار
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:52 توسط : امین
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384
edameye dastane pesare khejalati ke roosh nemishod be dokhtare bege doosesh dare
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:47 توسط : امین
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384
Bazam ESHGH
مشکلی نیست که عشق ناتوان از غلبه بر آن باشد
دردی نیست که عشق ناتوان از درمان آن باشد
دری نیست که عشق ناتوان از گشودن آن باشد
رودی نیست که عشق ناتوان از برپایی پل بر آن باشد
دیواری نیست که عشق ناتوان از فروریختن آن باشد
گناهی نیست که عشق ناتوان از شستن آن باشد
مهم نیست غم تا کجا ریشه دوانده
تا کجا افق تیره و تار می نماید
گره زندگی تا کجا کور است بهم پیچیده
اشتباه تا کجا بزرگ می نماید
درک کافی از عشق نوشداروی تمام اینهاست
اگر بتوانی چنانکه باید عشق بورزی
شادترین و توا ناترین موجود در جهان خواهی بود .

There is no difficulty that enough LOVE
Will not conquer , No disease that enough love
Will not heal , No door that enough love
Will not open , No gulf that enough love
Will not bridge , No wall that enough love
Will not throw down , No sin that enough love
Will not redeem . . .
It makes no difference how deeply seated may be the trouble ,
How hopeless the outlook,
How muddled the tangle,
How great the mistake,…
A sufficient realizationof love will dissolve it all …. If only you could love enough ,
You would be the happiest and most powerful being in the world.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:43 توسط : امین
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384
Ashegh Boodan+Mashoughe Vagheyi+Osule Marefat
عـاشــق بـودن
عاشق بودن ؛ توانمند بودن در پذيرفتن ايده ها و واقعيت هاي نو است
عاشق بودن ؛ دانستن آن است که ديگري نيز آن چه که بوده باقي نمي ماند و تغيير آرام آرام او را دگرگون مي کند
عاشق بودن ؛ بخشيدن تا سرحد فقر است
والاترين هديه ها بين دوستان اعتماد است و درک متقابل ؛ و اين دو ارمغان عشق اند
عشق ايثار چيزي بيش از تمامي خود است
تنها در طلب لبخندي کوچک !!!
عاشق بودن ؛ ديدن نه تنها با چشم که با دل است
عاشق بودن ؛ پرورش بينشي در ژرفاي احساس خود و ديگري است
عاشق بودن ؛ درکي نيکو از پيوند ميان دو انسان است
عاشق بودن ؛ فدا کردن خود به تمامي است
آماده تا بگويي :
اينک من و
دوستت دارم بسيار و بسيار
نداي تمام وجودم
نه اينکه هر دم به رنگي درآيي و هر روز
نوايي ديگر ساز کني تا پذيرفته شوي
بکله چنان تغيير کني تا نور خوبي ها
ظلمت کمبودهايت را بپوشاند
Treza.M.Richerz
معـشـوق واقـعـي !
روزي پير معرفتي ، يکي از شاگردانش را ديد که زانوي غم بغل گرفته و گوشه اي غمگين نشسته است . نزد او رفت و جوياي حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بي وفايي يار صحبت کرد و اين که دختر مورد علاقه اش به او جواب منفي داده و پيشنهاد ازدواج ديگري را پذيرفته است . شاگرد گفت که سالهاي متمادي عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد ديگر او احساس مي کند بايد براي هميشه با عشقش خداحافظي کند .
استاد پير با تبسم گفت : اما عشق تو به دخترک چه ربطي به او دارد ؟"
شاگرد با حيرت گفت : ولي اگر او نبود اين عشق و شور و هيجان هم در وجود من نبود ؟!
استاد پير با لبخند گفت : چه کسي چنين گفته است . تو اهل دل و عشق ورزيدن هستي و به همين دليل آتش عشق و شوريدگي دل تو را هدف قرار داده است . اين ربطي به دخترک ندارد . هرکس ديگر هم جاي دختر بود تو اين آتش عشق را به سمت او مي فرستادي . بگذار دخترک برود! اين عشق را به سوي دختر ديگري بفرست .
مهم اين است که شعله اين عشق را در دلت خاموش نکني. معشوق فرقي نمي کند چه کسي باشد! دخترک اگر رفت ، با رفتنش پيغام داد که لياقت اين آتش ارزشمند را ندارد .
چه بهتر ! بگذار او برود تا صاحب واقعي اين شور و هيجان فرصت جلوه گري و ظهور پيدا کند ! به همين سادگي !!!
اصـول معـرفـت
روزي براي شيوانا خبر آوردند که در معبدي در ده مجاور ، فردي ادعا مي کند که استاد شيواناست و در س معرفت را او به شيوانا آموخته است.
شيوانا تبسمي کرد و گفت : " اگرچه اين استاد را نديده ام اما به استاد سلام برسانيد و بگوييد خوشحالم به همسايگي ما آمده است. همچنين به استاد بگوييد تعدادي از شاگردان جديدم را برايش مي فرستم تا در محضر او تلمذ کنند و درس معرفت را مستقيما از استاد بزرگ بگيرند."
سپس شيوانا چند تن از شاگردان جديد را به محضر استاد تقلبي فرستاد. استاد تقلبي چندين ماه هر روز عين حرف هايي را که شيوانا به بقيه مي گفت به شاگردان منتقل مي کرد و روز به روز نيز شاگردان ورزيده تر مي شدند. سرانجام بعد از هفت ماه نوبت به درس عملي راه رفتن روي آب رسيد. اين درس جزو يکي از مراحل پيشرفته درس هاي معرفت شيوانا بود .
در روز امتحان استاد تقلبي و شاگردانش و شيوانا و مريدانش به لب رودخانه آمدند . شيوانا بدون آنکه کلامي بگويد به استاد تقلبي تعظيمي کرد و به سوي رودخانه رفت و همراه مريدانش روي آب راه رفت و آن سوي رود در کرانه متوقف شد. شاگردان استاد تقلبي نيز يکي يکي از استاد رخصت گرفتند و به دنبال مريدان شيوانا روي آب راه رفتند و به آن سوي رودخانه رسيدند. نوبت استاد تقلبي رسيد. او هم به دنبال آخرين شاگرد وارد رودخانه شد. اما بلافاصله در آب فرورفت وجريان رودخانه او را با خود برد.
شاگردان هرچه تلاش کردند نتوانستند استاد تقلبي را نجات دهند.
يکي از مريدان از شيوانا پرسيد ، اگر او تقلبي بود پس چرا درس ها درست منتقل شد و شاگردانش توانستند از آب رد شوند؟!
شيوانا پاسخ داد: " در معرفت مستقل از عارف کار مي کند . اين عارف است که بايد سعي کند خودش را به معرفت برساند و اگر خودش را نرساند و دل به معرفت نسپارد به آن نمي رسد. استاد تقلبي گمان کرد جذابيت درس هاي شيوانا در خود شيواناست و همين باعث شکستش شد. حال آنکه به خاطر جذابيت مباحث معرفتي است که شيوانا دلنشين شده است . استادي که تفاوت اين دو را نفهمد تقلبي است."
آيـا مـرا بـاور داري !
مرا بـاور داري؟
چيزهايي راجع به زندگي وجود دارد که مي خواهم با تو در ميان بگذارم
به اندازه کافي قوي باش تا هر روز با دنيا روبه رو شوي
به اندازه کافي ضعيف باش تا بداني که نمي تواني همه کارها را به تنهايي انجام دهي
در برابر کساني که به کمکت احتياج دارند ؛ سخاوتمند باش
در برابر نيازهاي خود صرفه جو باش
به قدر کافي عاقل باش تا بداني که تو همه چيز را نمي داني
به قدر کافي نادان باش تا معجزه را باور کني
راضي به مشارکت شادي هايت باش
راهنما باش ، وقتي راه گم کرده را مي بيني
پيرو باش ، وقتي در ميان عدم اطمينان احاطه شده اي
اولين کسي باش که به رقيب پيروزت تبريک مي گويي
آخرين کسي باش که از همکلاسي ات که شکست خورده ، انتقاد مي کني
به هدف نهايي ات اطمينان داشته باش وقتي که راه را به اشتباه مي روي
کساني که تو را دوست دارند ، دوست بدار
کساني که تو را دوست ندارند ؛ دوست بدار ممکن است آنها تغيير کنند.
بالاتر از همه ؛ خودت باش!
خوشبخت باش و زندگي خوبي داشته باش
و هرگز هرگز هرگز ريسمان اميد را رها مکن !!!
پــــرده
گـوش کـن
يـک نفـر آنطرف پنجره بسته تو را مي خواند
و نسيـم ؛
لاي اين پـرده آويخته را مـي کاود تا تو را دريابـد
نـور خورشيد که از منزل پرمهر خدا آمده است
لب درگاه تـو ، در يک قدمي مـي ماند
قلـب اين پنجره از دست غم پرده به تنگ آمده است
پـرده را برداريم ، دل اين پنجره را باز کنيم
تا که آن نور سپيد به سلامي آرام
لب اين قفل گره خورده به چشمان تو را باز کند
گـوش کن !
يک نفر در تو ، تو را مي خواند
و خـدايت آرام ، در دل تنگ تو ، آهسته تو را مي کاود .....
"ماه ضـيافـت دلهـا بر تمامـي شمـا عزيزانـم مبــارک"
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:33 توسط : امین
شنبه دوازدهم شهریور 1384
Change to Human








ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:22 توسط : امین
شنبه دوازدهم شهریور 1384
Kash inkaro karde boodam
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم ".
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم.
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نميدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
اي کاش اين کار رو کرده بودم ...............ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:19 توسط : امین
شنبه دوازدهم شهریور 1384
Kissing types
|
|
 |
This is a sweet, comforting kiss. Gently and ever so lightly kiss your partner either on the eye lid or right next to the eyes. |
 |
A friendly, "I really like you" kiss. Often the preferred kissing method of a first date. With your hands on your partner's shoulders, gently brush your lips across her cheek. |
 |
 |
With your faces less than a breath away, open and close your eyelids against your partners. If done correctly, the fluttering sensation will match the one in your heart. |
 |
Experiment with this fun kiss. Put a small piece of ice in your mouth, then open mouth and kiss your partner, passing them the ice with your tongue. It's an erotic and sensual french kiss with a twist of cold. |
 |
With your faces less than a breath apart, gently rub your noses together. |
 |
Gently sip and suck the earlobe. Avoid louder sucking noises as ears are sensitized noise detectors. |
 |
The kiss involving the tongue. Some call this the "Soul Kiss" because the life and soul are thought to pass through the mouth's breath in the exchange across tongues. |
 |
The "motherly" kiss or "just friends" kiss. The forehead kiss can be a comforting kiss to anyone. Simply brush your lips lightly across the crown of their head. |
 |
An erotic and romantic gesture. It may tickle, but relax and enjoy it! To give a toe kiss by gently suck the toes and then lightly kissing the foot. It helps to gently massage the base of the foot while performing the kiss. |
 |
The object is not to draw blood, but to gently leave a mark that will prove your interlude was not a dream. This is often included in erotic foreplay. |
 |
Gently raise her hand to your lips. Lightly brush your lips across the top of her hand. Historically this kiss was performed with a bow, which showed deference to a lady. |
 |
Get a cold drink and put some in your mouth. Have your partner gets a hot drink and puts some in their mouth. You then French kiss leaving a sensational feeling. |
 |
Send your lover a kiss in a love letter by writing the letter x several times in a row at the bottom of a letter such as XXXXX. |
 |
Surprise your lover by capturing them with a gentle holiday kiss under the mistletoe. This is also a good method for shyer individuals to steal a kiss from a potential lover. |
 |
Come up behind the person you want to kiss. Lightly lick the back of their neck, then kiss the back of their neck a few times. |
 |
 |
Gently nibble up and down your partners neck. End with a gentle kiss on the lips. |
 |
This kiss can create a very erotic sensation. While kissing your partner, ever so gently nibble on their lips. You must be very careful not to bite to hard or hurt your partner. When done correctly, this kiss ignites wonderful sensations. |
 |
Simply come from behind, embrace her, and kiss the top of her shoulder. This is a sensual, loving kiss. |
 |
Take a small sip of your favorite drink. Leaving a little bit of it on your lips, kiss your partner. It is a unique way to create a sensual feeling and your partner will enjoy it. |
 |
Gently kiss and nibble on your partners stomach, and sometimes it leads to other things.. |
 |
Whisper sweet nothings into your partner's mouth. If caught in the act, simply say, "I wasn't kissing her. I was whispering into her mouth." |
 |
Quietly sneak up behind your partner making sure they do not know what you are going to do. Out of the blue, grab them and gently bite their neck. Make sure to get a few good growls in too. This will surely surprise them. |
 |
While french kissing your partner, gently suck their tongue while it's in your mouth. This produces a wonderful, erotic feeling for both! |
 |
When you're in a rush. Often the nose gets it rather than the lips.
|
 |
You stand behind your partner (who is seated or laying down) and have them tilt their head back. Then kiss them so that you nibble their lower lip and they nibble yours. This is fun and feels good because you can feel them breathing on your neck as you kiss. |
 |
 |
Find your partner under water. Embrace and kiss. It's a unique and wonderful feeling. By the time you run out of air, you'll be back at the top. Continuing the kiss is optional. |
 |
Dive to the bottom of the deep end of a pool. Find your partner under water and begin kissing. Continue as you rise to the top. |
 |
While kissing open-mouthed, slightly suck in as if you were sucking the air from your partners mouth. This is a playful kiss. |
 |
For Internet lovers. Send an e-card or a kiss via email with this symbol: :-* . |
 |
While kissing your partner, slowly roll your tongue like a wave, up and down. It can be a little sloppy, but it's a unique feeling and always gets a little laugh when it's done. |
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:17 توسط : امین
شنبه دوازدهم شهریور 1384
Naughty Kisses
|
 |
|
 |
Celebrate the first day of winter with an ice kiss. Put an ice cube in your mouth until your mouth becomes cold. Remove the cube, track down your love and plant a kiss that will send chills! |
 |
The two of you shuffle your feet furiously on carpet. When you both have an electric charge, lean over and slowly aim for each other's lips. With your lips about one-half inch apart, move in even slower until a spark jumps between the two of you. Instantly after this happens, kiss one another...the please us the kiss right after the shock! |
 |
On a beautiful cool night, you and your love crawl into a sleeping bag outside. Cuddle and kiss. |
 |
 |
Next time your love performs some disliked home chore like cleaning the bathroom, mowing the lawn, or taking out the garbage, show your appreciation by tucking a candy kiss in a strategic location. |
 |
Use 3M Post-It notes to make a trail through your house that leads to your lips. Put a lipstick print or lip symbol on each note with an arrow pointing to the next note. You, of course, are at the end of the trail with a Post-It note over your lips that says, "LIFT FOR KISS" |
 |
The next time it rains, grab an umbrella, rain coats, and your love. Then go outside and kiss in the rain. If the spirit of the kiss moves you, remove the umbrella and kiss 'till the two of you are soaked. |
 |
Prepare a small bag of Hershey`s kisses and slip it into your love's purse, briefcase, or lunchbox. Attach a note that reads "SORRY, I CAN'T BE THERE IN PERSON, BUT THINK OF ME AND DO THE FOLLOWING: Close your eyes and place the candy between your lips. Drop the candy in your mouth and roll it on your tongue until it melts. |
 |
Cut out small red tissue lips, and place them inside an opaque balloon filled with helium (any party store could do this for you) Tie the balloon to your love's chair at dinner. Desert is a shower of kisses delivered by a sharp pin. |
 |
Next time you are driving your love somewhere, stop the car before crossing a bridge or going through a tunnel, and say the toll must be paid before you can go any further. Of course, the toll cost in one kiss. |
 |
If you know Morse code, great, If not, this is a great way to learn. Find a Morse Code chart. Using long and short kisses, spell out a message to your love and have him or her try to decipher them. |
 |
We have parking meters, so why not kissing meters? Turn a box into your own kissing meter and wear it around your neck. Give your love kissing tokens to start your kissing meter. Have an "expired" sign appear when you need another kiss. |
 |
Make a cassette of kissing noises and place in your love's cassette player (walkman, car or home) with a note attached. |
 |
 |
Slip out of bed early and prepare a special "Kissing" breakfast to serve to your love in bed. Pick foods that you can easily pick up and feed to your love. Kiss between bites! |
 |
This kiss is to be done at a party or at a gathering with your love. Steal away to a private location like behind a door or tree, or on the stairwell and passionately kiss each other. The risk of being discovered in the act is the key element. |
 |
Wearing a diving mask and fins, simulate swimming underwater. Snorkel across the room to your love and kiss him or her. |
 |
Make an eye chart like the ones that you see in a doctor's office where the letters get progressively smaller. Have the chart read, "IF you can read this you are standing close enough to kiss me." Now find your love and give an eye exam. |
 |
Thyme, according to the Greeks, is the herb which makes one irresistible kissable. Prepare a meal for your love using the herb. Moments after the first bite, rush to your love's lips with a passionate kiss. Come up for air, announce the Greeks were right, then rush back with another passionate kiss. |
 |
Turn your shopping list into a scorecard the next time the two of you go shopping. The one who finds the item gets credit toward one kiss. Kisses are collected either on delivery to the grocery cart, or later at home. |
 |
Offer to stop a bad habit if your love will pay you kisses. For instance, a kiss for each cigarette not smoked, putting the toilet seat down, and/or every phone call kept under three minutes is rewarded with a kiss. |
 |
Take your love to the backyard or out in a field: lie down on a blanket, and together inspect cloud formations. When both of you see the same thing, reward each other with a kiss. |
 |
With your personal check, make a check out to your love for 1,000 kisses. Tell your love he or she can cash it in any time. |
 |
Prepare a foot bath for your love at the end of a long day. After the good soak, you towel dry his or her feet, give a massage and seal each toe with a kiss. |
 |
Buy several boxes of little chocolate hearts that have sayings on them. Pick out all the "KISS ME" hearts and put them in a heart shaped box with the note "REDEEMABLE ANYTIME, day or night!" |
 |
With a note or phone call, tell your love to meet you at a certain place and time (e.g. park bench, street corner, ice cream stand) for a present. When your love arrives, have a bow stick to your lips. |
 |
Surprise your love with a kiss while he/she is showering or in the tub.(WARNING: Prepare to get wet) |
 |
In rapid succession, plant 12 quick ones on your lover's lips. |
 |
Passionately kiss your love for at least five minute longer than usual. |
 |
Humming the Pink Panther theme, prowl toward your partner. On the high note, pounce and pucker. Suggestion-wear only pink! |
 |
For no reason, stare at your love's mouth while licking your lips as though dying of thirst. Inevitably, your love will ask what you're doing. ANSWER: I want them! I have to have them! I yearn to drink from them! Then ask for a kiss to quench your thirst! |
 |
Inform your love one morning that he or she will soon receive a fabulous kiss. Later, call you love with a reminder. When next you see your love, pull out the stops and plant a long, hot, passionate kiss. |
 |
 |
Send off your love in the morning with a quick kiss. As your love turns to leave, pull him or her back for a second, more passionate kiss |
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:15 توسط : امین
شنبه دوازدهم شهریور 1384
هر چيزي ممكن است
هر چيزي ممكن است...
هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي تصور آن را ميكني.
هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي آن را با تمام جزييات تجسم ميكني.
هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي انتظار آن را داري.
هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد،وقتي طرحي واقعي و عملي را در ذهن مي پروراني
هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي با تلاش و شكيبايي گامي به جلو بر ميداري.
هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد،وقتي قاطعانه متعهد شوي.
هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي آن را با وجود تمام موانع و چالش هاي پيش رو انجام دهي.
هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي با وجود همه فراز و نشيب ها به آينده مينگري استقامت به خرج ميدهي.
هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي بتواني از اشتباهات د درس و از ناكامي ها نيرو بگيري.
هر چيزي ممكن است اتفاق بيفتد، وقتي علاقه جديت و ابتكار عمل خود را به كار گيري.
وقتي تصور و تجسم ميكني، انتظار مي كشي، برنامه ريزي مي كني ، كاري را به انجام مرساني ، متعهد ميشودي و استقامت مي كني و مشتاقاه با هر چالشي روبرو ميشوي چيزي را كه مي خواهي نه تنها "ممكن است" اتفاق بيفتد بلكه " قطعا" اتفاق ميفتد.
مراقب باش..
مراقب افكارت باش، چون افكارت ، گفتارت را ميسازد.
مراقب گفتارت باش، چون گفتارت، اعمالت را ميسازد.
مراقت اعمالت باش، چون اعمالت، عادت هايت را ميسازد.
مراقت عادت هايت باش، چون عادت هايت ، شخصيتت را ميسازد.
مراقب شخصيتت باش، چون شخصيتت، سرنوشتت را ميسازد.
اولين باش
اولين كسي باش كه ميخندد. وقتي دليلي براي خندين نمي بيني، همان زماني است كه بيشترين نياز به خنديدن است.
اولين كسي باش كه مي بخشد. افكار منفي گذشته را براي هميشه كنار بگذار.
اولين كسي باش كه كاري را انجام ميدهد. هر چه زدتر اقدام كني، كارهاي بيشتري مي تواني انجام دهي.
اولين كسي باش كه تشكر ميكند، برخودر حق شناسانه زندگيت را مملو از خوشبختي مي كند.
اولين كسي باش كه با موقعيت هاي جديد و متفاوت وفق مي يابد. وقتي تغييرات را مي پذيريع كارهايت را باعلاقه بيشتري انجام ميدهي.
ديگر براي داشتن زندگي بهتر منتظر ننشين . بلكه اولين كسي باش كه به جلو حركت به جلو حركت مي كند و تنها كسي باش كه سبب اين حركت ميشود.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:12 توسط : امین
شنبه دوازدهم شهریور 1384
nimroo
فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوری نيمرو درست ميكنن؟
دخترها:
۱- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۲- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
۴- چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن
پسرها:
۱- توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
۲- توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
۴- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۵- توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷- چند تا فحش ميدن
۸- دنبال كبريت ميگردن
۹- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!)
۱۱- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
۱۲- تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
۱۴- ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶- روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
۱۷- تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
۱۸- دنبال نمكدون ميگردن
۱۹- نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
23- نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
24- بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
26- توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
29- سريع برميگردن توی آشپزخونه
30- تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
32- دنبال ظرفهای مسی ميگردن
33- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
38- روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:9 توسط : امین
شنبه دوازدهم شهریور 1384
doa nagin mazhabi shodam vali lazem bood doa ham bashe too site bekhoonidesh
|
|
|
|

در اين دنيا انسان همواره به دنبال گمشده هايش است ...
خيلی ساده بخواهيم بگيم از دوران مدرسه دوست داره نمره خوبی داشته باشه ... تو بازيها برنده بشه ... بعد کنکور يه رشته و دانشگاه خوب قبول بشه ... بعد فارغ التحصيل بشه بره سرکار بعد مزدوج بشه ... بعد بچه هايش سالم و موفق باشند ... پولدار باشه ....بعدشم بدون هيچ رنجی راحت بره ديار ابدی ... خب اين مراحلی است که اغلب افراد دوست دارند اينطوری طی بشه .. مگه نه ؟
اينکه انسان در هر مرحله دوست داره پيشرفت کنه خيلی خوبه .... خب حالا اگر يه کم هم اعتقاد داشته باشه به هر مشکلی رسيد دعا می کنه ( اينکه می گم يه کم چون ما وقتی به مشکل می رسيم تازه می فهميم خدا ناظر بر ماست ) ... حالا در هر يک از اين مراحل کلی دعا می کنه .... از خدا می خواد همونی که می خواد بشه ... حالا امور شغلی .. عاطفی .. علمی ... مادی ... هر چی ....
بعد می بينه ِپس چرا همونی که می خواستم نشد ؟ مگه من اينقدر دعا نکردم ؟ مگه خدا مهربون نيست ؟ مگه خدا عليم نيست ؟ پس چرا دعا های من را نمی شنود؟
راستی چرا ؟ چرا آن چه را که می خواهيم رخ نمی دهد هر چند که دعا می کنيم ؟
بايد هدف را با اختيار تعيين کرد حالا از چه مسيری بهتره را خدا می داند ...
بعدشم آدم اگه بخواد می تونه به مرحله ای برسه که به خودش اجازه نده به خدا بگه چرا اونطور که من گفتم نشد؟ می شه رسيد ... اينا فقط حرف نيست ... بايد از خدا بخواهيم که بهمون کمک کنه که به مقام رضا برسيم .... بعد اصلا خود به خود موقع دعا می گی : خدايا به نظر من اين خوبه ... ولی راضی ام به مصلحت تو ... تو به اين عظمت همين که اينقدر مهربونی که به ما بندگان گناه کار و ناشکر توجه می کنی که به من توفيق دادی باهات حرف بزنم خيلی بايد شکر گزار بود ....
می شه به مرحله ای رسيد که در دعا رضايت خدا بالاترين خواسته مان باشد وگرنه اون مراحلی که گفتم يه جوری بالاخره می گذره ... نمی شه گفت هر کس اون مراحل را بگذرونه آدم خوشبختی هست ... موفق است ولی لزوما خوشبخت نيست چون خوشبختی در قلب انسان است .... در قلبی آرام ....
همين که توفيق داريم خدا را صدا بزنيم بايد شکر گذار باشيم ...
دنيا فانی است .... نتها با آرامش انسان می تواند در مقابل اين سختی ها طاقت بياره و آرامش ميسر نمی شه مگر با ياد خدا .......
الا بذکر الله تطمئن القلوب
اللهم لک الحمد حمد شاکرين
خدايا کمک کن از نعمت دعا محروم نباشيم
خدايا کمک کن عظمتت را درک کنيم تا راضی باشيم به رضای تو
بهشتمان رضای توست Only 

|
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:1 توسط : امین
شنبه دوازدهم شهریور 1384
photoshop& mix
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:36 توسط : امین
جمعه یازدهم شهریور 1384
گفت وگو با دو زن مرده شور در بهشت زهراى تهران
از ميان كاج هاى بلند و سر به فلك كشيده كه رد مى شوى، جاى پاى هيچ موجودى را نمى شود پيدا كرد. اينجا محبت ها مى آيند و با رفتن آن عزيز در بستر تنهايى، تنها به خاطره اى كوتاه و بلند زنده مى شوند.
غصه ها اما اينجا ماندگارترند. غصه هاى زنانى كه براى آخرين بار روى به كسانى مى كنند كه ديگران از آنان وحشت دارند.

... وحشت در نگاه اين زنان درد كشيده شايد از ما است. خاطراتشان تلخ و عشق هايشان واقعى...
دلم چه زود براى آن زن تنگ مى شود. همان زنى كه دست هايش را از من پنهان كرده است، دستانى كه به گمان او ۱۴ سال به جرم شستن اجساد بايد پنهان شود. انگشتان باريكى كه هزاران چين و چروك را از خط هاى ننوشته زندگى بر خود ثبت كرده اند...
خيلى با هم حرف مى زنيم، آنقدر كه بالاخره دستانش را از زير چادر سياه بيرون مى آورد. به انگشتان لاغر و تكيده اش نگاه مى كنم، اشك هايى كه در چشمانش حلقه زده و جمله اى كه مى گويد و مى رود، اما مرا تا روزها، ماه ها و شايد تا وقتى كه بار ديگر دستان او به من برسد و براى رفتن آماده ام كند، به خود مشغول مى كند.
- اينجا هيچ خاطره شيرينى نيست، بهترين خاطره شيرين من صحبت با شماست!
از بهشت زهرا بيرون مى زنم و به درختان كاج و زنان مرده شور فكر مى كنم. آنهايى كه در انتهاى جاده زندگى ايستاده اند، جايى كه درختان گنجشك ندارند، تنها آنها هستند و دستانى خسته و نگاهى به غم نشسته و بغضى كه گاه مى تركد و ما را تا انتهاى آن مسير؛ «مرگ» مى برد. واژه اى كه از شنيدنش هم مى ترسيم، هر روز توسط آنان لمس مى شود و پناه بى پناهى شان مى شود.
خودش را طورى در چادر سياه رنگى كه به سر دارد پيچيده كه احساس مى كنم از من فرار مى كند. زنى است چاق و هيكلى، كنارم مى نشيند با چند صندلى فاصله. نگاهش مى كنم. لبخندى مى زنم و صندلى كنارى ام را نشانش مى دهم.
چند سال دارى؟
۴۸ سال.
چند سال است اينجا كار مى كنى؟
۱۴ - ۱۳ سال.
چى شد آمدى اينجا كار كنى؟
نياز مالى. چهار تا بچه دارم.
شوهر ندارى؟
چرا، بيكار است.
چطورى با كار در اينجا آشنا شدى؟
شنيده بودم اينجا «مرده شور» مى خواهند. چند بارى آمدم و از پشت شيشه به كار زنان مرده شور نگاه كردم و بعد هم وارد اين كار شدم.
نمى ترسيدى؟
من كلاً آدم خيلى ترسويى بودم، وقتى وارد اين كار شدم سى و دو، سه سال بيشتر نداشتم. من حتى از تاريكى و سايه هم مى ترسيدم. روزهاى اول حال خاصى به من دست مى داد.
چطور مى شدى؟
فكر مى كردم كه الان مرده زنده مى شود.
بعد چكار مى كردى؟
هيچى. اصلاً مرده نمى شستم. خلعت مى بريدم. سعى مى كردم كه اصلاً به جنازه ها نگاه نكنم.
چقدر طول كشيد تا بتوانى جنازه بشويى؟
۷ - ۸ ماهى طول كشيد.
مجبور شدى؟
نه! اينجا هر كس كه جديد مى آيد تا خودش نگويد كه مى تواند مرده بشويد، كسى اجبارش نمى كند. من هم بعد از آن چند ماه خودم گفتم مى توانم مرده بشويم.
اولين كسى كه شستى را يادت مى آيد، چند ساله بود؟
نه! يادم نيست. آن موقع سعى مى كردم نگاهش نكنم.
شوهرت با اين كار تو مخالفت نمى كند؟
نه، مى گويد برو سر كار.
چند ساعت در روز بايد كار كنى؟
۸ ساعت.
در اين مدت چند مرده مى شويى؟
تقريباً روزى ۷۰ - ۶۰ مرده داريم. من روزى ۱۶ - ۱۵ مرده مى شويم.
چند نفريد؟
۴ سنگ و روى هر سنگ ۴ نفر كار مى كنند. يكى مرده را مى شويد، يكى آب مى ريزد، يكى خلعت مى اندازد و يكى آنجا را تميز مى كند.
تو چه كار مى كنى؟
من خلعت مى اندازم.
كدام مرگ به نظر تو تلخ تر است؟
مرگ جوان ها و تصادفى ها. مرگ بچه ها هم خيلى تلخ است. دلم خيلى براى آنها مى سوزد.
تا حالا شده خواب مرده هايى را كه شستى، ببينى؟
نه، ولى خواب زياد مى بينم كه دارم مرده مى شويم.
تا حالا در خواب با مرده اى كه شسته اى، حرف زده اى؟
نه! اصلاً به خوابم نمى آيند.
اوايل كارت چه خواب هايى مى ديدى؟
كابوس مى ديدم.
نمى ترسيدى؟
حالا ديگر نمى ترسم. وقتى بيدار مى شوم انگار يك خواب معمولى ديده ام. آن اوايل از خواب، سايه و تاريكى مى ترسيدم، ولى حالا ديگر از هيچ چيز نمى ترسم.
تا حالا شده يكى از عزيزانت را كه مرده، خودت بشويى؟
من در اين مدت شاهد مرگ عزيزانم نبوده ام، ولى اگر روزى اتفاق بيفتد، نمى توانم عزيزانم را بشويم.
چرا؟
برايم ناراحت كننده است، اعصابم به هم مى ريزد.
بچه هايت مى دانند كه اينجا چه كار مى كنى؟
بله مى دانند.
فاميل و همسايه ها چه؟
مى دانند.
چه واكنشى دارند؟
واكنش خوبى ندارند.
چطور برخورد مى كنند؟
سرد برخورد مى كنند. مرا دست كم مى گيرند.
در اين مواقع چه مى كنى؟
در جمع و ميهمانى ها نرفته ام. خودم را كنار مى كشم. ۱۴ سال است به مجالس عروسى پا نگذاشته ام. فقط عروسى دخترم رفته ام.
بچه هايت ازدواج كرده اند؟
فقط دخترم.
دخترت براى ازدواج مشكلى نداشت؟
نه، براى اينكه كسى از خانواده شوهرش نمى داند.
دوست داشتى شغل ديگرى داشته باشى؟
نه! من اينجا را دوست دارم.
مگر اينجا چه چيزى به تو مى دهد؟ اينجا چه چيزى دارد كه برايت جذاب است؟
اينجا از نظر ايمان و نزديك شدن به خدا خيلى خوب است. اينجا حمام آخرت است. يك روزى هم بالاخره نوبت من مى شود.
تا حالا همكارانت را شسته اى؟
يكى از آنها چند وقت پيش فوت كرد و من خودم او را شستم.
حتماً در شستن او بيشتر دقت كردى و بهتر او را شستى؟
نه، برايم فرقى نمى كرد. او را هم مثل ديگران شستم.
مرده ها با هم فرقى هم دارند؟ از چهره شان مى شود فهميد چطور آدم هايى هستند؟
بعضى ها صورتشان خيلى نورانى است و من فكر مى كنم حتماً آدم خوبى بوده كه اينقدر نورانى است. بعضى ها هم خيلى خوشرو هستند.
اگر كسى كه نمى داند تو شغلت چيست و بميرد و اطرافيانت او را بياورند، چكار مى كنى؟
ناراحت مى شوم.
خودت را پنهان مى كنى؟
نه! ولى از اينكه متوجه شده اند ناراحت مى شوم.
هيچ وقت شده با شوهرت دعوايت شود و او به خاطر كارت تو را سرزنش كند؟
آره، يك بار با من دعوا كرد و به بچه ها گفت مادرتان مرده شور است. از اين حرف ناراحت شدم و گفتم به بچه هايت بگو مادرتان زحمتكش است.
از كلمه مرده شور بدت مى آيد؟
نه بدم نمى آيد، ولى براى مردم جا نيفتاده است. آنها شغل ما را پست ترين شغل مى دانند. براى مردم هنوز كار ما جا نيفتاده است، ولى براى خودم ديگر عادى شده است.
كدام مرگ خيلى سخت است؟
مرگ مادر.
كدام مرگ خيلى با گريه و ناراحتى و بى تابى همراه است؟
مرگ فرزند.
كدام مرگ عادى است؟
مرگ مادر شوهر!
جدى مى گويى؟
بله! واقعيت را بايد گفت.
در اين مورد خاطره اى هم دارى؟
عروسى آمده بود كه ما در حال شستن مادرشوهرش بوديم. او مى خنديد و در دلش انگار پسته مى شكست. به او گفتم: نخند، از اينجا برو بيرون. يك روز هم نوبت خودت مى شود.
خودت مادرشوهر دارى؟
نه! من وقتى ازدواج كردم، مادرشوهر نداشتم.
مرده ها ترسناك ترند يا زنده ها؟
زنده ها. مرده كه جانى ندارد تا خطرى داشته باشد. اين زنده است كه هر كارى مى كند.
اگر شب ناچار باشى ميان مرده ها بخوابى، نمى ترسى؟
نه! حتى اگر صد تا جنازه هم باشد وحشت نمى كنم.
زيباترين گل به نظرت چيست؟
هيچ گلى مثل فرزند زيبا نيست.
بزرگترين غصه هر كسى به نظرت چيست؟
داشتن اولاد بد.
چه غذايى را دوست دارى؟
فسنجان.
چه غذايى را خوشمزه مى پزى؟
۱۴ سال است ديگر غذا نمى پزم.
چرا؟
فكر مى كنم هيچ كس دوست ندارد از دست كسى كه مرده مى شويد، غذا بخورد. وقتى دامادم به خانه ام مى آيد و دخترم مى گويد مامان برايت اين غذا را پخته، دعوايش مى كنم شايد دامادم دلش نكشد از دست پخت يك مرده شور بخورد.
چرا اين طورى فكر مى كنى؟ مگر كسى به تو در اين مورد حرفى زده است؟
نه كسى حرفى نزده، ولى طرز رفتارها اين را نشان داده است.
فكر نمى كنى خيلى حساس شده اى؟
نمى دانم. دخترم هم مى گويد حساس شده ام.
از وقتى اين كار را مى كنى اخلاقت عوض نشده است؟
چرا عوض شده ام. رفتارم عوض شده است. كمتر رفت و آمد مى كنم. خودم را از همه كنار مى كشم. از اينكه مى بينم زن ها دورهم مى نشينند و حرف ديگران را مى زنند، خوشم نمى آيد.
به نظر تو چه فرقى بين كار تو با كسى است كه در مثلاً آسايشگاه زندگى مى كند؟
فرق در مرگ و زندگى است.
مرگ يعنى چه؟
مرگ مثل خواب است. هر كس خوب باشد، برايش آسان است و اگر اعمال كسى بد باشد، سخت جان مى دهد.
چه تعريفى از زندگى دارى؟
... (سكوت)
چه آرزويى دارى؟
خوشبختى بچه هايم.
چند سال بايد كار كنيد تا بازنشسته شويد؟
به ۵۵ سالگى كه برسيم، بازنشست مى شويم.
شغل شما جزو مشاغل سخت و زيان آور است؟
بله! كار ما سنگين است.
تو بايد ۷ سال ديگر كار كنى تا بازنشسته شوى؟
عمر من اينقدر نخواهد بود.
زندگى يعنى چه؟
رفتار خوب كردن!
مى دانى تا حالا چند مرده شسته اى؟
نه نشمرده ام. اين كار برايم جالب نبود.
كار تو روى اشتهايت موقع ناهار تأثير ندارد؟
نه!
بيشترين حرفى كه با همكارانت مى زنى در چه موردى است؟
خودمان يا مرده اى خاص!
بيشترين جمله اى كه از همراهان مرده اى مى شنوى؟
خوب بود. حيف، جوان بود و ...

شش دخترى كه در درياچه پارك شهر غرق شده بودند را شما شستيد؟
بله. خيلى ناراحت شدم. من هم بچه دارم. خواهر و برادر دارم. خيلى دلم سوخت. مگر مى شود ناراحت نشد.
كدام مرگ در ذهن تو مانده و يادت مى آيد؟
يك بچه ۶-۵ ساله بود. به خاطر ناراحتى قلبى مرده بود. تنها بچه خانواده بود. خيلى به دل مى نشست.
يك مورد هم مربوط به پيرزنى بود. آنقدر نورانى بود كه چهار بار او را شستم. اين قضيه مربوط به ۸-۷ سال پيش است، ولى هنوز يادم مانده است.
چقدر تعطيلى داريد؟
كار ما تعطيلى ندارد. گاهى مرخصى مى گيريم و گاهى هم به ما استراحت مى دهند.
چند نفريد؟
۱۶ نفر.
جوان ترين تان چند ساله است؟
۳۰ ساله.
و باسابقه ترين؟
تازگى خانمى بازنشسته شد كه ۲۶ سال سابقه كار داشت.
تلخ ترين خاطره ات؟
حدود ۲۰ دختر بودند. مينى بوس شان در ولنجك تصادف كرده بود. همه شان دانش آموز و نوجوان بودند. فكر كنم ۹ سال پيش بود. مرگ شان به عنوان تلخ ترين خاطره ام شده است.
خاطره شيرينى هم دارى؟
اينجا شيرينى نيست. پيام مرگ شيرين نيست.
در زندگى ات چه؟
بهترين خاطره من صحبت با شماست.
دوست داشتى پرنده باشى و از اينجا پر مى كشيدى؟
كسى كه دلش پر از غم است هر جا كه برود همان است. چه پرنده باشد و چه ...
غم تو چيست؟
زياد است (اشك صورتش را خيس مى كند. بلند مى شود كه برود.)
اسمت را به من نگفتى؟
هر اسمى دوست داشتى بنويس و مرا با آن صدا كن.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:5 توسط : امین
جمعه یازدهم شهریور 1384
eyde hame mobarak
salam azizane man eyde hamatoon mobarak sad sal be in sala.bishtar az in adabam nemikeshe movafagh bashid.bye
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:52 توسط : امین
پنجشنبه دهم شهریور 1384
شناخت و راه هاي پيشگيري بيماري ايدز
مقدمه
همچنان كه وارد هزاره جديد ميشويم، ويروس ازبين برنده سيستم ايمني بدن انسان يا همان HIV به ايفاي نقشي بـرجستـه در بـه خـطر انـداختـن سـلامتي بشر در سراسر جهان ادامه مي دهد. آمـارهـاي ارائـه شـده اخـير از سوي سـازمـان مـلل نـشان ميـدهـد كه تقريبا 34 ميليون نفـر از مردم جهان به اين بيماري مبتلا هستند و هر ساله تعـداد 5.6 ميلون نفر به اين مقدار افزوده ميگردد. فاجعه انساني مربوط به ايدز بي مانند است.
بيشتر موارد راه هاي انتقال ويروس HIV ميـتـواند بـه طرق مخـتلف بـه رفـتـار بشر مربوط گردد؛ مانند مواد مخدر و فعاليتهاي جنسي. درحالي كـه ايـنگونه رفتارها در بـرخي از جوامع رواج بسياري يافته است، اغلب آنها را مي تـوان بــا آموزش و مشاوره منـاسب تـغيـير داده و يا اصـلاح نـمـود. چـندين كشور از قبيل تايلند و اوگاندا توانسته اند با سعي بسيار در اين زمينه با موفقيت ميـزان انتشار ايــن بـيـماري را كاهش دهند.
در كشـور آمـريـكـا بـا ايـنكه رفتارهاي مخاطره انگيز در برخي از گروه ها هـمانـنـد مــردان همجنس گرا بطور قابل توجـهـي كـاهش يـافـتـه اسـت، گزارشهاي اخير حاكي از طغيان مجدد بيماري ايدز ميباشند. اين تجديد فعاليت قطعا بصـورت چند عاملي بوده و بخشي از آن بدليل حمايت عمومي و سياسي متزلزل مي باشـد. روشـهـاي مـبـارزاتي عـمــده ماننده تلاشهـاي آمـوزشـي "روابط جنسي ايمن تر"، ترويج كاندوم و برنامه هاي تعويض سوزن سـرنگ براي تغيير دادن رفتارها در طول زمان داراي نتايجي متغير و متناقض بوده است. بعلاوه توان بالقوه پزشكان ( يا متخصصان باليني ) در جهت تاثير گذاري بر اعمال و رفـتار بـيـماران، متاسفانه عمدتا فراموش شده است. برخلاف كشيدن سيگار، كـه مـا نقشي شناخته شده در انجام تلاش براي ممانعت از سلامتي عمومي ايفا مي كنـيم، مشاوره و اطلاع رساني درباره پيشـگيـري از ايـدز در كـمـتـر از يـك درصـد مـوارد مـراجعه بـيـماران بـه پـزشـك عـمومي خـود ارائـه مي گردد. درنهايت، دستيابي علم پزشكي به معالجات جديد، كه باعث حفظ جان و سلامتي و جلوگيري از ابتلا به بسياري از بيماري هاي ويروسي مي شود نـيـز مـمـكن اسـت تـرس از دچـار شـدن به ايدز را كاهش دهد. متـاسـفانه اين روشهاي درماني براي همه جواب نداده، انجامشان مشكل بوده و منوط به داشتن پتانسيل پاد زهري و عوارض بلند مدت خواهد بود.
از آنجايي كه احتمال توليد يك دارو و يا واكسن در آينده نزديك كم مي باشد، تلاش براي كاستن بيماري مسري ايدز بايد به عـنوان هدفي اوليه بر پيشگيري از اين بيماري تمركز يـابد. پــزشكان و ارائه كنندگان اقلام بـهداشتي بايد نقش عمـده اي در ارائه مشـاوره و اطلاع رساني هاي پيشگيرانه ايفا نمايند. براي پزشكان مهم است كه بدانند پيشگيري از ايدز نيازي به مهارتهاي مشاوره اي و مداخلات روانشناختي گسترده ندارد. پيشگيري بـعنوان بخشي از آموزش سلامتي روزمره بوده و با تشخيص و سنجش ريسك و فراهم آوردن اطلاعات ميتوان رفتارهاي پرخطر را اصلاح نمود.
چه افرادي در معرض خطر ابتلا به اين بيماري قرار دارند؟
تنها در كشور آمريكا، گفته ميشود بيش از يك ميليون نفر مبتلا به ايدز بـوده و هر ساله از 40 تا 80 هزار نفر به اين تعداد افزوده مي گردد. بطور قابل توجهي ملاحـظه شد كه در بـيـن مـردان هـمـجنس گرا و معتادان تزريقي همچنان كه بيماري مسري ايدز گـستـرش يافته، گروههاي در مـعـرض خـطـر و راه هـاي انـتـقـال تـغـيير يـافـته است. زنان، جوانان و نـوجـوانـان و اقــليتهـاي نژادي سريع ترن جمعيت درحال گسترش مبتـلا بـه ويـروس ايـدز بشمار مي روند. در ايران پيش از اين الگوي انـتـقـال، بيماري معتادين تزريقي محسوب مي شد، اما اكنون اين الگو به رفتارهاي پرخطر جنسي مبدل گشته است.
با اينكه زماني تعداد مبتلايان در بين آنها اندك بود، جوانان و زنــان نـوجوان 20 درصد كل تعداد بيماران آلوده را در سراسر جهان تشكيل مي دهـنــد. مهمترين و سريعترين عامل انتقال ويروس HIV از طريق رفتارهاي مخاطره انگيز جنسي ميباشد. در حاليكه بصورت سنتي در مراكز شهـري متمـركـز شـده، مـوارد بـيـماري بتـدريج به حومه شهرها درحال انتقال ميباشد.
بنابراين در جواب سؤال، "چه افرادي در معرض خطر اين بيماري قرار دارند؟" در يك كلمه-همه! پزشكان فرض را بـر اين ميگيرند كه تمامي بيمارانشان -- نوجوانان و جوانان -- در معرض خطر ابتلا قرار دارنـد. آنـها از هـر كـدام سـؤالاتي خاص درباره رفتارهاي جنسي و رفتارهاي پر خطر ديگر پرسيده، و بر اين اساس مشاوره و آموزش خود را ارائه مينمايند. تصور اينكه فردي در خطر ابتلا قرار ندارد، يك عمل خطرناك و گمراه كننده است.
پيشگريري از HIV و رفتارهاي جنسي
به منظور ارائه مشاوره و آموزش مؤثر در مورد ايدز، يك پزشك ابتدا بايد بتواند از سابـقـه و گـذشته جنـسي فـرد به صـورتي جـامع و فراگير آگاهي حاصل نمايد. اين هدف زماني عملي مي گـردد كه مباحث مربوط به مسائل جنسي براحتـي مـطرح شـده، تـفـاوتهاي فردي محترم شمرده شده، از واژه هاي عاميانه قابل فهم توسط همه بيماران استفاده شده و سؤالاتي واضح در مورد رفتـارهـاي بـخصوص پرسيده شود - نه اينكه فقط سؤال شود، "آيا روابط جنسي داشتي؟"
پرهيز
با تك تك افراد بايـد مـحـدوده اي از گـزيـنـه هـاي جنسي در رابطه با انتقال ويروس HIV و رفتارهاي پر خطر به بحث گذارده شود -- از قبيل پرهيز. هـمه مردم (بخصوص نوجوانـان) بـايـد در تـصميمشان بـراي خـودداري از روابـط جـنـسـي حمـايـت شــونــد. بـا ايــن حـال بسياري از افراد جوان داشتن روابط جنسي را انتخاب ميكنند. راهكار پيـشگيـري از HIV كه صرفا بر اساس پرهيز باشد، گزينه اي گمراه كننده و غير واقعي است. بنابـرايـن بـايـد همه با پيامهاي غير قضاوتي كه بر رعـايـت مسـؤليـتهاي شخصي براي محافظت از HIV تاكيد دارد، راهنمايي و هدايت شوند. بخـصوص، بـا ايـنكه راهبرهاي روابط جنسي ايمن در گـذشتـه بر مـحدود نمودن تعداد شريك هاي جنـسي و دوري از اشخاصي كه احتمال ابتلا به ويروس ايدز در آنها وجود دارد تاكيد مي شد، بـه نـظر بـرخي پـزشكان مسائل تر عبارتند از:
اشخاصي كه بـه لاسـتيك حساسيت دارند ميتوانند كاندومهاي پلي اورتان را بكار ببرند. نحوه استفاده صحيح و مناسب از كاندوم بايد آموخته شود. استفاده نادرست از كاندوم ممكن است باعث پارگي آن شده و عـلاوه بـر بـارداريـهـاي نـاخـواسته، مـنـجـر به انتقال بيماري ايدرز گردد.
مباني HIV
ويروس HIV از طريق عمل جـنسي با در مـعـرض قـرار گـرفتـن غشـاءهـاي مـخـاطي آلت تناسلي مرد، دهان، مهبل و مقعد با مني مبتلا به ويرس ايدز، پيش انزال، ترشـح هـاي مـهبـلي يـا خـون انـتـقال مـي يـابد. چنين راه انتقال ويروس HIV غير قابل پيش بــيـنـي ميباشد. بعبارت ديگر شخصي ممكن است با يكبار عمل جنسي مبتلا شـود، و شخص ديگري چندين بار روابط جنسي داشته باشد و هرگز مبتلا نگردد. به عـلاوه، تعيين درصد احتمال ابتلا هنگام رفتارهاي جنسي خاص قابل برآورد نميباشد. فقط مي توان در مورد هر رفتار، از واژه هاي پرخطر و كم خطر استفاده نمود.
اعمال كم خطر و پر خطر
استمناء متقابل، نوازش و بوسيدن پايين ترين خطر را دارا ميباشند. مقاربتهاي مـهبلي و مقعدي محافظت نشده (بدون كاندوم) بطور واضح پر خطرترين اعمال جنسي هستند. پزشكان سعي نموده اند كج فهمي هاي متداول را برطرف نمايند -- از قبيل اينكه مردان از طريق مقاربت مهبلي يا مقعدي دچار HIV نميشوند. اين واضح است كه صحيح نمي باشد. شايد بزرگترين محدوده خاكستري در ذهن افراد در خصوص انتقال جنسي HIV از طـريـق سـكس دهـانـي بـاشد. انـتقال ويروس ايدز بر اثر سكس دهـانـي ثـابـت شـده و اطلاعات جديد نشان مي دهند كه سكس دهاني بيشتر از آنچه كه قبلا تصور مي شد ميتواند خطرساز باشد. بنابراين، با اينكه در گذشته مباحثاتي راجـع بـه مـيـزان خـطرات سكس دهاني وجود داشته است، موضوع استفاده مناسب از كاندومهاي لاستـيـكي و بندهاي دنداني در حين سكس دهاني بسيار حائز اهميت ميباشد.
پيشگيري از HIV و مواد مخدر
يك سوم مبتلايان به HIV گفته مي شود كه معتادان تزريقي هسـتـنـد. ايـن آمار شامل تـعـداد افـرادي كـه هـم زمـان با اعتياد به مواد مخدر (تزريقي و غير تزيرقي) يـا الـكـل، از طريق رفتارهاي پر خطر جنسي دچار HIV مي شوند، نميـگردد. افرادي كه آلوده به مواد مخدر هستند بايد نكات زير را رعايت نمايند:
-
پرهيز كلي از مصرف مواد مخدر
-
مراجعه به برنامه هاي درمان و ترك اعتياد
-
استفاده از سرنگهاي تميز و خودداري از بكارگيري شراكتي سرنگ
-
دوري از ارتباط جنسي خطرناك يا هر نوع عملي كـه ديـگران را در مـعـرض خـطــر قرار دهد.
متاسفانه اين هدف هميشه عملي نمي شوند. بيماران خيلي اوقات مـايـل يـا قـادر بـه تغيير دادن اعمال و رفتار، پـذيـرش درمـان يــا دستـيابي بــه خـدمات بـكارگيري روشهاي مناسب نيستند. از آنجايي كه اين سناريو اغلب تكرار ميشود، راهبرد پيشگيري از HIV بيشتر شبيه يك مدل كاهش آسيب مي بـاشـد. اين مدل مي پذيرد كه استفاده از مواد مخدر وجود داشته و اتفاق مي افتد، امـا ســعي در به حداقل رساندن پي آمدهاي مضر آن رفتار مي نمايد.
مباني HIV در خصوص مصرف مواد مخدر
اولين قدم آموزش صحيح است.درمورد بيماراني كه مرتبا از مواد مخدر تزريقي استفاده مي كنند نيز نحوه انتقال را شرح ميدهيم -- ويروس HIV هنگـامي از طـريق مصرف مواد منتقل مي شــود كه خون يا ديگر مايعات بدن از يك فرد مبتلا به شخصي كه هنوز مبتلا نشده انتقال يابد. بايد دانست كه سوزنها يا سرنگهـاي مشـتـرك متداول ترين راه انتقال بيماري ايدز در بين معتادان تزريقي محسوب مي گردد. آـنها بايد از چنين رفتارهاي جدا پرهيز كنند. براي هر تزريق بايد از سرنگهاي استريل شده استـفاده نمود. اشخاصي كه همچنان به استفاده اشتراكي از سرنگ مبـادرت مـي ورزند، بـايد از جـزئيات كامل نحوه ضدعفوني نمودن وسايل خود آگاهي يابند.
ويروس HIV بطور مؤثر از طريق شستشوي مناسب وسايل استعمال مواد بـا آب تميز از بين مي رود. بعد از آب كشيدن، آن را حداقل به مدت يك دقيقه در يك مـايع ضـد عفوني كننده قوي بـايد خيـسانـد يا شستشو داد. در برخي كشورها محل هايي وجود دارد كه در معتادان تزريقي مي تـوانند سوزن هاي مستعمل و آلوده خود را با سوزنهاي استريل تعويض كنند. مطالعات نشان داده كه برنامه هاي تعويض سوزن انتقال بيماري را در بين معتادان تزريقي كاهش داده و يك ايده مفـيـد بـراي هـر بـرنامـه فـراگير پيـشگيري از ايـدز است. اگرچـه، بــرخــي نـقـادان بيم دارند كه چنين برنامه ها معتادان تزريقي را از يافتن راههاي درمان بازداشته و مــمكن است بــر استـفاده از مــواد مــخدر صحه بگذارد. هيچ مـدركي ايـن ادعـاهـا را تـصديــق نمي كند. با حمايتهاي شديد انجنهاي علمي، مذاكره درباره برنامه تعويض سوزن ظاهرا بيشتر جنبه سياسي پـيـدا كرده تا جـنـبـه سلامـتـي همگاني.
پيشگيري از HIV و بارداري
هيچ كدام از برنامه هاي پيشگيري از HIV به اندازه برنامه هاي پيشگيري در زنان باردار موفق نبوده است. 90 درصد از مـوارد بـيـماري ايـدز در كـودكان بـدليل انتقال آن از طريق مـادر-فـرزنـدي روي ميـدهد. در آمريكا سالانه 7000 كودك از طريق مادران مبـتـلا بـه HIV متولد ميشوند،ولي تعداد نادري از اين كودكان حامل ويروس ايدز نيستند. در كشورهاي در حـال تـوسـعـه ايـن تــعداد بسيار بسيار بيشتر است. در خلال بارداري يـا زايـمـان اگـر درمانهاي مناسبي صورت نگيرد، ويروس HIV ميتواند در بيش از يـك سـوم موارد از مـادر به فرزند انتقال يابد. در سالهاي اخـير معالجات دارويـي در خصـوص مبــارزه با HIV موارد ميزان انتقال بيماري را كاهش داده اند. يك داروي خاص بنام AZT يا zidovudine، وقتي هم به مادر باردار و هم به كـودك تـازه بـدنيا آمده داده ميشود، ميتواند به ميزان 8 درصد انتقال بيماري را كاهش دهد. داروهاي ديگر HIV نـيـز مـمـكن اسـت مـؤثر باشند ولي در اين خصوص مطالعات كافي صورت نگرفته است.
زناني كه در سنين بچه آوري قرار دارنـد بـايد تـست HIV را حتما انجام داده و از مشاوره صحيح در اين زمينه برخوردار گردند. زنــاني كه مبتلا به HIV هستند بايد اطلاعات كافي در مــورد جـلوگيــري از بــارداري، خطر انــتقـال ويــروس HIV از مادر به فرزند، و بكارگيري داروهـــاي ضـد ايدز جهت كاستن احتمال انتقال از پزشك خود كسب نمايند. همـچنـيـن بـراي زنـان مـبــتلا به HIV بخصوص كساني كه شوهرشان HIV - منـفـي هسـتـنـد لازم است تا مشاوره اي صحـيـح در مـورد رفـتـارهاي جنــسي ايـمن دريافت كنند، و اگر قصد بارداري دارند، جايگزينهاي آميزش محافظت نشده را بياموزند.
در كشورهايي كه داروهاي ضد ايدز ازقبيل AZT بسادگي در دسترس است برنامه هاي پيشگيري در زنان باردار در كاهش تعداد كودكان مبتلا به HIV كاملا موفــق بــوده اسـت. اين وضعيت در كشـورهاي درحال توسعه بسيار بـد مـي بـاشد چـرا كـه فـقـدان مـنـابــع دستـيابي بـه داروهـاي ضد ايدز را محدود كرده و امكان انجام تستهاي مربــوط به HIV را كاهش داده است.
پيشگيري از HIV بعد از در معرض قرار گرفتن
تا قبل از اين، مردم بعد از دچار شدن به HIV، مثلا بدليل پارگي كاندوم و يــا استفاده از سرنگهاي آلوده، انگيزه كمي براي يافتن مراقبتهاي پزشكـي داشـتـنـد. مطالـعات نشان داده اند كه استفاده از AZT بلافاصله بعد از استفاده از سرنگ آلوده، مي تـواند تا ميزان 80 درصد احتمال ابتلا به HIV را كاهش دهد. پيشگيري پس از پيدايش (PEP) مسـتـلزم استفاده از داروهاي ضد HIV بلافاصله بعد از در معرض ويروس قرار گرفتن مي بـاشد. اگر اين روش براي معتادان تزريقي مفيد بوده باشد، منطقي بنظر مي رسد كه براي افرادي كه از طريق تماس جنسي در معرض ابتلا قرار دارند نيز مفيد واقع گردد.
نظريه اصلي در مورد PEP بعنوان يـك راهبرد پيشگيري كننده از HIV اين است كه مصرف داروهاي ضد ايدز بعد از اينكه فرد در معرض HIV قرار ميگيرد، ممكن است بتواند از طريق متوقف نمودن تكثير عفونت و يا تقــويت سيستم ايمني بدن براي از بين بردن ويروس از ابتلا به بيماري جلوگيري نمايد.
تا به امـروز مـدرك آشـكاري كه PEP را بعد از رفتارهاي پر خطر جنسي مؤثر بداند، وجـود نـداشـتـه و بـراي PEP فعـلا رهنمودهاي ملي و يا موافقت نامه اي در اين شرايـط تـهـيـه نشده است. با اينحال در بسياري از كشورها پـزشــكان و متخصصان باليني PEP را بعد از رفتارهاي پرخطر جنسي به افراد پيشنهاد مي كنند.
اغلب مردم ( و بسياري متخصصان باليني ) تا بحـال چـيـزي در مــورد PEP به گوششان نخورده است. براي پياده سازي راهبردهاي فراگير پيـشگيـري از HIV، بـالابـردن سـطــح آگاهي جامعه ضروري است. ببينيد آيا PEP در محل زندگي شما ارائه مي شــود. مـردم بايد بدانند كه PEP يك خط مشي اوليه براي پيشگيري از HIV نمي بـاشد. اســتفــاده از كاندوم، اعمال جنسي ايمن و پرهيز از رفتارهاي پـرخــطر ديـگر، "استانداردهاي طلايي" راهبردهاي پيشگيري از ايدز محسوب مي شـوند. با اين حال در صورتيكه متدهاي اوليه پيشگيري دچار نقصان شد، مي توان از PEP براي كاهش احتمال ابتلا به بيماري در فرد استفاده نمود. مـيزان تـاثير پـذيـري PEP در كـاهـش خـطر ابـتـلا بعد از رفتارهاي پر خطر جنسي كماكان ناشناخته مانده است.
اگر چه رهنمودهاي پذيرفته شده جهـانـي بـراي PEP وجـود ندارد، اين متد براي كساني كه داراي تماسهاي جنسي محافظت نشده مقعـدي، مـهـبلي و يـا دهـاني بـا انـزال فرد مبتلا به HIV يا محتمل به آن (مانند معتادان تزريقي) بوده اند، توصيه ميـگردد. PEP بايد حـداكثر سه روز (72 ساعت) بعد از در مـعرض قـرار گـرفتن شروع شود. PEP براي افرادي كـه از طـريق اعـمال جـنسي ايـزوله در مـعرض ويـروس HIV قـرار گرفته، يـا در آيـنده قصد انجام رفتارهاي ايمن تر را دارند، بسيار مناسب مي بـاشد، امـا رهـنمودهـاي سـريـع و قطعي براي زمان بكارگيري PEP تحت اين شرايط وجود ندارد.
نتيجه
بـا نـبـودن واكسـن و درمان قطعي تلاش ما براي غلبه بر بيماري مسـري HIV بـايـد روي پيشگيري از آن تمركز يابد. چـه اعـمـال جـنـسي بـاشـد، چـه مـصـرف مـواد مخـدر و چه رفتارهاي ديگري كه فرد را در معرض خطر ابتلا قرار دهد، لازم اسـت مـردم از آموزشها و مهارتهاي صحيح براي محافظت از خودشان بهره مند گردند.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:35 توسط : امین
پنجشنبه دهم شهریور 1384
صاحبان تلويزيون هاي ماهواره اي لوس آنجلسي بازيچه دست طالبان ايران
صاحبان تلويزيون هاي ماهواره اي لوس آنجلسي بازيچه دست طالبان ايران
انتخابات اخير ايران نشان داد که چگونه محافظه کاران و باند مافياي مثلث شوم زر و زور و تزوير بسادگي از تلويزيونهاي24 ساعته ساکن در لوس انجلس براي پيشبرد اهداف خود استفاده ميکنند.صاحبان و مجريان اين شبکه هاي تلويزيوني از ماهها پيش مردم را دعوت به تحريم انتخابات نمودند وسازمان امنيت و اطلاعات کشور بر خلاف هميشه که با فرستادن پارازيت مانع پخش برنامه هاي اين شبکههاي تلويزيوني در داخل ايران مي شدند اما اينبار اجازه دادند که پيام تحريم به گوش آن دسته از مردم که داراي ماهواره هستند برسد زيرا اصولا اکثريت خانواده هايي که داراي تلويزيونهاي ماهواره اي هستند ازجمهوري اسلامي ايران و بخصوص از ولايت فقيه و ارگانهاي غير انتخابي مانند شوراي نگهبان ناراضي هستد و چنانچه اين خانواده ها در انتخابات شرکت ميکردند به اصلاح طلباني مانند دکتر معين راي مي دانند نه به ذوب شدگاني در ولايت فقيه مانند احمدي نزاد و قاليباف. به همين خاطر يک راي تحريم کننده مبدل شد به يک راي براي احمدي نزاد و اينبار نيز شوراي نگهبان و سپاه پاسدارن و يسيجيان باداشتن تمام ارگانهاي قدرت و تبليغات و کنترل بيش از 80 درصد از يبت المال با برنامه اي دقيق و ازپيش تدارک ديده و با هزاران دسيسه و تقلب توانستند احمدي نزاد را همراه با رفسنجاني به دور دوم انتخابات بفرستند. تاکتيک تحريم در زماني که حکومت اجازه هيچگونه نقد اين تاکتيک را به حاميان اين تاکتيک نميدهد تا مردم عادي به اهميت اين نافرماني مدني پي ببرند و از آن بصورت ابزاري براي پييشبرد آزادي و دمکراسي استفاده کنند کاري اشتباه است . حاميان تحريم معتقد بودند که تحريم ميتواند از مشروعيت نظام ولايت فقيه در جامعه بين المللي بکاهد و اين باعث خواهد شد که دول خارجي دست از حمايت اين نظام بردارند. اما در اين نوع نگرش دو اشتباه وجود دارد. اولا جمهوري اسلامي بخصوص بخش غير منتخب آن يعني ولايت فقيه و شوراي نگهبان ساليان زيادي است که ميدانند در داخل و در خارج مشروعيت ندارند اما تا زماني که تمام قدرت و ثروت کشور در اختيار آنهاست اهميت هم نميدهند که مشروعيت دارند يا نه. آنها با بستن قراردهاي استعماري و بستن قراردهاي اقتصادي کلان با اتحاديه اروپا و کشورهاي ديگر به حکومت ديکتاتوري خود ادامه خواهند داد. دوما زمينه هاي يک انقلاب گسترده مردمي بر عليه نظام ولايت فقيه و ابزارهاي اختناق مانند شوراي نگهبان و سردمداران سپاه پاسداران و بسيحيان در حال حاضر در ايران وجود ندارد و بر خلاف انقلاب 57 که دانشگاهها و مساجد مراکزي بودند براي ايجاد همبستگي بين آحاد مردم بر عليه نظام وقت و کشاندن مردم به خيابانها و راه انداختن تظاهرات بزرگ خياباني امروزه مساجد و دانشگاهها در اختيار کامل طالبان و مافياي قدرت ميباشند و کوچکترين حرکتهاي آزاديخواهانه دانشجويان به ضرب و شتم و زندان منتهي ميشود. از همين رو من به عنوان يک شهروند ايراني با اينکه کليت نظام را زير سوال ميبرم و انتخابات اخير ايران را به هيچ وجه سالم و آزاد نمي بينم معتقد هستم که با در نظر گرفتن واقعيتهاي موجود در ايران انتخاب دکتر معين ميتوانست گامي مثبت در راستاي دمکراتيزه کردن ايران ميبود و راه مردم ايران را براي عقب نشاندن نظام ولايت فقيه هموارتر مي کرد. درست است که اصلاح طلبان و بخصوص آقاي خاتمي موقعيتهاي بسياري را از دست دادند و آقاي خاتمي بارها در مقابله با تاريک انديشان و طالبان شوراي نگهبان عقب نشيني کرد ولي فراموش نکنيم که گروه زيادي از اين اصلاح طلبان مردانه در مقابل مافياي قدرت و متحجرين شوراي نگهبان ايستادگي کردند تا بدانجا که تمامي آنها با حکم خکومتي آقاي خامنه اي از نمايندگي مجلس برکنار شدند و دو رکن اساسي دولت يعني قوه قضاييه و قوه مقننه يکپارچه در اختيار نيروهاي طالباني قرار گرفتند. اکنون با گذاشتن احمدي نزاد در کنار رفسنجاني مردم با انتخاب مشکلي روبرو هستند. از يکسو آقاي رفسنجاني به هيچ وجه نماينده خوبي براي آزاديخواهان و جوانان ايران نيست ولي سپردن رييس جمهوري به عروسک بي اراده ولايت فقيه و سپاه پاسداران و بسيجيان ميتواند جو سياسي ايران را به مراتب از ايني که است بدتر کند و بطور حتم احمدي نزاد و باند مافيايي حامي وي جمهوري اسلامي فعلي را که بسيار هم ناقض حقوق شهروندان ايراني ميباشد به حکومت اسلامي تبديل خواهد کرد. از اينروست که من معتقدم مردم آزاديخواه ايران بايستي در دور دوم به آقاي رفسنجاني راي دهند تا تو دهني محکمي به شوراي نگهبان و حاميان ولايت مطلقه فقيه که اساسا پديده اي ضد اسلام و ضد انساني است بزنند و بعدا با همسو کردن نيروهاي خود و تدارک ديدن يک جبهه متحد مردم را براي بازپس گرفتن حقوق انساني آنها راهنمايي کنند. مردم تحت هيچ شرايطي نبايد اجازه دهند که مافياي ظلم و ستم احمدي نزاد را به کرسي رييس جمهوري بنشانند. البته همگان ميدانند که راي به رفسنجاني لزوما راي به شخص وي و جمهوري اسلامي نيست بلکه با در نظر گرفتن شرايط پيش آمده اين يک تاکتيک مبارزاتي ميباشد تا اجازه نداد طالبان ايران تمامي قدرت را به دست گيرند. براي رسيدن به آزادي و دمکراسي مردم بايستي در صحنه حضور فعال داشته باشند و با حمايت از دانشجويان مبارز و زندانيان سياسي پله هاي دشوار دمکراسي و مردم سالاري را بپيمايند. من تعجب ميکنم که هنگامي که خانواده هاي زندانيان سياسي مانند آقاي ناصر زرافشان و اکبر گنجي و بقيه که با شهامت اعلام ميکنند که در اعتراض به زنداني بودن اين عزيزان در مقابل زندان دست به تحصن ميزنند مردم عادي و هنرمندان و ورزشکاران به حمايت از آنها برنمي خيزند و نيروهاي انتظامي با وقاحت به ضرب و شتم اين عزيزان ميپردازند. کجا رفته آن شرف ايراني و غيرت مردم مبارز که با بي تفاوتي خود اجازه ميدهند گروهي اندک با افکار ارتجاعي و طالباني 26 سال خون مردم را در شيشه بکنند و باعث اين همه فلاکت و فقر و فحشا در ايران عزيز ما باشند. مگر نه اين است که آزادي و دمکراسي گرفتني است و نه دادني پس چرا مردم در مواقعي که بايستي از مبارزين راه آزادي حمايت کنند در خانه مي نشينند و نظاره گر اين همه ظلم و جور هستند. همانطور که طالبان ايران با برنامه ريزي قبلي و با کمک افراد بسيجي و لباس شخصي ها نشست هاي کوچک اصلاح طلبان و ديگر مبارزين راه آزادي را به هم ميزنند و جوانان غيور اين مملکت را کتک ميزنند مردم عادي نيز بايستي احساس مسئوليت کنند و بطور خودجوش از مبارزين راه آزادي و خانواده هاي آنها حمايت کنند.
نهايتا اميدوارم که مديران و مجريان تلويزيونهاي آپوزسيون ساکن لوس انجلس دست از مفسر سياسي بودن بردارند چون اولا اينکاره نيستند و من مطمئنم هيچکدام از آنها در تمام عمر خود حتي يک کتاب سياسي هم نخوانده اند و اگر واقعا مايل هستند در داخل ايران آزادي و دمکراسي برقرار شود دست از خودمحوري بردارند و فقط وظيفه خود را در نقش يک روزنامه نگار که بلندگوي صداهاي مبارزين داخل ايران باشند انجام دهند. اما از آنجايي که من خود يک ايراني مقيم لس انجلس هستم و با خلق و خوي صاحبان اين تلويزيونها آشنايي دارم بعيد مي دانم آنها چنين کاري را انجام دهند و از اينروست که اميدوارم مردم داخل ايران براي برقراري آزادي و دمکراسي و جدايي دين از سياست از مخالفين وطنپرست داخل ايران الگو بگيرند و با حمايت خود از زندانيان سياسي تا مرحله آزادي تمامي آنها از پا ننشينند و قدم به قدم راه دشوار دمکراسي و مردمسالاري را طي کنند. من به عنوان يک ايراني گرچه با کليت نظام ولايت فقيه و حتي خود شخص آقاي رفسنجاني اشکال فراوان دارم در روز جمعه به آقاي رفسنجاني راي ميدهم زيرا ورود احمدي نزاد را شروع يک حکومت فاشيستي و طالباني در ايران عزيز مي بينم.
حميد صميمي پور - لوس انجلس |
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:33 توسط : امین
پنجشنبه دهم شهریور 1384
چگونه آينده ای درخشان داشته باشيم ؟
چگونه آينده ای درخشان داشته باشيم ؟
1- بدانيم كه زندگي هميشه عادلانه با ما برخورد نمي كند. آنچه مجبور به قبولش هستيم ، بپذيريم و مواردي را كه قادر به تغييرشان هستيم تغيير دهيم.
2- قبل از انجام هر كاري درباره آن خوب فكر كنيم. يك لحظه بي دقتي سال ها پشيماني و اندوه را به همراه مي آورد.
3- در جست و جوي زيبائي موجود در زندگي ، طبيعت و مردم باشيم.
4- سپاسگذار دارائي هاي مادي خود ، مردم و لحظاتي كه سپري مي شوند ، باشيم.
5- تمام سعي و تلاش خود را براي بوجود آوردن سرگرمي هاي مفيد به كار گيريم. اين راه بهترين روش براي بوجود آوردن رشته هاي محبت بين ديگران و خودمان است و خاطرات زيبائي را ترسيم مي نمايد.
6- زماني را به خود اختصاص دهيم و كاري را انجام دهيم كه ار آن لذت مي بريم و هيچ گونه احساس گناهي از انجام دادن آن نداشته باشيم.
7- ديگران را بدون قضاوت كردن درباره شان بپذيريم و بدانيم هر فرد با ديگري متفاوت است.
8- ديگران را ببخشيم ، زيرا دلخور بودن از ديگران بيشتر خود ما را مي آزارد.
9- ذهن خودمان را براي ديده هاي جديد آماده كنيم و از سعي و تلاش نترسيم.
10- در ذهن خود برنامه هايي را تصور كنيم و به سوي چيزي كه مي خواهيم ، حركت كنيم.
شما همان چيزی هستید که فکر میکنید
شما همان چيزي هستيد كه فكر مي كنيد و در عين حال مي توانيد نيازهايتان را نيز احساس كنيد. پس هدفي والا براي خود تعيين كنيد و در راه تحقق آن نهايت تلاشتان را به كار ببنديد.
تمامي احساسات، عقايد و دانش ما به افكار دروني مان ـ آگاهانه يا غيرآگاهانه ـ بستگي دارد و چه بدانيم يا ندانيم تحت كنترل هستيم و مي توانيم مثبت يا منفي، مشتاق يا بي تفاوت، فعال يا غيرفعال باشيم.
بزرگ ترين فرق بين مردم، رفتار و طرز برخورد آنان است. براي برخي، يادگيري لذتبخش و هيجان انگيز است، براي ديگران سخت و خسته كننده و براي بسياري ديگر، يادگيري فقط كاري ضروري براي پيدا كردن شغلي مناسب محسوب مي شود.
رفتارها و طرز برخورد ما در حال حاضر عادت ناميده مي شود كه به علت دريافت بازخورد از طرف والدين، دوستان، جامعه و خودمان شكل مي گيرد و در واقع تصويري است از ما وجهان ما.
اين رفتارها غالباً به وسيله گفتگوي دروني كه مرتباً با خود ـ آگاهانه يا غيرآگاهانه ـ داريم، تقويت مي شوند. در واقع اولين گام براي تغييررفتار، تغيير گفتگوي دروني ماست. يكي از روش هاي تغيير عبارت است از تعهد، كنترل وچالش.
تعهد
در خود تعهد و الزام مثبت به خود، يادگيري، كار، خانواده، دوستان، طبيعت و ديگر چيزهاي با ارزش ايجاد كنيد. به خود و ديگران ارج نهيد. در آرزوي موفقيت باشيد. با شوق و اشتياق زندگي كنيد و كارهايتان را انجام دهيد.
كنترل
فكر خود را روي چيزهاي مهم متمركزكنيد. براي چيزهايي كه به آن ها فكر مي كنيد و كارهايي كه انجام مي دهيد هدف و اولويت تعيين كنيد، از قبل تمامي فعاليت هاي خود را در ذهن تصور و مرور كنيد. براي مقابله با مشكلات، استراتژي داشته باشيد، ياد بگيريد كه چگونه به خود آرامش بدهيد. ازموفقيت ها لذت ببريد و با خود روراست باشيد.
چالش
مشوق خود باشيد. هر روز رفتار خود را تغيير دهيد و بهبود بخشيد. تمام تلاش خود را به كار ببنديد و به عقب برنگرديد.
يادگيري و تغيير را غنيمت بشماريد. چيزهاي نو را امتحان كنيد. گزينه ها و انتخاب هاي مختلف را درنظر بگيريد.
با افراد جديد آشنا شويد. هر چيزي را كه نمي دانيد بپرسيد. مواظب سلامت جسماني و روحي خود باشيد. مثبت گرا باشيد.
مطالعات نشان داده كه افراد داراي اين مشخصات در اوقات خوش، برنده هستند و در شرايط سخت، محكم و قوي به زندگي ادامه مي دهند. تحقيقات همچنين نشان داد مردمي كه آگاهانه گفتگوي دروني و غرور خود را اصلاح مي كنند، غالباً خيلي سريع در رفتارشان بهبود حاصل مي شود. انرژي آنها افزايش مي يابد و همه چيز به نظر بهتر مي آيد.
تعهد، كنترل و چالش به ساخت اعتماد به نفس و ايجاد تفكر مثبت كمك مي كنند
7 پيشنهاد براي ايجاد تفكر مثبت
ـ در هر طبقه اي، در جست و جوي افراد مثبت براي ايجاد ارتباط باشيد.
ـ در هر سخنراني، در جست و جوي ايده هاي جالب باشيد.
ـ در هر فصل كتاب، در جست و جوي مفهوم هايي باشيد كه براي شما مهم هستند.
ـ با هر دوستي، درباره ايده جديدي كه به تازگي يادگرفته ايد، صحبت كنيد.
ـ از هر معلمي سئوال هاي خود را بپرسيد.
ـ ليستي از اهداف، افكار و رفتار مثبت خودتان تهيه كنيد.
ـ به خاطر داشته باشيد، شما همان چيزي هستيد كه فكر مي كنيد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:32 توسط : امین
پنجشنبه دهم شهریور 1384
khatar ghatle Ganji
زرافشان دربيمارستان گنجی در خطر قتل
درگرماگرم اخبار مربوط به انتخابات رياست جمهوری ناصرزرافشان كه در زندان اوين دست به اعتصاب غذا زده بود، درحال مرگ به بيمارستان منتقل شد و اكبر گنجی نيز به همسرش اطلاع داد كه از يك توطئه قتل در زندان جان بدر برده است. گنجی گفت كه يك زندانی را نيمه شب میخواستند وارد سلول او كنند تا او را بكشد. همسر گنجی گفته است عين ماجرا را به قاضی مرتضوی اطلاع داده و او خونسرد گفته است: بالاخره هركس اجلش بموقع میرسد. مرتضوی در برابر اين اعتراض كه چرا يك زندانی مجرم و قاتل را میخواسته اند نيمه شب وارد سلول گنجی كنند گفته است: درزندان جا كم است و زندانی زياد.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:29 توسط : امین
پنجشنبه دهم شهریور 1384
نقش رنگها در بهبود بخشيدن به زندگي
تا به حال شده است براي اين كه احساس آرامش بيشتري كنيد خودتان را بين ملحفه هاي سبزرنگ بپيچانيد تا به خواب رويد؟
آيا برايتان پيش آمده هنگام انجام يك مصاحبه شغلي لباسي به رنگ قرمز بپوشيد و آن را عامل موفقيت خود بدانيد؟
آيا رنگهايي كه در لباس و دكوراسيون خانه شما به كار رفته اند مي توانند رفتار و سطح انرژي يا زندگي شما را بهبود بخشند؟ مي توانيد امتحان كنيد:
سبز ليمويي:
پوشيدن لباسي به اين رنگ يا استفاده از آن در تزيين و دکوراسيون منزل مي تواند توانايي منطقي و پيگير بودن شما را بيفزايد.
سبز ليمويي به شما اين امکان را مي دهد که بفهميد براي پيشرفت بيشتر خود به چه چيزي نياز داريد.
سبز:
لباس يا دکوراسيون سبزرنگ کمک مي کند احساس نزديکي بيشتري با طبيعت داشته باشيد و نيز باعث مي شود به ديگران احساس راحتي و آرامش بيشتري ببخشيد.
استفاده از اين رنگ همانند يک خاک حاصلخيز باعث مي شود دنيايي پربار براي شما به وجود آيد. طبيعت ذاتي اين رنگ که نوعي توازن و تعادل در خود دارد، شما را تشويق مي کند به نجواي درون خود گوش دهيد و بفهميد براي اين که شما و ديگران از احساس راحتي بيشتري برخوردار باشيد به چه چيزي نياز داريد.
سبز كله اردكي:
اين رنگ توانايي شما را در قدرت انتقال فکر افزايش مي دهد. همچنين باعث مي شود سياست بيشتري در زندگي تان داشته باشيد.
استفاده از اين رنگ که نوعي آبي آميخته با سبز است به شما اين باور را القا مي کند که مي توانيد با دست خود آينده اي دلخواه بسازيد.
آبي:
لباس و آرايش آبي رنگ ، شما را بيشتر رويايي مي کند و الهامات شما را افزايش مي دهد. اين رنگ بسيار آرامش بخش بوده و باعث متمرکز شدن افکارتان مي شود.
اثر آرامش بخش اين رنگ باعث مي شود برنامه ها و افکار مغشوش از ذهنتان خارج شوند و روياها و اهدافتان نظم و ترتيب بيشتري بگيرند.
نيلي:
رنگ لباس يا تزيينات و آرايشي که به رنگ نيلي باشد مي تواند قدرت خطرپذيري شما را افزايش دهد. نيلي اعتماد به نفس بيشتري به شما مي دهد تا به نقشه هايي که در سر مي پرورانيد جامه عمل بپوشانيد.
استفاده از رنگ نيلي که نوعي آبي آميخته با قرمز است ، کمک مي کند آينده اي خوب و برنامه ريزي شده را براي خودتان ايجاد کنيد.
اين رنگ به شما کمک مي کند دلواپسي هايتان را به کارهايي مثبت تبديل کنيد.
بنفش:
رنگ بنفش بر خيالپردازي شما مي افزايد و کمک مي کند احساس قدرت و اختيار بيشتري کنيد.اين رنگ همچنين سبب تقويت کردن عمق احساسات شما مي شود و شما را صاحب اراده اي مصمم تر مي کند و توانايي تان را در ارائه راهبردهاي جديد در زندگي افزايش مي دهد.
بنفش تيره:
اين رنگ اشتياق و خوشبيني شما را افزايش مي دهد. استفاده از اين رنگ به شما الهام مي کند بايد کاري جديد را آغاز کنيد.
اگر لباسي به اين رنگ بپوشيد يا در دکور منزلتان از اين رنگ بهره گيريد بد گماني شما را کاهش مي دهد و فرصتهاي جديدي را براي شما مي گشايد.
قرمز:
لباس و آرايش قرمزرنگ شما را بيشتر اهل عمل مي کند و پرمايه و مبتکر مي سازد. استفاده از قرمز آتشين به شما علم و قدرت اين را مي دهد که حرف دلتان را براحتي بزنيد و آنچه را دوست داريد به دنيا بگوييد.
نارنجي پررنگ:
استفاده از اين رنگ در لباس و دکور منزلتان کمک مي کند به شخصيت خود احترام بيشتري بگذاريد. نارنجي پررنگ شما را تشويق مي کند تا خودتان را قبول داشته باشيد و آنها را که دوستشان داريد، تحسين کنيد.
نارنجي:
رنگ نارنجي به شما احساس شهامت و بيباکي مي دهد. اين رنگ که گرمترين رنگ اتمسفر است نظم و ترتيبي را که نياز داريد تا انتظارات غيرواقعي را از خود دور کنيد به شما مي بخشد.
طلايي:
استفاده از رنگ طلايي در لباس و آرايش يا وسايل منزل باعث مي شود احساسات و سرزندگي شما بيدار شود. استفاده از رنگ طلايي به شما نيرويي مي بخشد تا آن چيزي را که باعث خرسندي و رضايت خاطرتان مي شود، پيدا کنيد.
زرد:
رنگ زرد باعث مي شود ذهنتان بيشتر باز شود. استفاده از رنگ زرد که روشن ترين رنگ در طيف است ذهني سيال تر و بازتر را براي شما خلق مي کند.
اين رنگ سبب مي شود نقطه نظرات ديگران را بهتر بفهميد و سياست بيشتري در زندگي خود اعمال کنيد.
سياه:
استفاده از اين رنگ باعث مي شود توانايي بيشتري در تمرکز کردن داشته باشيد. استفاده از رنگ مشکي ، يعني غيبت نور، ناشناخته ها را به شما نشان مي دهد.
در تاريکي ، افکار شما باطني و دروني شده و بهتر مي توانيد برروان و احساسات درست خود تمرکز کنيد.
قهوه اي:
لباس قهوه اي رنگ يا اتاقي که به اين رنگ تزيين شده باشد، آگاهي و هوشياري شما را افزايش مي دهد. اين رنگ به شما کمک مي کند واقعيت هر موقعيتي را بهتر دريابيد و بدانيد چه چيزي براي شما بهترين خواهد بود.
سفيد:
لباس يا دکوراسيون سفيدرنگ قدرت تحليل شما را افزايش مي دهد. استفاده از رنگ سفيد که اصل همه رنگهاست ، به شما احساس آزادي و رهايي بيشتري مي بخشد.
اين رنگ هر موقعيت يا ارتباطي را که باعث مي شود بتوانيد از حل مشکلاتتان برآييد براي شما روشن مي کند.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:27 توسط : امین
پنجشنبه دهم شهریور 1384
JAP فیلترشکنی ساده و موثر
هیچکس موافق سایت های غیر اخلاقی در اینترنت نیست اما از آنجا که فیلترینگ در ایران مغروضانه اعمال می شود , خیلی از سایت های کاربردی و صرفآ فنی هم در لیست سیاه قرار می گیرند . مثلآ سایت : MovableType , Bravenet و حتی امروز من متوجه شدم سایت Corbis که از مهمترین و بهترین منابع تصاویر موضوعی در دنیا است به صورت نصفه-نیمه فیلتر شده. علت انتشار یاداشت هایی مثل این یاداشت همین است و بس.
استفاده از نرم افزارهای مخصوص بهترین راه برای دور زدن فیلترها است , قبل از این WebJet را برای اینکار معرفی شده , گزینه ی برتر نسبت به "وب جت " , JAP است . این نرم افزار کاملآ رایگان در دسترس شما قرار دارد.
دانلود (اگر از پایین دانلود نشد، مجبور هستید از اینجا دانلود کنید. سعی شود از نرم افزارهایی افزایش سرعت دانلود مانند DAP یا
Get-Right استفاده گردد. اگر در استفاده از این نرم افزار مشکل داشتید سوالات خود را با ایمیل بفرستید و جواب بگیرید)
حجم : 11/11 MB
سایت ارائه دهنده ی این فایل هنوز فیلتر نشده .
روش کار :پس از دریافت این نرم افزار
, مراحل نصب را به صورت پیش فرض انجام دهید و هر وقت به این برنامه نیاز داشتید آن را باز کنید , در صفجه ی اول گزینه ی "Active Anonymous Web Acces" را تیک بزنید و منتظر باشید تا برنامه به سرور مربوطه متصل شود , این مرحله اکثرآ با موفقیت انجام می شود اما اگر با مشکلی مواجه شدید برنامه را دوباره اجرا کنید و یا قطع ارتباط کنید و دوباره به اینترنت متصل شوید.
رفع اشکال : اما اگر چند کانکشن مختلف دارید و یا از چند نوع مرورگر وب استفاده می کنید برای اطمینان مرورگرهای وب تان را ببندید به پوشه ی این برنامه در Start Menu ی ویندوز مراجعه کنید و فایل " Automatically Configure the Browser " اجرا نمائید , به ترتیب نوع مرورگر و کامکشن مورد نظر را انتخاب کنید و دوباره برنامه را اجرا کنید .
توجه : زمان نگارش این یاداشت برنامه مذکور , مفید واقع شد ; اما هم اکنون ممکن است به هر دلیل کارایی سابق را نداشته باشد , با مسولیت خودتان از این برنامه را استفاده کنید.
فیلترشکن JAP برای سهولت دانلود در 4 قسمت مختلف بر روی FTP آموزش آنلابن قرار گرفته است :
قسمت اول JAP حجم: 3 MB
قسمت دوم JAP حجم: 3 MB
قسمت سوم JAP حجم: 3 MB
قسمت چهارم JAP حجم: 2.12 MB
فایل ها به صورت زیپ می باشند , پس از دریافت , 4 قسمت را دریک جا UnZip کنید .
این فایل ها مدت محدودی روی FTP آموزش آنلابن قرار میگیرند , اگر قصد دانلودشان دارید عجله کنید.
روش دوم همچنین برای تنها رفتن به ارکات از آدرس مقابل هم میتونید استفاده کنید
http://www.orkutproxy.com
روش سوم راه دیگر استفاده از https://www.orkut.com= https
توضیح:
1- از منوي Tools در بالاي صفحه ي Internet Explorer گزينه ي internet option را باز كنيد
2 - در سربرگ general از وسط صفحه دكمه ي delet cookies را بزنيد
3- به سريرگ security (كنار General) برويد
4 - از پايين صفحه دكمه ي default level رو انتخاب كنيد
5 - OK را بزنيند . بهتر است Internet Explorer را ببنديد و دوباره باز كنيد
6 - آدرس سايت اوركات را به صورت زير در "نوار آدرس" Internet Explorer وارد كنيد
https://www.orkut.com
توجه كنيد كه به http يك اضافه شده است
7 - حالا يوزنيم و پسوردتان را وارد و Sign in كنيد
8 - دوباره با فيلتر مواجه مي شويد , اشكالي ندارد ! به http در همان آدرسي كه در آدرس بار مي بينيد يك S ناقابل اضافه كنيد
هرگاه در صفحات مختلف به فيلتر برخورديد همين S را به http اي آدرسي كه در آدرس بار مي بينيد اضافه كنيد
مثلآ من در اين صفحه با فيلتر مواجه مي شوم : http://www.orkut.com/Community.aspx?cmm=887615
به آدرسم يك s اضافه مي كنم و در اين آدرس صفحه ام را مي بينم : https://www.orkut.com/Community.aspx?cmm=887615
به آدرسم يك s اضافه مي كنم و در اين آدرس صفحه ام را مي بينم : https://www.orkut.com/Community.aspx?cmm=887615
روش پنجم استفاده از آی پی به جای سایت = http://64.233.171.85
روش ششم می توانید Orkutproxy را در یاهو مسنجر اد کنید و اطلاعات جالبی را از آن به دست آورید
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:19 توسط : امین
پنجشنبه دهم شهریور 1384
Zan, Sharaab va Oraniom
| |
|
|
|
| |
 |
سيد ابراهيم نبوی | |
موضوع لغو مراسم استقبال از رئيس مجلس شورای اسلامی به دليل دست ندادن غلامعلی حداد عادل با خانم آن ماری ليزن رئيس سنای بلژيک به موضوع مهمی در ادامه مذاکرات ايران و اروپا تبديل شد.
ميهمانی نهار هرمان دکرو، رييس پارلمان بلژيک، بدليل آنکه هيات ايرانی حاضر نشد وجود شراب را بر سر ميز بپذيرد، لغو شد. آنها همچنين از دست دادن با آن ماری ليزن، رئيس سنای بلژيک نيز خودداری کردند. هرمان دکرو، می بايست روز جمعه هيئت نمايندگی پارلمان محافظه کار ايران به رياست غلامعلی حداد عادل را برای صرف نهار می پذيرفت.
با توجه به بحران بوجود آمده در رابطه ايران و اروپا آگاهان پيشنهاد کردند که راه حل های زير در مورد دست دادن زنان و مردان مورد استفاده قرار بگيرد:
۱) با توجه به اينکه دست ندادن زنان و مردان يکی از مسائل فرهنگی برای حکومت ايران است( مانند توليد اورانيوم که اصولا يک مساله فرهنگی و اعتقادی و داخلی است)، لذا پيشنهاد می شود که در صورت امکان در هنگام ملاقات به جای دست دادن، خانم مذکور در هنگام ديدن رئيس مجلس يا مقامات ايرانی سرش را با لبخند ملايم ( زياد هم نبايد بخندد) تکان دهد يا دستش را روی سينه بگذارد يا به مقدار کمی ( با زاويه ۱۵ تا ۳۰ درجه خم شود) و در همان حال بگويد مخلصيم.
۲) راه حل ديگر موجود در بحران ايران و اروپا اين است که به جای دست دادن، طرفين هر کدام دو طرف يک چوب سی سانتی را بگيرند و هر کدام به ميل خودشان آن را به ميزانی تکان دهند که رابطه ايران و اروپا حفظ شود.
۳) يک راه حل مهم ديگر که می تواند در ملاقات های سران کشورهای اسلامی با رهبران زن در دنيای غرب در پيش گرفته شود اين است که طرفين مذاکره می توانند برای نمايش همبستگی ميان دو کشور هر کدام پرچم کشورشان را در دست بگيرند و در حالی که پرچم ها را به طرف هم می گيرند پارچه پرچم ها را کمی به هم بمالند. در حالت بهتر آنها می توانند توسط يک کودک نابالغ سر پرچم های دو کشور را به هم گره بزنند و بعد طرفين به يکديگر لبخند بزنند.
۴) يک راه حل مناسب برای اينکه طرفين با هم دست ندهند اين است که شوهر رئيس سنای بلژيک همراه با او در مراسم حاضر شود و شوهرش با رئيس مجلس ايران دست بدهد و بعدا شوهر مذکور زنش را ماچ کند. در صورتی که شوهر نداشته باشد، بهتر است از برادر يا پدر استفاده شود، و در صورتی که رئيس پارلمان بلژيک برادر و پدر و شوهر نداشته باشد، می تواند چند ماه قبل از ملاقات ازدواج کند، و پس از بهبود روابط ايران و اروپا از شوهرش طلاق بگيرد.
۵) يک راه حل ديگر که هم مسائل فرهنگی طرفين رعايت شده باشد و هم به ادامه مذاکرات لطمه وارد نشود اين است که با توجه به اهميت رابطه ايران و اروپا رئيس سنای بلژيک برای بهبود رابطه با ايران تغيير کند و يک مرد رئيس سنا شود و يا از شش ماه قبل همين رئيس سنا می تواند تغيير جنسيت بدهد، فقط برای بهبود روابط بايد تلاش کند بعد از تغيير جنسيت کاملا مثل آقاها رفتار کند.
۶) با توجه به اهميت مناسبات ايران و اروپا راه های ديگری نيز پيشنهاد می شود: مثلا طرفين می توانند به جای دست دادن با هم بای بای کنند، يا می توانند همزمان در کنار يک ديوار بايستند و پشت شان را به ديوار بزنند و بعد ده سانت بپرند و بعد به هم بگويند: سلام سلام، خوش اومدی. يا با استفاده از روش های سنتی رئيس مجلس ايران می تواند به جای دست دادن به صورتی کاملا ديپلماتيک و در حالی که لبخند می زند به طرف رئيس سنای بلژيک لگد پرت کند و رئيس پارلمان بلژيک نيز از روی کت پشت شانه اش را يک گاز کوچولو بگيرد که روابط ايران و اروپا کاملا تحکيم شود.
در مورد شراب نيز راه حل های زير به نظر می رسد:
۱) با توجه به اينکه شراب حرام است و هيات ايرانی مايل است تا مسائل اعتقادی اش مورد احترام قرار بگيرد، لذا اروپا و بلژيک برای احترام به هيات ايرانی بهتر است به جای شراب از آب پرتقال سن ايچ که پرتقالش هم ذبح اسلامی است، استفاده کنند. هيات ايرانی هم برای رعايت احترامات متقابل قبول می کنند که وقتی بلژيکی ها به ايران آمدند آنان را ملزم به رعايت کليه قوانين شرعی و شئونات اسلامی کنند.
۲) برای پيشبرد مذاکرات ايران و اروپا پيشنهاد می شود که شراب را از روی ميز بردارند، چون وجود شراب سر ميز تحقير ملت ايران است و مردم ايران معمولا ۲۵ قرن است که عادت دارند سر ميز ودکا يا عرق بگذارند.
۳) هيات ايرانی به هيات بلژيکی حق می دهد که برای رعايت مسائل فرهنگی خودشان قبل از مراسم ناهار در خانه رئيس سنا يا نخست وزير شراب شان را بخورند و بعد از خوردن شراب برای اينکه بوی آن از بين برود خيار گاز بزنند و يا چای خشک بجوند و قبل از آغاز مذاکره رئيس مجلس شورای اسلامی متقابلا حق دارد از آنان بخواهد که«ها» کنند و بعد از اطمينان از اينکه دهان شان بوی الکل نمی دهد، مذاکرات هسته ای ايران و اروپا آغاز شود.
۴) هيات ايرانی ترجيح می دهد به جای نوشيدن شراب که عقل را ضايع می کند و باعث کند شدن فکر می شود، از دوغ و نعناع خشک، که جلوی نفخ معده را هم می گيرد يا عرق سکنجبين رقيق شده و يا عرق بومادران يا عرق خارشتر استفاده کنند، تا در اين حالت علاوه بر بهبود کامل روابط ايران و اروپا تفاهمات فرهنگی نيز به عمل بيايد.
5) طرف ايرانی پيشنهاد می کند که اروپايی ها هم دست از لجاجت با مردم ايران بردارند و بعد از بازگشت رئيس مجلس شورای اسلامی هم شراب نخورند، و بهتر است به جای توليد شراب به کارهای مفيدتری مانند غنی سازی اورانيوم و فقير سازی ملت بپردازند. |
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:17 توسط : امین
پنجشنبه دهم شهریور 1384
news toooooooooooooooop
تلاش براي ساخت مجتمع تفريحي غيرمسلمانان در قشم بصورت مختلط !
به زودي يک مجتمع سياحتي، تفريحي، اقامتي توسط ارامنه در سواحل قشم راهاندازي ميشود. دراين مجتمع ارامنه و خارجيان ميتوانند بدون محدوديتهاي موجود در ايران تفريح کنند و قواعد اسلامي و برخي محدوديتها در اين مجتمع حاکم نيست.
يک مجتمع سياحتي، تفريحي، اقامتي توسط ارامنه در سواحل قشم راهاندازي خواهد شد که در اين مجتمع ارامنه و خارجيان ميتوانند بدون برخي محدوديتها تفريح کنند.
علياکبر عيناللهي، معاون سياحتي منطقه آزاد قشم با اعلام اين مطلب به خبرنگار ميراث خبر افزود: آژانس مارينا که متعلق به يک بانوي ارمني است مجوز احداث اين مجتمع و پلاژ مشترک بانوان و آقايان را در سواحل قشم دريافت کرده است.
وي اظهار داشت: آژانس مذکور درخواست احداث مجتمعي را داده است که ارامنه و خارجيان بتوانند طبق قوانين ارامنه در آنجا تفريح و جشنها و مراسم خود را در اين مجتمع برگزار کنند.
به گفته وي، ايجاد اين مجتمع ميتواند در جذب گردشگران خارجي و همچنين ارامنه به منطقه آزاد قشم موثر باشد. با احداث چنين مراکزي ميتوان گردشگران را از دبي که در حال حاضر به قطب گردشگري منطقه تبديل شده است، به قشم جذب کرد.
وي تصريح کرد: مجوز اوليه احداث اين مجتمع درتهران صادر شده است ومجوز ثانويه آن در استان صادرخواهد شد. به گفته وي، ورود مسلمانان ايراني به اين مجتمع مجاز نيست و تنها ارامنه و خارجيان ميتوانند وارد آن شوند.
عيناللهي خاطرنشان کرد: ارامنه، جشنها و مراسم ويژه خود همانند کريسمس و عيد پاک را دراين مجتمع برگزار ميکنند.
وي با بيان اينکه با اين اقدام ميتوانيم فرصتهاي مسافرت وتفريح را در داخل ايران فراهم کنيم، افزود: از هدر رفتن مبالغي که ايرانيان براي تفريح در مراکزي همچون دبي هزينه ميکنند جلوگيري ميشود.
معاون سياحتي قشم گفت: نقشه اوليه اين مجتمع توسط مشاور در حال تهيه است و زمين مورد نياز براي احداث اين مجتمع با شرايط بخشهاي سياحتي و تسهيلات در نظر گرفته شده، به آژانس مذکور واگذار شده است و همچنين سازمان ميراث فرهنگي درصدي از هزينه اجراي اين طرح را با وامهاي بلندمدت تامين ميکند.
با توجه به اين خبر که در تاريخ 30 تيرماه توسط خبرگزاري ميراث فرهنگي منتشر شده هنوز هيچ واکنشي از سوي مسئولان فرهنگي کشور صورت نگرفته است.
سوءاستفاده جنسى سفیر قبرس از سه دختر ایرانى
سفیر كشور قبرس در تهران به دلیل سوءاستفاده جنسى از سه دختر ایرانى به وزارت امور خارجه فراخوانده شد.
وی كه «استاولو لوئیز یدس» نام دارد از سوى یك آژانس مسافرتى ایرانى متهم به سوءاستفاده جنسى از دو مشترى و یكى از كارمندان این مركز است.براساس ادعاهاى مسؤولان این آژانس، هنگامى كه یكى از مشتریان این مركز براى گرفتن ویزا به دفتر سفارت مراجعه كرده بود از سوى سفیر قبرس مورد تجاوز قرار گرفته است.
در همین راستا شنیده شده است این مقام دیپلماتیك از طرف دولت كشورش براى پاسخگویى به اتهاماتى از قبیل آزار و اذیت جنسى و اختلاس و دزدى اموال دولتى این كشور، به قبرس فراخوانده شده است.
آخرین روزهاى هفته گذشته روزنامه «میل» چاپ قبرس خبرى از سوى وزارت امور خارجه این كشور منتشر كرد كه عنوان شده بود: سفیر به خانه خود بازگشته و بزودى تحت بازجویى قرار خواهد گرفت.گفتنى است كه مطالب مطرح شده درباره آزار و اذیت هاى جنسى و اختلاس اموال دولت از سوى سفیر قبرس در ایران از سوى وزارت امور خارجه تأیید شده است.این در حالى است كه كارمند ارشد اجرایى این وزارتخانه نیز تحت بازجویى قرار گرفتن سفیر قبرس را درباره اتهامات مطرح شده تأیید كرده است.
براساس اطلاعات به دست آمده تحقیقات و بازجویى ها در مورد سفیر قبرس در «آلكوز زنوس» ایتالیا انجام گرفته ولى هنوز وزارت خارجه این كشور جزئیات این تحقیقات را منتشر نكرده است.
همچنین گفته شده است كه «لوئیز یدس» درباره اتهامات یك كارمند سفارتخانه درباره اینكه وى از بودجه سفارت براى مصارفى مثل خریدهاى شخصى و تلفن هاى راه دور استفاده كرده، نیز باید پاسخگو باشد. چرا كه این كارمند درباره رفتارى كه سفیر با او داشته شكایتى را مطرح كرده است.«لوئیز یدس» از نوامبر سال ۲۰۰۱ در ایران به عنوان سفیر قبرس در حال فعالیت بود.
زنان عريان و تقلب در بازيها، رتبه اول جستجوي اينترنتي!
نتايج يک تحقيق نشان میدهد، کاربران اينترنت بيش از همه به دنبال تصاوير زنان عريان و راههای تقلب در بازيهای رايانهای هستند.
تحقيق مؤسسه «وردترکر» نشان میدهد که ده سال سرمايهگذاری در اينترنت به رشد و تکامل اين رسانه کمک کرده ولی کاربران عمدتا به دنبال چيزهای پيش و پا افتاده میگردند.
اين پژوهشکده با بررسی واژگان مورد جستجوی کاربران اينترنت به اين نتيجه رسيده است که اسامی زنان معروف در صدر فهرست ۳۰۰ کلمه پرجوينده قرار دارد. مثلا در ۱۹ جولاي، «جسيکا سيمپسون»، خواننده آمريکايی در صدر ايستاد. «جسيکا آلبا» هنرپيشه، «دانيلا هانتوچووا» تنيسور و «پاريس هيلتون» بازيگر سينما و تلويزيون، به ترتيب دوم، چهارم و پنجم شدند.
اين نتايج موجب نگرانی کارشناسان درباره رفتارهای اينترنتی کاربران شده، مخصوصا اينکه «وردترکر» کلمات مورد نظر افراد علاقهمند به سايتهای هرزهنگاری را دنبال نمیکند. ناظران میگويند، در صورت افزودن آن واژگان، میتوان فهميد که کاربران شاهراه جهانی اطلاعات از هدف اوليه طراحان آن برای اطلاعرسانی بهنگام و جامع منحرف شدهاند.
«دنی سوليوان»، سردبير «ديدهبان جستجوگرهای اينترنت» به مجله «فوربز» گفته است: «بيشترين نتايج جستجوها حاکی است که مردم به دنبال هرزهنگاری هستند».
حتی زمانی که کاربران به دنبال سايتهای هرزهنگاری نيستند، جستجوی آنها باز برای کارشناسان چندان اميدبخش نيست.
مؤسسه «وردترکر» میگويد که نام «پاريس هيلتون»، وارث هتلهای زنجيرهای هيلتون، پرجويندهترين عبارت تمام ادوار است.
تحقيق «وردترکر» نشان میدهد «تقلبهای پلی استيشن ۲»، «تقلبهای ايکس باکس» (دو دستگاه بازی رايانهای ساخت سونی و مايکروسافت) در ميان فهرست محبوبترين عبارت مورد جستجو به ترتيب ششم و هفتم بودند.
تصنيفهای موسيقی سوم شد و طنز و لطيفه در مکان هشتم اين فهرست ايستاد.
«سوليوان» میگويد که حتی وقتی مردم در اينترنت به دنبال هرزهنگاری، تقلب و موسيقی نيستند، آنها به بيراهههای مضحک میروند.
وی به «فوربز» گفته است: «تنها چيز ديگری که میبينيد، جستجوهای راهيابی است، مثلا مردم دنبال سايت هاتميل يا گوگل میگردند».
نگاهی به نتايج مؤسسه «وردترکر» نشان میداد که سوليوان حقيقت را میگويد. گوگل، دهمين واژه محبوب در ميان کلمات پر جوينده است. به عبارت ديگر، مردم در يک موتور جستجوگر به دنبال موتور جستجوی ديگری هستند.
البته میتوان به نتايج به شيوهای ديگر نيز نگاه کرد. «گوگل» فهرستی از نتايج جستجوها را منتشر میکند که بيشتر با اخبار مرتبط هستند.
برای هفته منتهی به ۱۱ جولاي، پربينندهترين عبارت خبرساز اين جستجوگر «توفان دنيس» بود و اداره ملی اقيانوس و اتمسفر آمريکا نيز دوم شد.
مرکز ملی توفان و شبکه آب و هوا پنجم و ششم شدند و انفجارهای ۷ جولاي در پايتخت انگليس سبب شد که نام لندن تا رده نهم اين فهرست صعود کند.
اما همه چيز به توفان و بمب ختم نمیشد. «کلی موناکو»، ستاره برنامههای تلويزيونی آمريکا سوم بود، «ليل کيم» خواننده موسيقی رپ، هفتم و «جسيکا آلبا» دهم شدند.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:59 توسط : امین
پنجشنبه دهم شهریور 1384
يك آدم خوش شانس
از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نميرسيد.
از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريه اي كردم كه فهميد جواب هاي،، هوي است.
هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پي در پي شير ميخوردم و به درد دلم توجه نميكردم!
اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم بلند تر بودم و همه ازم حساب مي بردند.
هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ مي خورد. هر صفحه اي از كتاب را كه باز ميگردم جواب سوالي بود كه معلمم از من مي پرسيد. اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه مي دانست منو فرستاد المپياد رياضي!!!
تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود ويكي از ورقه هاي بي اسم بود منم گفتم اسممو يادم رفت بنويسم!
بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم از نگذشته بود كه توي راهروي دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي از زمين بر مي داشتم، يهو جلوم سبز ميشد و از اين كه گمشده اش را پيدا كرده بودم حسابي تشكر ميكرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد دختر رئيس دانشگاه، عاشق ناجي اش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي كيه!
يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از بچه ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه اين شد ماجري خواستگاري ما و الان هم استاد شمام! كسي سوالي نداره؟؟؟؟؟؟؟
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:7 توسط : امین
پنجشنبه دهم شهریور 1384
chand ta joke bahal
ye rooz torka mimiran joke tamoom mishe
jenifer lopez ba anishtayn ezdevaj mikone esme bachashoon mishe kos mokh
tarkibate salad dar ghazvin:koone kaho,koone kalam,koone piyaz va sayere koonhaye afzoodaniye mojaz
midooni be chand ta pire zan tooye jakozi chi miga:!migan ye kase sirabi
be khare migan raste ke torka kharan:mige valla ye sohbatayi shode vali ma zire bar naraftim
be torke migan che abgooshti doost dari mige abe estakhre zananbe
be torke migan 12 emamo mishnasi mige are migan nam bebar mige oonjoori na keage bebinameshoon mishnasam
doosam dari?age begi na nis mishamout of zist misham dochare ye ist misham hala begoo doosam dari
yaru ke dastesh ghat boode narahat mire too khiyaboon mibine yeki do dast nadare dare gher mide mige:eyval ajab rohiye dari mige ruhiye chiye koonam mikhare nemidoonam chi kar konam
be rashtiye migan nazaret raje be peryod chiye:mige chize khoobiye age nabood ma khanomemoono mahi ye dafe ham nemididm
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:2 توسط : امین
چهارشنبه نهم شهریور 1384
zanane azad man nemidoonam in zana che joori raftan too varzeshgah
khodayish man bishtare nomre hamo in joori gereftam
(mitoonid emtehan konid)


اون سکوهای خالی رو که میبينين، میتونست پر باشه از زنان و دختران علاقهمند.

خودمون رو کشتيم از بس تشويق کرديم!




نيروی انتظامی و حراست دستور داده بودند از ما عکس و فيلم گرفته نشه. لابد فردوسیپور هم تو گزارشش حرفی از ما نزده، اما ما همونجا بوديم، خيلی نزديک به فردوسیپور.

|
|
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:56 توسط : امین
چهارشنبه نهم شهریور 1384
روانشناسي رنگ در قران
روانشناسي رنگ در قرآن
در قرآن پيرامون رنگ مطالب جالب و بي نظيري آمده است كه نشانگر عميق بودن مسائل مطرح شده در اين كتاب مقدس است. از جمله در ايرادات بني اسرائيلي كه قوم بني اسرائيل از موسي (ع) ميگرفتند ميتوان اشاره كرد. خداوند به پيامبر بني اسرائيل وحي صريح و قاطع ميفرستد كه بايد گاوي را ذبح كنند.بني اسرائيل كه زير بار ذبح گاو نميرفتند مدام بهانه هايي را مطرح ميكردند.از جمله اينكه اين گاو بايد پير باشد يا جوان؟ از كار افتاده باشد يا كاري باشد؟ چه رنگي باشد و غيره...پيامبر هم از طريق وحي به آنان جواب ميداد تا اينكه سرانجام وصف كاملي از آن بدست داد و به اين بهانه هاي بني اسرائيلي خاتمه داد. آنچه به بحث حاضر ارتباط دارد آيه 69 سوره بقره است كه در ميانه گير ودار پاسخ دهي به بهانه هاي بني اسرائيلي است.
گفتند از پروردگارت بخواه براي ما روشن كند كه رنگ آن چيست؟گفت او ميفرمايد آن گاوي زرد ا ست كه رنگش زرد روشن است {و} بينندگان را شاد ميكند.
بحث ما پيرامون همين رنگ زرد روشن است كه بينندگان را شاد ميكند.همه ما به حس و عيان بعضي گاوها يا اشيائ زرد خوشرنگ را ديده ايم كه ديدن آنها حال و حالت خوشي را در انسان ايجاد ميكند.اينكه رنگها هر كدام معناي خص و اثر يكد از مسلkلت فرهگي و يافته هاي علمي است.
براي مثال رنگ سفيد را نشانه صلح و صفا و تسليم ميشمارند و سياه را نشانه عزا يا وقار چنانكه شعار عباسيان رنگ سياه بود.يا رنگ سبز را نشانه معصوميت مي انگاشتند (چنانكه شعار بني هاشم يا سادات بود)يا سرخ كه نشانه خونخواهي و انقلابيگري بود. اين مساله را از دو جنبه ميتوان بررسي كرد يكي سمبوليسم رنگها يا نمادپردازي و معناي كنايي رنگها و ديگري روانشناسي رنگها كه مورد بررسي ما روانشناسي رنگها مي باشد. از زماني كه قرآن رنگ زرد روشن را شاد كننده ناميده تا زماني كه روانشناسي رنگها مورد بحث علمي قرار گرفت بيش از 12 يا 13 قرن گذشته است.
امروزه روانشناسان به ارزش رواني رنگهاي گوناگون توجه كرده و در آنها تحقيق دارند.مثلا رنگ اتاق و اثاثيه آسايشگاههاي رواني را زرد روشن ميگيرند.زيرا اين رنگ را شاد كننده يافته اند كه ميتواند اثر آرامش دهنده و تسكين دهنده بر اعصاب و روان بيماران حساس و زود رنج دارد.البته اين تاثير فقط بر بيماران رواني نيست و بر همه انسانها چنين تاثيري دارد. چيزي كه مسلم است اين است كه اين بينش و برداشت راجع به رنگها و اين رنگ خص در فرهنگ زمانه وحي و نزول قرآن نميگنجد و فقط وحي الهي توانسته است بيش از يك هزار سال بر پژوهش علمي رنگها سبقت بگيرد.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:53 توسط : امین
چهارشنبه نهم شهریور 1384
سيندرلا

گویند در زمان سلطان محمود غزنوی روزی پسر سلطان که کامبیز نام داشت با پژو 206 تيپ 5 خود از خيابان ملاصدرا ميگذشت و به سوی سرای برق در ديار قصرالدشت ميشتافت که در ميان راه به ارابه ای لگن بر خورد کرد که در آن يک بانوی جوان و بسيار زيبا بود و زنی زشت و بد اخلاق آن ارابه را ميراند که مادر آن دختر بود و در اثر تصادف آن ارابه که از جنس کدو بود ترکيد و به وسط خيابان پاشيد و آن مادر و دختر بدون وسيله گشتند و کامبيز از آنها درخواست کرد که آنها را به منزل برساند و از بانوی جوان پرسيد که در کدام ديار زندگی ميکنند و بانوی جوان تا خواست حرفی بزند آن زن بگفت ما را با تو کاری نيست خسارت ما را بده تا ما برويم و خود بلديم به منزلگاه برويم و کامبيز کيسه ای اشرفی از داشبورد ماشين در آورد و به آن زن داد و فقط پسر فهميد که اسم آن دختر سيندرلا بود و آنها يک تاکسی سمند گرفتند و برفتند و کامبيز هم تيکافی نمود و دور در جا بزد و به دنبال تاکسی رفت و يه تريپ از بقل ماشينشون که داشت سبقت ميگرفت سيندرلا با زحمت يه لنگه جورابشو پرت کرد تو ماشين کامی وای............. که چه بوی گندی ميداد ولی وقتی توی جوراب رو نگاه کرد يه تيکه کاغذ بود با اين متن : عزيزم من دوستت دارم اين زن نامادری من هست و پدرم در جنگ با گلادياتورها در رکاب سلطان محمود جان خود را باخت و من ماندم و اين زن و دو دخترش که صبح تا شب دنبال بزم و رفتن به کافی شاپ و سرخاب و سفيداب خود هستند و من استثمار شده ام و بسيار محدود حتی نميتوانم سمت تلفن بروم بيا و من را نجات بده ..........
کامبيز داشت نامه را ميخواند که با صدای مهيببی به خود آمد او به ستون تخت جمشيد برخورد کرده بود و ديگر ماشينش راه نميرفت و او ماند آنجا تا اينکه يک موش از زير ستون آمد بيرون و با خشم به کامی نگريست کامی هم زد زير گريه و داستان رو تعريف کرد موش دلش به حال کامبيز سوخت و گفت من صافکارهستم و به تو کمک ميکنم او ماشين کامبيز را درست کرد و سوار شد و گفت بيا من تو را به سرای آنها ببرم خلاصه از کوچه ها و خیابان ها و دریا ها گذشتند تا به انتهای مدرس رسیدند و آقا موشه یه خونه قدیمی رو نشون داد و گفت که سیندرلا اینجاست.
به اونجا رسيديم که اونها يعنی کامی و آقا موشه به يه خونه قديمی رسيدند ، يه خونه کاهگلی با ديوارهای بلند . زنگ زدند و دخترکی مثل ميمون ( دختر خوشگل هم مگه داريم ؟؟ ) در رو باز کرد و تا کامبيز رو ديد از خوشحالی کله قند تو دلش آب شد و گفت : جون امری داشتيد !!!! کامبيز هم گفت من با سيندرلا کار دارم دخترک گفت مگه من مُردم که تو با اون ايکبيری کار داری ؟ کامبيز هم گفت برو ای دخترک چشم سفيد شما با آن دخترک معصوم چه کرده ايد ؟ چرا او از خانه فراری شده ؟ آيا پدرتان را کشته است يا مادرتان را لگد کرده ، آن طفل معصوم حتی وقت نميکند جوراب خود را بشورد باور کنيد ماشين من هنوز بوی سگ مرده ميدهد !!! من آمده ام تا اين دخترک را نجات بدهم و حداقل او را به حمام بفرستم ، شما خيلی بد هستيد الهی خاک بره تو چشمتون ( اوا خواهــــــــــــــــــــــــــــر ) دخترک که تا اين لحظه ساکت بود به حرف آمد و گفت عزيزم مثل اينکه شما داستان زياد ميخوانی و اين سيندرلا رو با سيندرلای تو کتاب اشتباه گرفتی در اين لحظه آقا موشه ضربه محکمی بر سر کامبيز کوفت و گفت : خاک تو اون سرت منو سر کار گذاشتی ؟!!!
و دختر که اسمش مهلقا بود گفت ای جوون اين دختر که تو دوست داری ۱۲۷.۰.۰.۱ تا دوست پسر داره عزيزم ، ميخواهی موبايلش رو بيارم ببينی تو حافظه چند تا پسر داره يا پيامهای کوتاهشو ( اس.ام.اس ) ببين صبح تا شب خانوم تو آرايشگاه و باشگاه بدنسازی ول ميگرده بعد از ظهرها خانوم يا پارک ملت ميگرده يا سرخه بازار خدا نگه داره ايران زمين و گلستان رو اونجاهارو که آباد کرده....!!!!!
بوی جورابشم ماله اينکه تنبل خانوم سال تا سال جوراباشو نميشوره !! و تو خيابون دنبال گاگولهايی امثال تو ميگرده ، در اين لحظه آقا موشه به صورت کامبيز تف ميکنه و ميگه ای بی غيرت خاک تو ملاجت کنن ..... کامبيز ميره تو فکر و راه ميافته ميره و سوار ماشين ميشه که باز ميکوبه به ديوار ولی اينبار ميپره و از خواب بيدار ميشه يه کم چشماشو ميماله و ميبينه که ديرش شده و بايد ميرفته سر کار ، اينجوری ميشه که کامبيز خان ما بی خيال زن گرفتن ميشه ، اگر يه کم به دور و برتون نگاه کنيد امثال کامبيز و سيندرلا زيادن فقط بايد زرنگ باشيد تا گير همچين سيندرلايی نيفتيد.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:50 توسط : امین
چهارشنبه نهم شهریور 1384
bazam siyasat vali nemidoonam in khabara raste ya na.khodetoon ghezavat konid
وزارت كشور اتريش:
دادستاني اتريش تحقيق درباره حضور احمدينژاد در ترور رهبران كُرد مخالف را آغاز كرد !
تهران- خبرگزاري كار ايران
در ادامه تبليغات منفي جهان غرب عليه جمهوري اسلامي ايران و در پي احضار سفير اتريش در تهران به وزارت امور خارجه، وزارت كشور اتريش بار ديگر اعلام كرد كه دادستانهاي اين كشور در مورد نقش رئيسجمهوري منتخب ايران در ترور رهبران كرد مخالف در سال 1989 تحقيقاتي را آغاز كرده است.
به گزارش سرويس ديپلماتيك خبرگزاري كار ايران ( ايلنا )، "رادولف گوليا"، سخنگوي وزارت كشور اتريش تصريح كرد: دادستانهاي اتريش با درخواست از نيروهاي ضد تروريسم وزارت كشور براي بررسي اين موضوع، تحقيقات خود را آغاز كردهاند.
به گزارش خبرگزاري رويترز، گوليا گفت: دادستاني كشور درخواست براي انجام تحقيقات را مطرح كرده است.
اين گزارش حاكي است كه دادستاني اتريش نيز تأييد كرد كه پرونده ترور را بازگشايي كرده است.
"ارنست كلويبر"، سخنگوي دادستاني اتريش نيز گفت: تمايل داريم با شاهد دي كه در پاريس اقامت دارد، مصاحبه كنيم.
"پيتر پيلز"، رهبر و سخنگوي حزب سبز اتريش در كنفرانسي خبري مدعي شد: مدارك موثقي وجود دارد مبني بر اين كه "محمود احمدينژاد" در ترور قاسملو و دو تن ديگر از سياستمداران كرد در سال 1989 دست داشته است.
وي در جمع خبرنگاران گفت: ديروز، دادستاني كشور از نيروهاي ضد تروريسم خواست تا تحقيق در مورد اين اتهامات را آغاز كند.
پيلز ادعا كرد: علاوه بر احمدينژاد كه در زمان اين ترور، عضو ارشد سپاه پاسداران بود، اكبر هاشميرفسنجاني، رئيسجمهور سابق ايران نيز در كانون تحقيقات جديد قرار دارد.
پيلز تصريح كرد: به نظر دادستاني بستگي دارد كه تصميم بگيرد آيا هاشميرفسنجاني و احمدينژاد را مورد بازجويي قرار دهيم يا خير!
وي اظهار داشت كه اين اتهامات، براساس اطلاعاتي است كه از يك روزنامهنگار ايراني مقيم فرانسه كسب كرده است.
رويترز نوشت: پيلز اين اطلاعات را در اختيار وزارت كشور اتريش و نيروهاي ضد تروريسم قرار داده است.
سخنگوي حزب سبز اتريش در عين حال اذعان كرد: من شخصاً نميتوانم بگويم كه آيا اتهامات مطرحشده از سوي اين شاهد درست است يا خير اما ميتوانم بگويم اين اتهامات، موثق هستند.
وي گفت: شاهد "دي" اطلاعات را از يك فرد مسلح كسب كرده كه در سال 2001 با شاهد "دي" تماس گرفته است.
پيلز گفت: يك دليل براي موثقبودن اطلاعات شاهد "دي" اين است كه وي جزئياتي را ميداند كه تنها فردي كه به پروندههاي محرمانه بازرسان اتريشي دسترسي دارد ميتواند از آن مطلع باشد.
**** ضمنا دولت ایران بعد از انجام ترور با تهدید دولت اتریش به خطرناک بودن دستگیری احمدی نژاد و سایر اعضای تیم ترور برای شهروندان اتریشی در ایران توانست احمدی نژاد و اعضای تیم ترور را از مهلکه نجات دهد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:58 توسط : امین
چهارشنبه نهم شهریور 1384
nemikhastam siasi besham
man in matlabo az site mohsen rezaee gereftam pas be man kari nadashte bashid.man nevisandam
آخرين نسخه اسكيزوفرني غرب براي احمدينژاد: مشاركت در انفجار بزرگ بيروت
عكسي كه توسط «ايران فوكوس» تهيه شده است، نشان ميدهد، محمود احمدينژاد،رئيسجمهور جديد ايران، پشت سر محلاتي ايستاده؛ يعني زماني كه احمدينژاد به عنوان افسر نظامي در سپاه پاسداران حضور داشته و در فعاليتهاي تروريستي دست داشته است.
خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: رسانههاي غربي در تازهترين گام در پروژه اتهامسازي عليه احمدينژاد، وي را متهم به دست داشتن در انفجار بزرگ پايگاه نظامي آمريكا در بيروت در سال 1983 كردهاند.
سايت اينترنتي «ايران فوكوس»، در حالي با ارائه يك گزارش جنجالي، احمدينژاد را به دست داشتن در اين حادثه متهم كرده است كه مستند اين ادعاي خود را تنها تصويري از شهيد محلاتي در سه سال قبل از انفجار ارائه ميداند.
همچنين در گزارش «ايران فوكوس» با تحريف يكي از مطالب «بازتاب»، در حالي به نقل از اطرافيان خاتمي، احمدينژاد را متهم به حضور در زندان اوين كرده است كه «بازتاب» به نقل از حجاريان، فردي كه در تصاوير منتشرشده درباره گروگانگيري ديپلماتهاي آمريكايي، احمدينژاد معرفي شده بود را از عوامل زندان اوين عنوان كرده بود.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب» به نقل از اين سايت، عكسي از محمود احمدينژاد، رئيسجمهور منتخب ايران به همراه نماينده ويژه آيتالله خميني در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در دهههاي سال 1980 به دست آورده است.
در گزارش «ايرانفوكوس» آمده است: آيتالله فضلالله محلاتي، مشاور ويژه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بود و در آن زمان، بر فعاليتهاي سپاه پاسداران نظارت ميكرده است. وي همچنين نقش حياتي و مهمي در شكلگيري نيرويي داشته كه بعدها به مخوفترين سازمان امنيتي تحت حكومت روحانيت ايران درآمد و به صورت يك نيروي نظامي قدرتمند ظهور پيدا كرد و به بازوي قدرتمند انقلاب اسلامي تبديل شد كه در آن سوي مرزهاي ايران دست به عملياتهاي متعدد ميزد. نماينده ارشد امام خميني در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي؛ يعني محلاتي، وظيفه هدايت كار حجم زيادي از سازمانهاي دولتي را كه شامل پشتيباني تروريسم در كشورهاي مختلف ميشد، به عهده گرفته بود.
يكي از بزرگترين عملياتهاي طراحشده تحت نظارت محلاتي و ديگر كماندوهاي ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، بمبگذاري در اردوگاه دريانوردان آمريكايي در بيروت بود. اين عمليات در تاريخ اكتبر سال 1983 انجام پذيرفت و منجر به كشته شدن 241 نظامي آمريكايي شد. هدايت و برنامهريزي اين عمليات توسط ستاد فرماندهي سپاه تهران انجام گرفته بود.
پس از آن، وزير سپاه پاسداران، محسن رفيقدوست، در جولاي سال 1987 از «تي.ان.تي» و ايدئولوژي صحبت كرد كه چهارصد افسر، NCOها و سربازان نيروي دريايي آمريكا را با يك انفجار به جهنم فرستاد. اين سايت ميافزايد، مسبب اين جريان، ايران بوده است. اظهارنظرات رفيقدوست در تاريخ 20 جولاي 1987 در روزنامه «رسالت» منتشر شد.
عكسي كه توسط «ايران فوكوس» تهيه شده است، نشان ميدهد، محمود احمدينژاد، رئيسجمهور جديد ايران، پشت سر محلاتي ايستاده؛ يعني زماني كه احمدينژاد به عنوان افسر نظامي در سپاه پاسداران حضور داشته و در فعاليتهاي تروريستي دست داشته است.
پروفسور «ماگنوس رانستورپ» از دانشگاه «سنت اندروز» كه در رابطه با تروريسم جهاني فعاليت ميكند، در بررسي سال 1994 خود درباره حزبالله لبنان گفته بود، «اين جنبش به طور پنهاني و مرموز توسط يك ساختار مذهبي پيشرفته شكل گرفته كه به دست فضلالله محلاتي در سال 1983 پايهگذاري شده است.
در دهههاي 1980، احمدينژاد در سازمان امنيت داخلي سپاه پاسداران كار ميكرد و به شكنجهدهنده و بازجوكننده بيرحم و ظالم شهرت يافته بود.
فوكوس ميافزايد: بنا به گزارش سايت اينترنتي «بازتاب»، گروههاي وابسته به خاتمي فاش كردهاند كه احمدينژاد مدتي به عنوان مأمور اعدام در زندان معروف «اوين» كار ميكرده است كه صدها نفر از زندانيان سياسي طي دهههاي 1980 اعدام شدهاند.
آيتالله محلاتي، مربي و مشاور احمدينژاد در سپاه در سال 1987 در يك سانحه هوايي كشته شد، اما پيش از مرگ خود، احمدينژاد را به درجه افسر ارشدي تيپ ويژه سپاه پاسداران در پادگان رمضان، نزديكي كرمانشاه در غرب ايران، منصوب كرد. پادگان رمضان، مركز فرماندهي سپاه پاسداران براي عملياتهاي فرامرزي بود و وي شهرتي را در زمينه حملات تروريستي در خارج از كشور از آن خود كرده است.
در كرمانشاه احمدينژاد در شكلگيري عملياتهاي تروريستي خارج از كشور دست داشته و بسياري از عملياتهاي فرامرزي را هدايت ميكرده است.
احمدينژاد در يك سري كشتارهاي خاورميانه و اروپا، از جمله قتل رهبر كرد ايراني، عبدالرحمن قاسملو دست داشته است كه به ضرب گلوله افسران ارشد سپاه در وين به قتل رسيد.
روابط احمدينژاد با دو چهرهاي كه آشكارا در اين دو حمله همكاري داشتهاند، براي خيلي افراد شناختهشده است. وي به طور نزديك با سرهنگ جعفر صحرارودي همكاري داشت كه هر دوي آنان در استقرار پادگان رمضان نقش داشتهاند.
صحرارودي توسط پليس اتريش در همان اتاقي كه قاسملو و دو همكار ديگرش مورد حمله قرار گرفته بودند دستگير شد. تحت فشارهاي تهران، مسئولان اتريشي شاهرودي و ديگر مضنونين به حمله تروريستي را به تهران فرستاد. احمدينژاد همچنين همكاري نزديكي با حسين شيخعطار داشته كه اين شخص توسط بازپرسان فرانسوي پيگير قتل بختيار، مجرم شناخته شده بود، داشته است.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:53 توسط : امین
چهارشنبه نهم شهریور 1384
فرهنگ خواستگاري رفتن!!
مواد لازم : يك عدد شازده پسر عاشخ! يك عدد گل دختر نجيب ... يك عدد مادر اكتيو
(در خواستگاري هاي سنتي عاشخيت پسر جاي بحث دارد)
ابتدا مواد لازم را تهيه مي كنيم...اين بحث در اين مقوله يا مقاله يا مقال مجال نمي دهد
ابتدا مادر اكتيو تلفن را برداشته و به خانه گل دختر نجيب تيليف ميزند. (اين در صورتي است كه مادر اكتيو همسايه گل دختر نباشد، كه در اين صورت مي تواند زر زر صداي زنگ خانه گل دختر رابه صدا در بياورد.
الو بله... خانه يك عدد گل دختر... بفرماييد
سلام عليكن!! شنيديم (يا ديديم) كه شما يك دختر تپل مپل سفيد مفيد...مثل هلو...مثل پنجه آفتاب دم بخت با شرايط مناسب داريد. كي مي تونيم بياييم يه عالمه مزاحم بشيم؟
توجه: نكته مهم
اين تيليف اول بسيار مهم است. شما مادر شازده پسر لطفا خوب گوش كن...كمال ادب را به خرج بده از روده درازي زيادي بپرهيز، اطلاعات جامع و كامل بده، سعي كن در كمال ادب اطلاعات بگيري، از چاخان پاخان و خالي بندي جدا ً بپرهيز...مدت مكالمه بيشتر از ده دقيقه نشود، مادر جان دقت كن آخر مكالمه زمان تلفن بعدي با روز و ساعت و ثانيه، براي شرفياب شدن يا نشدن را مشخص كني...و بهتر است همين فردا باشد نه شصت صد سال بعد...
فردا Just on time مادر شازده پسر ...> زررر...
الو بله... خونه همون گل دختر نجيب و سفيد مفيد تپلي كه احيانا دوست پسر نداشته و قبول كرده بياييد دستش رو ببوسيد... بفرماييد
مادر شازده پسر: پس قبول كرده كه ببوسيم... كي ببوسيم؟
مادر شازده پسر سعي كند ظرف سه روز آينده وقت بگيرد و به ناز كردن مادر گل دختر توجه نكند...
زرررر....
صداي زنگ در خانه گل دختر نجيب كه حالا كمي سرخ شده... بفرماييد:
فرهنگ گل و شيريني: 1_آدم هاي پررو دفعه اول كه خانه كسي براي امر خير مي روند...چيزي نمي برند و اين امر از طرف باقي آدم هاي پرروتر توجيه شده است...نگارنده چون پررو نيستم اظهار نظري نمي كنم. 2_ گل آوردن به منزله اين است كه خانواده گل پسر با ادبند و قشنگي گل با سليقه طرف ارتباط مستقيم دارد (در ابتدا و انتهاي امر ازدواج از خسيس بازي بپرهيزيد) همچنين اوردن گل اين معنا را هم مي تواند داشته باشد كه خانواده شازده پسر همچين بگويي نگويي بوسيدن دست گل دختر زير دندانشان مزه كرده است و تمايل دارند براي آشنايي بيشتر باز جلسه ديگري تشريف بياورند 3_شيريني آوردن اصولا در مراحل انتهايي خواستگاري صورت مي گيرد و به منزله آن است كه شازده پسر همش از دست بوسيدن خالي خسته شده و گل دختر همه جوره مورد پسند واقع شده ... پسنديده ديگه... چرا متوجه نيستيد... پسنديده ... همين جا پرانتز فرهنگ گل و شيريني را مي ينديم و وارد خانه گل دختر مي شويم ..بعدا با پرانتز فرهنگ چايي خدمت مي رسيم
زرررر....
بفرماييد: شازده پسر سعي كند كاكل هايش را آب و روغن بزند. حتي الامكان كت و شلواري از در و همسايه. دوست و رفيق جور كرده، بپوشد كه نشان بدهد عرضه كت و شلوار پوشيدن دارد همچنين خودش دسته گل را به دست بگيرد كه در غير اينصورت نبايد از عروس خانم توقع چايي آوردن داشته باشد و ما تحتش نسوزد زماني كه به جاي عروس خانم مادر يا خواهر يا عمه و خاله اش چايي اوردند و شازده پسر عرق ريزان سرش را بالا آورد و به جاي گل دختر پنجه آفتاب پيرزني را ديد كه لبخند جگر سوز مي زند! پس براي جلوگيري از كنف شدن بهتر است از اول دسته گل را خود شازده دستش بگيرد كه چيزي كه عوض دارد گله ندارد
مادر شازده پسر سعي كند موقعيت استراتژيكي را براي نشستن انتخاب كند به طوري كه اگر خواست وسط مجلس براي پسرش چشم و ابرو بيايد و نظر شازده پسر را جويا شود... خانواده گل دختر وي را نبينند... يا اگر پسر خواست سوالي فرمايشي تقلبي از وي بستاند مشكلي پيش نيايد. پس نتيجه مي گيريم مادر و پسر قند عسل نبايد از هم زياد دور بنشينند. زياد هم ور دل هم نباشند كه مبادا شازده انگ بچه ننه اي بخورد
بعد از ده الي پانزده دقيقه صحبت درباره وضعيت اب و هوا و گراني و بيكاري جوانان و نوه هاي طرفين و احيانا زلزله (اين قسمت براي نشان دادن به روز بودن مطلب در اين قسمت اضافه شده است) بايد مادر شازده پسر با هر ترفندي كه شده از نظر شازده مطلع شود و تصميم بگيرد كه بحث پيرامون امر خير را شروع كند يا نكند در غير اينصورت ممكن است حوصله دختر خانم سر برود و مجلس را به نشانه اعتراض ترك كند (فرهنگ چايي: شازده پسر كاكلي ميتواند در اين قسمت از فرهنگ چايي استفاده كند و بر مبناي قرار داد از پيش تصويب شده اگر دختر مورد پسند واقع نشده بود چايي را نصفه بنوشد و اگر پسنديده بود اشكالي ندارد كه استكان را هم قورت دهد... البته هر خانواده مي توانند از قبل براي خودشان ترفند هاي ديگري هم طراحي كنند) فرض مي گيريم كه بحث شروع ميشود
مادر شازده پسر چهار تا سوال حسابي بپرسد و بحث داغي را راه بياندازد. نگارنده پيشنهاد ميكنم كه اين جلسه همه با هم و در حضور يكديگر به تبادل انديشه و ابراز عقيده بپردازند تا مشخص شود كه گل دختر و شازده پسر توانايي اظهار عقيده در يك جمع خانوادگي را دارند يا نه! ( نه كه دختره و پسره را در يك اتاق كرده و خودتان فال گوش بايستيد...) بعد از حدود 45 دقيقه الي يك ساعت... ديگر گل پسر بسش است و بايد بداند كه ياتاق انداختن كافي است... و توجه داشته باشد كه با كت و زير شلواري كه نيامده است... دست والده مكرمه را بگيرد و به خانه اشان برود كه كلي فك و فاميل منتظر اظهار نظرشان هستند
نكته اساسي مهم خانواده شازده پسر اگر مايل باشند براي ماچ ماليزاسيون مشرف شوند يا مايل نباشند، بايد اين نكته را به خاطر داشته باشند كه بعد از سه چهار روز... زررر... صداي گوشي خانه گل دختر را به صدا در بياورند و دوباره وقت بگيرند
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:42 توسط : امین
چهارشنبه نهم شهریور 1384
Watch your.........10 Most Important
10 Most Important Things In Life:
Love
The Special Feeling that makes you feel all Warm and Wonderful
Respect
Treating others as well as you'd like to be treated
Appreciation
To be Grateful for all the Good Things Life has to offer
Happiness
The Full Enjoyment of each moment with a Smiling Face
Forgiveness
The Ability to let Things be without Anger
Sharing
The Joy of giving without Thought of Receiving
Honesty
The Quality of always telling the Truth
Integrity
The purity of doing what's Right no matter what.
Compassion
The Essence of Feeling another's Pain, while Easing their Hurt
Peace
The Reward for living the 10 Most Important Things...
"Watch your thoughts; they become your words.
Watch your words; they become your actions.
Watch your actions; they become your habits.
Watch your habits; they become your character.
Watch your character for it will become your destiny"

"Have you ever been in love? Horrible isn't it? It makes you so vulnerable.
It opens your chest and it opens up your heart and it means that someone can get inside you and mess you up.
You build up all these defenses, you build up a whole suit of armor, so that nothing can hurt you, then one stupid person, no different from any other stupid person, wanders into your stupid life...
You give them a piece of you. They didn't ask for it. They did something dumb one day, like kiss you or smile at you, and then your life isn't your own anymore.
Love takes hostages. It gets inside you. It eats you out and leaves you crying in the darkness, so simple a phrase like 'maybe we should be just friends' turns into a glass splinter working its way into your heart. It hurts.
Not just in the imagination. Not just in the mind.
It's a soul-hurt, a real gets-inside-you-and-rips-you-apart pain. I hate love."

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:26 توسط : امین
چهارشنبه نهم شهریور 1384
khiyaanat
- سلام . دلم برات خيلی تنگ شده بود..
پسرک از شادی تو پس خود نمی گنجيد... راست میگفت ...خيلی وقت بود که نديده بودش..دلش واسش يه ذره شده بود..تو چشای سیاهش زل زد همون چشمايی که وقتی ۱۶سال بيشتر نداشت باعث شد تا پسرک عاشق شود و با تهديد و داد و هوارو عربده بالاخره کاری کرد که باهم دوست شدن...
دخترک نگاهی به ساعتش کرد و ميون حرفای پسرک پريد و گفت: من ديرم شده زودی بايد برم خونه...
هميشه همين جور بوده هر وقت دخترک پسرک را ميديد زود بايد بر ميگشت..
پسرک معطل نکرد و کادويی که برای دخترک خريده بود رو با کلی اشتياق به دخترک داد...
دخترک بی تفاوت بسته را گرفت و تشکری خشک و خالی کرد...حتی کنجکاويی نکرد داخل بسته رو ببنيد...
پسرک خواست سر سخن روباز کند که دخترک گفت : وای ديرم شد..من ديگه برم خداحافظ...
خداحافظی کردند و پسرک در سوک لحظه جدايی ماتم گرفت و رفتن معشوق را نظاره کرد..
***
دخترک هراسان و دل نگران بود...در راه نيم نگاهی به بسته انداخت ...يه خرس عروسکی خوشگل بود.. هوا دیگه داشت کمکم سرد میشد وسرعت ماشین هاییکه رد میشدند ترس دخترک رو از دیر رسیدن بیشتر میکرد..
پسره مثل همیشه ۵ دقيقه تاخير داشت اما بازم مثل هميشه ريلکس بود...دخترک سلام کرد و پسر پاسخ گفت.
دخترک بی درنگ بسته را به پسر داد و نگاه پر شوقش را به نگاه پسر دوخت.پسر نيم نگاهی به بسته انداخت و گفت: مرسی...بسته را باز کرد و ناگاه چشمش به نامه ای افتاد که عاشق خوش خیال دخترک برای او نوشته بود... لبخندی زد و به روی خود نياورد...چند دقيقه ای را با هم سپری کردن و باز مثل هميشه خداحافظی و نگاه ملتمس عاشقی که از لحظه ی وداع بيزار است..اين بار دخترک عاشق بود و پسره معشوق او..معشوقی که شاید جسم اون سر قرار با 5 دقیقه تاخیر حاضر شده بود ، اما دلش از لحظه اول جای دیگه ای بود...
***
کمی آن طرف تر صدای جيغ لاستيکی دخترک و پسر را متوجه نقطه ای در آن طرف کرد..پسرکی در زير چرخ های ماشين جان می داد و آخرين نگاهش دوخته شده به معشوقه ای بود که به او خيانت کرده بود...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:22 توسط : امین
چهارشنبه نهم شهریور 1384
Voice of Heart.....Two Heart
|
|
|
Voice of Heart

Voice Of Heart Love is the voice of heart, it can never be broken but sometime

it hurt very badly when the love is too far from us but it is not far from heart it is not far from eyes

every night it comes in dream the person can't explain the feelings when the person fall in love

it's a dangerous thing when the two person meet together they want to explain their feelings to each other

but they can't they want to say something but they can't they want to listen something

but they can't only they can do one thing passing smile this is all about "Love
        

Two Hearts
Two hearts, that beat as one, Two souls, so intertwined, Are finally joined together. Sweetheart, they're yours and mine.
A love so sweet and tender That nothing can compare, It surpasses every love we've known; So beautiful and rare.
Our hearts are bound together. They beat in perfect time, Like they're sending out a message, With the sweetest words that rhyme.
I feel so very lucky To have a heart so true. And, when I look into your eyes, I can see the love in you.

|
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:19 توسط : امین
چهارشنبه نهم شهریور 1384
آيا ميدانيد؟
آيا ميدانيد؟
آياميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند !
آيا ميدانيد فرق بلال و خيار چيست؟ بلال در فيلم «محمد رسول الله» بازي كرده ولي خيار در اون فيلم بازي نكرده!
آيا ميدانيدشباهت بلال و خيار چيست؟ هيچكدامشان در «تايتانيك» بازي نكردند!
آيا ميدانيد چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو ميگذارند؟ چون كار از محكمكاري عيب نميكنه!
چرا مار نميتواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد كه براي خداحافظي تكان دهد
... براي قطع جريان برق چه بايد كرد؟بايد قبض آنرا پرداخت نكرد.
آخرين دنداني كه در دهان ديده ميشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي!
...چطور ميشود چهارنفر زير يك چتر بهايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند
اگر سر پرگار گيج برود چه ميكشد؟ بيضي!
...اگر كسي قلبش ايستاده بود چه ميكنيد؟ برايش صندلي ميگذاريم!
…چرا لكلك موقع خواب يك پايش را بالا ميگيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، ميافتد
...چرا دود از دودكش بالا ميرود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد!
...شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چيه؟هر دوتا رو دير كشيدن بيرون
...چرا دو دوتا ميشود پنج تا؟ چون علم پيشرفت كرده!
...فرق باطري با مادرزن چيست؟ باطري اقلا يك قطب مثبت داره ولي مادرزن هيچ چيز مثبتي نداره!
...اختراعي كه براي جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق
...ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بيهنر داده است
...خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچگوشتي بره
...اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت ميكند چيست؟ مورچهاي است كه شلوارلي پوشيده!
...چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نميشه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:12 توسط : امین
چهارشنبه نهم شهریور 1384
Dalayele Eftekhar :D
دلايل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد:
1- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده ميشود.
2- مدت زمان مكالمهي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.
3- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
4- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز ميكنيد.
5- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
6- جنسيت شما در موقع مصاحبهي استخدام مطرح نيست.
7- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
8- ظرف مدت 10دقيقه ميتوانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
9- همكارانتان نميتوانند اشك شما را در بياورند.
10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نميگيرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
12- با يك دسته گل ميتوانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
13- وقتي مهمان به خانهي شما ميآيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
14- بدون هديه ميتوانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
15- ميتوانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.
16- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابهي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
17- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
18- ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.
و حالا 28 دليل بسيار محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد:
1- نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما ميگذارند.
2- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش ميتوانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنميگيرد (كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام ميدهند).
3- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.
4- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.
5- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.
6- عمرتان بسيار طولاني است.
7- آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نميآوريد.
8- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.
9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.
10- بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.
11- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.
12- عشق و هنر ابداع شماست.
13- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.
14- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي ميرسيد و حالاحالاها بايدبدوند تا به پاي شما برسند!.
15- بهشت زير پاي شماست.
16- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.
17- هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي ميخوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.
18- هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد.
19- به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.
20- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.
21- مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه مينشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور بگيرند.
22- ميتوانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از شلوار تا دامن... و هرنوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.
23- مجبورنيستيدبارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه شما يك خانم هستيد!.
24- حق تقدم با شماست.
25- مرد از دامن شما به معراج مي رود.
26- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.
27- نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.
28- ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.
... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:59 توسط : امین
چهارشنبه نهم شهریور 1384
Kiss and politics
بوس در عالم سیاست!
بوس در ایران
یک بوسه از رخت ده و یک بوسه از لبت
تا هردو را چشیده بگویم کدام به
دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد
بوسه بر تیغ تو باید زد و جان باید داد
همه جا دیده بدان چاه ذقن باید دوخت
همه دم بوسه بر آن کنج دهان باید داد
دلدار مرا گفت ز هر دلداری
گر بوسه خری بوسه ز من خر باری
گفتم که به زر گفت که زر را چکنم
گفتم که به جان گفت که آری آری
دیشب به خواب شیرین نوشین لبش مکیدم
در عمر خود همین بود خواب خوشی که دیدم
دوشم به وعده گفتا یک بوسه خواهمت داد
جان را به نقد دادم، وین نسیه را خریدم
کصنما چه بود اگر بوسگکی وام دهی
که مرا قوت از آن پسته و بادام دهی
نکنی ور بکنی ناز به هنجار کنی
ندهی ور بدهی بوسه به هنگام دهی
<